پرش به محتوا

قاعده عدالت

از دانشنامه فقه معاصر
یادکرد! جستار قاعده عدالت با جستارهای حجیت قاعده عدالت، عدم حجیت قاعده عدالت هم‌بستگی دارد.
منابع بیشتر برای مطالعه درباره قاعده عدالت: قاعده عدالت (منابع مطالعاتی)
نویسنده: مهدی شجریان
  • چکیده

قاعده عدالت از قواعد نوظهور در فقه است که برخی فقیهان و پژوهش‌گران آن را مقدم بر دیگر دلایل و قواعد فقهی و اصولی می‌دانند. این قاعده از یک سو احکام ظالمانه را باطل کرده و خارج از شریعت می‌شمارد و از سوی دیگر جنبه اثباتی داشته و احکامی را نیز که در فقه سابقه نداشته‌اند حجیت می‌بخشد.

باورمندان به قاعده عدالت، مرجع تشخیص مصادیق عدل و ظلم را «عرف عقلایی» و «عقل مستقل» معرفی می‌کند. بر این اساس اگر قاعده عدالت حجت باشد، می‌توان احکامی مثل لزوم جبران کاهش ارزش پول در اثر تورم، مالکیت فکری و لزوم رعایت حقوق نسل‌های آینده را معتبر دانست.

قاعده عدالت با مخالفت‌ بسیاری از فقیهان روبه‌رو است. دلایل موافقان حجیت قاعده بر پنج محور استوار است: ۱. کتاب و سنت؛ ۲. قاعده ملازمه عقلی؛ ۳. لزوم عرضه روایات بر قرآن؛ ۴. سیره عقلا؛ ۵. تقدم ادله عدالت بر سایر ادله. در مقابل، استدلال‌های مخالفان حجیت بر یک مبنای مشترک یعنی «عدم حجیت عقل ظنی» تکیه دارند که مهم‌ترین دلیل آن «عدم امکان احاطه عقل به ملاکات کامل احکام» است. این امر سبب می‌شود تشخیص‌های عقلی در باب عدالت، از حد ظن فراتر نرفته و مشمول عمومات ناهی از عمل به ظن و روایات نافی رأی گردد.

قاعده عدالت؛ چیستی و اهمیت

برخی دیدگاه‌ها عدالت را قانونی فوق سایر قوانین شرعی می‌دانند. مرتضی مطهری بر همین اساس تأکید می‌کند که «عدل از نظر اسلام خود مقیاس است»[۱] و آن را «روح قانون» می‌داند و از جمود بر ظواهر انتقاد می‌کند.[۲] این نگاه، عدالت را در رأس هرم نظام حقوقی اسلام قرار می‌دهد که تمام احکام و حتی قواعد فقهی دیگر ذیل آن تعریف می‌شوند.[۳] عدالت هدف اصلی حکومت اسلامی تلقی شده به طوری که عدالت در «شخص حاکم» تنها وسیله‌ای برای رسیدن به عدالت است و موضوعیت ندارد. چنان‌که امام خمینی نیز احکام اسلام را «ابزاری» برای گسترش عدالت در جامعه می‌داند[۴] و در کتاب البیع بر آن تصریح کرده است.[۵]

این قاعده دارای دو جنبه ایجابی و سلبی است که با معیار مطابقت با عدالت، از طرفی، حکمی را اثبات و از طرف دیگر حکمی را نفی می‌کند. گفته‌اند عدالت همانند سایر قواعد فقهی، قاعده‌ای است که به لحاظ تعدد اصناف حکم، کلیت دارد و در ابواب مختلف فقهی جاری می‌شود و از طرفی دیگر با ادله احکام دیگر نوعی تعارض غیرمستقر (قابل جمع) در خود دارد و مانند قاعده لاضرر با اطلاق سایر ادله تعارض پیدا کرده، آنها را محدود می‌سازد.[۶] حجیت قاعده عدالت در استنباط فروع فقهی آثاری پرشمار دارد و در مباحث متعددی نظیر عدم جواز نکاح صغیره،[۷] حق تألیف[۸] و لزوم جبران کاهش ارزش پول[۹] تأثیرگذار است.

