<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hamzeahmadi</id>
	<title>دانشنامه فقه معاصر - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hamzeahmadi"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/view/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Hamzeahmadi"/>
	<updated>2026-10-14T02:27:28Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.1</generator>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69551</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69551"/>
		<updated>2026-09-17T06:17:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودافشایی&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
اعتراف به گناه&lt;br /&gt;
===جایگاه در فقه===&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی خودافشایی==&lt;br /&gt;
===ادله و مبانی فقهی===&lt;br /&gt;
==موارد جواز و ضرورت خودافشایی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. نویسنده در این اثر با استناد به منابعی مانند روایات و قواعد فقهی، به بررسی استدلالی برخی مسائل فقه درمان پرداخته است. این اثر در سه مجلد و به زبان عربی از سوی انتشارات بوستان کتاب چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%87&amp;diff=69550</id>
		<title>فقه معاصر:پیش‌نویس تقیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%87&amp;diff=69550"/>
		<updated>2026-09-17T05:39:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: صفحه‌ای تازه حاوی «نویسنده: حمزه احمدی  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تَقیه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، پنهان‌کردن حق و اعتقاد یا همسویی ظاهری با مخالفان برای جلوگیری از ضرر دینی یا دنیوی است.  در اندیشه شیعه، تقیه جایگاهی مهم کلامی و فقهی دارد و در شرایط تاریخیِ فشار و تهدید، وسیله‌ای برای حفظ جان، مال، عقیده و ان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نویسنده: حمزه احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039;، پنهان‌کردن حق و اعتقاد یا همسویی ظاهری با مخالفان برای جلوگیری از ضرر دینی یا دنیوی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اندیشه شیعه، تقیه جایگاهی مهم کلامی و فقهی دارد و در شرایط تاریخیِ فشار و تهدید، وسیله‌ای برای حفظ جان، مال، عقیده و انسجام جامعه شیعی دانسته شده است. بااین‌حال، بر اساس دیدگاه آیت‌الله مکارم شیرازی، تقیه اختصاصی به شیعه ندارد و هر اقلیتی در صورت وجود تهدید جدی می‌تواند برای دفع ضرر به آن متوسل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه از جهت انگیزه به تقیه خوفی، برای دفع ضرر جانی، مالی یا آبرویی، و تقیه مداراتی، برای حفظ وحدت، جلب محبت و کاهش دشمنی تقسیم می‌شود و تقسیمات دیگری مانند تقیه سیاسی، فقهی و اجتماعی نیز برای آن ذکر شده است. از نظر حکم تکلیفی، تقیه ممکن است واجب، مستحب، مکروه، مباح یا حرام باشد؛ ملاک اصلی، نوع و اهمیت مصلحت یا ضرر است. همچنین در برخی عبادات، عمل تقیه‌ای از نظر حکم وضعی مجزی دانسته شده و در مواردی اختلاف‌نظر فقیهان درباره اعاده یا قضا وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین مستندات تقیه، قرآن، روایات، اجماع و عقل‌اند؛ آیه ۱۰۶ سوره نحل و ماجرای عمار بن یاسر از مهم‌ترین شواهد قرآنی آن است. تقیه گاه با توریه نیز انجام می‌شود. در فقه اهل سنت نیز تقیه در شرایط ضرورت و به اندازه دفع ضرر، نزد بسیاری از عالمان جایز دانسته شده است.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت تقیه==&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جایگاه===&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهابیت و زیدیه از فرقه‌هایی در جهان اسلام به شمار می‌روند که گفته می‌شود با تقیه مخالف هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸؛ مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69549</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69549"/>
		<updated>2026-09-17T05:38:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نویسنده: حمزه احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039;، پنهان‌کردن حق و اعتقاد یا همسویی ظاهری با مخالفان برای جلوگیری از ضرر دینی یا دنیوی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اندیشه شیعه، تقیه جایگاهی مهم کلامی و فقهی دارد و در شرایط تاریخیِ فشار و تهدید، وسیله‌ای برای حفظ جان، مال، عقیده و انسجام جامعه شیعی دانسته شده است. بااین‌حال، بر اساس دیدگاه آیت‌الله مکارم شیرازی، تقیه اختصاصی به شیعه ندارد و هر اقلیتی در صورت وجود تهدید جدی می‌تواند برای دفع ضرر به آن متوسل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه از جهت انگیزه به تقیه خوفی، برای دفع ضرر جانی، مالی یا آبرویی، و تقیه مداراتی، برای حفظ وحدت، جلب محبت و کاهش دشمنی تقسیم می‌شود و تقسیمات دیگری مانند تقیه سیاسی، فقهی و اجتماعی نیز برای آن ذکر شده است. از نظر حکم تکلیفی، تقیه ممکن است واجب، مستحب، مکروه، مباح یا حرام باشد؛ ملاک اصلی، نوع و اهمیت مصلحت یا ضرر است. همچنین در برخی عبادات، عمل تقیه‌ای از نظر حکم وضعی مجزی دانسته شده و در مواردی اختلاف‌نظر فقیهان درباره اعاده یا قضا وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین مستندات تقیه، قرآن، روایات، اجماع و عقل‌اند؛ آیه ۱۰۶ سوره نحل و ماجرای عمار بن یاسر از مهم‌ترین شواهد قرآنی آن است. تقیه گاه با توریه نیز انجام می‌شود. در فقه اهل سنت نیز تقیه در شرایط ضرورت و به اندازه دفع ضرر، نزد بسیاری از عالمان جایز دانسته شده است.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت تقیه==&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جایگاه===&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهابیت و زیدیه از فرقه‌هایی در جهان اسلام به شمار می‌روند که گفته می‌شود با تقیه مخالف هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸؛ مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69548</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69548"/>
		<updated>2026-09-17T05:37:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039;، پنهان‌کردن حق و اعتقاد یا همسویی ظاهری با مخالفان برای جلوگیری از ضرر دینی یا دنیوی است و از ماده «وَقی» به معنای حفظ و مصون‌داشتن گرفته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اندیشه شیعه، تقیه جایگاهی مهم کلامی و فقهی دارد و در شرایط تاریخیِ فشار و تهدید، وسیله‌ای برای حفظ جان، مال، عقیده و انسجام جامعه شیعی دانسته شده است. بااین‌حال، بر اساس دیدگاه آیت‌الله مکارم شیرازی، تقیه اختصاصی به شیعه ندارد و هر اقلیتی در صورت وجود تهدید جدی می‌تواند برای دفع ضرر به آن متوسل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه از جهت انگیزه به تقیه خوفی، برای دفع ضرر جانی، مالی یا آبرویی، و تقیه مداراتی، برای حفظ وحدت، جلب محبت و کاهش دشمنی تقسیم می‌شود و تقسیمات دیگری مانند تقیه سیاسی، فقهی و اجتماعی نیز برای آن ذکر شده است. از نظر حکم تکلیفی، تقیه ممکن است واجب، مستحب، مکروه، مباح یا حرام باشد؛ ملاک اصلی، نوع و اهمیت مصلحت یا ضرر است. همچنین در برخی عبادات، عمل تقیه‌ای از نظر حکم وضعی مجزی دانسته شده و در مواردی اختلاف‌نظر فقیهان درباره اعاده یا قضا وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین مستندات تقیه، قرآن، روایات، اجماع و عقل‌اند؛ آیه ۱۰۶ سوره نحل و ماجرای عمار بن یاسر از مهم‌ترین شواهد قرآنی آن است. تقیه گاه با توریه نیز انجام می‌شود. در فقه اهل سنت نیز تقیه در شرایط ضرورت و به اندازه دفع ضرر، نزد بسیاری از عالمان جایز دانسته شده است.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت تقیه==&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جایگاه===&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهابیت و زیدیه از فرقه‌هایی در جهان اسلام به شمار می‌روند که گفته می‌شود با تقیه مخالف هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸؛ مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=69547</id>
		<title>فقه معاصر:پیش‌نویس فقه درمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=69547"/>
		<updated>2026-09-17T05:31:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نویسنده: حمزه احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فقه درمان&#039;&#039;&#039;، شاخه‌ای از فقه مضاف است که به تبیین احکام شرعی مرتبط با تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، همچنین حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه درمان، با تمرکز بر فرایند درمان، موضوعاتی همچون مشروعیت و حکم تکلیفی درمان، وجوب درمان در موارد تهدید جان و همچنین مسائلی از قبیل درمان با محرمات، رضایت و اذن بیمار، مسئولیت و ضمان پزشک، معاینه و لمس بیمار نامحرم و غیره را با بهره‌گیری از قرآن، سنت، اجماع، عقل و قواعدی مانند لاضرر، اضطرار، لاحرج و اتلاف، بررسی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره فقه درمان و مسائل مختلف آن، مقالات و کتاب‌های متعددی نگارش یافته است. کتاب [[الفقه و مسائل طبیة (کتاب)|الفقه و مسائل طبیة]] از [[محمدآصف محسنی]] و کتاب [[فقه درمان (کتاب)|فقه درمان]] از محمدعلی قاسمی، از جمله این آثار به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. نویسنده در این اثر با استناد به منابعی مانند روایات و قواعد فقهی، به بررسی استدلالی برخی مسائل فقه درمان پرداخته است. این اثر در سه مجلد و به زبان عربی از سوی انتشارات بوستان کتاب چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
[[رده:پیش‌نویس مقاله‌ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C&amp;diff=69546</id>
		<title>فقه معاصر:پیش‌نویس فقه پزشکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C&amp;diff=69546"/>
		<updated>2026-09-17T05:30:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نویسنده: حمزه احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فقه پزشکی&#039;&#039;&#039; شاخه‌ای از [[فقه مضاف]] است که به استنباط و تبیین حکام شرعی مرتبط با رویدادهای علم پزشکی، وظایف پزشکان و تکالیف بیماران می‌پردازد. مباحث آن در ابواب فقه روزه، نکاح، قصاص، دیات و [[مسائل مستحدثه]] مطرح می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها در استنباط احکام فقه پزشکی از همان ادله چهارگانه قرآن، سنت، اجماع و عقل بهره می‌گیرند. فقیهان اهل سنت علاوه بر این منابع از منابع دیگری مثل قیاس در استنباط مسائل فقه پزشکی بهره برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، از برخی [[قواعد فقهی]] نیز برای استنباط حکم شرعی مسائل پزشکی استفاده می‌شود. [[قاعده لاضرر]]، [[قاعده اتلاف|اتلاف]]، [[قاعده اذن|اذن]]، [[قاعده برائت|برائت]] و [[قاعده ضرورت|ضرورت]] از جمله قواعد پرکاربرد در این حوزه به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائلی مانند [[سقط جنین]]، [[تلقیح مصنوعی]]، [[اتانازی]]، [[جراحی زیبایی]]، [[تغییر جنسیت]]، [[رحم اجاره‌ای]]، [[اهدای عضو]]، [[ضمان پزشک]] و [[لمس و نگاه پزشک]] از مهم‌ترین موضوعات فقه پزشکی محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
اصل مشروعیت معالجه و درمان در شریعت اسلام یکی از مسلمات است که در روایات زیادی مورد تأکید قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قائنی، المبسوط مسائل طبية، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنجا که این اقدامات بخشی از افعال مکلفین به‌شمار می‌رود، تبیین وجه شرعی آن‌ها همواره در کانون توجه فقهای مسلمان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر حاضر، با پیشرفت روزافزون پزشکی و پدیدار شدن موضوعات و مسائل جدید، ضرورت استنباط احکام نوین بر پایه منابع متقن شرعی دوچندان شده است. فقیهان کوشیده‌اند تا احکام شرعی این موضوعات را استخراج کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام مربوط به مسائل پزشکی در ابواب فقهی روزه، نکاح، قصاص، دیات و مسائل مستحدثه در امور گوناگون بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان همچنین در آثاری مانند رساله‌های توضیح‌المسائل و استفتائات، احکام مرتبط با مسائل پزشکی را بیان کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۳۵-۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز کتاب‌های مستقلی در این زمینه نوشته‌اند. «احکام پزشکان و بیماران» از [[محمد فاضل لنکرانی]] و «احکام پزشکی» از [[سید علی حسینی خامنه‌ای|سیدعلی خامنه‌ای]] از جمله این آثار هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۷-۲۱؛ خامنه‌ای، احکام پزشکی، ۱۳۹۵ش، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروسی در همین زمینه از سوی عده‌ای از اساتید درس خارج فقه در حوزه علمیه قم برگزار شده و برخی از این دروس به‌صورت مکتوب چاپ گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قائنی، المبسوط مسائل طبية، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف==&lt;br /&gt;
فقه پزشکی، علم به احکام شرعی پزشکی از روی ادله تفصیلی، قرآن، سنت، اجماع و عقل، است؛&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، آیات فقه پزشکی، ۱۳۹۹ش، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌عبارتی دیگر، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکامی می‌پردازد که با رویدادهای علم پزشکی، وظایف پزشکان و تکالیف بیماران مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، «فقه پزشکی، چیستی و چرایی»، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفاوت با فقه درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه درمان}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
