پرش به محتوا

ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية (کتاب): تفاوت میان نسخه‌ها

از دانشنامه فقه معاصر
Khoshnudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khoshnudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۷ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۳: خط ۱۳:


== چکیده ==
== چکیده ==
'''ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية'''، نوشتهٔ محمد فتحی الکمشة، به جایگاه پزشکی در شریعت اسلامی، ضرورت آموزش آن و مسئولیت‌های حرفه‌ای و اخلاقی پزشک می‌پردازد. مؤلف با تکیه بر حفظ جان، عقل و نسل، تأمین خدمات درمانی و تربیت پزشکان متخصص را وظیفه‌ای اجتماعی می‌داند. او ضمن مروری بر پزشکی عرب پیش از اسلام و آثار طب نبوی، دیدگاه‌های مختلف دربارهٔ حجیت روایات پزشکی را گزارش می‌کند و بر ادامهٔ پژوهش و استفاده از دانش دیگر ملت‌ها تأکید دارد. در بحث مسئولیت پزشک، میان درمانگر ناآگاه، پزشک سهل‌انگار و پزشک ماهری که بدون کوتاهی با نتیجه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو می‌شود، تفاوت می‌گذارد. رازداری، رعایت مصلحت بیمار، حدود معاینهٔ زن و مرد، پیشگیری از بیماری، بهداشت فردی و محیطی، تغذیه، سلامت جنسی، درمان با مواد حرام و رقیه، دیگر موضوعات کتاب‌اند. نویسنده در پایان، همکاری فقیهان و متخصصان پزشکی را برای بررسی مسائل نوپدید ضروری می‌شمارد.
'''ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية'''، نوشتهٔ محمد فتحی الکمشة، به جایگاه پزشکی در شریعت و احکام آموزش و فعالیت پزشکان می‌پردازد. نویسنده با توجه به ضرورت حفظ جان، عقل و نسل، تربیت پزشکان متخصص و تأمین نیازهای درمانی جامعه را واجب کفایی می‌شمارد.


== معرفی و ساختار ==
او دیدگاه‌های مختلف دربارهٔ اعتبار دینی روایات پزشکی را گزارش می‌کند و در کنار پذیرش روایات صحیح، بر ادامهٔ پژوهش و بهره‌گیری از دانش پزشکی جدید تأکید دارد. [[مسئولیت پزشک در فقه و حقوق (کتاب)|مسئولیت درمانگر ناآگاه]]، شرایط مسئولیت پزشک ماهر، جبران خسارت، دستمزد پزشکی و حدود معاینهٔ زن و مرد، از مباحث اصلی کتاب‌اند. [[کنترل جمعیت (منابع مطالعاتی)|جلوگیری از بارداری]] در شرایط ضروری، [[درمان با داروی حرام (منابع مطالعاتی)|درمان با مواد حرام]] و خواندن دعا بر بیمار نیز بررسی می‌شوند.
این کتاب در اصل پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد مطالعات اسلامی در دانشگاه اسلامی مینه‌سوتا، با راهنمایی فاروق السامرائی، بوده است. چاپ نخست آن را دار قتیبه در دمشق، در سال ۱۴۳۶ق/۲۰۱۵م منتشر کرده است. مؤلف در مقدمه می‌گوید افزون بر منابع مکتوب، از تجربهٔ چهل سال طبابت خود در آمریکا بهره برده است (صفحهٔ عنوان و شناسنامه؛ ص۸).


کتاب چهار فصل دارد: «اهمیت پزشکی در تحقق مقاصد شریعت اسلامی» (ص۱۱-۳۴)، «اهمیت آموزش پزشکی در جامعهٔ اسلامی» (ص۳۵-۷۴)، «حدود مسئولیت در حرفهٔ پزشکی» (ص۷۵-۱۰۵) و «اهمیت طب نبوی در پیشگیری و درمان» (ص۱۰۷-۱۴۴). پس از این فصل‌ها، خاتمه، خلاصه و توصیه‌ها، منابع و فهرست موضوعات آمده است (ص۱۴۷-۱۶۰).
الکمشة در استدلال‌های خود از قواعدی چون [[مقاصد الشریعة (منابع مطالعاتی)|مقاصد الشریعة]] و [[قاعده لاضرر (منابع مطالعاتی)|لاضرر]]، تحمل ضرر خاص برای جلوگیری از ضرر عمومی و محدودبودن اجازهٔ ناشی از ضرورت به اندازهٔ نیاز استفاده می‌کند. در پایان، بررسی مسائل نوپدید پزشکی را نیازمند همکاری فقیهان و متخصصان می‌داند؛ بااین‌حال، دربارهٔ موضوعاتی مانند [[پیوند اعضا (منابع مطالعاتی)|پیوند اعضا]]، [[مرگ مغزی (منابع مطالعاتی)|مرگ مغزی]] و [[شبیه‌سازی (منابع مطالعاتی)|شبیه‌سازی]] به بیان حکم تفصیلی نمی‌پردازد.


== پزشکی و مقاصد شریعت ==
== معرفی، هدف و ساختار ==
مؤلف سلامت جسم را زمینهٔ انجام وظایف دینی و اجتماعی انسان می‌داند و از این راه، پزشکی را با مقاصد شریعت پیوند می‌دهد. «مقاصد شریعت» در توضیحی که او از شاطبی نقل می‌کند، هدف‌های ضروریِ حفظ دین، جان، عقل، مال و نسل است که سامان زندگی به آنها وابسته است. به نظر او، حفظ جان، عقل و نسل ارتباط مستقیمی با سلامت دارد و تحقق آنها بدون فراهم‌بودن امکانات زندگی و مراقبت پزشکی کامل نمی‌شود (ص۱۳، ۱۵، ۶۲).


=== حفظ جان و تأمین مراقبت‌های پزشکی ===
این کتاب در اصل پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد مطالعات اسلامی در دانشگاه اسلامی مینه‌سوتا، با راهنمایی فاروق السامرائی، بوده است. چاپ نخست آن را دار قتیبه در دمشق، در سال ۱۴۳۶ق/۲۰۱۵م منتشر کرده است. محمد فتحی در مقدمه می‌گوید افزون بر منابع مکتوب، از تجربهٔ چهل سال طبابت خود در آمریکا بهره برده است. ‏(ص ۸)‏
نویسنده حفظ جان را تنها به منع کشتن انسان محدود نمی‌کند؛ سلامت بدن، جلوگیری از آسیب به اعضا و پیشگیری از بیماری را نیز در همین چارچوب قرار می‌دهد. او با استناد به حدیث «الطهور شطر الإيمان»، نظافت را یکی از راه‌های حفظ سلامت می‌شمارد و وضو، مسواک و پاکیزگی لباس را از نمونه‌های پیوند عبادت و بهداشت معرفی می‌کند. همچنین برای نماز، افزون بر جنبهٔ عبادی، آثاری جسمی، روانی و اجتماعی برمی‌شمارد (ص۱۵-۱۸).


او سپس به مرگ‌ومیر مادران و کودکان می‌پردازد و با نقل آمارهایی از زمان نگارش، کمبود خدمات درمانی و آگاهی بهداشتی را از مشکلات جوامع اسلامی می‌داند. از نظر وی، تأمین مراقبت‌های مادر و کودک و فراهم‌کردن امکانات سلامت، از لوازم حفظ جان و همیاری اجتماعی است. آیات منع قتل و خودکشی و حدیثی دربارهٔ حق بدن بر انسان، مستند او برای این است که انسان حق ندارد سلامت خود را بی‌اهمیت بشمارد (ص۱۹-۲۱).
هدف او تبیین اهمیت آموزش پزشکی برای زنان و مردان مسلمان و شناخت مشروعیت این حرفه در شریعت اسلامی است. ‏(ص ۷)


=== حفظ عقل و ضرورت پزشک متخصص ===
کتاب چهار فصل دارد: اهمیت پزشکی در تحقق مقاصد شریعت، اهمیت آموزش پزشکی در جامعهٔ اسلامی، حدود مسئولیت در حرفهٔ پزشکی و اهمیت طب نبوی در پیشگیری و درمان. پس از فصل‌ها، خاتمه، خلاصه و توصیه‌ها، منابع و فهرست موضوعات آمده است. پیوند مباحث در بحث وجوب طبابت روشن می‌شود؛ نگارنده با بازگشت به حفظ جان و عقل و نیاز جامعه به درمان، مباحث مقاصد شریعت را پشتوانهٔ ضرورت آموزش و فعالیت پزشکی قرار می‌دهد. ‏(ص ۱۱، ۳۵، ۷۵، ۷۹، ۱۰۷، ۱۴۷ تا ۱۶۰)‏
مؤلف عقل را ابزار فهم دین، شناخت سود و زیان و انجام مسئولیت‌های انسان معرفی می‌کند. او با استناد به آیات دعوت به تعقل و روایت گفت‌وگوی پیامبر با معاذ دربارهٔ داوری، بر نقش عقل و اجتهاد تأکید می‌گذارد. سپس تحریم شراب و مواد مخدر را با حفظ عقل پیوند می‌دهد و آسیب‌های جسمی، روانی و خانوادگیِ مصرف آنها را برمی‌شمارد (ص۲۲-۲۸).


