انتقل إلى المحتوى

قاعدة العدالة: الفرق بين النسختين

من موسوعة الفقه المعاصر
أنشأ الصفحة ب'{{نویسنده |نویسنده = مهدی شجریان |نویسنده۲ = |نویسنده۳ = |گردآوری = |ویراستار۱ = |ویراستار۲ = |ویراستار۳ = }} * '''چکیده''' '''قاعده عدالت''' از قواعد نوظهور در فقه است که برخی فقیهان و پژوهش‌گران آن را مقدم بر دیگر دلایل و قواعد فقهی و اصولی می‌دانند. این قاعده از یک س...'
 
لا ملخص تعديل
 
سطر ١: سطر ١:
{{نویسنده
{{مؤلف
|نویسنده = مهدی شجریان
|مؤلف = مهدي شجريان
|نویسنده۲ =  
|مؤلف٢ =  
|نویسنده۳ =  
|مؤلف٣ =  
|گردآوری =  
|الإعداد =  
|ویراستار۱ =  
|المحرر١ =  
|ویراستار۲ =  
|المحرر٢ =  
|ویراستار۳ =  
|المحرر٣ =  
}}
}}


* '''چکیده'''
* '''الملخص'''
'''قاعده عدالت''' از قواعد نوظهور در فقه است که برخی فقیهان و پژوهش‌گران آن را مقدم بر دیگر دلایل و قواعد فقهی و اصولی می‌دانند. این قاعده از یک سو احکام ظالمانه را باطل کرده و خارج از شریعت می‌شمارد و از سوی دیگر جنبه اثباتی داشته و احکامی را نیز که در فقه سابقه نداشته‌اند حجیت می‌بخشد.
'''قاعدة العدالة''' من القواعد المستحدثة في الفقه، يراها بعض الفقهاء والباحثين مقدَّمة على سائر الأدلة والقواعد الفقهية والأصولية. وهذه القاعدة من جهة تُبطل الأحكام الظالمة وتعدّها خارجة عن الشريعة، ومن جهة أخرى لها جانب إثباتي فتمنح الحجية لأحكام لم تكن لها سابقة في الفقه.


باورمندان به قاعده عدالت، مرجع تشخیص مصادیق عدل و ظلم را «عرف عقلایی» و «عقل مستقل» معرفی می‌کند. بر این اساس اگر قاعده عدالت حجت باشد، می‌توان احکامی مثل لزوم [[جبران کاهش ارزش پول]] در اثر تورم، [[مالکیت فکری]] و لزوم رعایت [[حقوق نسل‌های آینده]] را  معتبر دانست.
ويعرّف المؤمنون بقاعدة العدالة مرجع تشخيص مصاديق العدل والظلم بأنه «العرف العقلائي» و«العقل المستقل». وعلى هذا الأساس، إذا كانت قاعدة العدالة حجة، أمكن عدّ أحكام مثل لزوم [[جبر انخفاض قيمة النقد]] بسبب التضخم، و[[الملكية الفكرية]]، ولزوم رعاية [[حقوق الأجيال القادمة]] معتبرة.


قاعده عدالت با مخالفت‌ بسیاری از فقیهان روبه‌رو است. دلایل موافقان حجیت قاعده بر پنج محور استوار است: ۱. کتاب و سنت؛ ۲. قاعده ملازمه عقلی؛ ۳. لزوم عرضه روایات بر قرآن؛ ۴. سیره عقلا؛ ۵. تقدم ادله عدالت بر سایر ادله. در مقابل، استدلال‌های مخالفان حجیت بر یک مبنای مشترک یعنی «عدم حجیت عقل ظنی» تکیه دارند که مهم‌ترین دلیل آن «عدم امکان احاطه عقل به ملاکات کامل احکام» است. این امر سبب می‌شود تشخیص‌های عقلی در باب عدالت، از حد ظن فراتر نرفته و مشمول عمومات ناهی از عمل به ظن و روایات نافی رأی گردد.  
وتواجه قاعدة العدالة معارضة كثير من الفقهاء. وأدلة المؤيدين لحجية القاعدة قائمة على خمسة محاور: 1. الكتاب والسنة؛ 2. قاعدة الملازمة العقلية؛ 3. لزوم عرض الروايات على القرآن؛ 4. سيرة العقلاء؛ 5. تقدم أدلة العدالة على سائر الأدلة. وفي المقابل، تعتمد استدلالات المعارضين لحجيتها على مبنى مشترك هو «عدم حجية العقل الظني»، وأهم دليل عليه «عدم إمكان إحاطة العقل بالملاكات الكاملة للأحكام». وهذا يؤدي إلى أنّ التشخيصات العقلية في باب العدالة لا تتجاوز حدّ الظن، فتشملها عمومات النهي عن العمل بالظن والروايات النافية للرأي.  


== قاعده عدالت؛ چیستی و اهمیت ==
== قاعدة العدالة؛ ماهيتها وأهميتها ==
برخی دیدگاه‌ها عدالت را قانونی فوق سایر قوانین شرعی می‌دانند. [[مرتضی مطهری]] بر همین اساس تأکید می‌کند که «عدل از نظر اسلام خود مقیاس است»<ref>مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۱، ص۵۲.</ref> و آن را «روح قانون» می‌داند و از جمود بر ظواهر انتقاد می‌کند.<ref>مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۳، ص۲۷۱.</ref> این نگاه، عدالت را در رأس هرم نظام حقوقی اسلام قرار می‌دهد که تمام احکام و حتی قواعد فقهی دیگر ذیل آن تعریف می‌شوند.<ref>شیروانی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه»، ص۱۰۱.</ref> عدالت هدف اصلی حکومت اسلامی تلقی شده به طوری که عدالت در «شخص حاکم» تنها وسیله‌ای برای رسیدن به عدالت است و موضوعیت ندارد. چنان‌که [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] نیز احکام اسلام را «ابزاری» برای گسترش عدالت در جامعه می‌داند<ref>ورعی، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری»، ص۹۱-۹۲.</ref> و در کتاب البیع بر آن تصریح کرده است.<ref>خمینی‌، کتاب البیع، ج۲، ص۶۳۳.</ref>  
ترى بعض الآراء العدالة قانوناً فوق سائر القوانين الشرعية. ولهذا يؤكد [[مرتضى مطهري]] أنّ «العدل في نظر الإسلام مقياس بنفسه»<ref>مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج1، ص52.</ref> ويعدّه «روح القانون» وينتقد الجمود على الظواهر.<ref>مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج3، ص271.</ref> وهذه النظرة تضع العدالة في رأس هرم النظام الحقوقي للإسلام الذي تُعرَّف جميع الأحكام وحتى القواعد الفقهية الأخرى في ظلّه.<ref>شیروانی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه»، ص101.</ref> وعُدّت العدالة الهدف الأصلي للحكومة الإسلامية بحيث تكون العدالة في «شخص الحاكم» مجرد وسيلة للوصول إلى العدالة ولا موضوعية لها. كما يرى [[السيد روح الله الموسوي الخميني|الإمام الخميني]] أحكام الإسلام «أداة» لنشر العدالة في المجتمع<ref>ورعی، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری»، ص91-92.</ref> وقد صرّح بذلك في كتاب البيع.<ref>خمینی‌، کتاب البیع، ج2، ص633.</ref>  


این قاعده دارای دو جنبه ایجابی و سلبی است که با معیار مطابقت با عدالت، از طرفی، حکمی را اثبات و از طرف دیگر حکمی را نفی می‌کند. گفته‌اند عدالت همانند سایر قواعد فقهی، قاعده‌ای است که به لحاظ تعدد اصناف حکم، کلیت دارد و در ابواب مختلف فقهی جاری می‌شود و از طرفی دیگر با ادله احکام دیگر نوعی تعارض غیرمستقر (قابل جمع) در خود دارد و مانند قاعده لاضرر با اطلاق سایر ادله تعارض پیدا کرده، آنها را محدود می‌سازد.<ref>علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۳۱-۳۲.</ref> حجیت قاعده عدالت در استنباط فروع فقهی آثاری پرشمار دارد و در مباحث متعددی نظیر عدم جواز [[نکاح صغیره]]،<ref>مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref> [[حق تألیف]]<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref> و لزوم [[جبران کاهش ارزش پول]]<ref>سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص۹۴.</ref> تأثیرگذار است.  
ولهذه القاعدة جانبان إيجابي وسلبي، فبمعيار المطابقة مع العدالة تثبت حكماً من جهة وتنفي حكماً من جهة أخرى. وقيل إنّ العدالة، كسائر القواعد الفقهية، قاعدة لها كلية من حيث تعدد أصناف الحكم وتجري في أبواب فقهية مختلفة، ومن جهة أخرى فيها نوع من التعارض غير المستقر (القابل للجمع) مع أدلة الأحكام الأخرى، وكقاعدة لا ضرر تتعارض مع إطلاق سائر الأدلة وتقيّدها.<ref>علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص31-32.</ref> ولحجية قاعدة العدالة في استنباط الفروع الفقهية آثار كثيرة، وهي مؤثرة في مباحث متعددة مثل عدم جواز [[نكاح الصغيرة]]،<ref>مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص104-105.</ref> و[[حق التأليف]]،<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص139-140.</ref> ولزوم [[جبر انخفاض قيمة النقد]].<ref>سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص94.</ref>   


این قاعده از جانب سلبی نشان می‌دهد در شریعت، هیچ قانون ظالمانه‌ای تشریع نشده است<ref>سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص۱۹۱.</ref> و هر حکم یا نظریه فقهی که به‌حکم عقل به ظلم بینجامد، از شریعت منتفی و ملغی است.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۱-۱۳۲.</ref> و به عبارتی قاعده عدالت حاکم بر تمام قوانینی است که احتمال ظلم در آنها وجود دارد.   
وتبيّن هذه القاعدة من الجانب السلبي أنه لم يُشرَّع في الشريعة أي قانون ظالم،<ref>سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص191.</ref> وكل حكم أو نظرية فقهية تؤدي بحكم العقل إلى الظلم منتفية وملغاة من الشريعة.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص131-132.</ref> وبعبارة أخرى فإنّ قاعدة العدالة حاكمة على جميع القوانين التي يوجد فيها احتمال الظلم.   


کارکرد ایجابی قاعده عدالت به معنای اثبات یک حکم شرعی در مواردی است که نصوصی مستقل از قاعده نیز برای آن وجود دارد. مثلاً به اعتقاد برخی خُلع، حقی مستقل و یک‌جانبه برای زن جهت پایان دادن به ازدواج است، نه نوعی از طلاق که نیازمند رضایت مرد باشد. طبق این نظر، جدایی صرفاً با اعلام اراده جدی زن مبنی بر کراهت و بذل مال نزد حاکم شرع، محقق می‌شود و نیازی به اقدام یا رضایت بعدی شوهر برای اجرای صیغه طلاق نیست. استدلال‌های اصلی این دیدگاه بر دو پایه استوار است: اول، تمسک به قاعده عدالت به این بیان که اقتضای عقل و عدالت در یک قرارداد دوطرفه که هر دو طرف باید راهی برای فسخ آن داشته باشند؛ و دوم، استناد به روایات صریحی که خلع را فعلی منتسب به زن می‌دانند، مانند «الخلع ... يَكُونُ مِنْ قِبَلِ الْمَرْأَةِ»<ref>طوسی، تهذيب الأحكام؛ ج‌۸، ص: ۱۰۰.</ref> و اینکه خلع «تَطْلِیقَةٌ بِغَیْرِ طَلاقٍ یَتْبَعُهَا» (جدایی‌ که طلاقی به دنبال ندارد) است<ref>کلینی، الكافي، ج‌۶، ص۱۴۰.</ref> و با اقدام زن، جدایی حاصل می‌شود.<ref>قابل، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص)، ص ۱۶۴-۲۰۰.</ref>
والوظيفة الإيجابية لقاعدة العدالة تعني إثبات حكم شرعي في الموارد التي توجد فيها نصوص مستقلة عن القاعدة أيضاً. فمثلاً يرى بعضهم أنّ الخلع حق مستقل وأحادي الجانب للمرأة لإنهاء الزواج، لا نوع من الطلاق يحتاج إلى رضا الرجل. وبحسب هذا الرأي يتحقق الانفصال بمجرد إعلان المرأة إرادتها الجادة بالكراهة وبذل المال عند الحاكم الشرعي، ولا حاجة إلى إجراء أو رضا لاحق من الزوج لإجراء صيغة الطلاق. واستدلالات هذا الرأي الأصلية قائمة على ركنين: الأول، التمسك بقاعدة العدالة بهذا البيان: إنّ مقتضى العقل والعدالة في عقد ثنائي الطرف أن يكون لكل من الطرفين طريق لفسخه؛ والثاني، الاستناد إلى روايات صريحة تعدّ الخلع فعلاً منسوباً إلى المرأة، مثل «الخلع ... يَكُونُ مِنْ قِبَلِ الْمَرْأَةِ»<ref>طوسی، تهذيب الأحكام؛ ج‌8، ص: 100.</ref> وأنّ الخلع «تَطْلِیقَةٌ بِغَیْرِ طَلاقٍ یَتْبَعُهَا» (انفصال لا يتبعه طلاق)<ref>کلینی، الكافي، ج‌6، ص140.</ref> وبإقدام المرأة يحصل الانفصال.<ref>قابل، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص)، ص 164-200.</ref>