منابع استنباط در فقه پزشکی همان منابع کلی فقه است، اما با توجه به ویژگی‌های مسائل پزشکی، برخی از آنها نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرآن: در فقه پزشکی، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای نمونه، در مسئله عدم جواز [[جراحی زیبایی]] به [[آیه تغییر خلقت]] استناد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به مکارم شیرازی، کتاب النکاح، ج۲، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین برای حرمت [[سقط جنین]] یا عدم جواز [[اتانازی]] به آیه ۳۳ سوره اسراء و آیه ۱۵۱ سوره انعام استناد می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۲، ص۸-۹؛ سبزواری، مهذب الاحکام، ۱۴۱۳ق، ج۲۹، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنت: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اجماع: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه پزشکی بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان بر این نظرند که اگر به سبب عمل پزشک، اتلاف یا خسارتی به بیمار وارد شود، پزشک ضامن و مسئول است. آنان برای این حکم علاوه بر ادله دیگر، به اجماع نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عقل: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت علاوه بر این ادله، برای استنباط احکام در فقه پزشکی به دلیل قیاس نیز استناد کرده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به المختار الشنقیطی، احکام الجراحة الطبیة و الآثار المترتبة علیها، ص۱۷۵؛ عودة، «عملیات تجمیل الوجه التحسینیة»، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
برخی از قواعد پرکاربرد در فقه پزشکی که به کمک آنها حکم شرعی استخراج می‌شود، به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از قواعد مهمی دانسته شده است که در ابواب و مسائل مختلف فقهی به کار می‌رود. از آنجا که در امور پزشکی نیز ضرر و زیان پیش می‌آید و موارد مختلف درمان یا ترک درمان با ضرر همراه است، این قاعده در فقه پزشکی اهمیت و کاربرد فراوانی یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه پزشکی، ۱۳۹۵ش، ج۱، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در کاربرد این قاعده در فقه پزشکی، درباره مسئولیت پزشک در امر درمان گفته شده است که پزشک، مسئول اتلاف یا جَرحی است که به سبب فعل او به بیمار وارد می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، صدر طباطبایی، «واکاوی ادله و مبانی عدم مسئولیت پزشک در پرتو آموزه‌های فقه»، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اذن&#039;&#039;&#039;: نمونه کاربرد این قاعده در فقه پزشکی آن است که اگر پزشک از بیمار یا اولیای او اذن درمان بگیرد و در روند درمان کوتاهی یا تعدّی صورت نگیرد، ولی درمان منجر به فوت یا خسارت جانی شود، پزشک مسئول یا ضامن نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شنقیطی، حکام الجراحة الطبیة و الأثار المترتبة علیها، ۱۴۱۵ق، ص۲۴۰-۲۴۲؛ سعدی و دیگران، «مبانی ضمانت و برائت پزشک در صورت ارتکاب خطا در فقه امامیه»، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده برائت&#039;&#039;&#039;: بر مبنای این قاعده، در جایی که شک شود پزشک حاذق در صورت خطا در طبابت و فرآیند درمان ضامن است یا نه، گفته می‌شود اصل بر برائت ذمه اوست و ضمان از عهده او برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;سعدی و دیگران، «مبانی ضمانت و برائت پزشک در صورت ارتکاب خطا در فقه امامیه»، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده ضرورت&#039;&#039;&#039;: در مسائل فقه پزشکی و [[فقه درمان]] گفته می‌شود، نگاه به بدن نامحرم یا لمس آن در حین درمان توسط پزشک، اگر راهی جز آن نباشد و امر درمان بر آن متوقف باشد، برپایه قاعده ضرورت در صورتی که به مقدار ضرورت اکتفا شود، جایز است و حرمت نگاه به بدن نامحرم و لمس آن برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;حق‌پناه، محمدزاده مزینان، «کاربست قاعده ضرورت و اضطرار در درمان بیمار توسط پزشک نامحرم»، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین مسائلی که در فقه پزشکی مورد بحث قرار می‌گیرند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سقط جنین===&lt;br /&gt;
{{اصلی|سقط جنین}}&lt;br /&gt;
سقط جنین یا اجهاض، به معنای انداختن جنین پیش از کامل شدن آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;مؤسسه دائرةالمعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقهای شیعه، سقط عمدی جنین، حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;سیستانی، منهاج الصالحین، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این حکم میان فقها اختلافی وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حرمت سقط جنین تمامی مراحل جنین پس از انعقاد نطفه را در بر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;سبزواری، مهذب الاحکام، ۱۴۱۳ق، ج۲۵، ص۲۵۱؛ خویی، المسائل الشرعیه، مؤسسه الخوئی الاسلامیه، ج۲، ص۳۱۰؛ تبریزی، صراط النجاه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تفاوتی میان جنین مشروع یا نامشروع (ناشی از [[زنا]]) وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سبزواری، مهذب الاحکام، ۱۴۱۳ق، ج۲۵، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تلقیح مصنوعی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|تلقیح مصنوعی}}&lt;br /&gt;
کاشت نطفه از غیرطریق آمیزش را تلقیح مصنوعی گویند که در فقه دارای احکام خاصی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان،‌ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۸، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه پزشکی، از این مسئله بحث می‌شود که آیا تلقیح مصنوعی عملی جایز است یا خیر.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان،‌ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر دیدگاه فقها، بارورسازی با تزریق نطفه شوهر به رحم همسرش، یا ترکیب آن دو در خارج رحم و انتقال آن به داخل رحم همسر، جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان،‌ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شبیه‌سازی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|شبیه‌سازی انسان}}&lt;br /&gt;
شبیه‌سازی فرایند تکثیر و تولید گروهی از سلول‌ها، مولکول‌ها یا موجودات زنده است که همگی از نظر ژنتیکی مشابه باشند و طی آن موجودات زنده بدون [[آمیزش|آمیزش جنسی]] تولید می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی لائینی و همکاران، مروری بر محاسن و معایب شبیه‌سازی در انسان»، ص۱۷۷-۱۷۸؛ حسین‌زاده و چهکندی نژاد، «بررسی دیدگاه‌های فقه امامیه، فقهای عامه و حقوق موضوعه در زمینه شبیه‌سازی»، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان با استناد به اصل اباحه و [[قاعده حلیت]] آن را جایز دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;اسلامی، «شبيه سازى انسانى از ديدگاه شيعه؛ بررسى چهار ديدگاه»، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر آن را دخالت در کار خدا و تغییر در خلقت به‌شمار آورده و حرام اعلام کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شمس‌الدین، «الاستنساخ البشر امر غیر مشروع قطعا و یقینا»، ص۱۳۱-۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتانازی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|اتانازی}}&lt;br /&gt;
اتانازی به‌معنای پایان دادن به زندگی فرد با نیت رهایی او از درد و رنج طاقت‌فرسا یا بیماری لاعلاج است.&amp;lt;ref&amp;gt;خسروی، بازاندیشی قتل ترحم‌آمیز...، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیدگاه فقهای شیعه درباره حکم تکلیفی اتانازی بر اساس تقسیم آن به فعال، منفعل و غیرمستقیم، مختلف است. برای نمونه، بیشتر فقیهان اتانازی فعال (که در آن شخصی مانند پزشک با آمپول یا داروی کشنده به زندگی پر درد و رنج بیمار پایان می‌دهد) را حرام اعلام کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، احکام پزشکی، ۱۳۸۱ش، ص۱۲۲؛ فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۵۲؛ مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۷۹؛ مکارم شیرازی، احکام پزشکی، ۱۴۲۹ق، ص۱۱۶؛ خویی و تبریزی، احکام جامع مسایل پزشکی، ۱۴۳۲ق، ص۲۸۰-۲۸۱، صافی گلپایگانی، استفتائات پزشکی، ۱۳۹۵ش، ص۱۰۰؛ علوی گرگانی، استفتائات پزشکی، ص۴۰؛ قاسمی، دانشنامه فقه پزشکی، ۱۳۹۵ش، ج۳، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جراحی زیبایی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|جراحی زیبایی}}&lt;br /&gt;
جراحی زیبایی به‌معنای زیباسازی، اصلاح و بهبود شکل ظاهری اعضای صورت یا بدن انسان است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، ۱۳۷۸ش، ج۳، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم شرعی عمل زیبایی در میان فقیهان شیعه بسته به وجود شرایط خاصی مانند اضطرار به عمل، ضرر داشتن عمل، یا شرایطی که منجر به کار حرامی مانند نگاه و لمس نامحرم شود، متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به منتظری، رساله استفتائات،۱۳۷۳ش، ج۲، ص۳۵۲؛ مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۷۹؛ خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، اگر برای جراحی زیبایی ضرورت و اضطراری وجود داشته باشد، حتی اگر پزشک نامحرم و غیرهمجنس باشد، عمل جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به منتظری، رساله استفتائات،۱۳۷۳ش، ج۲، ص۳۵۲؛ مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۷۹؛ خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تغییر جنسیت===&lt;br /&gt;
{{اصلی|تغییر جنسیت}}&lt;br /&gt;
تغییر جنسیت (مرد به زن و زن به مرد) به وسیله تغییر آلت تناسلی و برخی اندام‌های بدن، همراه با تغییرات هورمونی انجام می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کریمی‌نیا، تغییر جنسیت، ۱۳۸۹ش، ص۴۳؛ ابوشادی، التحول الجنسی بین الفقه و الطب و القانون، ۲۰۱۶م، ص۵۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر [[فتوا|فتوای]] فقیهانی چون امام خمینی،&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، تحریرالوسیلة، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۵۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حسینعلی منتظری]]،&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، دراسات فی المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ص۵۱۷-۵۱۸؛ منتظری، احکام پزشکی مطابق با فتاوای منتظری، ۱۳۸۵ش، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمدابراهیم جناتی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;جناتی، رساله توضیح المسائل (استفتائات)، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد فاضل لنکرانی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;کریمی‌نیا، تغییر جنسیت، ۱۳۸۹ش، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمدآصف محسنی قندهاری|محمدآصف محسنی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی، الفقه و المسائل الطبیة،  قم، انتشارات یاران،ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید علی حسینی سیستانی|سیدعلی سیستانی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;امامی اهوازی، التحول الجنسی، ۱۴۴۲ق، ص۹۱-۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ناصر مکارم شیرازی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمداسحاق فیاض]]&amp;lt;ref&amp;gt;فیاض، المسائل الطبیة، قم، بی‌نا، بی‌جا،ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سید محسن خرازی،&amp;lt;ref&amp;gt;خرازی، «تغییر الجنسیة»،فصلنامه فقه اهل بیت(ع)، شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۹ش، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر جنسیت به خودی خود، اگر ضرر نداشته باشد و با فعل حرامی مانند لمس و نگاه حرام همراه نباشد، جایز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رحم اجاره‌ای===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رحم اجاره‌ای}}&lt;br /&gt;
رحم اجاره‌ای یا رحم جایگزین به این معناست که زنی حمل و تولد جنین مربوط به افراد دیگر را بر عهده می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی حجةآبادی، بررسی فقهی رحم اجاره‌ای، ۱۳۹۶ش، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها این کار را به‌طور مطلق جایز، برخی دیگر به‌طور مطلق حرام، و گروهی نیز در شرایط خاصی به جواز آن فتوا داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آخوندی و بهجتی اردکانی، «رحم جایگزین و ضرورت استفاده از آن در درمان ناباروری»، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهدای عضو===&lt;br /&gt;
{{اصلی|اهدای عضو}}&lt;br /&gt;
اهدای عضو به‌معنای واگذاری و [[پیوند اعضا|پیوند اعضای بدن انسان]] به دیگری است.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، مبانی فقهی اهدای عضو، ۱۳۹۵ش، ص۱۱-۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته می‌شود برخی فقیهان شیعه، اهدای عضوی از بدن که جدا شدن آن ضرر مهمی ندارد (مانند قطعه‌ای از پوست یا یک کلیه در صورت سلامت کلیه دیگر) را جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابریان شاهرودی، اهدای عضو و قلمرو مالکیت انسان بر اعضاء خویش از دیدگاه فقه، ۱۴۰۲ش، ص۸۵؛ رضایی، مبانی فقهی اهدای عضو، ۱۳۹۵ش، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اهدای عضو بیماران مرگ مغزی نیز برخی فقها، در صورتی که هیچ احتمال بازگشتی برای این بیماران وجود نداشته باشد، آنان را در حکم مرگ طبیعی دانسته و اهدای بعضی از اعضای آنان را برای نجات جان مسلمانی دیگر جایز شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، «احکام شرعی مرتبط با مرگ مغزی»، مرکز پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی آیت الله مکارم شیرازی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===لمس و نگاه پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|لمس و نگاه پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که هم در ذیل مباحث فقه پزشکی و هم در فقه درمان از آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