بحث حفظ عقل به ضرورت تخصص پزشکی نیز می‌رسد. نویسنده تجربهٔ بیماری پدرش را نقل می‌کند که برای تشخیص و جراحی خون‌ریزی مغزی ناچار به سفر از سوریه به لبنان شده بود. او از این نمونه نتیجه می‌گیرد که وجود پزشک متخصص و جراح ماهر، برای حفظ جان و عقل ضروری است و در صورت تأمین‌نشدن این نیاز، مسئولیت تنها متوجه یک فرد نیست؛ حکومت و جامعه نیز مسئول‌اند (ص۲۹-۳۰).
== مبنای فقهی ضرورت پزشکی ==


=== حفظ نسل و پیشگیری از بارداری ===
الکمشة ضرورت پزشکی را با حفظ جان، عقل و نسل پیوند می‌دهد. نویسنده به نقل از شاطبی، در توضیح مقاصد الشریعة می‌گوید که شریعت برای حفظ دین، جان، عقل، مال و نسل انسان اهمیت اساسی قائل است؛ زیرا زندگی مردم بدون آنها سامان نمی‌گیرد. به نظر او، حفظ جان فقط به معنای جلوگیری از کشتن انسان نیست، بلکه مراقبت از سلامت، پیشگیری از آسیب و تأمین خدمات درمانی را هم شامل می‌شود. ‏(ص ۱۳، ۱۵، ۶۲)
نویسنده حفظ نسل را در چارچوب ازدواج، پایداری خانواده و مسئولیت متقابل زن و شوهر توضیح می‌دهد. آیهٔ مودت و رحمت میان همسران و روایات تشویق به ازدواج، از مستندات این بخش‌اند. او همکاری زن و مرد در ادارهٔ خانواده را ضروری می‌شمارد و اختلاف و رقابت آسیب‌زا میان آنان را مانع تربیت فرزندان می‌داند (ص۳۱-۳۲).


در ادامه، با استناد به منع اختصاء و نقل فتوای کمیتهٔ دائمی پژوهش‌های علمی و افتاء، قطع نسل را با هدف شریعت در حفظ نسل ناسازگار می‌داند. بااین‌حال، در صورت خطر بارداری یا بارداری‌های پی‌درپی برای سلامت زن، جلوگیری از بارداری یا فاصله‌گذاری میان آنها را با روشی که به زن زیان نرساند، مجاز می‌شمارد (ص۳۳-۳۴).
او با استناد به آیات منع قتل و خودکشی و حدیث حق بدن بر انسان، بی‌توجهی به سلامت را با وظیفهٔ حفظ جان ناسازگار می‌داند. کمبود مراقبت‌های مادر و کودک را نیز در همین چارچوب مطرح می‌کند و تأمین امکانات سلامت را از مسئولیت‌های اجتماعی می‌شمارد. ‏(ص ۱۹ تا ۲۱)‏


== پزشکی عرب پیش از اسلام و تدوین آثار پزشکی ==
در بحث حفظ عقل، محمد فتحی تجربهٔ بیماری پدرش را نقل می‌کند که برای تشخیص و جراحی خون‌ریزی مغزی ناچار به سفر از سوریه به لبنان شده بود. او از این نمونه نتیجه می‌گیرد که وجود پزشک متخصص و جراح ماهر، برای حفظ جان و عقل ضروری است. اگر این نیاز تأمین نشود، مسئولیت تنها متوجه افراد نیست؛ حکومت و جامعه نیز در آن سهم دارند. ‏(ص ۲۹ تا ۳۰)‏
مؤلف در گزارش پزشکی عرب پیش از اسلام، بر آمیختگی تجربه‌های درمانی با باورهای خرافی تأکید می‌کند. به روایت او، شناخت بسیاری از بیماری‌ها بر مشاهدهٔ نشانه‌ها، مقایسه با بیماری دام‌ها و نسخه‌های موروثی استوار بود و گاه نشانهٔ بیماری با خود بیماری اشتباه گرفته می‌شد. او در عین نقد این وضعیت، از آشنایی با برخی بیماری‌های واگیر، جداسازی بیمار، کاربرد شماری از داروها، مراقبت از دندان و انجام بعضی کارهای مربوط به زایمان سخن می‌گوید. پزشکی شهرهای نزدیک به ایران و روم را نیز، به سبب ارتباط با پزشکان آموزش‌دیده، پیشرفته‌تر از پزشکی بادیه می‌داند (ص۳۷-۴۵).


نویسنده سپس حدیث «من سلك طريقًا يلتمس فيه علمًا» را به دانش دینی منحصر نمی‌کند و پزشکی، داروسازی، پرستاری و علوم آزمایشگاهی را نیز از دانش‌های سودمند برای جامعه می‌شمارد. او از درج روایات پزشکی در مجموعه‌های حدیثی و تألیف کتاب‌های مستقل طب نبوی یاد می‌کند و آثاری از ابن‌حبیب، ابن‌سنی، ابونعیم اصفهانی، ذهبی، سیوطی و ابن‌قیم را معرفی می‌کند. نمونه‌هایی از کاربرد روایات در درمان را نیز برای نشان‌دادن توجه مسلمانان به این میراث نقل می‌کند (ص۴۶-۵۱).
== جلوگیری از بارداری و حفظ نسل ==


== اختلاف دربارهٔ حجیت روایات پزشکی ==
نگارنده با استناد به روایات تشویق به ازدواج و منع اختصاء یعنی [[عقیم‌سازی (منابع مطالعاتی)|عقیم‌سازی]]، قطع نسل را با هدف شریعت در حفظ نسل ناسازگار می‌شمارد. سپس فتوای کمیتهٔ دائمی پژوهش‌های علمی و افتاء را نقل می‌کند که میان قطع نسل و جلوگیری از بارداری به علت خطر برای زن تفاوت می‌گذارد: اگر بارداری یا تکرار آن سلامت زن را تهدید کند، جلوگیری از بارداری یا فاصله‌گذاری میان بارداری‌ها، با روشی که به زن آسیب نرساند، مجاز است. ‏(ص ۳۱ تا ۳۴)‏
یکی از مباحث کتاب، اختلاف در اعتبار دینیِ روایات پزشکی است؛ یعنی اینکه آیا دستورهای درمانی نقل‌شده از پیامبر، حکم و راهنمایی برخاسته از وحی‌اند یا می‌توانند بر تجربهٔ بشری استوار باشند. نویسنده نخست نظر ابن‌خلدون را نقل می‌کند که پزشکیِ آمده در گزارش‌های نبوی را از عادات و تجربه‌های عرب می‌دانست و آن را جزو مأموریت تشریعی پیامبر نمی‌شمرد. سپس پاسخ عبدالحی کتانی را می‌آورد که طب نبوی را برخاسته از وحی می‌دانست (ص۵۲).


گروه دوم در تقسیم‌بندی مؤلف، میان ابلاغ رسالت و امور دنیوی تفاوت می‌گذارند. او از قاضی عیاض و شاه ولی‌الله دهلوی نقل می‌کند که برخی اظهارنظرهای پیامبر در امور دنیوی، از سنخ رأی و تجربهٔ بشری است. حدیث «أنتم أعلم بأمور دنياكم» دربارهٔ تلقیح نخل، از دلایل این دیدگاه است. در ادامه، نظر محمد ابوزهره، محمد مختار سلامی و محمد سلیمان اشقر را نیز گزارش می‌کند؛ در این اقوال، بر نقش تجربه، امکان رشد دانش پزشکی و تفاوت آن با تشریع تأکید می‌شود. سلامی در قول نقل‌شده، برای راهنمایی‌های روحی، اخلاقی و رفتار با بیمار، جایگاهی متمایز قائل است (ص۵۳-۵۸).
== حجیت روایات پزشکی ==


در برابر، گروه سوم طب نبوی را بخشی از سنت و برخوردار از اعتبار دینی می‌دانند. مؤلف در این گروه، دیدگاه‌هایی از حلیمی، ابن‌ابی‌شریف، ابن‌حجر، ابن‌قیم و دیگران نقل می‌کند. در تقریر ابن‌قیم، طب پیامبر بر وحی تکیه دارد؛ محمد ابوشهبه نیز تفاوت لحن قطعیِ روایات پزشکی با بیان احتمالیِ روایت تلقیح نخل را دلیل این اعتبار می‌شمارد (ص۵۸-۶۱).
بحث حجیت طب نبوی، یعنی اعتبار دینی روایات پزشکی و امکان استناد به آنها، با این پرسش آغاز می‌شود که آیا دستورهای درمانیِ نقل‌شده از پیامبر برخاسته از وحی‌اند یا می‌توانند بر تجربهٔ بشری استوار باشند. محمد فتحی نخست از ابن‌خلدون نقل می‌کند که این دستورها را از عادات و تجربه‌های عرب می‌دانست، نه بخشی از مأموریت تشریعی پیامبر. سپس پاسخ عبدالحی کتانی را می‌آورد که طب نبوی را برخاسته از وحی می‌شمرد. ‏(ص ۵۲)‏


مؤلف روایات صحیح طب نبوی را معتبر و راهنمای درمان می‌داند؛ بااین‌حال، پذیرش این روایات را مانع پژوهش تازه نمی‌شمارد و تأکید می‌کند که پزشک مسلمان نباید در درمان‌های نقل‌شده متوقف بماند یا دارویی جدید را تنها به دلیل نبودن در عصر پیامبر کنار بگذارد (ص۴۶، ۷۲، ۷۹).
در گروه دوم، دیدگاه‌های قاضی عیاض، شاه ولی‌الله دهلوی، محمد ابوزهره، محمد مختار سلامی و محمد سلیمان اشقر گزارش می‌شود. آنان میان ابلاغ رسالت و امور دنیوی تفاوت می‌گذارند. حدیث «أنتم أعلم بأمور دنياكم»، به معنای آگاه‌تربودن مخاطبان به امور دنیوی خود، دربارهٔ تلقیح نخل، از مستندات این دیدگاه است. در این اقوال بر نقش تجربه و امکان پیشرفت دانش پزشکی تأکید می‌شود. سلامی نیز راهنمایی‌های روحی و اخلاقی و رفتار با بیمار را از تجویزهای مادی متمایز می‌کند. ‏(ص ۵۳ تا ۵۸)‏