این قاعده از جانب سلبی نشان می‌دهد در شریعت، هیچ قانون ظالمانه‌ای تشریع نشده است[۱۰] و هر حکم یا نظریه فقهی که به‌حکم عقل به ظلم بینجامد، از شریعت منتفی و ملغی است.[۱۱] و به عبارتی قاعده عدالت حاکم بر تمام قوانینی است که احتمال ظلم در آنها وجود دارد.

کارکرد ایجابی قاعده عدالت به معنای اثبات یک حکم شرعی در مواردی است که نصوصی مستقل از قاعده نیز برای آن وجود دارد. مثلاً به اعتقاد برخی خُلع، حقی مستقل و یک‌جانبه برای زن جهت پایان دادن به ازدواج است، نه نوعی از طلاق که نیازمند رضایت مرد باشد. طبق این نظر، جدایی صرفاً با اعلام اراده جدی زن مبنی بر کراهت و بذل مال نزد حاکم شرع، محقق می‌شود و نیازی به اقدام یا رضایت بعدی شوهر برای اجرای صیغه طلاق نیست. استدلال‌های اصلی این دیدگاه بر دو پایه استوار است: اول، تمسک به قاعده عدالت به این بیان که اقتضای عقل و عدالت در یک قرارداد دوطرفه که هر دو طرف باید راهی برای فسخ آن داشته باشند؛ و دوم، استناد به روایات صریحی که خلع را فعلی منتسب به زن می‌دانند، مانند «الخلع ... يَكُونُ مِنْ قِبَلِ الْمَرْأَةِ»[۱۲] و اینکه خلع «تَطْلِیقَةٌ بِغَیْرِ طَلاقٍ یَتْبَعُهَا» (جدایی‌ که طلاقی به دنبال ندارد) است[۱۳] و با اقدام زن، جدایی حاصل می‌شود.[۱۴]

کارکرد توأمان ایجابی و سلبی قاعده عدالت عبارت است از اثبات یک حکم شرعی در عین نفی حجیت از نصوصی که با قاعده عدالت منافات دارند. در همین راستا برخی باورمندان به قاعده عدالت، معتقدند طبق روایات متواتر، احادیث مخالف قرآن فاقد اعتبارند. از سوی دیگر، قرآن به طور مطلق و تخصیص‌ناپذیر، هرگونه ظلمی را از خداوند نفی می‌کند. بنابراین، اگر حکمی مستفاد از یک روایت، از منظر عرف ظالمانه باشد، آن روایت به دلیل مخالفت با اصل قرآنیِ عدالت، فاقد اعتبار است و باید کنار گذاشته یا تأویل شود[۱۵]‬‬ بر همین اساس صانعی با تمسک به جنبه ایجابی قاعده عدالت به برابری دیه زن و مرد فتوا می‌دهد و با تکیه بر جنبه سلبی آن، روایات تنصیف دیه و لزوم پرداخت فاضل دیه را غیرعادلانه، مخالف قرآن و غیر حجت می‌شمارد.[۱۶]

تفاوت قاعده عدالت با قاعده نفی ظلم

در تحقیقات فقهی معاصر صرف‌نظر از قاعده عدالت، از قاعده دیگری به نام قاعده نفی ظلم نیز بحث شده است. مفاد محوری قاعده نفی ظلم این است که اگر اطلاق یک حکم شرعی در یک مورد خاص، مصداق ظلم باشد، آن اطلاق از حجیت ساقط می‌شود. بنابراین قاعده نفی ظلم، اصلِ حکم را زیر سؤال نمی‌برد، بلکه دامنه کاربرد آن (اطلاق) را در شرایطی که به بی‌عدالتی منجر شود، محدود می‌کند.[۱۷] در نتیجه باید گفت قاعده نفی ظلم تنها همان جنبه سلبی قاعده عدالت است و در صورتی که اجرای حکمی ظالمانه باشد، قاعده نفی ظلم آن را نفی می‌کند؛[۱۸]

تاریخچه

در کتب قدما، قاعده‌ای به نام قاعده عدالت و به‌عنوان یک قاعده فقهی مدون سابقه ندارد و باوجود تأکید فراوان قرآن و روایات بر عدالت، قاعده‌ای عام، منضبط و نهایی‌شده به نام قاعده عدالت مورد توجه اکثر فقیهان قرار نگرفته است. اگرچه فقیهان از آیاتی چون «أوفوا بالعقود» قواعد کلی فقهی استخراج‌ کرده‌اند، ولی از آیات متعدد عدالت چنین بهره‌برداری روش‌مندی صورت نگرفته است؛ ازاین‌رو، برخی محققان این امر را موجب نوعی رکود تفکر اجتماعی فقها قلمداد کرده‌اند.[۱۹]