برخی از آثاری که در فقه اسلامی در موضوع و مسائل پزشکی به رشته تحریر درآمده به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*کتاب «المَبسوطُ فی فِقه المَسائلِ المُعاصِرة: المَسائلُ الطِبّیه»، از محمد محمدی قائنی، مدرس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم، یکی از این آثار است. این کتاب در دو جلد حاصل جلسات درس خارج فقه پزشکی در مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) است. &lt;br /&gt;
*کتاب «دانشنامه فقه پزشکی» تألیف محمدعلی قاسمی یکی از این آثار است. این اثر در سه جلد از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) منتشر شده است. &lt;br /&gt;
*از همین نویسنده آثار دیگری با عنوان «فقه درمان» و «آیات فقه پزشکی» تألیف شده است که از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) منتشر شده‌اند.&lt;br /&gt;
*کتاب «الموسوعة الطبية الفقهية» از دیگر آثاری است که در فقه اهل سنت در زمینه مسائل پزشکی به قلم احمد محمد کنعان به رشته تحریر درآمده و در یک مجلد منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*آخوندی، محمدمهدی و محمد راسخ،‌ «مقدمه»، در رحم جایگزین: بررسی رحم جایگزین از منظر: پزشکی، حقوقی، فقهی، اخلاقی-فلسفی، روانشناختی، تهران، سمت، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*ابوشادی، انس عبدالفتاح، «التحول الجنسی بین الفقه و الطب و القانون»، مجلة الدرایة، شماره ۱۶، سال ۲۰۱۶م.&lt;br /&gt;
*ابریان شاهرودی، مرتضی، اهدای عضو و قلمرو مالکیت انسان بر اعضاء خویش از دیدگاه فقه، شاهرود، آوای چلچله، ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*اسلامی، سید حسن، انسانی از دیدگاه شیعه؛ بررسی چهار دیدگاه»، در فصلنامه فقه، شماره ۴۴، ۱۳۸۴ش.&lt;br /&gt;
*اسماعیلی، محسن و علی امرایی، «بازتعریف قاعده اذن و آثار ناشی از آن»، آموزه‌های حقوقی گواه، شماره ۸، اردیبهشت ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*امامی اهوازی، مصطفی، التحول الجنسی، دراسة فقهیة تبحث عن تغییر الجنس من ذکر لانثی و العکس، قم،‌ دار التهذیب، ۱۴۴۲ق.&lt;br /&gt;
*تبریزی، جواد، صراط النجاه، قم، مؤسسه سلمان فارسی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جناتی، محمدابراهیم، رساله توضیح المسائل (استفتائات)، قم، انصاریان، ۱۳۸۸ش.&lt;br /&gt;
*حسینی حجةآبادی، ملیحه سادات، بررسی فقهی رحم اجاره‌ای، تهران، سخنواران، ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*حسین‌زاده، آروز و علی چهکندی نژاد، «بررسی دیدگاه‌های فقه امامیه، فقهای عامه و حقوق موضوعه در زمینه شبیه‌سازی انسان»، در فصلنامه قرآن و طب، دوره ۴، شماره ۵، ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حق‌پناه، رضا و ابراهیم محمدزاده مزینان، «کاربست قاعده ضرورت و اضطرار در درمان بیمار توسط پزشک نامحرم»، مجله فقه پزشکی، شماره ۴۲، زمستان ۱۳۹۹ش.&lt;br /&gt;
*خامنه‌ای، سید علی، اجوبة الاستفتائات، کویت، دار النبأ، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*خامنه‌ای، سیدعلی، احکام پزشکی، تهران، نشر فقه روز، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*خرازی، سیدمحسن، «تغییر جنسیت»، فصلنامه فقه اهل بیت(ع)، شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۹ش.&lt;br /&gt;
*خسروی، کاظم، بازاندیشی قتل ترحم‌آمیز (اتانازی) در فقه اسلامی و حقوق موضوعه، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۹۷ش.&lt;br /&gt;
*خمینی، سید روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*خویی، سید ابوالقاسم، المسائل الشرعیه، قم، مؤسسه الخوئی الاسلامیه، خویی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*خویی، سید ابوالقاسم؛ تبریزی، میرزاجواد، احکام جامع مسایل پزشکی، قم، دار الصدیقة الشهیدة، چاپ اول، ۱۴۳۲ق.&lt;br /&gt;
*علوی گرگانی، سید محمدعلی، استفتائات پزشکی، قم، فقیه اهل‌بیت(ع)، ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، مریم، مبانی فقهی اهدای عضو، تهران، نشر بیکران دانش، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*سبزواری، سید عبدالاعلی، مهذب الاحکام، قم، انتشارات دار التفسیر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سعدی، حسینعلی و دیگران، «مبانی ضمانت و برائت پزشک در صورت ارتکاب خطا در فقه امامیه»، فصلنامه فقه پزشکی، شماره ۳ و ۴، تابستان و پاییز ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*سیستانی، سید علی، منهاج الصالحین، قم، انتشارات مهر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شمس‌الدین، محمدمهدی، الاستنساخ البشر امر غیر مشروع قطعا و یقینا، قم، بی‌نا، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شنقیطی، محمد بن محمد، حکام الجراحة الطبیة و الأثار المترتبة علیها، جدة، مکتبة الصحابة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*صافی گلپایگانی، لطف‌الله، استفتائات پزشکی، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار آیت‌الله صافی گلپایگانی، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، «فقه پزشکی، چیستی و چرایی»، مجله فقه، شماره ۱۰۵، فروردین ۱۴۰۰ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، آیات فقه پزشکی، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار،  ۱۳۹۹ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار،  ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، دانشنامه فقه پزشکی، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*فیاض، محمداسحاق، المسائل الطبیة، قم، بی‌نا، بی‌جا.&lt;br /&gt;
*کریمی‌نیا، محمدمهدی، تغییر جنسیت، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار(َع)، چاپ اول، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*محسنی، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهارى، محمد آصف، الفقه و مسائل طبية، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*محقق داماد، مصطفی، قواعد فقه، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ دوازدهم، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*محمدی لائینی، محمدباقر، افضلی، محمدعلی، غلامی، شیرزاد، «مروری بر محاسن و معایب شبیه‌سازی در انسان»، در مجله دانشگاه علوم پزشکی مازندران، شماره ۱۴۸، ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، [https://makarem.ir/ahkam/fa/home/istifta/262232/احکام-شرعی-مرتبط-با-مرگ-مغزی «احکام شرعی مرتبط با مرگ مغزی»]، مرکز پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی آیت الله مکارم شیرازی.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، کتاب النکاح، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات جدید، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، احکام پزشکی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، احکام پزشکی، تهران، نشر سایه، ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، صالح و سید محمدعلی صدر طباطبایی، «واکاوی ادله و مبانی عدم مسئولیت پزشک در پرتو آموزه‌های فقه»، فصلنامه پژوهش حقوق کیفری، شماره ۲۱، دی ماه ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، رساله استفتائات، تهران، نشر تفکر، چاپ دوم، ۱۳۷۳ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، احکام پزشکی مطابق با فتاوای منتظری، تهران، انتشارات سایه، چاپ سوم، ۱۳۸۵ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، دراسات فی المکاسب المحرمة، قم، نشر تفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
[[رده:پیش‌نویس مقاله‌ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69135</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69135"/>
		<updated>2026-09-02T07:42:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت تقیه==&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جایگاه===&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهابیت و زیدیه از فرقه‌هایی در جهان اسلام به شمار می‌روند که گفته می‌شود با تقیه مخالف هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸؛ مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69134</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69134"/>
		<updated>2026-09-02T07:38:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت تقیه==&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جایگاه===&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان وهابی از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که ابن‌تیمیه به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به امامت و ولایت اهل‌ بیت(ع) را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند شهادتین و معاد اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، حکام پنجگانه واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ سوره آل عمران که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69133</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69133"/>
		<updated>2026-09-02T07:37:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* تقیه در مذهب شیعه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهمیت تقیه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان وهابی از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که ابن‌تیمیه به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به امامت و ولایت اهل‌ بیت(ع) را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند شهادتین و معاد اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، حکام پنجگانه واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ سوره آل عمران که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69127</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69127"/>
		<updated>2026-09-01T16:54:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* تک‌نگاری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان وهابی از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که ابن‌تیمیه به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به امامت و ولایت اهل‌ بیت(ع) را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند شهادتین و معاد اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، حکام پنجگانه واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ سوره آل عمران که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69126</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69126"/>
		<updated>2026-09-01T16:52:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* دیدگاه وهابیت و نقد آن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان وهابی از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که ابن‌تیمیه به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به امامت و ولایت اهل‌ بیت(ع) را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند شهادتین و معاد اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، حکام پنجگانه واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ سوره آل عمران که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69125</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69125"/>
		<updated>2026-09-01T16:50:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* دیدگاه وهابیت و نقد آن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان وهابی از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که ابن‌تیمیه به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69124</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69124"/>
		<updated>2026-09-01T16:48:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* رابطه تقیه با توریه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان [[وهابیت|وهابی]] از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که [[ابن‌تیمیه حرانی|ابن‌تیمیه]] به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69123</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69123"/>
		<updated>2026-09-01T15:50:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* ادله و مستندات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه در داستان برادران [[یوسف (پیامبر)|حضرت یوسف]] که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان [[وهابیت|وهابی]] از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که [[ابن‌تیمیه حرانی|ابن‌تیمیه]] به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69122</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69122"/>
		<updated>2026-09-01T15:45:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* حکم وضعی تقیه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفت و گو&lt;br /&gt;
|تراز=وسط&lt;br /&gt;