کارکرد توأمان ایجابی و سلبی قاعده عدالت عبارت است از اثبات یک حکم شرعی در عین نفی حجیت از نصوصی که با قاعده عدالت منافات دارند. در همین راستا برخی باورمندان به قاعده عدالت، معتقدند طبق روایات متواتر، احادیث مخالف قرآن فاقد اعتبارند. از سوی دیگر، قرآن به طور مطلق و تخصیص‌ناپذیر، هرگونه ظلمی را از خداوند نفی می‌کند. بنابراین، اگر حکمی مستفاد از یک روایت، از منظر عرف ظالمانه باشد، آن روایت به دلیل مخالفت با اصل قرآنیِ عدالت، فاقد اعتبار است و باید کنار گذاشته یا تأویل شود<ref>‏صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷‬؛ ‫علی‌اکبریان، قاعده عدالت در فقه امامیه، ص۲۶۰-۲۷۴.</ref>‬‬ بر همین اساس [[یوسف صانعی|صانعی]] با تمسک به جنبه ایجابی قاعده عدالت به [[برابری دیه زن و مرد]] فتوا می‌دهد و با تکیه بر جنبه سلبی آن، روایات تنصیف دیه و لزوم پرداخت فاضل دیه را غیرعادلانه، مخالف قرآن و غیر حجت می‌شمارد.<ref>صانعی، برابری دیه، ص۶۰-۶۴.‬</ref>
والوظيفة الإيجابية والسلبية معاً لقاعدة العدالة هي إثبات حكم شرعي مع نفي الحجية عن نصوص تنافي قاعدة العدالة. وفي هذا السياق يعتقد بعض المؤمنين بقاعدة العدالة أنه بحسب الروايات المتواترة الأحاديث المخالفة للقرآن فاقدة للاعتبار. ومن جهة أخرى ينفي القرآن، بنحو مطلق غير قابل للتخصيص، أي ظلم عن الله. وعليه فإذا كان حكم مستفاد من رواية ظالماً في نظر العرف فإنّ تلك الرواية، لمخالفتها لأصل العدالة القرآني، فاقدة للاعتبار ويجب تركها أو تأويلها<ref>‏صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص166-167‬؛ ‫علی‌اکبریان، قاعده عدالت در فقه امامیه، ص260-274.</ref>‬‬ وعلى هذا الأساس يفتي [[يوسف الصانعي|الصانعي]] بـ[[تساوي دية المرأة والرجل]] بالتمسك بالجانب الإيجابي لقاعدة العدالة، وبالاعتماد على جانبها السلبي يعدّ روايات تنصيف الدية ولزوم دفع فاضل الدية غير عادلة ومخالفة للقرآن وغير حجة.<ref>صانعی، برابری دیه، ص60-64.‬</ref>


=== تفاوت قاعده عدالت با قاعده نفی ظلم ===
=== الفرق بين قاعدة العدالة وقاعدة نفي الظلم ===
در تحقیقات فقهی معاصر صرف‌نظر از قاعده عدالت، از قاعده دیگری به نام [[قاعده نفی ظلم]] نیز بحث شده  است. مفاد محوری قاعده نفی ظلم این است که اگر اطلاق یک حکم شرعی در یک مورد خاص، مصداق ظلم باشد، آن اطلاق از حجیت ساقط می‌شود. بنابراین قاعده نفی ظلم، اصلِ حکم را زیر سؤال نمی‌برد، بلکه دامنه کاربرد آن (اطلاق) را در شرایطی که به بی‌عدالتی منجر شود، محدود می‌کند.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص۲۹-۳۰.</ref> در نتیجه باید گفت قاعده نفی ظلم تنها همان جنبه سلبی قاعده عدالت است و در صورتی که اجرای حکمی ظالمانه باشد، قاعده نفی ظلم آن را نفی می‌کند؛<ref>علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۳۸-۳۹.</ref>  
في البحوث الفقهية المعاصرة، وبصرف النظر عن قاعدة العدالة، بُحثت قاعدة أخرى باسم [[قاعدة نفي الظلم]]. ومفاد قاعدة نفي الظلم المحوري أنه إذا كان إطلاق حكم شرعي في مورد خاص مصداقاً للظلم سقط ذلك الإطلاق عن الحجية. وعليه فقاعدة نفي الظلم لا تضع أصل الحكم موضع تساؤل، بل تحدّ من نطاق تطبيقه (الإطلاق) في الظروف التي تؤدي إلى انعدام العدالة.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص29-30.</ref> ونتيجةً لذلك يجب القول إنّ قاعدة نفي الظلم هي الجانب السلبي لقاعدة العدالة فقط، وإذا كان تنفيذ حكم ظالماً نفته قاعدة نفي الظلم؛<ref>علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص38-39.</ref>  


=== تاریخچه ===
=== الخلفية التاريخية ===
در کتب قدما، قاعده‌ای به نام قاعده عدالت و به‌عنوان یک قاعده فقهی مدون سابقه ندارد و باوجود تأکید فراوان قرآن و روایات بر عدالت، قاعده‌ای عام، منضبط و نهایی‌شده به نام قاعده عدالت مورد توجه اکثر فقیهان قرار نگرفته است. اگرچه فقیهان از آیاتی چون «[[آیه ۱ سوره مائده|أوفوا بالعقود]]» قواعد کلی فقهی استخراج‌ کرده‌اند، ولی از آیات متعدد عدالت چنین بهره‌برداری روش‌مندی صورت نگرفته است؛ ازاین‌رو، برخی محققان این امر را موجب نوعی رکود تفکر اجتماعی فقها قلمداد کرده‌اند.<ref>مطهری، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، ص۲۷.</ref>  
لا توجد في كتب القدماء قاعدة باسم قاعدة العدالة بوصفها قاعدة فقهية مدوَّنة، ورغم التأكيد الكثير للقرآن والروايات على العدالة، لم تحظَ قاعدة عامة منضبطة ونهائية باسم قاعدة العدالة باهتمام أكثر الفقهاء. وإن كان الفقهاء قد استخرجوا من آيات مثل «[[الآية 1 من سورة المائدة|أوفوا بالعقود]]» قواعد فقهية كلية، فإنّ مثل هذا الاستثمار المنهجي لم يجرِ من آيات العدالة المتعددة؛ ولذلك عدّ بعض الباحثين هذا الأمر سبباً لنوع من ركود الفكر الاجتماعي للفقهاء.<ref>مطهری، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، ص27.</ref>  


بااین‌همه فقیهان در موارد اندکی، استدلال به عدل یا ظلم‌بودن یک فعل را در طریق استنباط حکم شرعی به کار گرفته‌اند؛ مثلاً در مجزی‌نبودن نماز شارب‌الخمر<ref>بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج۶، ص۱۴.</ref> و تصرف مال غیر،<ref>انصاری، المکاسب و البیع، ج۲، ص۳۷.</ref> سب و ایذاء مؤمن،<ref>خویی، مصباح الفقاهة، ج۱، ص۲۷۱.</ref> حرمت موارد [[حیل ربا]]،<ref>خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۴۱۵.</ref> حرمت تملک مال کافر حربی بدون سبب،<ref>خویی، مستند العروة الوثقی، ص۸۱-۸۲.</ref> به ظالمانه‌بودن این رفتارها استدلال شده است. البته در تمام این موارد صرف‌نظر از استناد به عدل و ظلم، نص خاص نیز وجود دارد و استدلال به عدل و ظلم در موردی که هیچ نصی وجود ندارد یا ظاهر نصی برخلاف این برداشت است، بسیار اندک است.<ref>صانعی، برابری قصاص، ص۲۷-۷۵.</ref>
ومع ذلك فقد استخدم الفقهاء في موارد قليلة الاستدلال بكون فعل ما عدلاً أو ظلماً في طريق استنباط الحكم الشرعي؛ فمثلاً في عدم إجزاء صلاة شارب الخمر<ref>بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج6، ص14.</ref> والتصرف في مال الغير،<ref>انصاری، المکاسب و البیع، ج2، ص37.</ref> وسبّ المؤمن وإيذائه،<ref>خویی، مصباح الفقاهة، ج1، ص271.</ref> وحرمة موارد [[حيل الربا]]،<ref>خمینی، کتاب البیع، ج2، ص415.</ref> وحرمة تملك مال الكافر الحربي بدون سبب،<ref>خویی، مستند العروة الوثقی، ص81-82.</ref> استُدل بكون هذه التصرفات ظالمة. وفي جميع هذه الموارد، بصرف النظر عن الاستناد إلى العدل والظلم، يوجد نص خاص أيضاً، والاستدلال بالعدل والظلم في مورد لا نص فيه أو يكون ظاهر نص فيه على خلاف هذا الفهم قليل جداً.<ref>صانعی، برابری قصاص، ص27-75.</ref>


== مرجع تشخیص عدل و ظلم ==
== مرجع تشخيص العدل والظلم ==
برخی از قائلان به اعتبار قاعده عدالت یا نفی ظلم، مرجع تشخیص مصادیق عدل و ظلم را عقل مستقل می‌دانند، نه احساسات، پیش‌داوری‌ها یا درک‌های عجولانه.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۱-۱۳۲.</ref> و برخی دیگر معیار را ظلم عرفی بر اساس تشخیص عقلا قرار داده‌اند.<ref>صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref> دلیل این امر آن است که اگر خطاب شارع به ترک ظلم، به مصادیقی اشاره داشته باشد که برای مخاطب (مکلف) ناشناخته باشد، آن خطاب لغو خواهد بود. بنابراین، همان‌طور که در قواعدی چون [[قاعده لاحرج|لاحرج]]، مرجع تشخیص حرج، عرف است، در قاعده نفی ظلم نیز مرجع تشخیص ظلم، عرف عقلایی است.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص۳۷-۳۸.</ref> وقتی در قرآن و روایات به عدالت امر می‌شود منظور یک مفهوم خاص و از پیش تعریف‌شده شرعی نیست، و شارع، فهم عقلای جامعه از عدالت را امضا کرده و به آن فرمان داده است.<ref>میرزایی و امیدی فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص۲۴-۲۵.</ref>
يرى بعض القائلين باعتبار قاعدة العدالة أو نفي الظلم أنّ مرجع تشخيص مصاديق العدل والظلم هو العقل المستقل، لا العواطف أو الأحكام المسبقة أو الإدراكات المتعجلة.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص131-132.</ref> وجعل بعض آخر المعيار الظلم العرفي على أساس تشخيص العقلاء.<ref>صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص166-167.</ref> وسبب ذلك أنّ خطاب الشارع بترك الظلم، لو أشار إلى مصاديق مجهولة للمخاطَب (المكلَّف)، لكان ذلك الخطاب لغواً. وعليه فكما أنّ مرجع تشخيص الحرج في قواعد مثل [[قاعدة لا حرج|لا حرج]] هو العرف، فإنّ مرجع تشخيص الظلم في قاعدة نفي الظلم هو العرف العقلائي.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص37-38.</ref> وحين يُؤمر في القرآن والروايات بالعدالة لا يُقصد مفهوم خاص معرَّف مسبقاً شرعياً، وقد أمضى الشارع فهم عقلاء المجتمع للعدالة وأمر به.<ref>میرزایی و امیدی فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص24-25.</ref>