== وجوب کفایی آموزش پزشکی ==
در برابر، گروه سوم طب نبوی را بخشی از سنت و دارای اعتبار دینی می‌دانند. دیدگاه‌های حلیمی، ابن‌ابی‌شریف، ابن‌حجر، ابن‌قیم و دیگران در این گروه آمده است. ابن‌قیم طب پیامبر را متکی بر وحی می‌داند. محمد ابوشهبه نیز تفاوت لحن قطعیِ روایات پزشکی با بیان احتمالیِ روایت تلقیح نخل را دلیل اعتبار آنها می‌شمارد. ‏(ص ۵۸ تا ۶۱)‏
مؤلف با تکیه بر نیاز جامعه و ارتباط سلامت با مقاصد شریعت، پزشکی را واجب کفایی می‌شمارد؛ یعنی اگر شمار کافی از افراد آن را بر عهده گیرند، تکلیف از دیگران برداشته می‌شود و اگر این نیاز تأمین نشود، همگان مسئول خواهند بود. او از سخن شافعی دربارهٔ اهمیت پزشکی و گفتهٔ عز بن عبدالسلام دربارهٔ تأمین سلامت و دفع بیماری برای توضیح این جایگاه بهره می‌گیرد (ص۶۲-۶۴).


از نظر او، ارزش علم به دانش دینی محدود نیست و پژوهشی که به درمان بیماری و نفع مردم بینجامد، می‌تواند با نیت الهی ارزش عبادی داشته باشد. وی با استناد به حدیث نیت و روایت باقی‌ماندن ثواب علم سودمند پس از مرگ، بر جهت‌دادن دانش به سود انسان‌ها تأکید می‌کند. همچنین شفا را در سه زمینهٔ روانی، فکری و درمانی توضیح می‌دهد و اشاره‌های قرآن به درمان را دعوتی به جست‌وجوی راه‌های شفا می‌داند، نه فهرستی بسته از درمان‌ها (ص۶۳-۶۷).
الکمشة خود روایات صحیح پزشکی را معتبر می‌داند، اما پذیرش آنها را مانع تحقیق نمی‌شمارد. به تصریح او، پزشک نباید در درمان‌های نقل‌شده متوقف بماند یا دارویی تازه را تنها به دلیل نبودن آن در عصر پیامبر کنار بگذارد؛ این روایات باید انگیزهٔ پژوهش و استفاده از دانش دیگر ملت‌ها باشند. ‏(ص ۴۶، ۷۲، ۷۹)‏


نویسنده حق آموزش پزشکی را برای زنان نیز می‌پذیرد و بر تربیت پزشکان زن، به‌ویژه برای تأمین نیاز درمانی زنان مسلمان، تأکید می‌کند. او در بازگشت به همین بحث در فصل سوم می‌گوید روایات پزشکی باید نقطهٔ آغاز تحقیق، شناخت مبانی علمی و استفاده از دانش دیگر ملت‌ها باشند (ص۷۴، ۷۹).
== وجوب کفایی آموزش پزشکی و حکم درمان ==


== درمان، توکل و باور به تقدیر ==
آموزش و فعالیت پزشکی، به نظر نگارنده، به سبب نیاز جامعه و ارتباط سلامت با مقاصد شریعت، واجب کفایی است؛ یعنی با اقدام شمار کافی از افراد، تکلیف از دیگران برداشته می‌شود و اگر نیاز جامعه تأمین نشود، همگان مسئول‌اند. سخن شافعی دربارهٔ اهمیت پزشکی و گفتهٔ عز بن عبدالسلام دربارهٔ تأمین سلامت و دفع بیماری، از مستندات این نظر است. ضرورت آموزش پزشکی زنان و تربیت پزشکان زن برای رفع نیاز درمانی زنان نیز در همین چارچوب مطرح می‌شود. ‏(ص ۶۲ تا ۶۴، ۷۴، ۷۹)‏
مؤلف درمان را با توکل و ایمان به تقدیر ناسازگار نمی‌داند. توکل در توضیحی که نقل می‌کند، اعتماد قلبی به خدا همراه با استفاده از اسباب سودمند و دفع زیان است. او برای روشن‌کردن این معنا، ماجرای بازگشت عمر از سفر به سرزمین گرفتار طاعون و تعبیر «فرار از تقدیر خدا به تقدیر خدا» را نقل می‌کند (ص۷، ۶۸-۷۱).


حدیث «تداووا عباد الله» و روایات وجود دارو برای بیماری‌ها، مستند نویسنده برای لزوم جست‌وجوی درمان‌اند. به نظر او، این روایات هم امید بیمار را تقویت می‌کنند و هم پزشک را به یافتن دارو تشویق می‌کنند. وی در ادامه بر بررسی ایمنی دارو، آزمایش آلودگی‌های احتمالی و ارزیابی نتایج پژوهش توسط متخصصان تأکید می‌گذارد (ص۷۰-۷۳).
محمد فتحی با استناد به حدیث «تداووا عباد الله»، یعنی بندگان خدا درمان بجویید، و روایات وجود دارو برای بیماری‌ها، ناسازگاری درمان با توکل و تقدیر را رد می‌کند. توکل در توضیحی که نقل می‌کند، اعتماد قلبی به خدا همراه با استفاده از اسباب سودمند است. دارو و پیشگیری نیز جزئی از تقدیرند؛ بنابراین، باور به تقدیر مجوز ترک درمان نیست. او درمان را در جایی که ترک آن انسان را در معرض هلاکت قرار می‌دهد، واجب می‌شمارد. ‏(ص ۶۸ تا ۷۳، ۱۰۹)‏


== تخصص، خدمت به بیمار و دریافت دستمزد ==
== دریافت دستمزد پزشکی ==
مؤلف مسئولیت پزشک را بر وظیفهٔ اجتماعی، برادری دینی و رحمتی استوار می‌کند که همهٔ انسان‌ها و حتی دیگر جانداران را در بر می‌گیرد. او کسب درآمد از پزشکی را مشروع می‌داند، اما انگیزهٔ پزشک را به دستمزد یا احساس مهارت محدود نمی‌کند. روایت پرسش پیامبر از دو درمانگر که «کدام‌یک پزشک ماهرتری است؟» نیز مستند او برای مراجعه به فرد آگاه‌تر و متخصص‌تر است (ص۷۷-۸۲).


در بحث مستقلِ دستمزد، با نقل روایات پرداخت اجرت حجامت از سوی پیامبر، دریافت مزد در برابر خدمت درمانی را تأیید می‌کند. در کنار آن، خوش‌رفتاری، جلب اعتماد بیمار، رازداری، آموزش و آمادگی برای کمک‌رسانی شبانه‌روزی در حد توان را از ویژگی‌های پزشک شایسته می‌شمارد (ص۸۲، ۸۷).
نویسنده دریافت دستمزد در برابر خدمت درمانی را مشروع می‌داند. برای نمونه، روایتی را نقل می‌کند که ابوطیبه پیامبر را حجامت کرد و پیامبر دستور داد مقداری خوراک به او بدهند. او از این‌گونه روایات، جواز دریافت مزد در برابر خدمات پزشکی را نتیجه می‌گیرد. ‏(ص ۸۰، ۸۷)‏


== درمانگر ناآگاه و جبران خسارت ==
== مسئولیت درمانگر ناآگاه ==
نویسنده حدیث «من تطبب ولم يعلم منه الطب قبل ذلك فهو ضامن» را مبنای مسئولیت کسی قرار می‌دهد که بدون دانش پزشکی به درمان می‌پردازد. «ضمان» در این بحث، مسئولیت پرداخت دیه یا جبران آسیبی است که به بیمار رسیده است. به نظر او، رضایتی که بیمار بر پایهٔ تصورِ تخصصِ درمانگر داده، مسئولیت فرد ناآگاه را از میان نمی‌برد (ص۸۳-۸۵).