|عنوان={{عربی|اندازه=۱۰۰%|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (۱۰۶)}}&lt;br /&gt;
|آن‌هایی که پس از اسلام آوردن، به خدا کافر شوند و با میل و رغبت بی دینی را به آغوش بگیرند، به خشم خدا گرفتار شده و عذابی شدید نصیبشان می‌شود. اما خشم و عذاب الهی به آنانی نمی‌رسد که دلشان به ایمان قرص باشد، ولی زیر فشار شکنجه مجبورشان کنند که به زبان چیزی بگویند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
بسیاری از [[تفسیر قرآن|مفسران]] شیعه و اهل سنت درباره [[اسباب نزول|شأن نزول]] این آیه گفته‌اند که درباره [[عمار بن یاسر]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از [[اسلام]] و [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر(ص)]] بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از [[ایمان]] است و [[توحید]] با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقها همچنین به آیه ۲۸ [[سوره غافر]] و آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، [[تواتر|متواتر]] هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات [[قاعده لاضرر|لاضرر]]، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
[[محقق کرکی]] برای جواز عمل به تقیه، ادعای [[اجماع]] کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه در داستان برادران [[یوسف (پیامبر)|حضرت یوسف]] که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان [[وهابیت|وهابی]] از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که [[ابن‌تیمیه حرانی|ابن‌تیمیه]] به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69121</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69121"/>
		<updated>2026-09-01T15:45:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* حکم وضعی تقیه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی [[جامع المقاصد فی شرح القواعد (کتاب)| جامع المقاصد]]) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفت و گو&lt;br /&gt;
|تراز=وسط&lt;br /&gt;
|عنوان={{عربی|اندازه=۱۰۰%|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (۱۰۶)}}&lt;br /&gt;
|آن‌هایی که پس از اسلام آوردن، به خدا کافر شوند و با میل و رغبت بی دینی را به آغوش بگیرند، به خشم خدا گرفتار شده و عذابی شدید نصیبشان می‌شود. اما خشم و عذاب الهی به آنانی نمی‌رسد که دلشان به ایمان قرص باشد، ولی زیر فشار شکنجه مجبورشان کنند که به زبان چیزی بگویند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
بسیاری از [[تفسیر قرآن|مفسران]] شیعه و اهل سنت درباره [[اسباب نزول|شأن نزول]] این آیه گفته‌اند که درباره [[عمار بن یاسر]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از [[اسلام]] و [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر(ص)]] بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از [[ایمان]] است و [[توحید]] با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقها همچنین به آیه ۲۸ [[سوره غافر]] و آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، [[تواتر|متواتر]] هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات [[قاعده لاضرر|لاضرر]]، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
[[محقق کرکی]] برای جواز عمل به تقیه، ادعای [[اجماع]] کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه در داستان برادران [[یوسف (پیامبر)|حضرت یوسف]] که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان [[وهابیت|وهابی]] از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که [[ابن‌تیمیه حرانی|ابن‌تیمیه]] به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69120</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69120"/>
		<updated>2026-09-01T15:43:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* حکم تکلیفی تقیه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در [[عبادیات]] آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر [[شارع]] انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا [[قضا]] شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد [[اهل سنت و جماعت|اهل سنت]] مستحب و نزد [[شیعه]] جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محقق کرکی]] (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی [[جامع المقاصد فی شرح القواعد (کتاب)| جامع المقاصد]]) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفت و گو&lt;br /&gt;
|تراز=وسط&lt;br /&gt;
|عنوان={{عربی|اندازه=۱۰۰%|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (۱۰۶)}}&lt;br /&gt;
|آن‌هایی که پس از اسلام آوردن، به خدا کافر شوند و با میل و رغبت بی دینی را به آغوش بگیرند، به خشم خدا گرفتار شده و عذابی شدید نصیبشان می‌شود. اما خشم و عذاب الهی به آنانی نمی‌رسد که دلشان به ایمان قرص باشد، ولی زیر فشار شکنجه مجبورشان کنند که به زبان چیزی بگویند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
بسیاری از [[تفسیر قرآن|مفسران]] شیعه و اهل سنت درباره [[اسباب نزول|شأن نزول]] این آیه گفته‌اند که درباره [[عمار بن یاسر]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از [[اسلام]] و [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر(ص)]] بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از [[ایمان]] است و [[توحید]] با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقها همچنین به آیه ۲۸ [[سوره غافر]] و آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، [[تواتر|متواتر]] هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات [[قاعده لاضرر|لاضرر]]، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
[[محقق کرکی]] برای جواز عمل به تقیه، ادعای [[اجماع]] کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه در داستان برادران [[یوسف (پیامبر)|حضرت یوسف]] که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان [[وهابیت|وهابی]] از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که [[ابن‌تیمیه حرانی|ابن‌تیمیه]] به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69118</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B3&amp;diff=69118"/>
		<updated>2026-09-01T11:38:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تَقیه&#039;&#039;&#039; خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه==&lt;br /&gt;
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه در مذهب شیعه===&lt;br /&gt;
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت ابراهیم،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت یوسف&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اصحاب کهف&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه خوفی===&lt;br /&gt;
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مداراتی===&lt;br /&gt;
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگر اقسام===&lt;br /&gt;
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی تقیه==&lt;br /&gt;
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه واجب===&lt;br /&gt;
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مستحب===&lt;br /&gt;
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مکروه===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[شهید اول]] تقیه [[مکروه]]، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه مباح===&lt;br /&gt;
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر [[شارع]] مساوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تقیه حرام===&lt;br /&gt;
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، [[مسح بر خفین|مسح بر خُفَّيْن]] و [[متعه حج]] نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدصادق روحانی]] ([[مرجع تقلید]] شیعه و صاحب مجموعه‌ای در فقه با عنوان [[فقه الصادق (کتاب)|فقه الصادق]]) بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==حکم وضعی تقیه==&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در [[عبادیات]] آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر [[شارع]] انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا [[قضا]] شود؟&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد [[اهل سنت و جماعت|اهل سنت]] مستحب و نزد [[شیعه]] جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محقق کرکی]] (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی [[جامع المقاصد فی شرح القواعد (کتاب)| جامع المقاصد]]) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله و مستندات==&lt;br /&gt;
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===قرآن===&lt;br /&gt;
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است:&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفت و گو&lt;br /&gt;
|تراز=وسط&lt;br /&gt;
|عنوان={{عربی|اندازه=۱۰۰%|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (۱۰۶)}}&lt;br /&gt;
|آن‌هایی که پس از اسلام آوردن، به خدا کافر شوند و با میل و رغبت بی دینی را به آغوش بگیرند، به خشم خدا گرفتار شده و عذابی شدید نصیبشان می‌شود. اما خشم و عذاب الهی به آنانی نمی‌رسد که دلشان به ایمان قرص باشد، ولی زیر فشار شکنجه مجبورشان کنند که به زبان چیزی بگویند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
بسیاری از [[تفسیر قرآن|مفسران]] شیعه و اهل سنت درباره [[اسباب نزول|شأن نزول]] این آیه گفته‌اند که درباره [[عمار بن یاسر]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از [[اسلام]] و [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر(ص)]] بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از [[ایمان]] است و [[توحید]] با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقها همچنین به آیه ۲۸ [[سوره غافر]] و آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایات===&lt;br /&gt;
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، [[تواتر|متواتر]] هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:&lt;br /&gt;
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات [[قاعده لاضرر|لاضرر]]، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجماع===&lt;br /&gt;
[[محقق کرکی]] برای جواز عمل به تقیه، ادعای [[اجماع]] کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقل===&lt;br /&gt;
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رابطه تقیه با توریه==&lt;br /&gt;
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه در داستان برادران [[یوسف (پیامبر)|حضرت یوسف]] که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یوسف، آیه ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایات نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه وهابیت و نقد آن==&lt;br /&gt;
عالمان [[وهابیت|وهابی]] از مخالفان و منتقدان عمل به تقیه به شمار رفته و شیعیان را به سبب پذیرش تقیه و عمل به آن، مورد سرزنش قرار می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این نقدها و اشکال‌ها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
*از اشکال‌های که [[ابن‌تیمیه حرانی|ابن‌تیمیه]] به تقیه وارد کرده و به پیروی از او وهابی‌ها به آن دامن زده‌اند این است که تقیه شعبه‌ای از دروغگویی و نفاق است؛ زیرا تقیه این است که شخص چیزی را بر زبان وارد می‌کند که در قلبش به آن اعتقاد ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب این اشکال گفته‌اند که معنای تقیه کاملاً متضاد و مباین با معنای نفاق است؛ چرا که نفاق به معنای پنهان نمودن کفر و باطل در درون و اظهار ایمان با زبان است؛ در حالی که تقیه پنهان نمودن ایمان و اظهار کفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این، شیعیان در عمل به تقیه، فقط اعتقادشان به [[امامت]] و [[ولایت|ولایت اهل‌ بیت(ع)]] را آن هم در برابر مخالفان متعصبی که با اظهار آن، خوف ضرر وجود دارد، کتمان می‌کنند و مانند سایر گروه‌های مسلمان، به امور اعتقادی دیگر مانند [[شهادتین]] و [[معاد]] اعتقاد دارند و اعمال عبادی و سایر فروع را به جا می‌آورند و به آن‌ها قلباً اعتقاد دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اشکال دیگر این است که شیعیان با توجه به روایاتی مانند «لا ایمان لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.» که در منابع روایی‌شان آمده، تقیه را از اصول اعتقادات مذهب‌شان قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها ترک‌ تقیه را به منزله ترک نماز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به شیخ صدوق، الاعتقادات، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند تقیه از موضوعات فقهی است و نه از اصول اعتقادات و مانند سایر موضوعات، [[احکام عملی|احکام پنجگانه]] واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بر آن حمل می‌شود و این که در روایات شیعه با این ادبیات وارد شده، از باب استعاره بوده و هدفش این است تا اهمیت این موضوع را بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نصوصی مانند آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] که درباره جواز تقیه وارد شده، تنها بر جواز تقیه مسلمان در برابر کفار (نه مسلمانان) و آن هم در زمانی که اسلام قدرت کافی نداشته دلالت دارند و امروز که اسلام قدرت یافته، تقیه دیگر جایگاهی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