در همین راستا به اعتقاد برخی نویسندگان هرچند «مفهوم» عدالت ثابت و فطری است، اما «مصادیق» آن می‌توانند بر اساس زمان و مکان تغییر کنند. نویسندگان با استفاده از مفهوم قرآنی «معروف»، استدلال می‌کنند که ممکن است حکمی مانند نکاح صغیره در جامعه‌ای بدوی ظلم محسوب نمی‌شده، اما امروزه با توجه به پیامدهای منفی آن، مصداق بارز ظلم باشد و این تغییر در مصداق، نیازمند بازنگری در حکم است.<ref>مصلی‌نژاد و دیگران، «تامّلات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۲-۱۰۳.</ref>
وفي السياق نفسه يعتقد بعض الكتّاب أنّ «مفهوم» العدالة وإن كان ثابتاً وفطرياً فإنّ «مصاديقها» يمكن أن تتغير بحسب الزمان والمكان. ويستدل الكتّاب، بالاستفادة من المفهوم القرآني «المعروف»، بأنه قد يكون حكم مثل نكاح الصغيرة لم يُعدّ ظلماً في مجتمع بدائي، لكنه اليوم، بالنظر إلى نتائجه السلبية، مصداق بارز للظلم، وهذا التغير في المصداق يحتاج إلى إعادة النظر في الحكم.<ref>مصلی‌نژاد و دیگران، «تامّلات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص102-103.</ref>


== کاربست‌های عام قاعده عدالت در فرایند اجتهاد ==
== التطبيقات العامة لقاعدة العدالة في عملية الاجتهاد ==


=== عدالت به مثابه یک قانون برتر ===
=== العدالة بوصفها قانوناً أعلى ===
در نظر برخی عدالت یک قاعده فقهی و بلکه یک «اصل فرافقهی» و از مقاصد اسلامی است که فقیه باید در تمام مراحل استنباط مدنظر قرار دهد. این اصل، فقیه را در تفسیر ادله ظنی هدایت می‌کند، در استنباط احکام ثانویه مستقیماً سند حکم قرار می‌گیرد و در هنگام تعارض یک نص صریح با اصل عدالت، به عنوان قرینه‌ای مهم، ذهن فقیه را به سمت دلیل عقلی قطعی سوق می‌دهد تا در صورت اثبات ناعادلانه بودن مفاد نص، به استناد همان دلیل عقلی، از آن دست بردارد. بدین ترتیب، بدون خروج از چارچوب اصول فقه، از صدور حکمی مغایر با [[مقاصد شریعت]] جلوگیری می‌شود.<ref>عبدالرضایی دستگردی، و دیگران، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه»، ص۱۰۰-۱۰۲.</ref>
في نظر بعضهم العدالة قاعدة فقهية بل «أصل فوق فقهي» ومن المقاصد الإسلامية يجب أن يلحظها الفقيه في جميع مراحل الاستنباط. وهذا الأصل يهدي الفقيه في تفسير الأدلة الظنية، ويكون في استنباط الأحكام الثانوية سنداً مباشراً للحكم، وعند تعارض نص صريح مع أصل العدالة يوجّه ذهن الفقيه، بوصفه قرينة مهمة، نحو الدليل العقلي القطعي ليرفع اليد، إذا ثبت كون مفاد النص غير عادل، عن النص استناداً إلى ذلك الدليل العقلي. وبذلك، دون الخروج من إطار أصول الفقه، يُمنع صدور حكم مغاير لـ[[مقاصد الشريعة]].<ref>عبدالرضایی دستگردی، و دیگران، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه»، ص100-102.</ref>


=== سنجش احکام فقهی موجود ===
=== قياس الأحكام الفقهية الموجودة ===
یکی از کارکردهای اصلی قاعده عدالت، سنجش احکام موجود است.چنان‌که مرتضی مطهری بر همین اساس، اطلاق [[حق طلاق مرد]] را در شرایطی که به ظلم علیه زن (امساک به اضرار) بینجامد، برنمی‌تابد و آن را با اصل حاکم عدالت در تضاد می‌داند.<ref>مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص۲۷۳.</ref> [[ابوالقاسم علیدوست]] فقیه معاصر نیز معتقد است هرچند عدالت مستقیماً در ردیف ادله اربعه قرار نمی‌گیرد، اما به عنوان «قاعده فقهی» معتبر است؛ زیرا حجیت خود را از مجموعه نصوص دینی و ادراکات قطعی عقل می‌گیرد. فقیه با استقرای متون دینی به «[[قانون عدل و انصاف]]» دست می‌یابد و استناد به این قاعده، در واقع استناد به همان ادله‌ای است که این قاعده محصول آن‌هاست.<ref>علیدوست، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم»، ص۹.</ref>
من الوظائف الأصلية لقاعدة العدالة قياس الأحكام الموجودة. فعلى هذا الأساس لا يقبل مرتضى مطهري إطلاق [[حق طلاق الرجل]] في الظروف التي تؤدي إلى ظلم المرأة (الإمساك بالإضرار) ويراه متضاداً مع أصل العدالة الحاكم.<ref>مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص273.</ref> ويعتقد [[أبو القاسم علي دوست]]، الفقيه المعاصر، أنّ العدالة وإن لم تقع مباشرة في عداد الأدلة الأربعة فهي معتبرة بوصفها «قاعدة فقهية»؛ لأنها تأخذ حجيتها من مجموع النصوص الدينية والإدراكات القطعية للعقل. فالفقيه باستقراء المتون الدينية يصل إلى «[[قانون العدل والإنصاف]]» والاستناد إلى هذه القاعدة هو في الواقع استناد إلى الأدلة نفسها التي هي حصيلتها.<ref>علیدوست، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم»، ص9.</ref>


=== تأثیرگذاری در قواعد اصولی و فقهی ===
=== التأثير في القواعد الأصولية والفقهية ===
قاعده عدالت به معنای گسترده خود در اصول فقه نیز مؤثر است. این قاعده پشتوانه‌ای برای «برائت عقلی» (قبح عقاب بلابیان) و «نفی تکلیف بما لایطاق» است؛ زیرا مجازات جاهل قاصر و امر به کاری فراتر از توان فرد، از منظر عقل مصداق ظلم است.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۳-۱۳۴.</ref> نویسنده‌ای دیگر استدلال می‌کند که [[قاعده لاضرر|قاعده «لا ضرر»]] از مصادیق قاعده کلی‌تر «عدالت» است. شاهد این مدعا آن است که ضرر حرام در فقه، همان ضرر ظالمانه است و برای تشخیص آن باید از معیار عدل و ظلم بهره برد.<ref>طباطبائی، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر»، ص۳-۹.</ref>  
قاعدة العدالة بمعناها الواسع مؤثرة في أصول الفقه أيضاً. وهذه القاعدة سند لـ«البراءة العقلية» (قبح العقاب بلا بيان) و«نفي التكليف بما لا يطاق»؛ لأنّ عقاب الجاهل القاصر والأمر بما يفوق طاقة الفرد مصداق للظلم في نظر العقل.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص133-134.</ref> ويستدل كاتب آخر بأنّ [[قاعدة لا ضرر|قاعدة «لا ضرر»]] من مصاديق القاعدة الأعم «العدالة». والشاهد على هذا المدعى أنّ الضرر الحرام في الفقه هو الضرر الظالم، ولتشخيصه يجب الاستفادة من معيار العدل والظلم.<ref>طباطبائی، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر»، ص3-9.</ref>  


=== کاربست عدالت در جهت‌گیری فهم اجتهادی ===
=== تطبيق العدالة في توجيه الفهم الاجتهادي ===
در نظر برخی نویسندگان، عدالت نه یک «قاعده فقهی»، بلکه «قرینه‌ای» در اجتهاد است که در فهم ادله کاربرد دارد و به عنوان شاخصی کمکی برای فهم متون عمل می‌کند.<ref>ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص۳۰۸.</ref> و در اموری مانند تضعیف صدور روایت به دلیل مفاد ظالمانه، تعیین جهت صدور روایت، اثبات انصراف در اطلاق دلیل، رفع اجمال از متن، اختصاص حکم به زمانی خاص و ترجیح دلیل سازگار با عدالت بر دلیل ناسازگار با عدالت در مقام تعارض ادله<ref>ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص۳۰۹-۳۱۹.</ref> خود را نشان می‌دهد
في نظر بعض الكتّاب العدالة ليست «قاعدة فقهية» بل «قرينة» في الاجتهاد، لها استعمال في فهم الأدلة وتعمل مؤشراً مساعداً لفهم المتون.<ref>ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص308.</ref> وتظهر في أمور مثل تضعيف صدور الرواية لمفادها الظالم، وتعيين جهة صدور الرواية، وإثبات الانصراف في إطلاق الدليل، ورفع الإجمال عن النص، وتخصيص الحكم بزمن خاص، وترجيح الدليل المنسجم مع العدالة على الدليل غير المنسجم معها عند تعارض الأدلة.<ref>ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص309-319.</ref>


== مصادیقی از کاربرد قاعده عدالت در اجتهاد ==
== أمثلة على تطبيق قاعدة العدالة في الاجتهاد ==
نویسندگان معاصر موضوعات فرعی مختلفی را ذکر کرده و قاعده مزبور را بر آنها تطبیق داده‌اند. به عنوان مثال در بحث «حق تألیف و [[مالکیت فکری]]»، به رسمیت نشناختن حق برای پدیدآورنده اثر و اجازه دادن به تکثیر بدون رضایت او، ازنظر عقلای امروز ظلم به پدیدآورنده تلقی می‌شود و قاعده نفی ظلم می‌تواند این حق را اثبات کند.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref> یا این که مراعات [[حقوق نسل‌های آینده]] واجب تلقی شده است.<ref>حسینی و حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری»، ص۲۵۳.</ref> برخی نیز گفته‌اند در شرایط کنونی که احیای زمین با فناوری‌های نوین به سادگی ممکن است، اطلاق حکم مالکیت می‌تواند به بی‌عدالتی در توزیع ثروت بینجامد.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم. قرآن»، ص۴۸-۵۰.</ref>  
ذكر الكتّاب المعاصرون موضوعات فرعية مختلفة وطبّقوا القاعدة المذكورة عليها. فعلى سبيل المثال في بحث «حق التأليف و[[الملكية الفكرية]]»، عدم الاعتراف بحق لمبدع الأثر والسماح بالنسخ دون رضاه يُعدّ في نظر عقلاء اليوم ظلماً للمبدع، ويمكن لقاعدة نفي الظلم أن تثبت هذا الحق.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص139-140.</ref> أو أنّ رعاية [[حقوق الأجيال القادمة]] عُدّت واجبة.<ref>حسینی و حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری»، ص253.</ref> وقال بعضهم أيضاً إنه في الظروف الراهنة التي يسهل فيها إحياء الأرض بالتقنيات الحديثة، قد يؤدي إطلاق حكم الملكية إلى انعدام العدالة في توزيع الثروة.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم. قرآن»، ص48-50.</ref>  


برخی نویسندگان دیدگاه مشهور فقها مبنی بر جواز تخریب مال بزرگ غاصب (مثل کشتی یا ساختمان) برای بازپس‌گیری مال کوچک مالک (مثل یک‌تخته چوب یا آجر) را به چالش می‌کشند. آنان با استناد به نظر [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] و دیگران، استدلال می‌کنند که هرچند غاصب ظالم است، اما این امر مجوزی برای ظلم متقابل به او نمی‌دهد. عقل، تخریب یک ساختمان میلیونی برای یک آجر را ظلم می‌شمارد. بنابراین، قاعده نفی ظلم حکم می‌کند که در این موارد باید به سراغ بدل (مثل یا قیمت) رفت.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>
ويشكّك بعض الكتّاب في رأي مشهور الفقهاء بجواز هدم مال كبير للغاصب (مثل سفينة أو بناء) لاسترداد مال صغير للمالك (مثل لوح خشب أو آجرة). ويستدلون، باستنادهم إلى رأي [[السيد روح الله الموسوي الخميني|الإمام الخميني]] وغيره، بأنّ الغاصب وإن كان ظالماً فهذا لا يجيز الظلم المقابل له. فالعقل يعدّ هدم بناء بملايين من أجل آجرة ظلماً. وعليه فقاعدة نفي الظلم تحكم بأنه يجب في هذه الموارد الرجوع إلى البدل (المثل أو القيمة).<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص140-141.</ref>


لزوم جبران کاهش ارزش پول یکی از ثمرات التزام به قاعده عدالت دانسته شده است. مثلا در بحث «ربا»، استدلال شده است که در شرایط تورم شدید، بازپرداخت همان مبلغ اسمیِ وام پس از سال‌ها، ظلم به وام‌دهنده است. قاعده عدالت ایجاب می‌کند که برای تحقق عدالت، ارزش واقعی پول و قدرت خرید آن در بازپرداخت لحاظ شود.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۴۲-۱۴۳.</ref> هم‌چنین در معاملات طرفینی، بر اساس قاعدۀ عدالت، لازم و واجب است هر یک از طرفین، حق طرف مقابل را به نحو کامل ادا نماید وگرنه به عدل و قسط عمل نشده است.<ref>سعیدی، «نظریه جبران ارزش کاهش پول»، ص۹۴.</ref>
ولزوم جبر انخفاض قيمة النقد عُدّ من ثمرات الالتزام بقاعدة العدالة. فمثلاً في بحث «الربا» استُدل بأنه في ظروف التضخم الشديد يكون سداد المبلغ الاسمي نفسه للقرض بعد سنوات ظلماً للمقرِض. وقاعدة العدالة تقتضي، لتحقق العدالة، أن تُلحظ القيمة الحقيقية للنقد وقدرته الشرائية في السداد.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص142-143.</ref> وكذلك في المعاملات الثنائية، بناءً على قاعدة العدالة يجب ويلزم على كل من الطرفين أن يؤدي حق الطرف المقابل كاملاً وإلا فلم يُعمل بالعدل والقسط.<ref>سعیدی، «نظریه جبران ارزش کاهش پول»، ص94.</ref>


== استدلال‌های موافقان و مخالفان حجیت قاعده عدالت ==
== استدلالات المؤيدين والمعارضين لحجية قاعدة العدالة ==
موافقان و مخالفان استناد به عدالت به عنوان یک قاعده هر یک استدلال‌های مختلفی بر نظر خود اقامه کرده‌اند.
أقام المؤيدون والمعارضون للاستناد إلى العدالة بوصفها قاعدة استدلالات مختلفة على رأيهم.