او برای جلوگیری از فعالیت چنین فردی، به «حجر برای مصلحت عمومی» استناد می‌کند؛ یعنی منع فعالیت فردی که ناآگاهی او سلامت مردم را به خطر می‌اندازد. همچنین تحمل زیان محدودِ ناشی از منع فعالیت را برای جلوگیری از زیان گسترده به مردم موجه می‌داند (ص۸۳-۸۴).
محمد فتحی مسئولیت درمانگر ناآگاه را بر حدیث «من تطبب ولم يعلم منه الطب قبل ذلك فهو ضامن» استوار می‌کند؛ یعنی کسی که بدون دانش و مهارت شناخته‌شدهٔ پزشکی به درمان بپردازد، مسئول آسیب ناشی از کار خود است. «ضمان» در اینجا به معنای پرداخت دیه یا جبران خسارت بیمار است. اگر بیمار به گمانِ متخصص‌بودن درمانگر به او اجازهٔ درمان داده باشد، این رضایت مسئولیت فرد ناآگاه را برطرف نمی‌کند؛ هرچند در قول نقل‌شده، اجازهٔ بیمار مانع قصاص دانسته شده است. ‏(ص ۸۳ تا ۸۵)‏


قاعدهٔ «لا ضرر ولا ضرار» نیز در استدلال او برای منع آسیب‌رسانی و لزوم جبران زیانِ واردشده به دیگری به کار می‌رود. مؤلف توضیح می‌دهد که استفاده از یک حق، اگر با بی‌احتیاطی یا خطا همراه شود و به دیگری آسیب برساند، مسئولیت می‌آورد؛ همان‌گونه که در قتل خطایی، پرداخت دیه مقرر شده است (ص۸۴).
الکمشة برای جلوگیری از ادامهٔ فعالیت چنین فردی، به «حجر برای مصلحت عمومی» استناد می‌کند؛ یعنی منع فعالیت کسی که سلامت مردم را به خطر می‌اندازد. پشتوانهٔ این حکم، تحمل ضرر خاص برای دفع ضرر عمومی است: محدودشدن فعالیت درمانگر، با وجود زیانی که برای او دارد، برای پیشگیری از آسیب به بیماران پذیرفته می‌شود. ‏(ص ۸۳ تا ۸۴)‏


== پزشک ماهر، خطا و حدود مسئولیت ==
نگارنده همچنین با استناد به قاعدهٔ «لا ضرر ولا ضرار» توضیح می‌دهد که مجازبودن یک کار، مجوز آسیب‌رساندن به دیگران نیست. ازاین‌رو، پزشک نمی‌تواند به استناد حق طبابت، از مسئولیت آسیب ناشی از بی‌احتیاطی معاف شود. او وجوب دیه در قتل خطایی را نیز شاهد می‌آورد و جبران خسارت را راه جبران زیان پس از وقوع آن می‌داند. ‏(ص ۸۴)‏
نویسنده پزشک ماهر را صرفاً به دلیل مرگ بیمار یا نتیجهٔ نامطلوب درمان، مسئول نمی‌داند. در جمع‌بندی نخست او، اجازهٔ شرعیِ طبابت، رضایت بیمار، قصد درمان و نبود خطا، از شرایط رفع مسئولیت‌اند. وی در توضیح خطای مسئولیت‌آور، بر خطای آشکاری تأکید می‌کند که اصول پزشکی و متخصصان آن را نمی‌پذیرند؛ مانند کشیدن دندان دیگر یا آسیب‌زدن به عضوی بیرون از محل درمان (ص۸۵-۸۶).


او بار دیگر در بررسی تفصیلی مسئولیت، میان عارضهٔ پیش‌بینی‌ناپذیر، خطای عملی، خطای تجویز دارو و درمان بدون اجازه تفاوت می‌گذارد. دربارهٔ جبران خطای پزشک ماهر و اینکه هزینه بر عهدهٔ پزشک یا بیت‌المال باشد، اقوال مختلف را نقل می‌کند؛ همچنین دیدگاه ابن‌قیم و ابوزهره را می‌آورد که در صورت انجام کامل وظیفه و نبود کوتاهی، دامنهٔ مسئولیت پزشک را محدودتر می‌دانند. مؤلف تحمیل‌نشدن هزینه به پزشکِ شاغل در خدمت عمومی و پرداخت آن از بیت‌المال را زمینه‌ای برای حمایت از درمان و پژوهش می‌شمارد (ص۹۰-۹۲).
در ادامه، قولی نقل می‌شود که میان فریب‌خوردن بیمار دربارهٔ تخصص درمانگر و مراجعهٔ آگاهانه به فرد ناآگاه تفاوت می‌گذارد. بر اساس این قول، اگر بیمار از نداشتن دانش و مهارت درمانگر آگاه باشد و بااین‌حال خود را به او بسپارد، درمانگر ضامن نیست. ‏(ص ۹۱)‏


جمع‌بندی پایانی این بحث بر چهار شرط تکیه دارد: مهارت و صلاحیت شناخته‌شده، رضایت بیمار یا ولی او، رعایت اصول علمیِ پذیرفته‌شده با قصد درمان و رخ‌ندادن خطای جسیم. نویسنده هشدار می‌دهد که خودداری از به‌روزکردن دانش، بی‌توجهی به بیمار و غلبهٔ منفعت مالی می‌تواند به کوتاهی در انجام وظیفه بینجامد (ص۹۲-۹۳).
== پزشک ماهر و حدود جبران خسارت ==


== رازداری، صداقت و رعایت مصلحت بیمار ==
در گزارش محمد فتحی، پزشک ماهر صرفاً به دلیل مرگ بیمار یا نتیجهٔ نامطلوب درمان مسئول نیست. در جمع‌بندی نخست، اجازهٔ شرعی طبابت، رضایت بیمار، قصد درمان و نبود خطا، شرایط رفع مسئولیت‌اند. خطای مسئولیت‌آور نیز خطای آشکاری است که اصول پزشکی و متخصصان نمی‌پذیرند؛ مانند کشیدن دندان دیگر یا آسیب‌زدن به عضوی بیرون از محل درمان. ‏(ص ۸۵ تا ۸۶)‏
مؤلف از پزشک می‌خواهد بیمار را با مجموعهٔ شرایط جسمی، عادت‌ها و وضعیت روانی او بشناسد. انتخاب درمان آسان‌تر، سنجیدن سود و زیان دارو و پرهیز از درمانی که بیماری شدیدتری پدید می‌آورد، از توصیه‌های اوست. در بیماری درمان‌ناپذیر نیز حفظ توان بیمار و کاهش رنج را مطرح می‌کند. قاعدهٔ تحمل آسیب کمتر برای دفع آسیب بیشتر، در اینجا به معنای سنجیدن پیامدهای درمان و جلوگیری از زیان سنگین‌تر است (ص۹۳-۹۴).


نویسنده ادامهٔ آموزش، مشورت با متخصص و پاسخ‌دادن به نیاز فوری بیمار را وظیفهٔ پزشک می‌شمارد. او درخواست آزمایش غیرضروری برای دریافت پول یا سهم از آزمایشگاه را خیانت به بیمار می‌داند. همچنین بر اختصاص وقت کافی برای شنیدن شکایت و تشخیص بیماری، حفظ اسرار و پرهیز از تصمیم‌گیری در حالت خشم یا شتاب‌زدگی تأکید می‌کند؛ در مورد اخیر، وضعیت اورژانسی را استثنا می‌کند (ص۹۵-۹۷).
الکمشة در توضیح رفع مسئولیت، به اصل «الواجب لا يتقيد بشرط السلامة» استناد می‌کند؛ یعنی انجام وظیفهٔ درمان به تضمین نتیجهٔ بی‌زیان وابسته نیست. او استدلال می‌کند که اگر هر آسیبِ بدون تقصیر موجب ضمان باشد، پزشکان از انجام وظیفه بازمی‌مانند و جامعه زیان می‌بیند؛ پس وقوع آسیب را باید همراه با چگونگی عمل پزشک سنجید. ‏(ص ۸۵، ۹۱)‏


در آگاه‌کردن بیمار از بیماری، اصل را بر صداقت همراه با حکمت و مهربانی می‌گذارد. از نظر او، توضیح وضعیت باید با توجه به توان روانی بیمار باشد؛ به‌ویژه در بیماری‌های سخت، از بیان هراس‌انگیز و جزئیاتی که ترس را تشدید می‌کند پرهیز شود و نزدیکان از خطر آگاه شوند. در آداب عیادت نیز با نقل روایات دعا برای بیمار و گفتن سخن نیک، بر آرامش‌بخشی و تقویت روحیهٔ او تأکید می‌کند (ص۹۷-۹۸).
در بررسی تفصیلی، میان عارضهٔ پیش‌بینی‌ناپذیر، خطای عملی، خطای تجویز دارو و درمان بدون اجازه تفاوت می‌گذارد. اگر پزشک ماهر با رعایت احتیاط و بدون کوتاهی با پیامدی پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو شود، صرف وقوع آسیب را موجب ضمان نمی‌شمارد. دربارهٔ خطای عملی و تجویز دارو، اقوال متفاوت را گزارش می‌کند و درمان بدون اجازهٔ بیمار یا ولی او را موجب مسئولیت می‌داند. ‏(ص ۹۰ تا ۹۲)‏


== حدود معاینه و فعالیت پزشکان زن و مرد ==
در این میان، دیدگاه ابن‌قیم و ابوزهره را نقل می‌کند که با فرض انجام کامل وظیفه و نبود کوتاهی، دامنهٔ مسئولیت پزشک را محدودتر می‌دانند. دربارهٔ اینکه هزینهٔ جبران بر عهدهٔ پزشک یا بیت‌المال، یعنی منابع مالی عمومی حکومت، باشد نیز اختلاف وجود دارد. الکمشة پرداخت هزینه از بیت‌المال برای پزشکِ شاغل در خدمت عمومی را راهی برای حمایت از درمان و پژوهش می‌شمارد. ‏(ص ۹۲)‏
مؤلف برای مشارکت زنان در پزشکی و پرستاری، به گزارش حضور زنان در رسیدگی به مجروحانِ جنگ و فعالیت رفیده استناد می‌کند. از نظر او، پرستاری کاری انسانی است که به مهربانی، دقت، همکاری، پاکیزگی و احساس مسئولیت نیاز دارد (ص۸۸-۸۹).