**در جواب گفته‌اند، موردی که در این آیه آمده یعنی تقیه مسلمان در برابر کافر، عمومیت حکم تقیه را تخصیص نمی‌زند؛ چرا که هدف از تشریع حکم تقیه، حفظ جان و دفع ضرر بوده است و لذا در هر جایی و در هر زمانی که مکلف علم و یا گمان داشته باشد که با اظهار عقیده، ممکن است تهدید و ضرری متوجه‌اش شود، تقیه برای او جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۱۹۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود [[زیدیه|فرقه زیدیه]] از دیگر فرقه‌هایی مسلمانِ مخالف تقیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تک‌نگاری==&lt;br /&gt;
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیة:&#039;&#039;&#039; اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از [[محقق کرکی]] است که در کتابی با عنوان [[رسائل المحقق الکرکی (کتاب)|رسائل المحقق الکرکی]] تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رسالة فی التقیه:&#039;&#039;&#039; نوشته [[شیخ انصاری]] درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان [[رسائل فقهیة (کتاب)|رسائل فقهیة]] به چاپ رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التقیة:&#039;&#039;&#039; رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال [[۱۳۷۳ق]] تحریر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:&#039;&#039;&#039; نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.&lt;br /&gt;
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»]، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.&lt;br /&gt;
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.&lt;br /&gt;
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C&amp;diff=69117</id>
		<title>فقه معاصر:پیش‌نویس فقه پزشکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C&amp;diff=69117"/>
		<updated>2026-09-01T08:46:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقه پزشکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شاخه‌ای از فقه مضاف است که به استنباط و تبیین حکام شرعی مرتبط با رویدادهای علم پزشکی، وظایف پزشکان و تکالیف بیماران می‌پردازد. مباحث آن در ابواب فقه روزه، نکاح، قصاص، دیات و مسائل مستحدثه مطرح می‌شود.  فقها در استنباط احکام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فقه پزشکی&#039;&#039;&#039; شاخه‌ای از [[فقه مضاف]] است که به استنباط و تبیین حکام شرعی مرتبط با رویدادهای علم پزشکی، وظایف پزشکان و تکالیف بیماران می‌پردازد. مباحث آن در ابواب فقه روزه، نکاح، قصاص، دیات و [[مسائل مستحدثه]] مطرح می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها در استنباط احکام فقه پزشکی از همان ادله چهارگانه قرآن، سنت، اجماع و عقل بهره می‌گیرند. فقیهان اهل سنت علاوه بر این منابع از منابع دیگری مثل قیاس در استنباط مسائل فقه پزشکی بهره برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، از برخی [[قواعد فقهی]] نیز برای استنباط حکم شرعی مسائل پزشکی استفاده می‌شود. [[قاعده لاضرر]]، [[قاعده اتلاف|اتلاف]]، [[قاعده اذن|اذن]]، [[قاعده برائت|برائت]] و [[قاعده ضرورت|ضرورت]] از جمله قواعد پرکاربرد در این حوزه به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائلی مانند [[سقط جنین]]، [[تلقیح مصنوعی]]، [[اتانازی]]، [[جراحی زیبایی]]، [[تغییر جنسیت]]، [[رحم اجاره‌ای]]، [[اهدای عضو]]، [[ضمان پزشک]] و [[لمس و نگاه پزشک]] از مهم‌ترین موضوعات فقه پزشکی محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
اصل مشروعیت معالجه و درمان در شریعت اسلام یکی از مسلمات است که در روایات زیادی مورد تأکید قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قائنی، المبسوط مسائل طبية، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنجا که این اقدامات بخشی از افعال مکلفین به‌شمار می‌رود، تبیین وجه شرعی آن‌ها همواره در کانون توجه فقهای مسلمان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر حاضر، با پیشرفت روزافزون پزشکی و پدیدار شدن موضوعات و مسائل جدید، ضرورت استنباط احکام نوین بر پایه منابع متقن شرعی دوچندان شده است. فقیهان کوشیده‌اند تا احکام شرعی این موضوعات را استخراج کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام مربوط به مسائل پزشکی در ابواب فقهی روزه، نکاح، قصاص، دیات و مسائل مستحدثه در امور گوناگون بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان همچنین در آثاری مانند رساله‌های توضیح‌المسائل و استفتائات، احکام مرتبط با مسائل پزشکی را بیان کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۳۵-۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز کتاب‌های مستقلی در این زمینه نوشته‌اند. «احکام پزشکان و بیماران» از [[محمد فاضل لنکرانی]] و «احکام پزشکی» از [[سید علی حسینی خامنه‌ای|سیدعلی خامنه‌ای]] از جمله این آثار هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۷-۲۱؛ خامنه‌ای، احکام پزشکی، ۱۳۹۵ش، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دروسی در همین زمینه از سوی عده‌ای از اساتید درس خارج فقه در حوزه علمیه قم برگزار شده و برخی از این دروس به‌صورت مکتوب چاپ گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قائنی، المبسوط مسائل طبية، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف==&lt;br /&gt;
فقه پزشکی، علم به احکام شرعی پزشکی از روی ادله تفصیلی، قرآن، سنت، اجماع و عقل، است؛&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، آیات فقه پزشکی، ۱۳۹۹ش، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌عبارتی دیگر، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکامی می‌پردازد که با رویدادهای علم پزشکی، وظایف پزشکان و تکالیف بیماران مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، «فقه پزشکی، چیستی و چرایی»، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفاوت با فقه درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه درمان}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
منابع استنباط در فقه پزشکی همان منابع کلی فقه است، اما با توجه به ویژگی‌های مسائل پزشکی، برخی از آنها نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرآن: در فقه پزشکی، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای نمونه، در مسئله عدم جواز [[جراحی زیبایی]] به [[آیه تغییر خلقت]] استناد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به مکارم شیرازی، کتاب النکاح، ج۲، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین برای حرمت [[سقط جنین]] یا عدم جواز [[اتانازی]] به آیه ۳۳ سوره اسراء و آیه ۱۵۱ سوره انعام استناد می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۲، ص۸-۹؛ سبزواری، مهذب الاحکام، ۱۴۱۳ق، ج۲۹، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنت: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اجماع: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه پزشکی بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان بر این نظرند که اگر به سبب عمل پزشک، اتلاف یا خسارتی به بیمار وارد شود، پزشک ضامن و مسئول است. آنان برای این حکم علاوه بر ادله دیگر، به اجماع نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عقل: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای اهل سنت علاوه بر این ادله، برای استنباط احکام در فقه پزشکی به دلیل قیاس نیز استناد کرده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به المختار الشنقیطی، احکام الجراحة الطبیة و الآثار المترتبة علیها، ص۱۷۵؛ عودة، «عملیات تجمیل الوجه التحسینیة»، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
برخی از قواعد پرکاربرد در فقه پزشکی که به کمک آنها حکم شرعی استخراج می‌شود، به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از قواعد مهمی دانسته شده است که در ابواب و مسائل مختلف فقهی به کار می‌رود. از آنجا که در امور پزشکی نیز ضرر و زیان پیش می‌آید و موارد مختلف درمان یا ترک درمان با ضرر همراه است، این قاعده در فقه پزشکی اهمیت و کاربرد فراوانی یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه پزشکی، ۱۳۹۵ش، ج۱، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در کاربرد این قاعده در فقه پزشکی، درباره مسئولیت پزشک در امر درمان گفته شده است که پزشک، مسئول اتلاف یا جَرحی است که به سبب فعل او به بیمار وارد می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، صدر طباطبایی، «واکاوی ادله و مبانی عدم مسئولیت پزشک در پرتو آموزه‌های فقه»، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اذن&#039;&#039;&#039;: نمونه کاربرد این قاعده در فقه پزشکی آن است که اگر پزشک از بیمار یا اولیای او اذن درمان بگیرد و در روند درمان کوتاهی یا تعدّی صورت نگیرد، ولی درمان منجر به فوت یا خسارت جانی شود، پزشک مسئول یا ضامن نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شنقیطی، حکام الجراحة الطبیة و الأثار المترتبة علیها، ۱۴۱۵ق، ص۲۴۰-۲۴۲؛ سعدی و دیگران، «مبانی ضمانت و برائت پزشک در صورت ارتکاب خطا در فقه امامیه»، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده برائت&#039;&#039;&#039;: بر مبنای این قاعده، در جایی که شک شود پزشک حاذق در صورت خطا در طبابت و فرآیند درمان ضامن است یا نه، گفته می‌شود اصل بر برائت ذمه اوست و ضمان از عهده او برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;سعدی و دیگران، «مبانی ضمانت و برائت پزشک در صورت ارتکاب خطا در فقه امامیه»، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده ضرورت&#039;&#039;&#039;: در مسائل فقه پزشکی و [[فقه درمان]] گفته می‌شود، نگاه به بدن نامحرم یا لمس آن در حین درمان توسط پزشک، اگر راهی جز آن نباشد و امر درمان بر آن متوقف باشد، برپایه قاعده ضرورت در صورتی که به مقدار ضرورت اکتفا شود، جایز است و حرمت نگاه به بدن نامحرم و لمس آن برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;حق‌پناه، محمدزاده مزینان، «کاربست قاعده ضرورت و اضطرار در درمان بیمار توسط پزشک نامحرم»، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
برخی از مهم‌ترین مسائلی که در فقه پزشکی مورد بحث قرار می‌گیرند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سقط جنین===&lt;br /&gt;
{{اصلی|سقط جنین}}&lt;br /&gt;
سقط جنین یا اجهاض، به معنای انداختن جنین پیش از کامل شدن آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;مؤسسه دائرةالمعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقهای شیعه، سقط عمدی جنین، حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;سیستانی، منهاج الصالحین، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این حکم میان فقها اختلافی وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حرمت سقط جنین تمامی مراحل جنین پس از انعقاد نطفه را در بر می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;سبزواری، مهذب الاحکام، ۱۴۱۳ق، ج۲۵، ص۲۵۱؛ خویی، المسائل الشرعیه، مؤسسه الخوئی الاسلامیه، ج۲، ص۳۱۰؛ تبریزی، صراط النجاه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تفاوتی میان جنین مشروع یا نامشروع (ناشی از [[زنا]]) وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سبزواری، مهذب الاحکام، ۱۴۱۳ق، ج۲۵، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تلقیح مصنوعی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|تلقیح مصنوعی}}&lt;br /&gt;
کاشت نطفه از غیرطریق آمیزش را تلقیح مصنوعی گویند که در فقه دارای احکام خاصی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان،‌ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۸، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه پزشکی، از این مسئله بحث می‌شود که آیا تلقیح مصنوعی عملی جایز است یا خیر.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان،‌ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر دیدگاه فقها، بارورسازی با تزریق نطفه شوهر به رحم همسرش، یا ترکیب آن دو در خارج رحم و انتقال آن به داخل رحم همسر، جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان،‌ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شبیه‌سازی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|شبیه‌سازی انسان}}&lt;br /&gt;
شبیه‌سازی فرایند تکثیر و تولید گروهی از سلول‌ها، مولکول‌ها یا موجودات زنده است که همگی از نظر ژنتیکی مشابه باشند و طی آن موجودات زنده بدون [[آمیزش|آمیزش جنسی]] تولید می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی لائینی و همکاران، مروری بر محاسن و معایب شبیه‌سازی در انسان»، ص۱۷۷-۱۷۸؛ حسین‌زاده و چهکندی نژاد، «بررسی دیدگاه‌های فقه امامیه، فقهای عامه و حقوق موضوعه در زمینه شبیه‌سازی»، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان با استناد به اصل اباحه و [[قاعده حلیت]] آن را جایز دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;اسلامی، «شبيه سازى انسانى از ديدگاه شيعه؛ بررسى چهار ديدگاه»، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر آن را دخالت در کار خدا و تغییر در خلقت به‌شمار آورده و حرام اعلام کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شمس‌الدین، «الاستنساخ البشر امر غیر مشروع قطعا و یقینا»، ص۱۳۱-۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتانازی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|اتانازی}}&lt;br /&gt;