=== موافقان حجیت قاعده عدالت ===
=== المؤيدون لحجية قاعدة العدالة ===
{{اصلی|حجیت قاعده عدالت}}
{{الرئيسي|حجية قاعدة العدالة}}
برای اثبات حجیت قاعده عدالت به آیاتی استناد شده که خداوند را آمر به عدل معرفی می‌کنند ([[آیه ۹۰ سوره نحل|نحل/۹۰]])، هرگونه ظلم را از او نفی می‌کنند ([[آیه ۱۸۲ سوره آل‌عمران|آل عمران/۱۸۲]]؛ [[آیه ۱۰۸ سوره آل‌عمران|آل عمران/۱۰۸]])، و هدف ارسال رسل را برپایی قسط بیان می‌کنند ([[آیه ۲۵ سوره حدید|حدید/۲۵]]). همچنین روایات متعددی<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص۹۶؛ شیخ صدوق، الفقیه، ج۲، ص۴۴؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۶-۲۸؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۷۱؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۸، ص۴۶.</ref> که با معرفی عدالت به عنوان غایت دین، پشتوانه محکمی برای اعتبار قاعده فراهم می‌آورند.<ref>مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۱.</ref>  
استُند لإثبات حجية قاعدة العدالة إلى آيات تعرّف الله بأنه آمر بالعدل ([[الآية 90 من سورة النحل|النحل/90]])، وتنفي عنه أي ظلم ([[الآية 182 من سورة آل عمران|آل عمران/182]]؛ [[الآية 108 من سورة آل عمران|آل عمران/108]])، وتبيّن أنّ هدف إرسال الرسل إقامة القسط ([[الآية 25 من سورة الحديد|الحديد/25]]). وكذلك روايات متعددة<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص96؛ شیخ صدوق، الفقیه، ج2، ص44؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج1، ص26-28؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص171؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج8، ص46.</ref> تُعرّف العدالة بأنها غاية الدين، وتوفر سنداً متيناً لاعتبار القاعدة.<ref>مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص101.</ref>  


هم‌‌چنین استدلال کرده‌اند که آیات مطلق و تخصیص‌ناپذیر قرآن هرگونه ظلمی را از خداوند نفی می‌کنند. بنابراین با تکیه بر روایات عرضه احادیث به قرآن، اگر حکمی که از یک روایت استفاده می‌شود، از دیدگاه عقلایی ظالمانه باشد، آن روایت به دلیل مخالفت با اصل قرآنی نفی ظلم، از اعتبار ساقط می‌شود.<ref>صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷؛ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۲۶۰-۲۷۴.</ref>
كما استدلوا بأنّ آيات القرآن المطلقة غير القابلة للتخصيص تنفي أي ظلم عن الله. وعليه، بالاعتماد على روايات عرض الأحاديث على القرآن، إذا كان حكم يُستفاد من رواية ظالماً من وجهة نظر عقلائية، سقطت تلك الرواية عن الاعتبار لمخالفتها أصل نفي الظلم القرآني.<ref>صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص166-167؛ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص260-274.</ref>


موافقان هم‌چنین به [[قاعده ملازمه|قاعده مشهور ملازمه]] نیز استناد کرده‌اند به این بیان که حسن عدل، حکمی عقلی و قطعی است و  این حکم قطعی عقل به واسطه قاعده ملازمه، اعتبار شرعی می‌یابد.<ref>قابل (جامی)، قاعده عدالت و نفی ظلم، ص ۱۰-۱۰۳.</ref> چنان که سیره مستمر عقلا نیز تنظیم قوانین بر پایه عدالت است و از آنجا که شارع، «رئیس عقلا» است و احکام او از اصول عقلایی جدا نیست، این بنای عقلایی توسط شارع امضاشده تلقی می‌شود. این امضای شارع می‌تواند دلیلی مستقل بر اعتبار و حجیت قاعده عدالت در نظام فقهی اسلام باشد.<ref>اصغری، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، ص۸.</ref>
واستند المؤيدون أيضاً إلى [[قاعدة الملازمة|قاعدة الملازمة المشهورة]] بهذا البيان: إنّ حسن العدل حكم عقلي قطعي، وهذا الحكم القطعي للعقل بواسطة قاعدة الملازمة يكتسب اعتباراً شرعياً.<ref>قابل (جامی)، قاعده عدالت و نفی ظلم، ص 10-103.</ref> وكذلك فإنّ سيرة العقلاء المستمرة هي تنظيم القوانين على أساس العدالة، ولما كان الشارع «رئيس العقلاء» وأحكامه غير منفصلة عن الأصول العقلائية، فإنّ هذا البناء العقلائي يُعدّ ممضىً من الشارع. وهذا الإمضاء من الشارع يمكن أن يكون دليلاً مستقلاً على اعتبار قاعدة العدالة وحجيتها في النظام الفقهي للإسلام.<ref>اصغری، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، ص8.</ref>


باورمندان به حجیت قاعده عدالت هم‌چنین استدلال می‌کنند که ادله عدالت از طریق «حکومت»، بر ادله‌ای که ممکن است حکمی ظالمانه از آنها استنباط شود، ترجیح دارند و آنها را از حجیت می‌اندازند.<ref>علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۷۶-۷۷.</ref> چنان‌که عدالت، اصل بنیادین و مبنای قواعدی چون «لاضرر» و «لاحرج» است و بنابر این بر تمام ادله اولیه حکومت دارد.<ref>میرزایی و امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لاضرر»، ص۲۷.</ref> همچنین گفته شده که ادله نفی ظلم، اطلاق سایر ادله احکام را به محدوده «غیرظالمانه بودن» مقید می‌کنند.<ref>صرامی، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، ص۶۲-۶۴.</ref>
ويستدل المؤمنون بحجية قاعدة العدالة أيضاً بأنّ أدلة العدالة، من طريق «الحكومة»، مرجَّحة على الأدلة التي قد يُستنبط منها حكم ظالم وتُسقطها عن الحجية.<ref>علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص76-77.</ref> فالعدالة أصل جوهري ومبنى لقواعد مثل «لا ضرر» و«لا حرج» وبناءً على ذلك فهي حاكمة على جميع الأدلة الأولية.<ref>میرزایی و امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص27.</ref> كما قيل إنّ أدلة نفي الظلم تقيّد إطلاق سائر أدلة الأحكام بنطاق «كونها غير ظالمة».<ref>صرامی، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، ص62-64.</ref>
=== استدلال‌‌های مخالفان حجیت قاعده عدالت ===
=== استدلالات المعارضين لحجية قاعدة العدالة ===
{{اصلی|عدم حجیت قاعده عدالت}}
{{الرئيسي|عدم حجية قاعدة العدالة}}
فقیهان بسیاری با قاعده عدالت همراهی ندارند و آن را حجت نمی‌دانند. استدلال‌های عدم حجیت قاعده عدالت، همگی بر یک محور مشترک استوارند: «عدم حجیت عقل در تشخیص قطعی مصادیق عدل و ظلم». منطق کلی این استدلال‌ها این است که چون کاربرد قاعده عدالت نیازمند تشخیص عقلی موارد ظلم و عدل است و این تشخیص‌های عقلی به دلایل متعدد، قطعی و یقینی نبوده و «ظنی» محسوب می‌شوند، لذا از منظر اصول فقه فاقد اعتبار شرعی هستند.   
فقهاء كثيرون لا يوافقون على قاعدة العدالة ولا يعدّونها حجة. واستدلالات عدم حجية قاعدة العدالة كلها قائمة على محور مشترك: «عدم حجية العقل في التشخيص القطعي لمصاديق العدل والظلم». ومنطق هذه الاستدلالات الكلي أنه لما كان تطبيق قاعدة العدالة يحتاج إلى تشخيص عقلي لموارد الظلم والعدل، وهذه التشخيصات العقلية لأسباب متعددة ليست قطعية ويقينية بل «ظنية»، فهي من منظور أصول الفقه فاقدة للاعتبار الشرعي.   


قائلان به عدم حجیت عقل ظنی معتقدند: عقل بشر به مصالح و مفاسد واقعی و کاملِ نهفته در احکام شرع احاطه ندارد؛<ref>حکیم، الأصول العامة للفقه المقارن، ص۲۷۷.</ref> زیرا ممکن است مصلحت در نفسِ صدور تکلیف (برای امتحان عبودیت) باشد نه در خود عمل؛<ref>خمینی، تحریرات فی الأصول، ج۳، ص۳۱۳-۳۱۴.</ref> یا این که عقل از مصالح یا مفاسد مهم‌تر و مزاحم غافل باشد؛<ref>خویی، دراسات فی علم الأصول، ج۳، ص۷۷‬؛ ‫سبحانی تبریزی، المحصول فی علم الاُصول، ج۳، ص۸۵.</ref> یا به ملاکات نامتناهی و جزئیات پیچیده نرسد؛<ref>حسینی شیرازی، بیان الأصول، ج۱، ص۱۴۹.</ref> چنان که از درک مصالح و مفاسد اخروی ناتوان است.<ref>شهید اول، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، ص۷؛ تبریزی، خلاصة الأصول، ص۶۸-۷۰.</ref> در نتیجه، تشخیص او درباره عادلانه یا ظالمانه‌بودن یک مصداق، قابل اعتماد نیست.<ref>موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الإسلام، ص۱۸؛ طباطبایی حکیم، المحکم فی أصول الفقه، ج۲، ص۱۸۷.</ref>‬   
ويعتقد القائلون بعدم حجية العقل الظني: إنّ عقل البشر لا يحيط بالمصالح والمفاسد الواقعية الكاملة الكامنة في أحكام الشرع؛<ref>حکیم، الأصول العامة للفقه المقارن، ص277.</ref> لأنه قد تكون المصلحة في نفس صدور التكليف (لامتحان العبودية) لا في العمل نفسه؛<ref>خمینی، تحریرات فی الأصول، ج3، ص313-314.</ref> أو أنّ العقل قد يغفل عن مصالح أو مفاسد أهم ومزاحمة؛<ref>خویی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص77‬؛ ‫سبحانی تبریزی، المحصول فی علم الاُصول، ج3، ص85.</ref> أو لا يصل إلى الملاكات غير المتناهية والتفاصيل المعقدة؛<ref>حسینی شیرازی، بیان الأصول، ج1، ص149.</ref> كما أنه عاجز عن إدراك المصالح والمفاسد الأخروية.<ref>شهید اول، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، ص7؛ تبریزی، خلاصة الأصول، ص68-70.</ref> وبالنتيجة فإنّ تشخيصه في كون مصداق ما عادلاً أو ظالماً غير قابل للاعتماد.<ref>موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الإسلام، ص18؛ طباطبایی حکیم، المحکم فی أصول الفقه، ج2، ص187.</ref>‬   