بااین‌همه فقیهان در موارد اندکی، استدلال به عدل یا ظلم‌بودن یک فعل را در طریق استنباط حکم شرعی به کار گرفته‌اند؛ مثلاً در مجزی‌نبودن نماز شارب‌الخمر[۲۰] و تصرف مال غیر،[۲۱] سب و ایذاء مؤمن،[۲۲] حرمت موارد حیل ربا،[۲۳] حرمت تملک مال کافر حربی بدون سبب،[۲۴] به ظالمانه‌بودن این رفتارها استدلال شده است. البته در تمام این موارد صرف‌نظر از استناد به عدل و ظلم، نص خاص نیز وجود دارد و استدلال به عدل و ظلم در موردی که هیچ نصی وجود ندارد یا ظاهر نصی برخلاف این برداشت است، بسیار اندک است.[۲۵]

مرجع تشخیص عدل و ظلم

برخی از قائلان به اعتبار قاعده عدالت یا نفی ظلم، مرجع تشخیص مصادیق عدل و ظلم را عقل مستقل می‌دانند، نه احساسات، پیش‌داوری‌ها یا درک‌های عجولانه.[۲۶] و برخی دیگر معیار را ظلم عرفی بر اساس تشخیص عقلا قرار داده‌اند.[۲۷] دلیل این امر آن است که اگر خطاب شارع به ترک ظلم، به مصادیقی اشاره داشته باشد که برای مخاطب (مکلف) ناشناخته باشد، آن خطاب لغو خواهد بود. بنابراین، همان‌طور که در قواعدی چون لاحرج، مرجع تشخیص حرج، عرف است، در قاعده نفی ظلم نیز مرجع تشخیص ظلم، عرف عقلایی است.[۲۸] وقتی در قرآن و روایات به عدالت امر می‌شود منظور یک مفهوم خاص و از پیش تعریف‌شده شرعی نیست، و شارع، فهم عقلای جامعه از عدالت را امضا کرده و به آن فرمان داده است.[۲۹]

در همین راستا به اعتقاد برخی نویسندگان هرچند «مفهوم» عدالت ثابت و فطری است، اما «مصادیق» آن می‌توانند بر اساس زمان و مکان تغییر کنند. نویسندگان با استفاده از مفهوم قرآنی «معروف»، استدلال می‌کنند که ممکن است حکمی مانند نکاح صغیره در جامعه‌ای بدوی ظلم محسوب نمی‌شده، اما امروزه با توجه به پیامدهای منفی آن، مصداق بارز ظلم باشد و این تغییر در مصداق، نیازمند بازنگری در حکم است.[۳۰]

کاربست‌های عام قاعده عدالت در فرایند اجتهاد

عدالت به مثابه یک قانون برتر

در نظر برخی عدالت یک قاعده فقهی و بلکه یک «اصل فرافقهی» و از مقاصد اسلامی است که فقیه باید در تمام مراحل استنباط مدنظر قرار دهد. این اصل، فقیه را در تفسیر ادله ظنی هدایت می‌کند، در استنباط احکام ثانویه مستقیماً سند حکم قرار می‌گیرد و در هنگام تعارض یک نص صریح با اصل عدالت، به عنوان قرینه‌ای مهم، ذهن فقیه را به سمت دلیل عقلی قطعی سوق می‌دهد تا در صورت اثبات ناعادلانه بودن مفاد نص، به استناد همان دلیل عقلی، از آن دست بردارد. بدین ترتیب، بدون خروج از چارچوب اصول فقه، از صدور حکمی مغایر با مقاصد شریعت جلوگیری می‌شود.[۳۱]