در معاینهٔ زنان، تصمیم مجمع فقه اسلامی در نشست برونئی در سال ۱۹۹۳م را نقل می‌کند: با وجود پزشک زن متخصص، معاینه بر عهدهٔ اوست؛ در نبود وی، پزشک زن غیرمسلمانِ مورد اعتماد، سپس پزشک مرد مسلمان و پس از او پزشک مرد غیرمسلمان مطرح می‌شود. در معاینه توسط مرد، نگاه باید به اندازهٔ نیاز درمان باشد و حضور همسر، محرم یا زنی دیگر مانع خلوت شود. تشویق جوانان به تحصیل در تخصص‌های پزشکی نیز بخشی از همین تصمیم است (ص۹۹).
جمع‌بندی پایانی او چهار شرط دارد: صلاحیت و مهارت شناخته‌شده، رضایت بیمار یا ولی او، رعایت اصول علمیِ پذیرفته‌شده با قصد درمان و رخ‌ندادن خطای جسیم. نویسنده میان خطا و کوتاهی در انجام وظیفه تفاوت می‌گذارد و بی‌توجهی به بیمار یا به‌روزنکردن دانش را از زمینه‌های تقصیر می‌داند. ‏(ص ۹۱ تا ۹۳)‏


نویسنده پس از نقل اختلاف فقیهان دربارهٔ حدود پوشش و نگاه، نیاز پزشکی را از عذرهای مجوز معاینه می‌شمارد. او اجازهٔ نگاه و تماس را نامحدود نمی‌داند: «ضرورت به اندازهٔ خود سنجیده می‌شود»؛ یعنی تنها به اندازه‌ای که تشخیص و درمان نیاز دارد می‌توان از محدودیت معمول عبور کرد. نبود پزشک زنِ قابل اعتماد، در دسترس نبودن تخصص لازم و نیازهای زمان جنگ، از مواردی است که در این بحث نقل می‌کند (ص۱۰۰-۱۰۴).
در انتخاب درمان نیز تحمل آسیب کمتر برای دفع آسیب بیشتر را مطرح می‌کند. پزشک نباید برای برطرف‌کردن یک بیماری، عارضه‌ای شدیدتر ایجاد کند. اگر رفع بیماری بدون چنین آسیبی ممکن نباشد، حفظ وضعیت بیمار و کاهش رنج او با درمان تسکینی مطرح می‌شود. ‏(ص ۹۳ تا ۹۴)‏


== بهداشت فردی و سلامت محیط ==
== حدود معاینهٔ زن و مرد ==
مؤلف طب نبوی را مجموعهٔ روایت‌های مرتبط با درمان، حفظ سلامت، شیوهٔ زندگی و آداب حرفهٔ پزشکی تعریف می‌کند. به نظر او، پیشگیری از بیماری باید جایگاه بیشتری در سیاست سلامت داشته باشد؛ زیرا برخلاف درمان که پس از بروز آسیب آغاز می‌شود، پیشگیری از شکل‌گیری خطر جلوگیری می‌کند و همهٔ ابزارهای آن نیز به بیمارستان و دارو محدود نیستند (ص۱۰۹-۱۱۰).


نویسنده در بهداشت فردی، وضو، غسل، مسواک و خصال فطرت را بررسی می‌کند؛ مراد از خصال فطرت در این بخش، کارهایی مانند کوتاه‌کردن ناخن، پاکیزگی دهان و بینی و رسیدگی به موهای بدن است که روایات آنها را برشمرده‌اند. او ضمن نقل احادیث و بعضی اختلاف‌های فقهی دربارهٔ مسواک و شست‌وشو، کارکردهای بهداشتی این اعمال را توضیح می‌دهد (ص۱۱۰-۱۱۹).
نگارنده برای جواز مشارکت زنان در درمان مردان، به گزارش حضور زنان در رسیدگی به مجروحان جنگ و فعالیت رفیده استناد می‌کند. بااین‌حال، نگاه و تماس درمانی را به میزان نیاز محدود می‌داند و وجود پزشک هم‌جنسِ دارای صلاحیت را در تعیین حکم مؤثر می‌شمارد. ‏(ص ۸۸ تا ۸۹، ۱۰۳ تا ۱۰۴)‏


در سلامت محیط، بر پاکیزگی آب، خانه و راه‌های عمومی تأکید می‌کند. منع آلوده‌کردن آب راکد، خودداری از دفع آلودگی در مسیر و سایه‌گاه مردم، پوشاندن ظرف‌ها، پیشگیری از آتش‌سوزی و برداشتن آزار از راه، از نمونه‌هایی‌اند که با استناد به روایات می‌آورد. در این بحث، سلامت فرد را از شرایط زندگی و سلامت محیط جدا نمی‌داند (ص۱۱۱-۱۱۲، ۱۱۹-۱۲۰، ۱۲۳-۱۲۵).
در معاینهٔ زنان، تصمیم مجمع فقه اسلامی در نشست برونئی در سال ۱۹۹۳م را نقل می‌کند: اولویت با پزشک زن متخصص است؛ در نبود او، پزشک زن غیرمسلمانِ مورد اعتماد، سپس پزشک مرد مسلمان و پس از او پزشک مرد غیرمسلمان مطرح می‌شود. در معاینه توسط مرد، نگاه باید به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان باشد. حضور همسر، محرم یا زنی دیگر نیز برای جلوگیری از خلوت، یعنی تنهاشدن پزشک و بیمار نامحرم، لازم دانسته شده است. ‏(ص ۹۹)‏


== بیماری‌های واگیر و قرنطینه ==
الکمشة پس از گزارش اختلاف فقیهان دربارهٔ حدود پوشش و نگاه، نیاز پزشکی را از عذرهای مجوز معاینه می‌شمارد. او این اجازه را با قاعدهٔ «ضرورت به اندازهٔ خود سنجیده می‌شود» محدود می‌کند؛ یعنی تنها به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان می‌توان از محدودیت معمول عبور کرد. نبود پزشک زنِ قابل اعتماد، در دسترس نبودن تخصص لازم و نیازهای زمان جنگ، از مصادیق نقل‌شده‌اند. ‏(ص ۱۰۰ تا ۱۰۴)‏
نویسنده تعبیر «لا عدوى» را به معنای نهی از انتقال بیماری به دیگران توضیح می‌دهد، نه انکار سرایت بیماری. او برای این برداشت، به دستور دوری از جذام و حدیث «لا يوردن ممرض على مصح» استناد می‌کند که در آن از آمیختن دام بیمار با دام سالم نهی شده است. همچنین بیماری‌های قابل انتقال از حیوان به انسان را در بحث سلامت محیط مطرح می‌کند (ص۱۲۰-۱۲۲).


روایت منع ورود به سرزمین گرفتار طاعون و بیرون‌رفتن از آن به قصد فرار، مستند مؤلف در توضیح قرنطینه است. او اصلاح محیط، بهداشت شخصی و جلوگیری از تماس بیماری‌زا را پایه‌های پیشگیری از بیماری‌های واگیر می‌شمارد و پوشاندن صورت هنگام عطسه را نیز در همین چارچوب قرار می‌دهد (ص۱۲۵).
== درمان با مواد حرام ==


== تغذیه و سلامت جنسی ==
محمد فتحی با استناد به استثنای اضطرار در آیهٔ ۱۷۳ سورهٔ بقره، منع درمان با مادهٔ حرام را مربوط به حالت اختیار می‌داند. اضطرار در این بحث، خطری است که حفظ جان یا عضو، استفاده از درمان ممنوع را ضروری می‌کند. بر این اساس، اگر جان یا عضوی در خطر باشد، داروی مجازِ جایگزین یافت نشود و پزشک ماهر احتمال قوی بدهد که داروی ممنوع سودمند است، استفاده از آن را مجاز می‌شمارد. ‏(ص ۱۴۱)‏
مؤلف با استناد به آیات خوردن از روزی‌های پاک و پرهیز از اسراف، تغذیهٔ مناسب و اعتدال در خوردن را بخشی از حفظ سلامت می‌داند. روایت تقسیم فضای معده میان غذا، نوشیدنی و تنفس، از مستندات او برای پرهیز از پرخوری است. او در ادامه، پیامدهای پرخوری و چاقی را توضیح می‌دهد و نقش تنظیم غذا را در کنار درمان دارویی مطرح می‌کند. تحریم خوراکی‌های ناپاک، شراب و مواد مخدر نیز در پیوند با سلامت جسم و عقل بررسی می‌شود (ص۱۲۵-۱۳۲).