از سوی دیگر ایشان معتقدند که قاعده اولیه در اصول فقه، حرمت عمل به «ظن» است که در آیات و روایات متعدد بر آن تأکید شده است. و تشخیص عقل در مورد مصادیق عدالت نیز به دلیل ظنی‌بودن، مشمول این عمومات می‌شود.<ref>صدر، جواهر الأصول، ص۱۷۷.</ref> چنان‌که به روایاتی مثل «إِنَّ دینَ اللهِ لا یُصابُ بِالعُقُول»<ref>بحرانی، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، ج۱، ص۳۲۴.</ref> و روایات نکوهش «قیاس» و «رأی»<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۵-۶۲‬؛ ‫مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص۲۸۳-۳۱۶.</ref> نیز استناد کرده‌ و در نتیجه، تشخیص عقلی مصادیق عدالت نامعتبر می‌سازند.<ref>مکارم شیرازی، أنوار الأصول، ج۲، ص۴۷۳.</ref> ‬
ومن جهة أخرى يعتقدون أنّ القاعدة الأولية في أصول الفقه حرمة العمل بـ«الظن» التي أُكّد عليها في آيات وروايات متعددة. وتشخيص العقل في شأن مصاديق العدالة، لكونه ظنياً، مشمول بهذه العمومات.<ref>صدر، جواهر الأصول، ص177.</ref> كما استندوا إلى روايات مثل «إِنَّ دینَ اللهِ لا یُصابُ بِالعُقُول»<ref>بحرانی، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، ج1، ص324.</ref> وروايات ذمّ «القياس» و«الرأي»<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص35-62‬؛ ‫مجلسی، بحار الانوار، ج2، ص283-316.</ref> وبالنتيجة يجعلون التشخيص العقلي لمصاديق العدالة غير معتبر.<ref>مکارم شیرازی، أنوار الأصول، ج2، ص473.</ref> ‬


== آثار منتشر شده ==
== الآثار المنشورة ==
{{اصلی|قاعده عدالت (منابع مطالعاتی)}}
{{الرئيسي|قاعدة العدالة (مصادر الدراسة)}}
درباره قاعده عدالت آثار چندی منتشر شده است. [[حسنعلی علی‌اکبریان]] در کتاب [[قاعده عدالت در فقه امامیه (کتاب)|''قاعده عدالت در فقه امامیه'']] با پنج صاحب نظر حوزوی مصاحبه کرده است و آن‌ها را با تحلیلی محتوایی منتشر کرده است. [[قاعده فقهی عدالت (کتاب)|''قاعده فقهی عدالت'']] به قلم علی الهی خراسانی، ''«[[قاعده عدالت و نفی ظلم]]»'' اثر هادی قابل جامی نیز آثار مکتوب مرتبط با قاعده عدالت است. مقالات متعددی نیز یا درباره قاعده عدالت یا با موضوع تطبیق قاعده بر مباحث فقهی منتشر شده است.
نُشرت حول قاعدة العدالة آثار عدة. وقد أجرى [[حسن علي علي‌أكبريان]] في كتاب [[قاعدة العدالة في الفقه الإمامي (كتاب)|''قاعدة العدالة في الفقه الإمامي'']] مقابلات مع خمسة من أصحاب النظر في الحوزة ونشرها بتحليل محتوائي. و[[القاعدة الفقهية للعدالة (كتاب)|''القاعدة الفقهية للعدالة'']] بقلم علي إلهي الخراساني، و''«[[قاعدة العدالة ونفي الظلم]]»'' لهادي قابل جامي أيضاً من الآثار المكتوبة المرتبطة بقاعدة العدالة. ونُشرت مقالات متعددة إما حول قاعدة العدالة أو بموضوع تطبيق القاعدة على المباحث الفقهية.


==پانویس==
==الهوامش==
{{پانویس}}
{{مراجع}}
==فهرست منابع==
==المصادر==
{{منابع}}
{{مصادر}}
* ‏‫اصغری، سید محمد، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، مطالعات حقوق خصوصی، شماره ۹، ۱۳۸۸.‬
* ‏‫اصغری، سید محمد، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی» («العدالة بوصفها قاعدة فقهية وحقوقية»)، مطالعات حقوق خصوصی (دراسات الحقوق الخاصة)، شماره 9، 1388.‬
* انصاری، مرتضی، المکاسب و البیع، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ ۱۴۱۳ق.‬
* انصاری، مرتضی، المکاسب و البیع، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ 1413ق.‬
* ‏‫بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ ۱۴۰۵ق.‬
* ‏‫بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ 1405ق.‬
* ‏‫بحرانی، یوسف، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، بیروت، دار المصطفی(ص) لاحیاء التراث،‬ ۱۴۲۳ق.‬
* ‏‫بحرانی، یوسف، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، بیروت، دار المصطفی(ص) لاحیاء التراث،‬ 1423ق.‬
* تبریزی، غلامحسین، خلاصة الأصول، مشهد، طوس،‬ ۱۳۷۲ق.‬
* تبریزی، غلامحسین، خلاصة الأصول، مشهد، طوس،‬ 1372ق.‬
* ‏‫تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، قم، دار الکتاب الإسلامی، ۱۴۱۰ق.‬
* ‏‫تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، قم، دار الکتاب الإسلامی، 1410ق.‬
* ‏‫‏‫حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث،‬ ۱۴۰۹ق.‬
* ‏‫‏‫حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث،‬ 1409ق.‬
* ‏‫حسینی شیرازی، صادق، بیان الأصول، قم، دار الانصار،‬ ۱۴۲۷ق.‬
* ‏‫حسینی شیرازی، صادق، بیان الأصول، قم، دار الانصار،‬ 1427ق.‬
* ‫حسینی، سید علی، و سیدامرالله حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری»، پژوهش‌نامه فقه اجتماعی، شماره ۱۸، ۱۴۰۰.‬
* ‫حسینی، سید علی، و سیدامرالله حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری» («مفاد قاعدة العدالة من منظور الأستاذ مطهري»)، پژوهش‌نامه فقه اجتماعی (مجلة بحوث الفقه الاجتماعي)، شماره 18، 1400.‬
* ‫حکیم، محمدتقی، الأصول العامة للفقه المقارن، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)،‬ ۱۴۱۸ق.‬
* ‫حکیم، محمدتقی، الأصول العامة للفقه المقارن، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)،‬ 1418ق.‬
* ‏‫خمینی، روح الله، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).‬‬ بی‌تا.‬
* ‏‫خمینی، روح الله، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).‬‬ بی‌تا.‬
* ‏‫خمینی، مصطفی، تحریرات فی الأصول. قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،‬ ۱۳۷۶ش.‬
* ‏‫خمینی، مصطفی، تحریرات فی الأصول. قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،‬ 1376ش.‬
* ‏‫خویی، ابوالقاسم، دراسات فی علم الأصول، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی،‬ ۱۴۱۹ق.‬
* ‏‫خویی، ابوالقاسم، دراسات فی علم الأصول، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی،‬ 1419ق.‬
* خویی، ابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، قم، لطفی، ۱۳۶۴ش.‬
* خویی، ابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، قم، لطفی، 1364ش.‬
* خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، قم، انصاریان، بی‌تا.‬
* خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، قم، انصاریان، بی‌تا.‬
* سبحانی تبریزی، جعفر، المحصول فی علم الاُصول، قم، مؤسسه امام صادق(ع)،‬ ۱۴۱۴ق.‬
* سبحانی تبریزی، جعفر، المحصول فی علم الاُصول، قم، مؤسسه امام صادق(ع)،‬ 1414ق.‬
* سعیدی، سیدمحسن، «نظریه جبران ارزش کاهش پول»، مجله فقه اهل‌بیت(ع)، شماره ۴۵. ۱۳۸۵.
* سعیدی، سیدمحسن، «نظریه جبران ارزش کاهش پول» («نظرية جبر انخفاض قيمة النقد»)، مجله فقه اهل‌بیت(ع) (مجلة فقه أهل البيت(ع))، شماره 45. 1385.
* ‏‫سلطانی رنانی، محمد، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک». مطالعات حقوق تطبیقی معاصر، شماره ۲۱، ۱۳۹۹.‬
* ‏‫سلطانی رنانی، محمد، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک» («جريان قاعدة نفي الظلم في الفقه العدلي المسلك»). مطالعات حقوق تطبیقی معاصر (دراسات الحقوق المقارنة المعاصرة)، شماره 21، 1399.‬
* ‏‫شهید اول، محمد بن مکی، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(ره)،‬ ۱۴۰۳ق.‬
* ‏‫شهید اول، محمد بن مکی، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(ره)،‬ 1403ق.‬
* شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ ۱۳۹۸.
* شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ 1398.
* ‏شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ ۱۴۱۳ق.‬
* ‏شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ 1413ق.‬
* ‏‫شیروانی، علی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه»، اخلاق وحیانی، شماره ۱۹،‬ ۱۳۹۹.‬‬
* ‏‫شیروانی، علی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه» («مكانة العدالة في هندسة المعرفة الفقهية من منظور الشهيد مطهري وأثرها في العلاقات بين الأخلاق والفقه»)، اخلاق وحیانی (الأخلاق الوحيانية)، شماره 19،‬ 1399.‬‬
* صانعی، یوسف، برابری دیه، قم: فقه الثقلین، ۱۳۸۴.
* صانعی، یوسف، برابری دیه (تساوي الدية)، قم: فقه الثقلین، 1384.
* ‏‫صانعی، یوسف، برابری قصاص، قم، فقه الثقلین،‬‬ ۱۳۸۳ش.‬
* ‏‫صانعی، یوسف، برابری قصاص (تساوي القصاص)، قم، فقه الثقلین،‬‬ 1383ش.‬
* ‏‫صانعی، یوسف، رویکردی به حقوق زنان، قم، فقه الثقلین، ۱۳۹۰ش.‬
* ‏‫صانعی، یوسف، رویکردی به حقوق زنان (مقاربة لحقوق النساء)، قم، فقه الثقلین، 1390ش.‬
* ‫صدر، محمدباقر، جواهر الأصول، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۱۵ق.‬
* ‫صدر، محمدباقر، جواهر الأصول، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1415ق.‬
* ‏‫صرامی، سیف‌الله، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، فقه، شماره ۸۷، ۱۳۹۵.‬
* ‏‫صرامی، سیف‌الله، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص» («دراسة اعتبار قاعدة العدالة في الموارد المنصوصة وغير المنصوصة»)، فقه (الفقه)، شماره 87، 1395.‬
* ‫صرامی، سیف‌الله، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، قرآن، فقه و حقوق اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۹۹.‬
* ‫صرامی، سیف‌الله، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم» («قاعدة نفي الظلم الفقهية في القرآن الكريم»)، قرآن، فقه و حقوق اسلامی (القرآن والفقه والحقوق الإسلامية)، شماره 12، 1399.‬
* ضیائی‌فر، سعید، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، پژوهش های فقهی، شماره ۱۷، ۱۳۹۳.‬‬
* ضیائی‌فر، سعید، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد» («أنواع الاستفادة من العدالة في الفقه والاجتهاد»)، پژوهش های فقهی (البحوث الفقهية)، شماره 17، 1393.‬‬
* طباطبائی، سید محمود، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر»، فقه، شماره ۸۷، ۱۳۹۵.‬‬
* طباطبائی، سید محمود، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر» («نسبة قاعدة العدالة إلى القواعد الفقهية الأخرى»)، فقه (الفقه)، شماره 87، 1395.‬‬
* ‏‫طباطبایی حکیم، محمد سعید، المحکم فی أصول الفقه، قم، مؤسسة المنار،‬ ۱۴۱۴ق.‬
* ‏‫طباطبایی حکیم، محمد سعید، المحکم فی أصول الفقه، قم، مؤسسة المنار،‬ 1414ق.‬
* طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷.  
* طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407.  
* ‫عبدالرضایی دستگردی، محمد، علی‌مظهر قراملکی، و سید حسین هاشمی، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه»، پژوهش‌های فقه و حقوق اسلامی، شماره ۷۷، ۱۴۰۳.‬‬
* ‫عبدالرضایی دستگردی، محمد، علی‌مظهر قراملکی، و سید حسین هاشمی، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه» («ماهية العدالة الاجتماعية ومكانتها في عملية استنباط الأحكام الحقوقية للإسلام مع التأكيد على الفقه الإمامي»)، پژوهش‌های فقه و حقوق اسلامی (بحوث الفقه والحقوق الإسلامية)، شماره 77، 1403.‬‬
* علی‌اکبریان، حسنعلی، قاعدة عدالت در فقه امامیه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،‬‬ ۱۳۸۶ش،.
* علی‌اکبریان، حسنعلی، قاعدة عدالت در فقه امامیه (قاعدة العدالة في الفقه الإمامي)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،‬‬ 1386ش،.
* ‫علیدوست، ابوالقاسم، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم»، فقه، شماره ۸۱، ۱۳۹۳.‬‬
* ‫علیدوست، ابوالقاسم، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم» («دور العدالة في عملية الاستنباط الأول والثاني»)، فقه (الفقه)، شماره 81، 1393.‬‬
* ‏‫قابل (جامی)، هادی، قاعده عدالت و نفی ظلم، قم، فقه الثقلین،‬ ۱۳۹۰.‬
* ‏‫قابل (جامی)، هادی، قاعده عدالت و نفی ظلم (قاعدة العدالة ونفي الظلم)، قم، فقه الثقلین،‬ 1390.‬
* قابل، احمد، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص)، فضای مجازی: شریعت عقلانی، ۱۳۹۲.
* قابل، احمد، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص) (أحكام النساء في الشريعة المحمدية (ص))، فضای مجازی: شریعت عقلانی، 1392.
* کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷.
* کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407.
* ‏‫مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‬ ۱۴۰۳ق.‬
* ‏‫مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‬ 1403ق.‬
* ‫مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه. قم، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور،‬ ۱۴۰۶ق.‬
* ‫مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه. قم، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور،‬ 1406ق.‬
* ‏‫مصلی‌نژاد، مریم، و سیدمحسن سادات کیایی و فاطمه وجدانی، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، تأملات اخلاقی، شماره ۱۰، ۱۴۰۱ق.‬
* ‏‫مصلی‌نژاد، مریم، و سیدمحسن سادات کیایی و فاطمه وجدانی، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت» («تأملات أخلاقية في جواز نكاح الصغيرة وتعارضه مع قاعدة العدالة»)، تأملات اخلاقی (تأملات أخلاقية)، شماره 10، 1401ق.‬
* ‏‫مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، حکمت،‬‬ ۱۴۰۳ق.‬
* ‏‫مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی (نظرة إجمالية في مباني الاقتصاد الإسلامي)، تهران، حکمت،‬‬ 1403ق.‬
* مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا،‬ ۱۳۸۶ش.‬‬
* مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام (نظام حقوق المرأة في الإسلام)، تهران، صدرا،‬ 1386ش.‬‬
* ‫مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، تهران، صدرا،‬ ۱۳۹۰ش.‬‬
* ‫مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری (مذكرات الأستاذ مطهري)، تهران، صدرا،‬ 1390ش.‬‬
* ‏‫مکارم شیرازی، ناصر، أنوار الأصول، قم، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)،‬ ۱۴۲۸ق.‬
* ‏‫مکارم شیرازی، ناصر، أنوار الأصول، قم، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)،‬ 1428ق.‬
* ‏‫منتظری، حسینعلی، مجمع الفوائد، قم، نشر سایه،‬ ۱۳۸۴ش.‬
* ‏‫منتظری، حسینعلی، مجمع الفوائد، قم، نشر سایه،‬ 1384ش.‬
* ‏‫موسوی خلخالی، محمدمهدی، الحاکمیة فی الإسلام، قم، مجمع الفکر الإسلامی،‬ ۱۳۸۳ش.‬
* ‏‫موسوی خلخالی، محمدمهدی، الحاکمیة فی الإسلام، قم، مجمع الفکر الإسلامی،‬ 1383ش.‬
* ‫میرزایی، سمیرا، و عبدالله امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، پژوهش و مطالعات علوم اسلامی، شماره ۶۰، ۱۴۰۳.‬
* ‫میرزایی، سمیرا، و عبدالله امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر» («نسبة قواعد العدل والإنصاف والعدالة إلى قاعدة لا ضرر»)، پژوهش و مطالعات علوم اسلامی (البحث ودراسات العلوم الإسلامية)، شماره 60، 1403.‬
* ‏‫ورعی، سیدجواد، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری»، علوم سیاسی، شماره ۷۶، ۱۳۹۵.‬‬
* ‏‫ورعی، سیدجواد، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری» («الفقه السياسي وأصالة العدالة في الحكم»)، علوم سیاسی (العلوم السياسية)، شماره 76، 1395.‬‬