اتانازی به‌معنای پایان دادن به زندگی فرد با نیت رهایی او از درد و رنج طاقت‌فرسا یا بیماری لاعلاج است.&amp;lt;ref&amp;gt;خسروی، بازاندیشی قتل ترحم‌آمیز...، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیدگاه فقهای شیعه درباره حکم تکلیفی اتانازی بر اساس تقسیم آن به فعال، منفعل و غیرمستقیم، مختلف است. برای نمونه، بیشتر فقیهان اتانازی فعال (که در آن شخصی مانند پزشک با آمپول یا داروی کشنده به زندگی پر درد و رنج بیمار پایان می‌دهد) را حرام اعلام کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، احکام پزشکی، ۱۳۸۱ش، ص۱۲۲؛ فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۵۲؛ مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۷۹؛ مکارم شیرازی، احکام پزشکی، ۱۴۲۹ق، ص۱۱۶؛ خویی و تبریزی، احکام جامع مسایل پزشکی، ۱۴۳۲ق، ص۲۸۰-۲۸۱، صافی گلپایگانی، استفتائات پزشکی، ۱۳۹۵ش، ص۱۰۰؛ علوی گرگانی، استفتائات پزشکی، ص۴۰؛ قاسمی، دانشنامه فقه پزشکی، ۱۳۹۵ش، ج۳، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جراحی زیبایی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|جراحی زیبایی}}&lt;br /&gt;
جراحی زیبایی به‌معنای زیباسازی، اصلاح و بهبود شکل ظاهری اعضای صورت یا بدن انسان است.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، ۱۳۷۸ش، ج۳، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکم شرعی عمل زیبایی در میان فقیهان شیعه بسته به وجود شرایط خاصی مانند اضطرار به عمل، ضرر داشتن عمل، یا شرایطی که منجر به کار حرامی مانند نگاه و لمس نامحرم شود، متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به منتظری، رساله استفتائات،۱۳۷۳ش، ج۲، ص۳۵۲؛ مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۷۹؛ خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، اگر برای جراحی زیبایی ضرورت و اضطراری وجود داشته باشد، حتی اگر پزشک نامحرم و غیرهمجنس باشد، عمل جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به منتظری، رساله استفتائات،۱۳۷۳ش، ج۲، ص۳۵۲؛ مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۷۹؛ خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تغییر جنسیت===&lt;br /&gt;
{{اصلی|تغییر جنسیت}}&lt;br /&gt;
تغییر جنسیت (مرد به زن و زن به مرد) به وسیله تغییر آلت تناسلی و برخی اندام‌های بدن، همراه با تغییرات هورمونی انجام می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کریمی‌نیا، تغییر جنسیت، ۱۳۸۹ش، ص۴۳؛ ابوشادی، التحول الجنسی بین الفقه و الطب و القانون، ۲۰۱۶م، ص۵۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر [[فتوا|فتوای]] فقیهانی چون امام خمینی،&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، تحریرالوسیلة، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۵۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حسینعلی منتظری]]،&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، دراسات فی المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ص۵۱۷-۵۱۸؛ منتظری، احکام پزشکی مطابق با فتاوای منتظری، ۱۳۸۵ش، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمدابراهیم جناتی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;جناتی، رساله توضیح المسائل (استفتائات)، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد فاضل لنکرانی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;کریمی‌نیا، تغییر جنسیت، ۱۳۸۹ش، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمدآصف محسنی قندهاری|محمدآصف محسنی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی، الفقه و المسائل الطبیة،  قم، انتشارات یاران،ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید علی حسینی سیستانی|سیدعلی سیستانی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;امامی اهوازی، التحول الجنسی، ۱۴۴۲ق، ص۹۱-۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ناصر مکارم شیرازی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمداسحاق فیاض]]&amp;lt;ref&amp;gt;فیاض، المسائل الطبیة، قم، بی‌نا، بی‌جا،ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سید محسن خرازی،&amp;lt;ref&amp;gt;خرازی، «تغییر الجنسیة»،فصلنامه فقه اهل بیت(ع)، شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۹ش، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر جنسیت به خودی خود، اگر ضرر نداشته باشد و با فعل حرامی مانند لمس و نگاه حرام همراه نباشد، جایز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رحم اجاره‌ای===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رحم اجاره‌ای}}&lt;br /&gt;
رحم اجاره‌ای یا رحم جایگزین به این معناست که زنی حمل و تولد جنین مربوط به افراد دیگر را بر عهده می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی حجةآبادی، بررسی فقهی رحم اجاره‌ای، ۱۳۹۶ش، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها این کار را به‌طور مطلق جایز، برخی دیگر به‌طور مطلق حرام، و گروهی نیز در شرایط خاصی به جواز آن فتوا داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آخوندی و بهجتی اردکانی، «رحم جایگزین و ضرورت استفاده از آن در درمان ناباروری»، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهدای عضو===&lt;br /&gt;
{{اصلی|اهدای عضو}}&lt;br /&gt;
اهدای عضو به‌معنای واگذاری و [[پیوند اعضا|پیوند اعضای بدن انسان]] به دیگری است.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، مبانی فقهی اهدای عضو، ۱۳۹۵ش، ص۱۱-۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته می‌شود برخی فقیهان شیعه، اهدای عضوی از بدن که جدا شدن آن ضرر مهمی ندارد (مانند قطعه‌ای از پوست یا یک کلیه در صورت سلامت کلیه دیگر) را جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابریان شاهرودی، اهدای عضو و قلمرو مالکیت انسان بر اعضاء خویش از دیدگاه فقه، ۱۴۰۲ش، ص۸۵؛ رضایی، مبانی فقهی اهدای عضو، ۱۳۹۵ش، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره اهدای عضو بیماران مرگ مغزی نیز برخی فقها، در صورتی که هیچ احتمال بازگشتی برای این بیماران وجود نداشته باشد، آنان را در حکم مرگ طبیعی دانسته و اهدای بعضی از اعضای آنان را برای نجات جان مسلمانی دیگر جایز شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، «احکام شرعی مرتبط با مرگ مغزی»، مرکز پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی آیت الله مکارم شیرازی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===لمس و نگاه پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|لمس و نگاه پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که هم در ذیل مباحث فقه پزشکی و هم در فقه درمان از آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتابشناسی==&lt;br /&gt;
برخی از آثاری که در فقه اسلامی در موضوع و مسائل پزشکی به رشته تحریر درآمده به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*کتاب «المَبسوطُ فی فِقه المَسائلِ المُعاصِرة: المَسائلُ الطِبّیه»، از محمد محمدی قائنی، مدرس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم، یکی از این آثار است. این کتاب در دو جلد حاصل جلسات درس خارج فقه پزشکی در مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) است. &lt;br /&gt;
*کتاب «دانشنامه فقه پزشکی» تألیف محمدعلی قاسمی یکی از این آثار است. این اثر در سه جلد از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) منتشر شده است. &lt;br /&gt;
*از همین نویسنده آثار دیگری با عنوان «فقه درمان» و «آیات فقه پزشکی» تألیف شده است که از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) منتشر شده‌اند.&lt;br /&gt;
*کتاب «الموسوعة الطبية الفقهية» از دیگر آثاری است که در فقه اهل سنت در زمینه مسائل پزشکی به قلم احمد محمد کنعان به رشته تحریر درآمده و در یک مجلد منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*آخوندی، محمدمهدی و محمد راسخ،‌ «مقدمه»، در رحم جایگزین: بررسی رحم جایگزین از منظر: پزشکی، حقوقی، فقهی، اخلاقی-فلسفی، روانشناختی، تهران، سمت، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*ابوشادی، انس عبدالفتاح، «التحول الجنسی بین الفقه و الطب و القانون»، مجلة الدرایة، شماره ۱۶، سال ۲۰۱۶م.&lt;br /&gt;
*ابریان شاهرودی، مرتضی، اهدای عضو و قلمرو مالکیت انسان بر اعضاء خویش از دیدگاه فقه، شاهرود، آوای چلچله، ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*اسلامی، سید حسن، انسانی از دیدگاه شیعه؛ بررسی چهار دیدگاه»، در فصلنامه فقه، شماره ۴۴، ۱۳۸۴ش.&lt;br /&gt;
*اسماعیلی، محسن و علی امرایی، «بازتعریف قاعده اذن و آثار ناشی از آن»، آموزه‌های حقوقی گواه، شماره ۸، اردیبهشت ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*امامی اهوازی، مصطفی، التحول الجنسی، دراسة فقهیة تبحث عن تغییر الجنس من ذکر لانثی و العکس، قم،‌ دار التهذیب، ۱۴۴۲ق.&lt;br /&gt;
*تبریزی، جواد، صراط النجاه، قم، مؤسسه سلمان فارسی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جناتی، محمدابراهیم، رساله توضیح المسائل (استفتائات)، قم، انصاریان، ۱۳۸۸ش.&lt;br /&gt;
*حسینی حجةآبادی، ملیحه سادات، بررسی فقهی رحم اجاره‌ای، تهران، سخنواران، ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*حسین‌زاده، آروز و علی چهکندی نژاد، «بررسی دیدگاه‌های فقه امامیه، فقهای عامه و حقوق موضوعه در زمینه شبیه‌سازی انسان»، در فصلنامه قرآن و طب، دوره ۴، شماره ۵، ۱۳۹۸ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حق‌پناه، رضا و ابراهیم محمدزاده مزینان، «کاربست قاعده ضرورت و اضطرار در درمان بیمار توسط پزشک نامحرم»، مجله فقه پزشکی، شماره ۴۲، زمستان ۱۳۹۹ش.&lt;br /&gt;
*خامنه‌ای، سید علی، اجوبة الاستفتائات، کویت، دار النبأ، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*خامنه‌ای، سیدعلی، احکام پزشکی، تهران، نشر فقه روز، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*خرازی، سیدمحسن، «تغییر جنسیت»، فصلنامه فقه اهل بیت(ع)، شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۹ش.&lt;br /&gt;
*خسروی، کاظم، بازاندیشی قتل ترحم‌آمیز (اتانازی) در فقه اسلامی و حقوق موضوعه، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۹۷ش.&lt;br /&gt;
*خمینی، سید روح‌الله، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*خویی، سید ابوالقاسم، المسائل الشرعیه، قم، مؤسسه الخوئی الاسلامیه، خویی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*خویی، سید ابوالقاسم؛ تبریزی، میرزاجواد، احکام جامع مسایل پزشکی، قم، دار الصدیقة الشهیدة، چاپ اول، ۱۴۳۲ق.&lt;br /&gt;
*علوی گرگانی، سید محمدعلی، استفتائات پزشکی، قم، فقیه اهل‌بیت(ع)، ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، مریم، مبانی فقهی اهدای عضو، تهران، نشر بیکران دانش، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*سبزواری، سید عبدالاعلی، مهذب الاحکام، قم، انتشارات دار التفسیر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*سعدی، حسینعلی و دیگران، «مبانی ضمانت و برائت پزشک در صورت ارتکاب خطا در فقه امامیه»، فصلنامه فقه پزشکی، شماره ۳ و ۴، تابستان و پاییز ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*سیستانی، سید علی، منهاج الصالحین، قم، انتشارات مهر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شمس‌الدین، محمدمهدی، الاستنساخ البشر امر غیر مشروع قطعا و یقینا، قم، بی‌نا، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شنقیطی، محمد بن محمد، حکام الجراحة الطبیة و الأثار المترتبة علیها، جدة، مکتبة الصحابة، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*صافی گلپایگانی، لطف‌الله، استفتائات پزشکی، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار آیت‌الله صافی گلپایگانی، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، «فقه پزشکی، چیستی و چرایی»، مجله فقه، شماره ۱۰۵، فروردین ۱۴۰۰ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، آیات فقه پزشکی، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار،  ۱۳۹۹ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار،  ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، دانشنامه فقه پزشکی، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*فیاض، محمداسحاق، المسائل الطبیة، قم، بی‌نا، بی‌جا.&lt;br /&gt;
*کریمی‌نیا، محمدمهدی، تغییر جنسیت، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار(َع)، چاپ اول، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*محسنی، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهارى، محمد آصف، الفقه و مسائل طبية، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*محقق داماد، مصطفی، قواعد فقه، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ دوازدهم، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*محمدی لائینی، محمدباقر، افضلی، محمدعلی، غلامی، شیرزاد، «مروری بر محاسن و معایب شبیه‌سازی در انسان»، در مجله دانشگاه علوم پزشکی مازندران، شماره ۱۴۸، ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، [https://makarem.ir/ahkam/fa/home/istifta/262232/احکام-شرعی-مرتبط-با-مرگ-مغزی «احکام شرعی مرتبط با مرگ مغزی»]، مرکز پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی آیت الله مکارم شیرازی.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، کتاب النکاح، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات جدید، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*مکارم شیرازی، ناصر، احکام پزشکی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، احکام پزشکی، تهران، نشر سایه، ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، صالح و سید محمدعلی صدر طباطبایی، «واکاوی ادله و مبانی عدم مسئولیت پزشک در پرتو آموزه‌های فقه»، فصلنامه پژوهش حقوق کیفری، شماره ۲۱، دی ماه ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، رساله استفتائات، تهران، نشر تفکر، چاپ دوم، ۱۳۷۳ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، احکام پزشکی مطابق با فتاوای منتظری، تهران، انتشارات سایه، چاپ سوم، ۱۳۸۵ش.&lt;br /&gt;