در سلامت جنسی، نویسنده ازدواج و ضوابط روابط زناشویی را در چارچوب پیشگیری مطرح می‌کند و به آیات و روایات تشویق به ازدواج، منع زنا و منع آمیزش در زمان حیض استناد می‌کند. او ضمن نقل دیدگاه فقیهان دربارهٔ برخی رفتارهای جنسی، پیوند این احکام با حفظ خانواده و سلامت را توضیح می‌دهد. در ادامه، با نقل مفصل سخنان حسان حتحوت دربارهٔ جوامع غربی و بیماری‌های آمیزشی، بر نقش ارزش‌ها و مسئولیت اخلاقی در پیشگیری تأکید می‌کند (ص۱۳۲-۱۴۱).
== خواندن دعا بر بیمار ==


== درمان با مواد حرام و رقیه ==
خواندن آیات قرآن و دعا بر بیمار، با هدف شفا و آرامش او، در کتاب «رُقیه» نامیده می‌شود. شرایط جواز این کار، به نقل از عالمان، عبارت‌اند از: استفاده از کلام خدا یا نام‌ها و صفات او، خواندن به عربی یا ترجمه برای کسی که عربی نمی‌داند و باور به اینکه دعا به‌خودی‌خود و مستقل از ارادهٔ خدا اثر نمی‌کند. دربارهٔ «تمیمه»، یعنی صورت نوشته‌شدهٔ دعا و رقیه، اختلاف در جواز، کراهت و منع را گزارش می‌کند؛ بنابراین، جواز خواندن دعا را به همهٔ صورت‌های نوشته‌شدهٔ آن تعمیم نمی‌دهد. ‏(ص ۱۴۲ تا ۱۴۳)‏
مؤلف منع درمان با مادهٔ حرام را ناظر به حالت اختیار می‌داند. به نظر او، اگر جان یا عضوی در خطر باشد، داروی مباحِ جایگزین وجود نداشته باشد و پزشک ماهر به سودمندی داروی ممنوع اطمینان غالب داشته باشد، استفاده از آن مجاز است. آیهٔ ۱۷۳ سورهٔ بقره دربارهٔ اضطرار، مستند این استثناست. «اضطرار» در کاربرد این بحث، وضعیت خطری است که حفظ جان یا عضو، استفاده از درمان ممنوع را ضروری می‌کند (ص۱۴۱).


نویسنده رقیه، یعنی خواندن آیات و دعا بر بیمار، را نوعی درمان روانی و معنوی معرفی می‌کند که آرامش و امید او را تقویت می‌کند. شرایط جواز آن را، به نقل از عالمان، استفاده از کلام خدا یا نام‌ها و صفات او، خواندن به عربی یا ترجمه برای کسی که عربی نمی‌داند و اعتقادنداشتن به اثر مستقل رقیه می‌داند. او همچنین اختلاف دربارهٔ تمیمه، یعنی تعویذ نوشته‌شده، را یاد می‌کند و جواز رقیه را به همهٔ صورت‌های تمیمه تعمیم نمی‌دهد (ص۱۴۲).
== مسائل نوپدید پزشکی ==


در ادامه، دعاهای نقل‌شده برای بیماری و درد را می‌آورد و از جمع میان درمان مادی و دعا سخن می‌گوید. سپس نمونه‌هایی مانند استفاده از آب برای تب و حجامت را از کاربردهای نقل‌شده در طب نبوی معرفی می‌کند. این بخش، گزارش نمونه‌های روایی است و به بررسی تفصیلیِ همهٔ درمان‌های یادشده نمی‌پردازد (ص۱۴۳-۱۴۴).
در بررسی مسائل نوپدید، شناخت درست موضوع مقدمهٔ داوری فقهی است. به باور الکمشة، پیچیدگی علوم جدید از توان یک فقیه فراتر می‌رود و رسیدن به حکم قابل اعتماد، به نشست مشترک فقیهان و متخصصان نیاز دارد. او از پیوند اعضا و بافت عصبی، نوزاد فاقد مغز، معیار تشخیص مرگ، ژنتیک، ژنوم و شبیه‌سازی نام می‌برد، اما حکم هریک را به‌تفصیل بررسی نمی‌کند و به نوشته‌ای از یوسف قرضاوی ارجاع می‌دهد. ‏(ص ۱۰۴ تا ۱۰۵)‏


== مسائل نوپدید و همکاری فقیهان و پزشکان ==
در توصیه‌های پایانی نیز از همکاری مجامع فقهی و نهادهای پزشکی در درمان ناباروری، تلقیح مصنوعی، پیوند اعضا و تشخیص مرگ سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که بعضی مسائل همچنان در انتظار پاسخ کامل فقهی و اخلاقی‌اند. توجه به واقعیت زندگی و مقاصد شریعت و گسترش آموزش تخصصی، مبنای پیشنهاد او برای ادامهٔ این همکاری است. ‏(ص ۱۴۷ تا ۱۵۰)‏
مؤلف در بررسی پزشکی معاصر، شناخت درست موضوع را مقدمهٔ داوری فقهی دربارهٔ آن می‌داند. او پیچیدگی دانش‌های جدید را فراتر از توان یک فقیه می‌شمارد و نشست مشترک فقیهان و متخصصان را راه رسیدن به حکم قابل اعتماد معرفی می‌کند. پیوند اعضا و بافت عصبی، نوزاد فاقد مغز، معیار تشخیص مرگ، ژنتیک، ژنوم و شبیه‌سازی از موضوعاتی‌اند که نام می‌برد؛ بااین‌حال، حکم هریک را به‌تفصیل بررسی نمی‌کند و به نوشته‌ای از یوسف قرضاوی ارجاع می‌دهد (ص۱۰۴-۱۰۵).


نویسنده در خاتمه، تجدید توجه به آموزش پزشکی زنان و مردان را برای رفع نیاز جامعه ضروری می‌داند. در خلاصه و توصیه‌ها نیز همکاری مجامع فقهی و نهادهای پزشکی را در مسائلی مانند درمان ناباروری، تلقیح مصنوعی، پیوند اعضا و تشخیص مرگ دنبال می‌کند و تصریح دارد که برخی مسائل همچنان در انتظار پاسخ کامل فقهی و اخلاقی‌اند. توجه به واقعیت زندگی، مقاصد شریعت، انتشار آگاهی بهداشتی و تشویق نسل‌های تازه به تخصص و نوآوری، محور توصیه‌های پایانی اوست (ص۱۴۷-۱۵۰).
کتاب افزون بر این مباحث، مطالبی دربارهٔ تاریخ پزشکی عرب پیش از اسلام و آثار طب نبوی، آثار جسمی و روانی عبادت، زیان‌های شراب و مواد مخدر، اخلاق پزشک و آداب عیادت دارد. در فصل پایانی نیز به بهداشت فردی و محیطی، بیماری‌های واگیر و قرنطینه، تغذیه، سلامت جنسی و نمونه‌های درمان روایی می‌پردازد. ‏(ص ۱۵ تا ۲۸، ۳۷ تا ۵۱، ۸۰ تا ۸۲، ۹۳ تا ۹۸، ۱۰۹ تا ۱۴۰، ۱۴۳ تا ۱۴۴)‏


[[رده:مقالات کتاب‌شناسی]]
[[رده:مقالات کتاب‌شناسی]]
[[رده:کتاب‌های فقه پزشکی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ نوامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۱۳

ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية
اطلاعات کتاب
نویسندهمحمد فتحی الکمشة
موضوعفقه پزشکی
زبانعربی
تعداد صفحات۱۶۰
اطلاعات نشر
ناشردار قتیبه
محل نشردمشق
تاریخ نشر۲۰۱۵م
نوبت چاپاول

چکیده

ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية، نوشتهٔ محمد فتحی الکمشة، به جایگاه پزشکی در شریعت و احکام آموزش و فعالیت پزشکان می‌پردازد. نویسنده با توجه به ضرورت حفظ جان، عقل و نسل، تربیت پزشکان متخصص و تأمین نیازهای درمانی جامعه را واجب کفایی می‌شمارد.

او دیدگاه‌های مختلف دربارهٔ اعتبار دینی روایات پزشکی را گزارش می‌کند و در کنار پذیرش روایات صحیح، بر ادامهٔ پژوهش و بهره‌گیری از دانش پزشکی جدید تأکید دارد. مسئولیت درمانگر ناآگاه، شرایط مسئولیت پزشک ماهر، جبران خسارت، دستمزد پزشکی و حدود معاینهٔ زن و مرد، از مباحث اصلی کتاب‌اند. جلوگیری از بارداری در شرایط ضروری، درمان با مواد حرام و خواندن دعا بر بیمار نیز بررسی می‌شوند.

الکمشة در استدلال‌های خود از قواعدی چون مقاصد الشریعة و لاضرر، تحمل ضرر خاص برای جلوگیری از ضرر عمومی و محدودبودن اجازهٔ ناشی از ضرورت به اندازهٔ نیاز استفاده می‌کند. در پایان، بررسی مسائل نوپدید پزشکی را نیازمند همکاری فقیهان و متخصصان می‌داند؛ بااین‌حال، دربارهٔ موضوعاتی مانند پیوند اعضا، مرگ مغزی و شبیه‌سازی به بیان حکم تفصیلی نمی‌پردازد.