سنجش احکام فقهی موجود

یکی از کارکردهای اصلی قاعده عدالت، سنجش احکام موجود است.چنان‌که مرتضی مطهری بر همین اساس، اطلاق حق طلاق مرد را در شرایطی که به ظلم علیه زن (امساک به اضرار) بینجامد، برنمی‌تابد و آن را با اصل حاکم عدالت در تضاد می‌داند.[۳۲] ابوالقاسم علیدوست فقیه معاصر نیز معتقد است هرچند عدالت مستقیماً در ردیف ادله اربعه قرار نمی‌گیرد، اما به عنوان «قاعده فقهی» معتبر است؛ زیرا حجیت خود را از مجموعه نصوص دینی و ادراکات قطعی عقل می‌گیرد. فقیه با استقرای متون دینی به «قانون عدل و انصاف» دست می‌یابد و استناد به این قاعده، در واقع استناد به همان ادله‌ای است که این قاعده محصول آن‌هاست.[۳۳]

تأثیرگذاری در قواعد اصولی و فقهی

قاعده عدالت به معنای گسترده خود در اصول فقه نیز مؤثر است. این قاعده پشتوانه‌ای برای «برائت عقلی» (قبح عقاب بلابیان) و «نفی تکلیف بما لایطاق» است؛ زیرا مجازات جاهل قاصر و امر به کاری فراتر از توان فرد، از منظر عقل مصداق ظلم است.[۳۴] نویسنده‌ای دیگر استدلال می‌کند که قاعده «لا ضرر» از مصادیق قاعده کلی‌تر «عدالت» است. شاهد این مدعا آن است که ضرر حرام در فقه، همان ضرر ظالمانه است و برای تشخیص آن باید از معیار عدل و ظلم بهره برد.[۳۵]

کاربست عدالت در جهت‌گیری فهم اجتهادی

در نظر برخی نویسندگان، عدالت نه یک «قاعده فقهی»، بلکه «قرینه‌ای» در اجتهاد است که در فهم ادله کاربرد دارد و به عنوان شاخصی کمکی برای فهم متون عمل می‌کند.[۳۶] و در اموری مانند تضعیف صدور روایت به دلیل مفاد ظالمانه، تعیین جهت صدور روایت، اثبات انصراف در اطلاق دلیل، رفع اجمال از متن، اختصاص حکم به زمانی خاص و ترجیح دلیل سازگار با عدالت بر دلیل ناسازگار با عدالت در مقام تعارض ادله[۳۷] خود را نشان می‌دهد

مصادیقی از کاربرد قاعده عدالت در اجتهاد

نویسندگان معاصر موضوعات فرعی مختلفی را ذکر کرده و قاعده مزبور را بر آنها تطبیق داده‌اند. به عنوان مثال در بحث «حق تألیف و مالکیت فکری»، به رسمیت نشناختن حق برای پدیدآورنده اثر و اجازه دادن به تکثیر بدون رضایت او، ازنظر عقلای امروز ظلم به پدیدآورنده تلقی می‌شود و قاعده نفی ظلم می‌تواند این حق را اثبات کند.[۳۸] یا این که مراعات حقوق نسل‌های آینده واجب تلقی شده است.[۳۹] برخی نیز گفته‌اند در شرایط کنونی که احیای زمین با فناوری‌های نوین به سادگی ممکن است، اطلاق حکم مالکیت می‌تواند به بی‌عدالتی در توزیع ثروت بینجامد.[۴۰]

برخی نویسندگان دیدگاه مشهور فقها مبنی بر جواز تخریب مال بزرگ غاصب (مثل کشتی یا ساختمان) برای بازپس‌گیری مال کوچک مالک (مثل یک‌تخته چوب یا آجر) را به چالش می‌کشند. آنان با استناد به نظر امام خمینی و دیگران، استدلال می‌کنند که هرچند غاصب ظالم است، اما این امر مجوزی برای ظلم متقابل به او نمی‌دهد. عقل، تخریب یک ساختمان میلیونی برای یک آجر را ظلم می‌شمارد. بنابراین، قاعده نفی ظلم حکم می‌کند که در این موارد باید به سراغ بدل (مثل یا قیمت) رفت.[۴۱]

لزوم جبران کاهش ارزش پول یکی از ثمرات التزام به قاعده عدالت دانسته شده است. مثلا در بحث «ربا»، استدلال شده است که در شرایط تورم شدید، بازپرداخت همان مبلغ اسمیِ وام پس از سال‌ها، ظلم به وام‌دهنده است. قاعده عدالت ایجاب می‌کند که برای تحقق عدالت، ارزش واقعی پول و قدرت خرید آن در بازپرداخت لحاظ شود.[۴۲] هم‌چنین در معاملات طرفینی، بر اساس قاعدۀ عدالت، لازم و واجب است هر یک از طرفین، حق طرف مقابل را به نحو کامل ادا نماید وگرنه به عدل و قسط عمل نشده است.[۴۳]

استدلال‌های موافقان و مخالفان حجیت قاعده عدالت

موافقان و مخالفان استناد به عدالت به عنوان یک قاعده هر یک استدلال‌های مختلفی بر نظر خود اقامه کرده‌اند.