*منتظری، حسینعلی، دراسات فی المکاسب المحرمة، قم، نشر تفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
[[رده:پیش‌نویس مقاله‌ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=69116</id>
		<title>فقه معاصر:پیش‌نویس فقه درمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1:%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D9%82%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=69116"/>
		<updated>2026-09-01T08:41:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقه درمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، شاخه‌ای از فقه مضاف است که به تبیین احکام شرعی مرتبط با تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، همچنین حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان می‌پردازد.   فقه درمان، با تمرکز بر فرایند درمان، موضوعاتی همچون مشروعی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فقه درمان&#039;&#039;&#039;، شاخه‌ای از فقه مضاف است که به تبیین احکام شرعی مرتبط با تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، همچنین حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه درمان، با تمرکز بر فرایند درمان، موضوعاتی همچون مشروعیت و حکم تکلیفی درمان، وجوب درمان در موارد تهدید جان و همچنین مسائلی از قبیل درمان با محرمات، رضایت و اذن بیمار، مسئولیت و ضمان پزشک، معاینه و لمس بیمار نامحرم و غیره را با بهره‌گیری از قرآن، سنت، اجماع، عقل و قواعدی مانند لاضرر، اضطرار، لاحرج و اتلاف، بررسی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره فقه درمان و مسائل مختلف آن، مقالات و کتاب‌های متعددی نگارش یافته است. کتاب [[الفقه و مسائل طبیة (کتاب)|الفقه و مسائل طبیة]] از [[محمدآصف محسنی]] و کتاب [[فقه درمان (کتاب)|فقه درمان]] از محمدعلی قاسمی، از جمله این آثار به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. نویسنده در این اثر با استناد به منابعی مانند روایات و قواعد فقهی، به بررسی استدلالی برخی مسائل فقه درمان پرداخته است. این اثر در سه مجلد و به زبان عربی از سوی انتشارات بوستان کتاب چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
[[رده:پیش‌نویس مقاله‌ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69063</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69063"/>
		<updated>2026-08-28T11:57:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فقه درمان&#039;&#039;&#039;، شاخه‌ای از فقه مضاف است که به تبیین احکام شرعی مرتبط با تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، همچنین حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه درمان، با تمرکز بر فرایند درمان، موضوعاتی همچون مشروعیت و حکم تکلیفی درمان، وجوب درمان در موارد تهدید جان و همچنین مسائلی از قبیل درمان با محرمات، رضایت و اذن بیمار، مسئولیت و ضمان پزشک، معاینه و لمس بیمار نامحرم و غیره را با بهره‌گیری از قرآن، سنت، اجماع، عقل و قواعدی مانند لاضرر، اضطرار، لاحرج و اتلاف، بررسی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره فقه درمان و مسائل مختلف آن، مقالات و کتاب‌های متعددی نگارش یافته است. کتاب [[الفقه و مسائل طبیة (کتاب)|الفقه و مسائل طبیة]] از [[محمدآصف محسنی]] و کتاب [[فقه درمان (کتاب)|فقه درمان]] از محمدعلی قاسمی، از جمله این آثار به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. نویسنده در این اثر با استناد به منابعی مانند روایات و قواعد فقهی، به بررسی استدلالی برخی مسائل فقه درمان پرداخته است. این اثر در سه مجلد و به زبان عربی از سوی انتشارات بوستان کتاب چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69062</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69062"/>
		<updated>2026-08-28T11:54:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فقه درمان&#039;&#039;&#039;، شاخه‌ای از فقه مضاف است که به تبیین احکام شرعی مرتبط با تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، همچنین حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه درمان، با تمرکز بر فرایند درمان، موضوعاتی همچون مشروعیت و حکم تکلیفی درمان، وجوب درمان در موارد تهدید جان و همچنین مسائلی از قبیل درمان با محرمات، رضایت و اذن بیمار، مسئولیت و ضمان پزشک، معاینه و لمس بیمار نامحرم و غیره را با بهره‌گیری از قرآن، سنت، اجماع، عقل و قواعدی مانند لاضرر، اضطرار، لاحرج و اتلاف، بررسی می‌کند.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. نویسنده در این اثر با استناد به منابعی مانند روایات و قواعد فقهی، به بررسی استدلالی برخی مسائل فقه درمان پرداخته است. این اثر در سه مجلد و به زبان عربی از سوی انتشارات بوستان کتاب چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69061</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69061"/>
		<updated>2026-08-28T11:49:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* کتاب‌شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. نویسنده در این اثر با استناد به منابعی مانند روایات و قواعد فقهی، به بررسی استدلالی برخی مسائل فقه درمان پرداخته است. این اثر در سه مجلد و به زبان عربی از سوی انتشارات بوستان کتاب چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69060</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69060"/>
		<updated>2026-08-28T11:44:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مشروعیت درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌گفته [[محمدآصف محسنی]]، جواز درمان از امور واضح و مورد تسالم فقها است.&amp;lt;ref&amp;gt;محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. &lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69059</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69059"/>
		<updated>2026-08-28T11:42:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* کتاب‌شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «الفقه و مسائل طبیة»: نوشته محمدآصف محسنی قندهاری. &lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69058</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69058"/>
		<updated>2026-08-28T11:39:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* کتاب‌شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار مختلفی در زمینه فقه درمان و مسائل آن نگارش یافته است. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
*کتاب «فقه درمان»: نوشته محمدعلی قاسمی. این اثر به فارسی است و ضمن بررسی مشروعیت درمان از نظر فقهی، به بررسی برخی مسائل فقه درمان که مورد ابتلای پزشکان و بیماران است پرداخته است. کتاب حاضر در ۴۳۸ صفحه از سوی انتشارات مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69055</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69055"/>
		<updated>2026-08-28T11:27:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;br /&gt;
*احمدپور، اکبر، «درمان با محرمات»، مطالعات اسلامی: فقه و اصول، شماره پیاپی ۹۷، تابستان ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق دیدگاه اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دایرة المعارف فقه فارسی، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، حسن بن محمد، وسائل الشیعه، تصحیح سید محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة في أصول الأئمة، قم، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ۱۳۷۶ش.&lt;br /&gt;
*حسینی عاملی، سید محمدجواد، مفتاح الکرامة، بیروت،  دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*حسین‌پور، خسرو و فضل‌اله موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، نشریه تحقیقات حقوق بین‌المللی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
*خوانساری، سیداحمد، جامع المدارک، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، ۱۳۵۵ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام  و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، حقوق پزشکی، شماره ۵۸، سال ۱۴۰۲ش.&lt;br /&gt;
*رضایی، الهام و علیرضا رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، حقوق پزشکی، شماره ۵۷، سال ۱۴۰۱ش.&lt;br /&gt;
*شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*شیرازی، سیدمحمد، ایصال الطالب الی المکاسب، قم، مؤسسه کتابسرای أعلمی، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*عامری، پرویز و زینب همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، مطالعات حقوقی، دانشگاه شیراز، دوره هفتم، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۴ش.&lt;br /&gt;
*عدنانی، محمد، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، پژوهشنامه فقهی، شماره ال، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.&lt;br /&gt;
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*قاسمی، محمدعلی، فقه درمان، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۹۵ش.&lt;br /&gt;
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*محسنی قندهاری، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات یاران، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء تراث العربی، ۱۳۶۲ش.&lt;br /&gt;
*نصراللهی‌نیا، عمار، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، فقه و فقاهت، سال اول، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۲ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69053</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69053"/>
		<updated>2026-08-28T10:47:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده عسر و حرج&#039;&#039;&#039;: یکی از نمونه‌های استفاده از قاعده عسر و حرج در فقه درمان این است که گفته می‌شود بر پایه این قاعده، اگر درمان بیماری متوقف بر مصرف داروی حرام باشد و جایگزین مباح و مؤثری وجود نداشته باشد و ترک آن موجب مشقت شدید، آسیب جدی یا به خطر افتادن سلامت بیمار شود، حرمت اولیه مصرف آن دارو به موجب قاعده لاحرج مرتفع می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی و دیگران، «مشروعیت درمانگری به غیر حلال با تأکید بر قاعده المشقة تجلب التیسیر»، ص۴-۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اتلاف&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، قاعده اتلاف یکی از مبانی مسئولیت پزشک به شمار می‌رود. اگر پزشک در جریان تشخیص یا درمان، مستقیماً موجب تلف جان بیمار یا آسیب به یکی از اعضای او شود، مطابق این قاعده، اصل اولی بر ضمان او است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۳۲ و ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69052</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69052"/>
		<updated>2026-08-28T09:12:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: بسیاری از احکامی که در حالت عادی در فقه مجاز نیست، به کمک قاعده ضرورت و اضطرار جایز می‌گردد. از جمله در فقه درمان گفته می‌شود بیمار می‌تواند به‌ پزشک از جنس مخالف در صورتی ضرورت و اضطرار مراجعه کند و مورد درمان قرار بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته می‌شود در موقعیتی که درمان جز با استفاده از دارویی حرام محقق نمی‌شود، به استناد قاعده ضرورت و اضطرار استعمال آن دارو مجاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاحرج&#039;&#039;&#039;: &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده المشقة تجلب التیسر&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69051</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69051"/>
		<updated>2026-08-28T08:55:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از قواعدی که در فقه درمان به کار رفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاضرر&#039;&#039;&#039;: از مهم‌ترین قواعدی که در ابواب مختلف فقهی، به‌ویژه در فقه درمان و فقه پزشکی به آن استناد شده، قاعده لاضرر است. برای مثال در خصوص عدم ضمان پزشک در حین درمان، گفته می‌شود به‌رغم این که مشهور فقها بر ضمان پزشک حاذق مأذون در فساد و عیت در فرآیند درمان فتوا داده‌اند، ولی برخی فقیهان با استناد به قاده لاضرر به عدم ضمان پزشک، فتوا صادر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عدنانی، «قاعده فقهی لاضرر و کاربرد آن در فقه پزشکی»، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده اضطرار&#039;&#039;&#039;: &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده لاحرج&#039;&#039;&#039;: &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قاعده المشقة تجلب التیسر&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69050</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69050"/>
		<updated>2026-08-27T16:44:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
در فقه اسلامی، اصل بر حرمت تصرف در جسم و جان دیگری بدون اذن اوست؛ ازاین‌رو، انجام هرگونه اقدام تشخیصی یا درمانی، جز در موارد استثنایی مانند فوریت‌های پزشکی یا فقدان اهلیت تصمیم‌گیری، منوط به رضایت آگاهانه بیمار یا ولیّ قانونی او است.&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، همتی، «نقد مبانی فقهی-حقوقی لزوم اخذ برائت از بیماری برای سلب مسئولیت از پزشک»، ص۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69049</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69049"/>