{{پایان}}
{{نهاية}}
[[en:Rule of Justice]]
[[en:Rule of Justice]]
[[fa:قاعده عدالت]]
[[fa:قاعده عدالت]]

المراجعة الحالية بتاريخ ١٤:٥٢، ١ نوفمبر ٢٠٢٦


  • الملخص

قاعدة العدالة من القواعد المستحدثة في الفقه، يراها بعض الفقهاء والباحثين مقدَّمة على سائر الأدلة والقواعد الفقهية والأصولية. وهذه القاعدة من جهة تُبطل الأحكام الظالمة وتعدّها خارجة عن الشريعة، ومن جهة أخرى لها جانب إثباتي فتمنح الحجية لأحكام لم تكن لها سابقة في الفقه.

ويعرّف المؤمنون بقاعدة العدالة مرجع تشخيص مصاديق العدل والظلم بأنه «العرف العقلائي» و«العقل المستقل». وعلى هذا الأساس، إذا كانت قاعدة العدالة حجة، أمكن عدّ أحكام مثل لزوم جبر انخفاض قيمة النقد بسبب التضخم، والملكية الفكرية، ولزوم رعاية حقوق الأجيال القادمة معتبرة.

وتواجه قاعدة العدالة معارضة كثير من الفقهاء. وأدلة المؤيدين لحجية القاعدة قائمة على خمسة محاور: 1. الكتاب والسنة؛ 2. قاعدة الملازمة العقلية؛ 3. لزوم عرض الروايات على القرآن؛ 4. سيرة العقلاء؛ 5. تقدم أدلة العدالة على سائر الأدلة. وفي المقابل، تعتمد استدلالات المعارضين لحجيتها على مبنى مشترك هو «عدم حجية العقل الظني»، وأهم دليل عليه «عدم إمكان إحاطة العقل بالملاكات الكاملة للأحكام». وهذا يؤدي إلى أنّ التشخيصات العقلية في باب العدالة لا تتجاوز حدّ الظن، فتشملها عمومات النهي عن العمل بالظن والروايات النافية للرأي.

قاعدة العدالة؛ ماهيتها وأهميتها

ترى بعض الآراء العدالة قانوناً فوق سائر القوانين الشرعية. ولهذا يؤكد مرتضى مطهري أنّ «العدل في نظر الإسلام مقياس بنفسه»[١] ويعدّه «روح القانون» وينتقد الجمود على الظواهر.[٢] وهذه النظرة تضع العدالة في رأس هرم النظام الحقوقي للإسلام الذي تُعرَّف جميع الأحكام وحتى القواعد الفقهية الأخرى في ظلّه.[٣] وعُدّت العدالة الهدف الأصلي للحكومة الإسلامية بحيث تكون العدالة في «شخص الحاكم» مجرد وسيلة للوصول إلى العدالة ولا موضوعية لها. كما يرى الإمام الخميني أحكام الإسلام «أداة» لنشر العدالة في المجتمع[٤] وقد صرّح بذلك في كتاب البيع.[٥]

ولهذه القاعدة جانبان إيجابي وسلبي، فبمعيار المطابقة مع العدالة تثبت حكماً من جهة وتنفي حكماً من جهة أخرى. وقيل إنّ العدالة، كسائر القواعد الفقهية، قاعدة لها كلية من حيث تعدد أصناف الحكم وتجري في أبواب فقهية مختلفة، ومن جهة أخرى فيها نوع من التعارض غير المستقر (القابل للجمع) مع أدلة الأحكام الأخرى، وكقاعدة لا ضرر تتعارض مع إطلاق سائر الأدلة وتقيّدها.[٦] ولحجية قاعدة العدالة في استنباط الفروع الفقهية آثار كثيرة، وهي مؤثرة في مباحث متعددة مثل عدم جواز نكاح الصغيرة،[٧] وحق التأليف،[٨] ولزوم جبر انخفاض قيمة النقد.[٩]

وتبيّن هذه القاعدة من الجانب السلبي أنه لم يُشرَّع في الشريعة أي قانون ظالم،[١٠] وكل حكم أو نظرية فقهية تؤدي بحكم العقل إلى الظلم منتفية وملغاة من الشريعة.[١١] وبعبارة أخرى فإنّ قاعدة العدالة حاكمة على جميع القوانين التي يوجد فيها احتمال الظلم.

والوظيفة الإيجابية لقاعدة العدالة تعني إثبات حكم شرعي في الموارد التي توجد فيها نصوص مستقلة عن القاعدة أيضاً. فمثلاً يرى بعضهم أنّ الخلع حق مستقل وأحادي الجانب للمرأة لإنهاء الزواج، لا نوع من الطلاق يحتاج إلى رضا الرجل. وبحسب هذا الرأي يتحقق الانفصال بمجرد إعلان المرأة إرادتها الجادة بالكراهة وبذل المال عند الحاكم الشرعي، ولا حاجة إلى إجراء أو رضا لاحق من الزوج لإجراء صيغة الطلاق. واستدلالات هذا الرأي الأصلية قائمة على ركنين: الأول، التمسك بقاعدة العدالة بهذا البيان: إنّ مقتضى العقل والعدالة في عقد ثنائي الطرف أن يكون لكل من الطرفين طريق لفسخه؛ والثاني، الاستناد إلى روايات صريحة تعدّ الخلع فعلاً منسوباً إلى المرأة، مثل «الخلع ... يَكُونُ مِنْ قِبَلِ الْمَرْأَةِ»[١٢] وأنّ الخلع «تَطْلِیقَةٌ بِغَیْرِ طَلاقٍ یَتْبَعُهَا» (انفصال لا يتبعه طلاق)[١٣] وبإقدام المرأة يحصل الانفصال.[١٤]

والوظيفة الإيجابية والسلبية معاً لقاعدة العدالة هي إثبات حكم شرعي مع نفي الحجية عن نصوص تنافي قاعدة العدالة. وفي هذا السياق يعتقد بعض المؤمنين بقاعدة العدالة أنه بحسب الروايات المتواترة الأحاديث المخالفة للقرآن فاقدة للاعتبار. ومن جهة أخرى ينفي القرآن، بنحو مطلق غير قابل للتخصيص، أي ظلم عن الله. وعليه فإذا كان حكم مستفاد من رواية ظالماً في نظر العرف فإنّ تلك الرواية، لمخالفتها لأصل العدالة القرآني، فاقدة للاعتبار ويجب تركها أو تأويلها[١٥]‬‬ وعلى هذا الأساس يفتي الصانعي بـتساوي دية المرأة والرجل بالتمسك بالجانب الإيجابي لقاعدة العدالة، وبالاعتماد على جانبها السلبي يعدّ روايات تنصيف الدية ولزوم دفع فاضل الدية غير عادلة ومخالفة للقرآن وغير حجة.[١٦]

الفرق بين قاعدة العدالة وقاعدة نفي الظلم

في البحوث الفقهية المعاصرة، وبصرف النظر عن قاعدة العدالة، بُحثت قاعدة أخرى باسم قاعدة نفي الظلم. ومفاد قاعدة نفي الظلم المحوري أنه إذا كان إطلاق حكم شرعي في مورد خاص مصداقاً للظلم سقط ذلك الإطلاق عن الحجية. وعليه فقاعدة نفي الظلم لا تضع أصل الحكم موضع تساؤل، بل تحدّ من نطاق تطبيقه (الإطلاق) في الظروف التي تؤدي إلى انعدام العدالة.[١٧] ونتيجةً لذلك يجب القول إنّ قاعدة نفي الظلم هي الجانب السلبي لقاعدة العدالة فقط، وإذا كان تنفيذ حكم ظالماً نفته قاعدة نفي الظلم؛[١٨]

الخلفية التاريخية

لا توجد في كتب القدماء قاعدة باسم قاعدة العدالة بوصفها قاعدة فقهية مدوَّنة، ورغم التأكيد الكثير للقرآن والروايات على العدالة، لم تحظَ قاعدة عامة منضبطة ونهائية باسم قاعدة العدالة باهتمام أكثر الفقهاء. وإن كان الفقهاء قد استخرجوا من آيات مثل «أوفوا بالعقود» قواعد فقهية كلية، فإنّ مثل هذا الاستثمار المنهجي لم يجرِ من آيات العدالة المتعددة؛ ولذلك عدّ بعض الباحثين هذا الأمر سبباً لنوع من ركود الفكر الاجتماعي للفقهاء.[١٩]