موافقان حجیت قاعده عدالت

برای اثبات حجیت قاعده عدالت به آیاتی استناد شده که خداوند را آمر به عدل معرفی می‌کنند (نحل/۹۰)، هرگونه ظلم را از او نفی می‌کنند (آل عمران/۱۸۲؛ آل عمران/۱۰۸)، و هدف ارسال رسل را برپایی قسط بیان می‌کنند (حدید/۲۵). همچنین روایات متعددی[۴۴] که با معرفی عدالت به عنوان غایت دین، پشتوانه محکمی برای اعتبار قاعده فراهم می‌آورند.[۴۵]

هم‌‌چنین استدلال کرده‌اند که آیات مطلق و تخصیص‌ناپذیر قرآن هرگونه ظلمی را از خداوند نفی می‌کنند. بنابراین با تکیه بر روایات عرضه احادیث به قرآن، اگر حکمی که از یک روایت استفاده می‌شود، از دیدگاه عقلایی ظالمانه باشد، آن روایت به دلیل مخالفت با اصل قرآنی نفی ظلم، از اعتبار ساقط می‌شود.[۴۶]

موافقان هم‌چنین به قاعده مشهور ملازمه نیز استناد کرده‌اند به این بیان که حسن عدل، حکمی عقلی و قطعی است و این حکم قطعی عقل به واسطه قاعده ملازمه، اعتبار شرعی می‌یابد.[۴۷] چنان که سیره مستمر عقلا نیز تنظیم قوانین بر پایه عدالت است و از آنجا که شارع، «رئیس عقلا» است و احکام او از اصول عقلایی جدا نیست، این بنای عقلایی توسط شارع امضاشده تلقی می‌شود. این امضای شارع می‌تواند دلیلی مستقل بر اعتبار و حجیت قاعده عدالت در نظام فقهی اسلام باشد.[۴۸]

باورمندان به حجیت قاعده عدالت هم‌چنین استدلال می‌کنند که ادله عدالت از طریق «حکومت»، بر ادله‌ای که ممکن است حکمی ظالمانه از آنها استنباط شود، ترجیح دارند و آنها را از حجیت می‌اندازند.[۴۹] چنان‌که عدالت، اصل بنیادین و مبنای قواعدی چون «لاضرر» و «لاحرج» است و بنابر این بر تمام ادله اولیه حکومت دارد.[۵۰] همچنین گفته شده که ادله نفی ظلم، اطلاق سایر ادله احکام را به محدوده «غیرظالمانه بودن» مقید می‌کنند.[۵۱]

استدلال‌‌های مخالفان حجیت قاعده عدالت

فقیهان بسیاری با قاعده عدالت همراهی ندارند و آن را حجت نمی‌دانند. استدلال‌های عدم حجیت قاعده عدالت، همگی بر یک محور مشترک استوارند: «عدم حجیت عقل در تشخیص قطعی مصادیق عدل و ظلم». منطق کلی این استدلال‌ها این است که چون کاربرد قاعده عدالت نیازمند تشخیص عقلی موارد ظلم و عدل است و این تشخیص‌های عقلی به دلایل متعدد، قطعی و یقینی نبوده و «ظنی» محسوب می‌شوند، لذا از منظر اصول فقه فاقد اعتبار شرعی هستند.