		<updated>2026-08-27T16:28:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* منابع استنباط در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان، برای حلیت و جواز حرام‌درمانی یا درمان به کمک محرمات به دلیل عقلی استناد کرده‌اند؛ بدین صورت که دفع ضرر بزرگی مانند بیمارهایی که منجر به مرگ و ضرر جبران‌ناپذیر می‌شود، عقلاً لازم است و اگر چنین بیماری‌هایی جز با حرام‌درمانی دفع نمی‌گردند، پس حرام‌درمانی به حکم عقل جایز و مشروع می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رضایی، رستمی قفس‌آبادی، «انحصار در حرام‌گرایی با وجود جایگزین حلال از منظر فقهای شیعه و اهل‌سنت»، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69033</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69033"/>
		<updated>2026-08-26T21:29:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* منابع استنباط در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قرآن&#039;&#039;&#039;: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنت&#039;&#039;&#039;: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اجماع&#039;&#039;&#039;: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عقل&#039;&#039;&#039;: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69032</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69032"/>
		<updated>2026-08-26T21:28:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* منابع استنباط در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرآن: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنت: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*اجماع: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عقل: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69031</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69031"/>
		<updated>2026-08-26T21:28:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* منابع استنباط در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرآن: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنت: شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*اجماع: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه درمان بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال، فقیهان بر این عقیده‌اند که به‌رغم حاذق بودن پزشک در کار خود و رعایت ضوابط فنی پزشکی، چنان‌چه از بیمار برائت اخذ نشده باشد، پزشک ضمان تلف خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از ادله‌ای که این فقیهان بدان استناد کرده‌اند دلیل اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عقل: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69030</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69030"/>
		<updated>2026-08-26T19:33:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرآن: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنت: [[شیخ حر عاملی|حر عاملی]] در [[وسائل الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعه]] برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن در کتابی با عنوان «الفصول المهمة فی أصول الأئمة»، به گردآوری روایاتی پرداخته است که با درمان و اهمیت و مشروعیت آن مرتبط است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*اجماع: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه پزشکی بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان بر این نظرند که اگر به سبب عمل پزشک، اتلاف یا خسارتی به بیمار وارد شود، پزشک ضامن و مسئول است. آنان برای این حکم علاوه بر ادله دیگر، به اجماع نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عقل: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69029</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69029"/>
		<updated>2026-08-26T19:28:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* منابع استنباط در فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی منابعی که در فقه درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرآن: در فقه درمان، غالب مسائل به‌صورت جزئی در قرآن نیامده است، اما فقیهان به اصول و قواعدی استناد می‌کنند که از آیات قرآن به‌دست آمده است. برای مثال، در مسئله جواز و حلیت استفاده از محرمات در فرآیند درمان به آیه حرمت القای در تهلکه استناد شده است که برپایه آن گفته می‌شود، عدم درمان بیماری‌ای که جز با استفاده از حرام قابل درمان نیست، از مصادیق القای در تهلکه است که در قرآن از آن نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنت: [[شیخ حر عاملی|حر عاملی]] در [[وسائل الشیعة (کتاب)|وسائل الشیعه]] برخی از این روایات را در بابی با عنوان «باب جواز معالجه زن نامحرم توسط پزشک مرد در صورت ضرورت» گردآوری کرده است،&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی روایات مربوط به ضمان و مسئولیت پزشک را در بابی با عنوان «ضمان پزشک و دامپزشک» جمع‌آوری نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۹، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اجماع: از دیگر ادله‌ای که در مباحث فقه پزشکی بدان استناد می‌شود، اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان بر این نظرند که اگر به سبب عمل پزشک، اتلاف یا خسارتی به بیمار وارد شود، پزشک ضامن و مسئول است. آنان برای این حکم علاوه بر ادله دیگر، به اجماع نیز استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی، المسالک الافهام، ۱۴۲۳ق، ج۱۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۴۳، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عقل: دلیل عقلی یکی از ادله‌ای است که در فقه پزشکی، به‌ویژه در مسائل نوپدید، از سوی فقیهان به‌کار گرفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، برخی فقیهان در جایی که وجود جنینی که هنوز روح در آن دمیده نشده برای سلامتی مادر خطرناک باشد، با استناد به قاعده عقلی [[قاعده اهم و مهم|اهم و مهم]]، [[سقط جنین]] را برای نجات جان مادر جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی، الفقه و مسائل طبیة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69028</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69028"/>
		<updated>2026-08-26T19:10:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* معاینه و لمس پزشک */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|معاینه و لمس پزشک}}&lt;br /&gt;
لمس و نگاه پزشک به بدن بیمار نامحرم از جمله مسائلی است که در ذیل مباحث فقه پزشکی دربارهٔ آن بحث شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر فقها، برای پزشک جایز نیست به بدن بیمار نامحرم نگاه کند یا آن را لمس کند،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مگر در جایی که درمان بدون نگاه و لمس ممکن نباشد که در این صورت به مقدار ضرورت جایز است و حرمت برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۴۳-۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69027</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69027"/>
		<updated>2026-08-26T19:09:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مسئولیت و ضمان پزشک */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ضمان پزشک}}&lt;br /&gt;
مسئولیت قانونی پزشک در برابر بیمار در جریان فرآیند معالجه و درمان را ضمان پزشک گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مسئولیت پزشک گفته می‌شود چند حالت قابل تصور است: پزشک آگاه به مسائل پزشکی است یا ناآگاه و جاهل؛ نیز مقصر است یا غیر مقصر؛ و نیز مأذون است یا غیر مأذون.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود و نبود هر یک از این حالات در مسئولیت یا عدم مسئولیت پزشک تأثیر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسین‌پور، موسوی، «ضمان پزشک از منظر فقه امامیه»، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69026</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69026"/>
		<updated>2026-08-26T17:07:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مسائل فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه و حرمت قتل نفس، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳ و ۲۸۰؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
{{اصلی|رضایت و اذن بیمار در درمان}}&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69025</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69025"/>
		<updated>2026-08-26T17:03:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مسائل فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
{{اصلی|درمان با محرمات}}&lt;br /&gt;
از آنجا که دلیل تحریم استفاده از محرمات مطلق است و همه موارد را از جمله بیماری و استفاده بیمار از محرمات را نیز در بر می‌گیرد، برای خروج از این حرمت به دلیل نیاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقها با استناد به ادله و قواعدی مانند قاعده اضطرار، حرمت القای نفس در تهلکه، قاعده عسر و حرج و دله‌ای از همین قبیل در صدد رفع حرمت استفاده از محرمات در فرآیند درمان، برای شرایط و در موقعیت‌های خاصی بر آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۴۳؛ احمدپور، «درمان با محرمات»، ص۴۳ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69024</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69024"/>
		<updated>2026-08-26T13:06:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69023</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69023"/>
		<updated>2026-08-26T13:05:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69022</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69022"/>
		<updated>2026-08-26T13:04:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیمار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69021</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69021"/>
		<updated>2026-08-26T12:59:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مسائل فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌ با محرمات===&lt;br /&gt;
===رضایت بیمار و اذن در درمان===&lt;br /&gt;
===مسئولیت و ضمان پزشک===&lt;br /&gt;
===معاینه و لمس پزشک===&lt;br /&gt;
===حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار===&lt;br /&gt;
{{اصلی|حفظ حریم خصوصی بیماار}}&lt;br /&gt;
حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص&amp;lt;/ref&amp;gt;۱۶۸. از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69020</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69020"/>
		<updated>2026-08-26T12:18:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌گری به وسیله غیر حلال===&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69019</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69019"/>
		<updated>2026-08-26T12:02:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* وجوب درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌گری به وسیله غیر حلال===&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69016</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69016"/>
		<updated>2026-08-25T10:40:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مشروعیت درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌گری به وسیله غیر حلال===&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69015</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69015"/>
		<updated>2026-08-25T10:34:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مشروعیت درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وجوب درمان===&lt;br /&gt;
برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مرسله &lt;br /&gt;
*قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌گری به وسیله غیر حلال===&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69014</id>
		<title>کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://ency.feqhemoaser.com/fa/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Hamzeahmadi/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=69014"/>
		<updated>2026-08-25T09:17:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamzeahmadi: /* مسائل فقه درمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه==&lt;br /&gt;
درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با فقه پزشکی==&lt;br /&gt;
{{اصلی|فقه پزشکی}}&lt;br /&gt;
فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
==مشروعیت درمان==&lt;br /&gt;
فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اصل مشروعیت درمان به ادله زیر استناد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
===ادله مشروعیت درمان===&lt;br /&gt;
ادله‌ای که برای مشروعیت درمان بدان استناد می‌شود عبارتند از:&lt;br /&gt;
*در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع استنباط در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان==&lt;br /&gt;
==مسائل فقه درمان==&lt;br /&gt;
برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
===درمان‌گری به وسیله غیر حلال===&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamzeahmadi</name></author>
	</entry>
</feed>