معرفی، هدف و ساختار

این کتاب در اصل پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد مطالعات اسلامی در دانشگاه اسلامی مینه‌سوتا، با راهنمایی فاروق السامرائی، بوده است. چاپ نخست آن را دار قتیبه در دمشق، در سال ۱۴۳۶ق/۲۰۱۵م منتشر کرده است. محمد فتحی در مقدمه می‌گوید افزون بر منابع مکتوب، از تجربهٔ چهل سال طبابت خود در آمریکا بهره برده است. ‏(ص ۸)‏

هدف او تبیین اهمیت آموزش پزشکی برای زنان و مردان مسلمان و شناخت مشروعیت این حرفه در شریعت اسلامی است. ‏(ص ۷)

کتاب چهار فصل دارد: اهمیت پزشکی در تحقق مقاصد شریعت، اهمیت آموزش پزشکی در جامعهٔ اسلامی، حدود مسئولیت در حرفهٔ پزشکی و اهمیت طب نبوی در پیشگیری و درمان. پس از فصل‌ها، خاتمه، خلاصه و توصیه‌ها، منابع و فهرست موضوعات آمده است. پیوند مباحث در بحث وجوب طبابت روشن می‌شود؛ نگارنده با بازگشت به حفظ جان و عقل و نیاز جامعه به درمان، مباحث مقاصد شریعت را پشتوانهٔ ضرورت آموزش و فعالیت پزشکی قرار می‌دهد. ‏(ص ۱۱، ۳۵، ۷۵، ۷۹، ۱۰۷، ۱۴۷ تا ۱۶۰)‏

مبنای فقهی ضرورت پزشکی

الکمشة ضرورت پزشکی را با حفظ جان، عقل و نسل پیوند می‌دهد. نویسنده به نقل از شاطبی، در توضیح مقاصد الشریعة می‌گوید که شریعت برای حفظ دین، جان، عقل، مال و نسل انسان اهمیت اساسی قائل است؛ زیرا زندگی مردم بدون آنها سامان نمی‌گیرد. به نظر او، حفظ جان فقط به معنای جلوگیری از کشتن انسان نیست، بلکه مراقبت از سلامت، پیشگیری از آسیب و تأمین خدمات درمانی را هم شامل می‌شود. ‏(ص ۱۳، ۱۵، ۶۲)

او با استناد به آیات منع قتل و خودکشی و حدیث حق بدن بر انسان، بی‌توجهی به سلامت را با وظیفهٔ حفظ جان ناسازگار می‌داند. کمبود مراقبت‌های مادر و کودک را نیز در همین چارچوب مطرح می‌کند و تأمین امکانات سلامت را از مسئولیت‌های اجتماعی می‌شمارد. ‏(ص ۱۹ تا ۲۱)‏

در بحث حفظ عقل، محمد فتحی تجربهٔ بیماری پدرش را نقل می‌کند که برای تشخیص و جراحی خون‌ریزی مغزی ناچار به سفر از سوریه به لبنان شده بود. او از این نمونه نتیجه می‌گیرد که وجود پزشک متخصص و جراح ماهر، برای حفظ جان و عقل ضروری است. اگر این نیاز تأمین نشود، مسئولیت تنها متوجه افراد نیست؛ حکومت و جامعه نیز در آن سهم دارند. ‏(ص ۲۹ تا ۳۰)‏

جلوگیری از بارداری و حفظ نسل

نگارنده با استناد به روایات تشویق به ازدواج و منع اختصاء یعنی عقیم‌سازی، قطع نسل را با هدف شریعت در حفظ نسل ناسازگار می‌شمارد. سپس فتوای کمیتهٔ دائمی پژوهش‌های علمی و افتاء را نقل می‌کند که میان قطع نسل و جلوگیری از بارداری به علت خطر برای زن تفاوت می‌گذارد: اگر بارداری یا تکرار آن سلامت زن را تهدید کند، جلوگیری از بارداری یا فاصله‌گذاری میان بارداری‌ها، با روشی که به زن آسیب نرساند، مجاز است. ‏(ص ۳۱ تا ۳۴)‏

حجیت روایات پزشکی

بحث حجیت طب نبوی، یعنی اعتبار دینی روایات پزشکی و امکان استناد به آنها، با این پرسش آغاز می‌شود که آیا دستورهای درمانیِ نقل‌شده از پیامبر برخاسته از وحی‌اند یا می‌توانند بر تجربهٔ بشری استوار باشند. محمد فتحی نخست از ابن‌خلدون نقل می‌کند که این دستورها را از عادات و تجربه‌های عرب می‌دانست، نه بخشی از مأموریت تشریعی پیامبر. سپس پاسخ عبدالحی کتانی را می‌آورد که طب نبوی را برخاسته از وحی می‌شمرد. ‏(ص ۵۲)‏

در گروه دوم، دیدگاه‌های قاضی عیاض، شاه ولی‌الله دهلوی، محمد ابوزهره، محمد مختار سلامی و محمد سلیمان اشقر گزارش می‌شود. آنان میان ابلاغ رسالت و امور دنیوی تفاوت می‌گذارند. حدیث «أنتم أعلم بأمور دنياكم»، به معنای آگاه‌تربودن مخاطبان به امور دنیوی خود، دربارهٔ تلقیح نخل، از مستندات این دیدگاه است. در این اقوال بر نقش تجربه و امکان پیشرفت دانش پزشکی تأکید می‌شود. سلامی نیز راهنمایی‌های روحی و اخلاقی و رفتار با بیمار را از تجویزهای مادی متمایز می‌کند. ‏(ص ۵۳ تا ۵۸)‏

در برابر، گروه سوم طب نبوی را بخشی از سنت و دارای اعتبار دینی می‌دانند. دیدگاه‌های حلیمی، ابن‌ابی‌شریف، ابن‌حجر، ابن‌قیم و دیگران در این گروه آمده است. ابن‌قیم طب پیامبر را متکی بر وحی می‌داند. محمد ابوشهبه نیز تفاوت لحن قطعیِ روایات پزشکی با بیان احتمالیِ روایت تلقیح نخل را دلیل اعتبار آنها می‌شمارد. ‏(ص ۵۸ تا ۶۱)‏

الکمشة خود روایات صحیح پزشکی را معتبر می‌داند، اما پذیرش آنها را مانع تحقیق نمی‌شمارد. به تصریح او، پزشک نباید در درمان‌های نقل‌شده متوقف بماند یا دارویی تازه را تنها به دلیل نبودن آن در عصر پیامبر کنار بگذارد؛ این روایات باید انگیزهٔ پژوهش و استفاده از دانش دیگر ملت‌ها باشند. ‏(ص ۴۶، ۷۲، ۷۹)‏

وجوب کفایی آموزش پزشکی و حکم درمان

آموزش و فعالیت پزشکی، به نظر نگارنده، به سبب نیاز جامعه و ارتباط سلامت با مقاصد شریعت، واجب کفایی است؛ یعنی با اقدام شمار کافی از افراد، تکلیف از دیگران برداشته می‌شود و اگر نیاز جامعه تأمین نشود، همگان مسئول‌اند. سخن شافعی دربارهٔ اهمیت پزشکی و گفتهٔ عز بن عبدالسلام دربارهٔ تأمین سلامت و دفع بیماری، از مستندات این نظر است. ضرورت آموزش پزشکی زنان و تربیت پزشکان زن برای رفع نیاز درمانی زنان نیز در همین چارچوب مطرح می‌شود. ‏(ص ۶۲ تا ۶۴، ۷۴، ۷۹)‏

محمد فتحی با استناد به حدیث «تداووا عباد الله»، یعنی بندگان خدا درمان بجویید، و روایات وجود دارو برای بیماری‌ها، ناسازگاری درمان با توکل و تقدیر را رد می‌کند. توکل در توضیحی که نقل می‌کند، اعتماد قلبی به خدا همراه با استفاده از اسباب سودمند است. دارو و پیشگیری نیز جزئی از تقدیرند؛ بنابراین، باور به تقدیر مجوز ترک درمان نیست. او درمان را در جایی که ترک آن انسان را در معرض هلاکت قرار می‌دهد، واجب می‌شمارد. ‏(ص ۶۸ تا ۷۳، ۱۰۹)‏

دریافت دستمزد پزشکی

نویسنده دریافت دستمزد در برابر خدمت درمانی را مشروع می‌داند. برای نمونه، روایتی را نقل می‌کند که ابوطیبه پیامبر را حجامت کرد و پیامبر دستور داد مقداری خوراک به او بدهند. او از این‌گونه روایات، جواز دریافت مزد در برابر خدمات پزشکی را نتیجه می‌گیرد. ‏(ص ۸۰، ۸۷)‏

مسئولیت درمانگر ناآگاه

محمد فتحی مسئولیت درمانگر ناآگاه را بر حدیث «من تطبب ولم يعلم منه الطب قبل ذلك فهو ضامن» استوار می‌کند؛ یعنی کسی که بدون دانش و مهارت شناخته‌شدهٔ پزشکی به درمان بپردازد، مسئول آسیب ناشی از کار خود است. «ضمان» در اینجا به معنای پرداخت دیه یا جبران خسارت بیمار است. اگر بیمار به گمانِ متخصص‌بودن درمانگر به او اجازهٔ درمان داده باشد، این رضایت مسئولیت فرد ناآگاه را برطرف نمی‌کند؛ هرچند در قول نقل‌شده، اجازهٔ بیمار مانع قصاص دانسته شده است. ‏(ص ۸۳ تا ۸۵)‏

الکمشة برای جلوگیری از ادامهٔ فعالیت چنین فردی، به «حجر برای مصلحت عمومی» استناد می‌کند؛ یعنی منع فعالیت کسی که سلامت مردم را به خطر می‌اندازد. پشتوانهٔ این حکم، تحمل ضرر خاص برای دفع ضرر عمومی است: محدودشدن فعالیت درمانگر، با وجود زیانی که برای او دارد، برای پیشگیری از آسیب به بیماران پذیرفته می‌شود. ‏(ص ۸۳ تا ۸۴)‏

نگارنده همچنین با استناد به قاعدهٔ «لا ضرر ولا ضرار» توضیح می‌دهد که مجازبودن یک کار، مجوز آسیب‌رساندن به دیگران نیست. ازاین‌رو، پزشک نمی‌تواند به استناد حق طبابت، از مسئولیت آسیب ناشی از بی‌احتیاطی معاف شود. او وجوب دیه در قتل خطایی را نیز شاهد می‌آورد و جبران خسارت را راه جبران زیان پس از وقوع آن می‌داند. ‏(ص ۸۴)‏