قائلان به عدم حجیت عقل ظنی معتقدند: عقل بشر به مصالح و مفاسد واقعی و کاملِ نهفته در احکام شرع احاطه ندارد؛[۵۲] زیرا ممکن است مصلحت در نفسِ صدور تکلیف (برای امتحان عبودیت) باشد نه در خود عمل؛[۵۳] یا این که عقل از مصالح یا مفاسد مهم‌تر و مزاحم غافل باشد؛[۵۴] یا به ملاکات نامتناهی و جزئیات پیچیده نرسد؛[۵۵] چنان که از درک مصالح و مفاسد اخروی ناتوان است.[۵۶] در نتیجه، تشخیص او درباره عادلانه یا ظالمانه‌بودن یک مصداق، قابل اعتماد نیست.[۵۷]

از سوی دیگر ایشان معتقدند که قاعده اولیه در اصول فقه، حرمت عمل به «ظن» است که در آیات و روایات متعدد بر آن تأکید شده است. و تشخیص عقل در مورد مصادیق عدالت نیز به دلیل ظنی‌بودن، مشمول این عمومات می‌شود.[۵۸] چنان‌که به روایاتی مثل «إِنَّ دینَ اللهِ لا یُصابُ بِالعُقُول»[۵۹] و روایات نکوهش «قیاس» و «رأی»[۶۰] نیز استناد کرده‌ و در نتیجه، تشخیص عقلی مصادیق عدالت نامعتبر می‌سازند.[۶۱]

آثار منتشر شده

درباره قاعده عدالت آثار چندی منتشر شده است. حسنعلی علی‌اکبریان در کتاب قاعده عدالت در فقه امامیه با پنج صاحب نظر حوزوی مصاحبه کرده است و آن‌ها را با تحلیلی محتوایی منتشر کرده است. قاعده فقهی عدالت به قلم علی الهی خراسانی، «قاعده عدالت و نفی ظلم» اثر هادی قابل جامی نیز آثار مکتوب مرتبط با قاعده عدالت است. مقالات متعددی نیز یا درباره قاعده عدالت یا با موضوع تطبیق قاعده بر مباحث فقهی منتشر شده است.

پانویس

  1. مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۱، ص۵۲.
  2. مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۳، ص۲۷۱.
  3. شیروانی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه»، ص۱۰۱.
  4. ورعی، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری»، ص۹۱-۹۲.
  5. خمینی‌، کتاب البیع، ج۲، ص۶۳۳.
  6. علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۳۱-۳۲.
  7. مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۴-۱۰۵.
  8. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۹-۱۴۰.
  9. سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص۹۴.
  10. سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص۱۹۱.
  11. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۱-۱۳۲.
  12. طوسی، تهذيب الأحكام؛ ج‌۸، ص: ۱۰۰.
  13. کلینی، الكافي، ج‌۶، ص۱۴۰.
  14. قابل، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص)، ص ۱۶۴-۲۰۰.
  15. ‏صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷‬؛ ‫علی‌اکبریان، قاعده عدالت در فقه امامیه، ص۲۶۰-۲۷۴.
  16. صانعی، برابری دیه، ص۶۰-۶۴.‬
  17. صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص۲۹-۳۰.
  18. علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۳۸-۳۹.
  19. مطهری، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، ص۲۷.
  20. بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج۶، ص۱۴.
  21. انصاری، المکاسب و البیع، ج۲، ص۳۷.
  22. خویی، مصباح الفقاهة، ج۱، ص۲۷۱.
  23. خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۴۱۵.
  24. خویی، مستند العروة الوثقی، ص۸۱-۸۲.
  25. صانعی، برابری قصاص، ص۲۷-۷۵.
  26. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۱-۱۳۲.
  27. صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷.
  28. صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص۳۷-۳۸.
  29. میرزایی و امیدی فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص۲۴-۲۵.
  30. مصلی‌نژاد و دیگران، «تامّلات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۲-۱۰۳.
  31. عبدالرضایی دستگردی، و دیگران، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه»، ص۱۰۰-۱۰۲.
  32. مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص۲۷۳.
  33. علیدوست، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم»، ص۹.
  34. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۳-۱۳۴.
  35. طباطبائی، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر»، ص۳-۹.
  36. ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص۳۰۸.
  37. ضیائی‌فر، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، ص۳۰۹-۳۱۹.
  38. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۳۹-۱۴۰.
  39. حسینی و حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری»، ص۲۵۳.
  40. صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم. قرآن»، ص۴۸-۵۰.
  41. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۴۰-۱۴۱.
  42. سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک»، ص۱۴۲-۱۴۳.
  43. سعیدی، «نظریه جبران ارزش کاهش پول»، ص۹۴.
  44. شیخ صدوق، التوحید، ص۹۶؛ شیخ صدوق، الفقیه، ج۲، ص۴۴؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۶-۲۸؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۷۱؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۸، ص۴۶.
  45. مصلی‌نژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۱.
  46. صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷؛ علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۲۶۰-۲۷۴.
  47. قابل (جامی)، قاعده عدالت و نفی ظلم، ص ۱۰-۱۰۳.
  48. اصغری، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، ص۸.
  49. علی‌اکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۷۶-۷۷.
  50. میرزایی و امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لاضرر»، ص۲۷.
  51. صرامی، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، ص۶۲-۶۴.
  52. حکیم، الأصول العامة للفقه المقارن، ص۲۷۷.
  53. خمینی، تحریرات فی الأصول، ج۳، ص۳۱۳-۳۱۴.
  54. خویی، دراسات فی علم الأصول، ج۳، ص۷۷‬؛ ‫سبحانی تبریزی، المحصول فی علم الاُصول، ج۳، ص۸۵.
  55. حسینی شیرازی، بیان الأصول، ج۱، ص۱۴۹.
  56. شهید اول، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، ص۷؛ تبریزی، خلاصة الأصول، ص۶۸-۷۰.
  57. موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الإسلام، ص۱۸؛ طباطبایی حکیم، المحکم فی أصول الفقه، ج۲، ص۱۸۷.
  58. صدر، جواهر الأصول، ص۱۷۷.
  59. بحرانی، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، ج۱، ص۳۲۴.
  60. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۵-۶۲‬؛ ‫مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص۲۸۳-۳۱۶.
  61. مکارم شیرازی، أنوار الأصول، ج۲، ص۴۷۳.