ومع ذلك فقد استخدم الفقهاء في موارد قليلة الاستدلال بكون فعل ما عدلاً أو ظلماً في طريق استنباط الحكم الشرعي؛ فمثلاً في عدم إجزاء صلاة شارب الخمر[٢٠] والتصرف في مال الغير،[٢١] وسبّ المؤمن وإيذائه،[٢٢] وحرمة موارد حيل الربا،[٢٣] وحرمة تملك مال الكافر الحربي بدون سبب،[٢٤] استُدل بكون هذه التصرفات ظالمة. وفي جميع هذه الموارد، بصرف النظر عن الاستناد إلى العدل والظلم، يوجد نص خاص أيضاً، والاستدلال بالعدل والظلم في مورد لا نص فيه أو يكون ظاهر نص فيه على خلاف هذا الفهم قليل جداً.[٢٥]

مرجع تشخيص العدل والظلم

يرى بعض القائلين باعتبار قاعدة العدالة أو نفي الظلم أنّ مرجع تشخيص مصاديق العدل والظلم هو العقل المستقل، لا العواطف أو الأحكام المسبقة أو الإدراكات المتعجلة.[٢٦] وجعل بعض آخر المعيار الظلم العرفي على أساس تشخيص العقلاء.[٢٧] وسبب ذلك أنّ خطاب الشارع بترك الظلم، لو أشار إلى مصاديق مجهولة للمخاطَب (المكلَّف)، لكان ذلك الخطاب لغواً. وعليه فكما أنّ مرجع تشخيص الحرج في قواعد مثل لا حرج هو العرف، فإنّ مرجع تشخيص الظلم في قاعدة نفي الظلم هو العرف العقلائي.[٢٨] وحين يُؤمر في القرآن والروايات بالعدالة لا يُقصد مفهوم خاص معرَّف مسبقاً شرعياً، وقد أمضى الشارع فهم عقلاء المجتمع للعدالة وأمر به.[٢٩]

وفي السياق نفسه يعتقد بعض الكتّاب أنّ «مفهوم» العدالة وإن كان ثابتاً وفطرياً فإنّ «مصاديقها» يمكن أن تتغير بحسب الزمان والمكان. ويستدل الكتّاب، بالاستفادة من المفهوم القرآني «المعروف»، بأنه قد يكون حكم مثل نكاح الصغيرة لم يُعدّ ظلماً في مجتمع بدائي، لكنه اليوم، بالنظر إلى نتائجه السلبية، مصداق بارز للظلم، وهذا التغير في المصداق يحتاج إلى إعادة النظر في الحكم.[٣٠]

التطبيقات العامة لقاعدة العدالة في عملية الاجتهاد

العدالة بوصفها قانوناً أعلى

في نظر بعضهم العدالة قاعدة فقهية بل «أصل فوق فقهي» ومن المقاصد الإسلامية يجب أن يلحظها الفقيه في جميع مراحل الاستنباط. وهذا الأصل يهدي الفقيه في تفسير الأدلة الظنية، ويكون في استنباط الأحكام الثانوية سنداً مباشراً للحكم، وعند تعارض نص صريح مع أصل العدالة يوجّه ذهن الفقيه، بوصفه قرينة مهمة، نحو الدليل العقلي القطعي ليرفع اليد، إذا ثبت كون مفاد النص غير عادل، عن النص استناداً إلى ذلك الدليل العقلي. وبذلك، دون الخروج من إطار أصول الفقه، يُمنع صدور حكم مغاير لـمقاصد الشريعة.[٣١]

قياس الأحكام الفقهية الموجودة

من الوظائف الأصلية لقاعدة العدالة قياس الأحكام الموجودة. فعلى هذا الأساس لا يقبل مرتضى مطهري إطلاق حق طلاق الرجل في الظروف التي تؤدي إلى ظلم المرأة (الإمساك بالإضرار) ويراه متضاداً مع أصل العدالة الحاكم.[٣٢] ويعتقد أبو القاسم علي دوست، الفقيه المعاصر، أنّ العدالة وإن لم تقع مباشرة في عداد الأدلة الأربعة فهي معتبرة بوصفها «قاعدة فقهية»؛ لأنها تأخذ حجيتها من مجموع النصوص الدينية والإدراكات القطعية للعقل. فالفقيه باستقراء المتون الدينية يصل إلى «قانون العدل والإنصاف» والاستناد إلى هذه القاعدة هو في الواقع استناد إلى الأدلة نفسها التي هي حصيلتها.[٣٣]

التأثير في القواعد الأصولية والفقهية

قاعدة العدالة بمعناها الواسع مؤثرة في أصول الفقه أيضاً. وهذه القاعدة سند لـ«البراءة العقلية» (قبح العقاب بلا بيان) و«نفي التكليف بما لا يطاق»؛ لأنّ عقاب الجاهل القاصر والأمر بما يفوق طاقة الفرد مصداق للظلم في نظر العقل.[٣٤] ويستدل كاتب آخر بأنّ قاعدة «لا ضرر» من مصاديق القاعدة الأعم «العدالة». والشاهد على هذا المدعى أنّ الضرر الحرام في الفقه هو الضرر الظالم، ولتشخيصه يجب الاستفادة من معيار العدل والظلم.[٣٥]

تطبيق العدالة في توجيه الفهم الاجتهادي

في نظر بعض الكتّاب العدالة ليست «قاعدة فقهية» بل «قرينة» في الاجتهاد، لها استعمال في فهم الأدلة وتعمل مؤشراً مساعداً لفهم المتون.[٣٦] وتظهر في أمور مثل تضعيف صدور الرواية لمفادها الظالم، وتعيين جهة صدور الرواية، وإثبات الانصراف في إطلاق الدليل، ورفع الإجمال عن النص، وتخصيص الحكم بزمن خاص، وترجيح الدليل المنسجم مع العدالة على الدليل غير المنسجم معها عند تعارض الأدلة.[٣٧]

أمثلة على تطبيق قاعدة العدالة في الاجتهاد

ذكر الكتّاب المعاصرون موضوعات فرعية مختلفة وطبّقوا القاعدة المذكورة عليها. فعلى سبيل المثال في بحث «حق التأليف والملكية الفكرية»، عدم الاعتراف بحق لمبدع الأثر والسماح بالنسخ دون رضاه يُعدّ في نظر عقلاء اليوم ظلماً للمبدع، ويمكن لقاعدة نفي الظلم أن تثبت هذا الحق.[٣٨] أو أنّ رعاية حقوق الأجيال القادمة عُدّت واجبة.[٣٩] وقال بعضهم أيضاً إنه في الظروف الراهنة التي يسهل فيها إحياء الأرض بالتقنيات الحديثة، قد يؤدي إطلاق حكم الملكية إلى انعدام العدالة في توزيع الثروة.[٤٠]

ويشكّك بعض الكتّاب في رأي مشهور الفقهاء بجواز هدم مال كبير للغاصب (مثل سفينة أو بناء) لاسترداد مال صغير للمالك (مثل لوح خشب أو آجرة). ويستدلون، باستنادهم إلى رأي الإمام الخميني وغيره، بأنّ الغاصب وإن كان ظالماً فهذا لا يجيز الظلم المقابل له. فالعقل يعدّ هدم بناء بملايين من أجل آجرة ظلماً. وعليه فقاعدة نفي الظلم تحكم بأنه يجب في هذه الموارد الرجوع إلى البدل (المثل أو القيمة).[٤١]

ولزوم جبر انخفاض قيمة النقد عُدّ من ثمرات الالتزام بقاعدة العدالة. فمثلاً في بحث «الربا» استُدل بأنه في ظروف التضخم الشديد يكون سداد المبلغ الاسمي نفسه للقرض بعد سنوات ظلماً للمقرِض. وقاعدة العدالة تقتضي، لتحقق العدالة، أن تُلحظ القيمة الحقيقية للنقد وقدرته الشرائية في السداد.[٤٢] وكذلك في المعاملات الثنائية، بناءً على قاعدة العدالة يجب ويلزم على كل من الطرفين أن يؤدي حق الطرف المقابل كاملاً وإلا فلم يُعمل بالعدل والقسط.[٤٣]

استدلالات المؤيدين والمعارضين لحجية قاعدة العدالة

أقام المؤيدون والمعارضون للاستناد إلى العدالة بوصفها قاعدة استدلالات مختلفة على رأيهم.

المؤيدون لحجية قاعدة العدالة

قالب:الرئيسي استُند لإثبات حجية قاعدة العدالة إلى آيات تعرّف الله بأنه آمر بالعدل (النحل/90)، وتنفي عنه أي ظلم (آل عمران/182؛ آل عمران/108)، وتبيّن أنّ هدف إرسال الرسل إقامة القسط (الحديد/25). وكذلك روايات متعددة[٤٤] تُعرّف العدالة بأنها غاية الدين، وتوفر سنداً متيناً لاعتبار القاعدة.[٤٥]

كما استدلوا بأنّ آيات القرآن المطلقة غير القابلة للتخصيص تنفي أي ظلم عن الله. وعليه، بالاعتماد على روايات عرض الأحاديث على القرآن، إذا كان حكم يُستفاد من رواية ظالماً من وجهة نظر عقلائية، سقطت تلك الرواية عن الاعتبار لمخالفتها أصل نفي الظلم القرآني.[٤٦]

واستند المؤيدون أيضاً إلى قاعدة الملازمة المشهورة بهذا البيان: إنّ حسن العدل حكم عقلي قطعي، وهذا الحكم القطعي للعقل بواسطة قاعدة الملازمة يكتسب اعتباراً شرعياً.[٤٧] وكذلك فإنّ سيرة العقلاء المستمرة هي تنظيم القوانين على أساس العدالة، ولما كان الشارع «رئيس العقلاء» وأحكامه غير منفصلة عن الأصول العقلائية، فإنّ هذا البناء العقلائي يُعدّ ممضىً من الشارع. وهذا الإمضاء من الشارع يمكن أن يكون دليلاً مستقلاً على اعتبار قاعدة العدالة وحجيتها في النظام الفقهي للإسلام.[٤٨]

ويستدل المؤمنون بحجية قاعدة العدالة أيضاً بأنّ أدلة العدالة، من طريق «الحكومة»، مرجَّحة على الأدلة التي قد يُستنبط منها حكم ظالم وتُسقطها عن الحجية.[٤٩] فالعدالة أصل جوهري ومبنى لقواعد مثل «لا ضرر» و«لا حرج» وبناءً على ذلك فهي حاكمة على جميع الأدلة الأولية.[٥٠] كما قيل إنّ أدلة نفي الظلم تقيّد إطلاق سائر أدلة الأحكام بنطاق «كونها غير ظالمة».[٥١]

استدلالات المعارضين لحجية قاعدة العدالة

قالب:الرئيسي فقهاء كثيرون لا يوافقون على قاعدة العدالة ولا يعدّونها حجة. واستدلالات عدم حجية قاعدة العدالة كلها قائمة على محور مشترك: «عدم حجية العقل في التشخيص القطعي لمصاديق العدل والظلم». ومنطق هذه الاستدلالات الكلي أنه لما كان تطبيق قاعدة العدالة يحتاج إلى تشخيص عقلي لموارد الظلم والعدل، وهذه التشخيصات العقلية لأسباب متعددة ليست قطعية ويقينية بل «ظنية»، فهي من منظور أصول الفقه فاقدة للاعتبار الشرعي.