در ادامه، قولی نقل می‌شود که میان فریب‌خوردن بیمار دربارهٔ تخصص درمانگر و مراجعهٔ آگاهانه به فرد ناآگاه تفاوت می‌گذارد. بر اساس این قول، اگر بیمار از نداشتن دانش و مهارت درمانگر آگاه باشد و بااین‌حال خود را به او بسپارد، درمانگر ضامن نیست. ‏(ص ۹۱)‏

پزشک ماهر و حدود جبران خسارت

در گزارش محمد فتحی، پزشک ماهر صرفاً به دلیل مرگ بیمار یا نتیجهٔ نامطلوب درمان مسئول نیست. در جمع‌بندی نخست، اجازهٔ شرعی طبابت، رضایت بیمار، قصد درمان و نبود خطا، شرایط رفع مسئولیت‌اند. خطای مسئولیت‌آور نیز خطای آشکاری است که اصول پزشکی و متخصصان نمی‌پذیرند؛ مانند کشیدن دندان دیگر یا آسیب‌زدن به عضوی بیرون از محل درمان. ‏(ص ۸۵ تا ۸۶)‏

الکمشة در توضیح رفع مسئولیت، به اصل «الواجب لا يتقيد بشرط السلامة» استناد می‌کند؛ یعنی انجام وظیفهٔ درمان به تضمین نتیجهٔ بی‌زیان وابسته نیست. او استدلال می‌کند که اگر هر آسیبِ بدون تقصیر موجب ضمان باشد، پزشکان از انجام وظیفه بازمی‌مانند و جامعه زیان می‌بیند؛ پس وقوع آسیب را باید همراه با چگونگی عمل پزشک سنجید. ‏(ص ۸۵، ۹۱)‏

در بررسی تفصیلی، میان عارضهٔ پیش‌بینی‌ناپذیر، خطای عملی، خطای تجویز دارو و درمان بدون اجازه تفاوت می‌گذارد. اگر پزشک ماهر با رعایت احتیاط و بدون کوتاهی با پیامدی پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو شود، صرف وقوع آسیب را موجب ضمان نمی‌شمارد. دربارهٔ خطای عملی و تجویز دارو، اقوال متفاوت را گزارش می‌کند و درمان بدون اجازهٔ بیمار یا ولی او را موجب مسئولیت می‌داند. ‏(ص ۹۰ تا ۹۲)‏

در این میان، دیدگاه ابن‌قیم و ابوزهره را نقل می‌کند که با فرض انجام کامل وظیفه و نبود کوتاهی، دامنهٔ مسئولیت پزشک را محدودتر می‌دانند. دربارهٔ اینکه هزینهٔ جبران بر عهدهٔ پزشک یا بیت‌المال، یعنی منابع مالی عمومی حکومت، باشد نیز اختلاف وجود دارد. الکمشة پرداخت هزینه از بیت‌المال برای پزشکِ شاغل در خدمت عمومی را راهی برای حمایت از درمان و پژوهش می‌شمارد. ‏(ص ۹۲)‏

جمع‌بندی پایانی او چهار شرط دارد: صلاحیت و مهارت شناخته‌شده، رضایت بیمار یا ولی او، رعایت اصول علمیِ پذیرفته‌شده با قصد درمان و رخ‌ندادن خطای جسیم. نویسنده میان خطا و کوتاهی در انجام وظیفه تفاوت می‌گذارد و بی‌توجهی به بیمار یا به‌روزنکردن دانش را از زمینه‌های تقصیر می‌داند. ‏(ص ۹۱ تا ۹۳)‏

در انتخاب درمان نیز تحمل آسیب کمتر برای دفع آسیب بیشتر را مطرح می‌کند. پزشک نباید برای برطرف‌کردن یک بیماری، عارضه‌ای شدیدتر ایجاد کند. اگر رفع بیماری بدون چنین آسیبی ممکن نباشد، حفظ وضعیت بیمار و کاهش رنج او با درمان تسکینی مطرح می‌شود. ‏(ص ۹۳ تا ۹۴)‏

حدود معاینهٔ زن و مرد

نگارنده برای جواز مشارکت زنان در درمان مردان، به گزارش حضور زنان در رسیدگی به مجروحان جنگ و فعالیت رفیده استناد می‌کند. بااین‌حال، نگاه و تماس درمانی را به میزان نیاز محدود می‌داند و وجود پزشک هم‌جنسِ دارای صلاحیت را در تعیین حکم مؤثر می‌شمارد. ‏(ص ۸۸ تا ۸۹، ۱۰۳ تا ۱۰۴)‏

در معاینهٔ زنان، تصمیم مجمع فقه اسلامی در نشست برونئی در سال ۱۹۹۳م را نقل می‌کند: اولویت با پزشک زن متخصص است؛ در نبود او، پزشک زن غیرمسلمانِ مورد اعتماد، سپس پزشک مرد مسلمان و پس از او پزشک مرد غیرمسلمان مطرح می‌شود. در معاینه توسط مرد، نگاه باید به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان باشد. حضور همسر، محرم یا زنی دیگر نیز برای جلوگیری از خلوت، یعنی تنهاشدن پزشک و بیمار نامحرم، لازم دانسته شده است. ‏(ص ۹۹)‏

الکمشة پس از گزارش اختلاف فقیهان دربارهٔ حدود پوشش و نگاه، نیاز پزشکی را از عذرهای مجوز معاینه می‌شمارد. او این اجازه را با قاعدهٔ «ضرورت به اندازهٔ خود سنجیده می‌شود» محدود می‌کند؛ یعنی تنها به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان می‌توان از محدودیت معمول عبور کرد. نبود پزشک زنِ قابل اعتماد، در دسترس نبودن تخصص لازم و نیازهای زمان جنگ، از مصادیق نقل‌شده‌اند. ‏(ص ۱۰۰ تا ۱۰۴)‏

درمان با مواد حرام

محمد فتحی با استناد به استثنای اضطرار در آیهٔ ۱۷۳ سورهٔ بقره، منع درمان با مادهٔ حرام را مربوط به حالت اختیار می‌داند. اضطرار در این بحث، خطری است که حفظ جان یا عضو، استفاده از درمان ممنوع را ضروری می‌کند. بر این اساس، اگر جان یا عضوی در خطر باشد، داروی مجازِ جایگزین یافت نشود و پزشک ماهر احتمال قوی بدهد که داروی ممنوع سودمند است، استفاده از آن را مجاز می‌شمارد. ‏(ص ۱۴۱)‏

خواندن دعا بر بیمار

خواندن آیات قرآن و دعا بر بیمار، با هدف شفا و آرامش او، در کتاب «رُقیه» نامیده می‌شود. شرایط جواز این کار، به نقل از عالمان، عبارت‌اند از: استفاده از کلام خدا یا نام‌ها و صفات او، خواندن به عربی یا ترجمه برای کسی که عربی نمی‌داند و باور به اینکه دعا به‌خودی‌خود و مستقل از ارادهٔ خدا اثر نمی‌کند. دربارهٔ «تمیمه»، یعنی صورت نوشته‌شدهٔ دعا و رقیه، اختلاف در جواز، کراهت و منع را گزارش می‌کند؛ بنابراین، جواز خواندن دعا را به همهٔ صورت‌های نوشته‌شدهٔ آن تعمیم نمی‌دهد. ‏(ص ۱۴۲ تا ۱۴۳)‏

مسائل نوپدید پزشکی

در بررسی مسائل نوپدید، شناخت درست موضوع مقدمهٔ داوری فقهی است. به باور الکمشة، پیچیدگی علوم جدید از توان یک فقیه فراتر می‌رود و رسیدن به حکم قابل اعتماد، به نشست مشترک فقیهان و متخصصان نیاز دارد. او از پیوند اعضا و بافت عصبی، نوزاد فاقد مغز، معیار تشخیص مرگ، ژنتیک، ژنوم و شبیه‌سازی نام می‌برد، اما حکم هریک را به‌تفصیل بررسی نمی‌کند و به نوشته‌ای از یوسف قرضاوی ارجاع می‌دهد. ‏(ص ۱۰۴ تا ۱۰۵)‏

در توصیه‌های پایانی نیز از همکاری مجامع فقهی و نهادهای پزشکی در درمان ناباروری، تلقیح مصنوعی، پیوند اعضا و تشخیص مرگ سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که بعضی مسائل همچنان در انتظار پاسخ کامل فقهی و اخلاقی‌اند. توجه به واقعیت زندگی و مقاصد شریعت و گسترش آموزش تخصصی، مبنای پیشنهاد او برای ادامهٔ این همکاری است. ‏(ص ۱۴۷ تا ۱۵۰)‏

کتاب افزون بر این مباحث، مطالبی دربارهٔ تاریخ پزشکی عرب پیش از اسلام و آثار طب نبوی، آثار جسمی و روانی عبادت، زیان‌های شراب و مواد مخدر، اخلاق پزشک و آداب عیادت دارد. در فصل پایانی نیز به بهداشت فردی و محیطی، بیماری‌های واگیر و قرنطینه، تغذیه، سلامت جنسی و نمونه‌های درمان روایی می‌پردازد. ‏(ص ۱۵ تا ۲۸، ۳۷ تا ۵۱، ۸۰ تا ۸۲، ۹۳ تا ۹۸، ۱۰۹ تا ۱۴۰، ۱۴۳ تا ۱۴۴)‏