فهرست منابع

  • ‏‫اصغری، سید محمد، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، مطالعات حقوق خصوصی، شماره ۹، ۱۳۸۸.‬
  • انصاری، مرتضی، المکاسب و البیع، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ ۱۴۱۳ق.‬
  • ‏‫بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬‬ ۱۴۰۵ق.‬
  • ‏‫بحرانی، یوسف، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، بیروت، دار المصطفی(ص) لاحیاء التراث،‬ ۱۴۲۳ق.‬
  • تبریزی، غلامحسین، خلاصة الأصول، مشهد، طوس،‬ ۱۳۷۲ق.‬
  • ‏‫تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، قم، دار الکتاب الإسلامی، ۱۴۱۰ق.‬
  • ‏‫‏‫حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث،‬ ۱۴۰۹ق.‬
  • ‏‫حسینی شیرازی، صادق، بیان الأصول، قم، دار الانصار،‬ ۱۴۲۷ق.‬
  • ‫حسینی، سید علی، و سیدامرالله حسینی، «مفاد قاعده عدالت از دیدگاه استاد مطهری»، پژوهش‌نامه فقه اجتماعی، شماره ۱۸، ۱۴۰۰.‬
  • ‫حکیم، محمدتقی، الأصول العامة للفقه المقارن، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)،‬ ۱۴۱۸ق.‬
  • ‏‫خمینی، روح الله، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).‬‬ بی‌تا.‬
  • ‏‫خمینی، مصطفی، تحریرات فی الأصول. قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،‬ ۱۳۷۶ش.‬
  • ‏‫خویی، ابوالقاسم، دراسات فی علم الأصول، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی،‬ ۱۴۱۹ق.‬
  • خویی، ابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، قم، لطفی، ۱۳۶۴ش.‬
  • خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، قم، انصاریان، بی‌تا.‬
  • سبحانی تبریزی، جعفر، المحصول فی علم الاُصول، قم، مؤسسه امام صادق(ع)،‬ ۱۴۱۴ق.‬
  • سعیدی، سیدمحسن، «نظریه جبران ارزش کاهش پول»، مجله فقه اهل‌بیت(ع)، شماره ۴۵. ۱۳۸۵.
  • ‏‫سلطانی رنانی، محمد، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلی‌مسلک». مطالعات حقوق تطبیقی معاصر، شماره ۲۱، ۱۳۹۹.‬
  • ‏‫شهید اول، محمد بن مکی، نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(ره)،‬ ۱۴۰۳ق.‬
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ ۱۳۹۸.
  • ‏شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة،‬ ۱۴۱۳ق.‬
  • ‏‫شیروانی، علی، «منزلت عدالت در هندسۀ معرفت فقهی از دیدگاه شهید مطهری و تأثیر آن در مناسبات میان اخلاق و فقه»، اخلاق وحیانی، شماره ۱۹،‬ ۱۳۹۹.‬‬
  • صانعی، یوسف، برابری دیه، قم: فقه الثقلین، ۱۳۸۴.
  • ‏‫صانعی، یوسف، برابری قصاص، قم، فقه الثقلین،‬‬ ۱۳۸۳ش.‬
  • ‏‫صانعی، یوسف، رویکردی به حقوق زنان، قم، فقه الثقلین، ۱۳۹۰ش.‬