ويعتقد القائلون بعدم حجية العقل الظني: إنّ عقل البشر لا يحيط بالمصالح والمفاسد الواقعية الكاملة الكامنة في أحكام الشرع؛[٥٢] لأنه قد تكون المصلحة في نفس صدور التكليف (لامتحان العبودية) لا في العمل نفسه؛[٥٣] أو أنّ العقل قد يغفل عن مصالح أو مفاسد أهم ومزاحمة؛[٥٤] أو لا يصل إلى الملاكات غير المتناهية والتفاصيل المعقدة؛[٥٥] كما أنه عاجز عن إدراك المصالح والمفاسد الأخروية.[٥٦] وبالنتيجة فإنّ تشخيصه في كون مصداق ما عادلاً أو ظالماً غير قابل للاعتماد.[٥٧]‬

ومن جهة أخرى يعتقدون أنّ القاعدة الأولية في أصول الفقه حرمة العمل بـ«الظن» التي أُكّد عليها في آيات وروايات متعددة. وتشخيص العقل في شأن مصاديق العدالة، لكونه ظنياً، مشمول بهذه العمومات.[٥٨] كما استندوا إلى روايات مثل «إِنَّ دینَ اللهِ لا یُصابُ بِالعُقُول»[٥٩] وروايات ذمّ «القياس» و«الرأي»[٦٠] وبالنتيجة يجعلون التشخيص العقلي لمصاديق العدالة غير معتبر.[٦١] ‬

الآثار المنشورة

قالب:الرئيسي نُشرت حول قاعدة العدالة آثار عدة. وقد أجرى حسن علي علي‌أكبريان في كتاب قاعدة العدالة في الفقه الإمامي مقابلات مع خمسة من أصحاب النظر في الحوزة ونشرها بتحليل محتوائي. والقاعدة الفقهية للعدالة بقلم علي إلهي الخراساني، و«قاعدة العدالة ونفي الظلم» لهادي قابل جامي أيضاً من الآثار المكتوبة المرتبطة بقاعدة العدالة. ونُشرت مقالات متعددة إما حول قاعدة العدالة أو بموضوع تطبيق القاعدة على المباحث الفقهية.

الهوامش

  1. ↑ مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج1، ص52.
  2. ↑ مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج3، ص271.
  3. ↑ شیروانی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه»، ص101.
  4. ↑ ورعی، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری»، ص91-92.
  5. ↑ خمینی‌، کتاب البیع، ج2، ص633.
  6. ↑ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص31-32.
  7. ↑ مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص104-105.
  8. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص139-140.
  9. ↑ سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص94.
  10. ↑ سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص191.
  11. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص131-132.
  12. ↑ طوسی، تهذيب الأحكام؛ ج‌8، ص: 100.
  13. ↑ کلینی، الكافي، ج‌6، ص140.
  14. ↑ قابل، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص)، ص 164-200.
  15. ↑ ‏صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص166-167‬؛ ‫علی‌اکبریان، قاعده عدالت در فقه امامیه، ص260-274.
  16. ↑ صانعی، برابری دیه، ص60-64.‬
  17. ↑ صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص29-30.
  18. ↑ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص38-39.
  19. ↑ مطهری، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، ص27.
  20. ↑ بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج6، ص14.
  21. ↑ انصاری، المکاسب و البیع، ج2، ص37.
  22. ↑ خویی، مصباح الفقاهة، ج1، ص271.
  23. ↑ خمینی، کتاب البیع، ج2، ص415.
  24. ↑ خویی، مستند العروة الوثقی، ص81-82.
  25. ↑ صانعی، برابری قصاص، ص27-75.
  26. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص131-132.
  27. ↑ صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص166-167.
  28. ↑ صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص37-38.
  29. ↑ میرزایی و امیدی فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص24-25.
  30. ↑ مصلی‌نژاد و دیگران، «تامّلات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص102-103.
  31. ↑ عبدالرضایی دستگردی، و دیگران، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه»، ص100-102.
  32. ↑ مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص273.
  33. ↑ علیدوست، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم»، ص9.
  34. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص133-134.
  35. ↑ طباطبائی، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر»، ص3-9.
  36. ↑ ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص308.
  37. ↑ ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص309-319.
  38. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص139-140.
  39. ↑ حسینی و حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری»، ص253.
  40. ↑ صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم. قرآن»، ص48-50.
  41. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص140-141.
  42. ↑ سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص142-143.
  43. ↑ سعیدی، «نظریه جبران ارزش کاهش پول»، ص94.
  44. ↑ شیخ صدوق، التوحید، ص96؛ شیخ صدوق، الفقیه، ج2، ص44؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج1، ص26-28؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص171؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج8، ص46.
  45. ↑ مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص101.
  46. ↑ صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص166-167؛ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص260-274.
  47. ↑ قابل (جامی)، قاعده عدالت و نفی ظلم، ص 10-103.
  48. ↑ اصغری، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، ص8.
  49. ↑ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص76-77.
  50. ↑ میرزایی و امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص27.
  51. ↑ صرامی، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، ص62-64.
  52. ↑ حکیم، الأصول العامة للفقه المقارن، ص277.
  53. ↑ خمینی، تحریرات فی الأصول، ج3، ص313-314.
  54. ↑ خویی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص77‬؛ ‫سبحانی تبریزی، المحصول فی علم الاُصول، ج3، ص85.
  55. ↑ حسینی شیرازی، بیان الأصول، ج1، ص149.
  56. ↑ شهید اول، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، ص7؛ تبریزی، خلاصة الأصول، ص68-70.
  57. ↑ موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الإسلام، ص18؛ طباطبایی حکیم، المحکم فی أصول الفقه، ج2، ص187.
  58. ↑ صدر، جواهر الأصول، ص177.
  59. ↑ بحرانی، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، ج1، ص324.
  60. ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص35-62‬؛ ‫مجلسی، بحار الانوار، ج2، ص283-316.
  61. ↑ مکارم شیرازی، أنوار الأصول، ج2، ص473.

المصادر

  • ‏‫اصغری، سید محمد، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی» («العدالة بوصفها قاعدة فقهية وحقوقية»)، مطالعات حقوق خصوصی (دراسات الحقوق الخاصة)، شماره 9، 1388.‬
  • انصاری، مرتضی، المکاسب و البیع، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ 1413ق.‬
  • ‏‫بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ 1405ق.‬
  • ‏‫بحرانی، یوسف، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، بیروت، دار المصطفی(ص) لاحیاء التراث،‬ 1423ق.‬
  • تبریزی، غلامحسین، خلاصة الأصول، مشهد، طوس،‬ 1372ق.‬
  • ‏‫تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، قم، دار الکتاب الإسلامی، 1410ق.‬
  • ‏‫‏‫حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث،‬ 1409ق.‬
  • ‏‫حسینی شیرازی، صادق، بیان الأصول، قم، دار الانصار،‬ 1427ق.‬
  • ‫حسینی، سید علی، و سیدامرالله حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری» («مفاد قاعدة العدالة من منظور الأستاذ مطهري»)، پژوهش‌نامه فقه اجتماعی (مجلة بحوث الفقه الاجتماعي)، شماره 18، 1400.‬
  • ‫حکیم، محمدتقی، الأصول العامة للفقه المقارن، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)،‬ 1418ق.‬
  • ‏‫خمینی، روح الله، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).‬‬ بی‌تا.‬
  • ‏‫خمینی، مصطفی، تحریرات فی الأصول. قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،‬ 1376ش.‬
  • ‏‫خویی، ابوالقاسم، دراسات فی علم الأصول، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی،‬ 1419ق.‬
  • خویی، ابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، قم، لطفی، 1364ش.‬
  • خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، قم، انصاریان، بی‌تا.‬
  • سبحانی تبریزی، جعفر، المحصول فی علم الاُصول، قم، مؤسسه امام صادق(ع)،‬ 1414ق.‬
  • سعیدی، سیدمحسن، «نظریه جبران ارزش کاهش پول» («نظرية جبر انخفاض قيمة النقد»)، مجله فقه اهل‌بیت(ع) (مجلة فقه أهل البيت(ع))، شماره 45. 1385.
  • ‏‫سلطانی رنانی، محمد، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک» («جريان قاعدة نفي الظلم في الفقه العدلي المسلك»). مطالعات حقوق تطبیقی معاصر (دراسات الحقوق المقارنة المعاصرة)، شماره 21، 1399.‬
  • ‏‫شهید اول، محمد بن مکی، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(ره)،‬ 1403ق.‬
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ 1398.
  • ‏شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ 1413ق.‬
  • ‏‫شیروانی، علی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه» («مكانة العدالة في هندسة المعرفة الفقهية من منظور الشهيد مطهري وأثرها في العلاقات بين الأخلاق والفقه»)، اخلاق وحیانی (الأخلاق الوحيانية)، شماره 19،‬ 1399.‬‬
  • صانعی، یوسف، برابری دیه (تساوي الدية)، قم: فقه الثقلین، 1384.
  • ‏‫صانعی، یوسف، برابری قصاص (تساوي القصاص)، قم، فقه الثقلین،‬‬ 1383ش.‬
  • ‏‫صانعی، یوسف، رویکردی به حقوق زنان (مقاربة لحقوق النساء)، قم، فقه الثقلین، 1390ش.‬
  • ‫صدر، محمدباقر، جواهر الأصول، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1415ق.‬
  • ‏‫صرامی، سیف‌الله، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص» («دراسة اعتبار قاعدة العدالة في الموارد المنصوصة وغير المنصوصة»)، فقه (الفقه)، شماره 87، 1395.‬
  • ‫صرامی، سیف‌الله، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم» («قاعدة نفي الظلم الفقهية في القرآن الكريم»)، قرآن، فقه و حقوق اسلامی (القرآن والفقه والحقوق الإسلامية)، شماره 12، 1399.‬
  • ضیائی‌فر، سعید، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد» («أنواع الاستفادة من العدالة في الفقه والاجتهاد»)، پژوهش های فقهی (البحوث الفقهية)، شماره 17، 1393.‬‬
  • طباطبائی، سید محمود، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر» («نسبة قاعدة العدالة إلى القواعد الفقهية الأخرى»)، فقه (الفقه)، شماره 87، 1395.‬‬
  • ‏‫طباطبایی حکیم، محمد سعید، المحکم فی أصول الفقه، قم، مؤسسة المنار،‬ 1414ق.‬
  • طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407.
  • ‫عبدالرضایی دستگردی، محمد، علی‌مظهر قراملکی، و سید حسین هاشمی، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه» («ماهية العدالة الاجتماعية ومكانتها في عملية استنباط الأحكام الحقوقية للإسلام مع التأكيد على الفقه الإمامي»)، پژوهش‌های فقه و حقوق اسلامی (بحوث الفقه والحقوق الإسلامية)، شماره 77، 1403.‬‬
  • علی‌اکبریان، حسنعلی، قاعدة عدالت در فقه امامیه (قاعدة العدالة في الفقه الإمامي)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،‬‬ 1386ش،.
  • ‫علیدوست، ابوالقاسم، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم» («دور العدالة في عملية الاستنباط الأول والثاني»)، فقه (الفقه)، شماره 81، 1393.‬‬
  • ‏‫قابل (جامی)، هادی، قاعده عدالت و نفی ظلم (قاعدة العدالة ونفي الظلم)، قم، فقه الثقلین،‬ 1390.‬
  • قابل، احمد، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص) (أحكام النساء في الشريعة المحمدية (ص))، فضای مجازی: شریعت عقلانی، 1392.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407.
  • ‏‫مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‬ 1403ق.‬
  • ‫مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه. قم، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور،‬ 1406ق.‬
  • ‏‫مصلی‌نژاد، مریم، و سیدمحسن سادات کیایی و فاطمه وجدانی، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت» («تأملات أخلاقية في جواز نكاح الصغيرة وتعارضه مع قاعدة العدالة»)، تأملات اخلاقی (تأملات أخلاقية)، شماره 10، 1401ق.‬
  • ‏‫مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی (نظرة إجمالية في مباني الاقتصاد الإسلامي)، تهران، حکمت،‬‬ 1403ق.‬
  • مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام (نظام حقوق المرأة في الإسلام)، تهران، صدرا،‬ 1386ش.‬‬
  • ‫مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری (مذكرات الأستاذ مطهري)، تهران، صدرا،‬ 1390ش.‬‬
  • ‏‫مکارم شیرازی، ناصر، أنوار الأصول، قم، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)،‬ 1428ق.‬
  • ‏‫منتظری، حسینعلی، مجمع الفوائد، قم، نشر سایه،‬ 1384ش.‬
  • ‏‫موسوی خلخالی، محمدمهدی، الحاکمیة فی الإسلام، قم، مجمع الفکر الإسلامی،‬ 1383ش.‬
  • ‫میرزایی، سمیرا، و عبدالله امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر» («نسبة قواعد العدل والإنصاف والعدالة إلى قاعدة لا ضرر»)، پژوهش و مطالعات علوم اسلامی (البحث ودراسات العلوم الإسلامية)، شماره 60، 1403.‬
  • ‏‫ورعی، سیدجواد، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری» («الفقه السياسي وأصالة العدالة في الحكم»)، علوم سیاسی (العلوم السياسية)، شماره 76، 1395.‬‬