  • ‫صدر، محمدباقر، جواهر الأصول، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۱۵ق.‬
  • ‏‫صرامی، سیف‌الله، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، فقه، شماره ۸۷، ۱۳۹۵.‬
  • ‫صرامی، سیف‌الله، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، قرآن، فقه و حقوق اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۹۹.‬
  • ضیائی‌فر، سعید، «گونه‌های بهره‌گیری از عدالت در فقه و اجتهاد»، پژوهش های فقهی، شماره ۱۷، ۱۳۹۳.‬‬
  • طباطبائی، سید محمود، «نسبت قاعدۀ عدالت با قواعد فقهی دیگر»، فقه، شماره ۸۷، ۱۳۹۵.‬‬
  • ‏‫طباطبایی حکیم، محمد سعید، المحکم فی أصول الفقه، قم، مؤسسة المنار،‬ ۱۴۱۴ق.‬
  • طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷.
  • ‫عبدالرضایی دستگردی، محمد، علی‌مظهر قراملکی، و سید حسین هاشمی، «ماهیت و جایگاه عدالت اجتماعی در فرایند استنباط احکام حقوقی اسلام با تأکید بر فقه امامیه»، پژوهش‌های فقه و حقوق اسلامی، شماره ۷۷، ۱۴۰۳.‬‬
  • علی‌اکبریان، حسنعلی، قاعدة عدالت در فقه امامیه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،‬‬ ۱۳۸۶ش،.
  • ‫علیدوست، ابوالقاسم، «نقش عدالت در فرآیند استنباط اول و دوم»، فقه، شماره ۸۱، ۱۳۹۳.‬‬
  • ‏‫قابل (جامی)، هادی، قاعده عدالت و نفی ظلم، قم، فقه الثقلین،‬ ۱۳۹۰.‬
  • قابل، احمد، احکام بانوان در شریعت محمدی (ص)، فضای مجازی: شریعت عقلانی، ۱۳۹۲.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷.
  • ‏‫مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‬ ۱۴۰۳ق.‬
  • ‫مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه. قم، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور،‬ ۱۴۰۶ق.‬
  • ‏‫مصلی‌نژاد، مریم، و سیدمحسن سادات کیایی و فاطمه وجدانی، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، تأملات اخلاقی، شماره ۱۰، ۱۴۰۱ق.‬
  • ‏‫مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، حکمت،‬‬ ۱۴۰۳ق.‬
  • مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا،‬ ۱۳۸۶ش.‬‬
  • ‫مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، تهران، صدرا،‬ ۱۳۹۰ش.‬‬
  • ‏‫مکارم شیرازی، ناصر، أنوار الأصول، قم، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)،‬ ۱۴۲۸ق.‬
  • ‏‫منتظری، حسینعلی، مجمع الفوائد، قم، نشر سایه،‬ ۱۳۸۴ش.‬
  • ‏‫موسوی خلخالی، محمدمهدی، الحاکمیة فی الإسلام، قم، مجمع الفکر الإسلامی،‬ ۱۳۸۳ش.‬
  • ‫میرزایی، سمیرا، و عبدالله امیدی‌فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، پژوهش و مطالعات علوم اسلامی، شماره ۶۰، ۱۴۰۳.‬
  • ‏‫ورعی، سیدجواد، «فقه سیاسی و اصالت عدالت در زمامداری»، علوم سیاسی، شماره ۷۶، ۱۳۹۵.‬‬