مرگ مغزی: تفاوت میان نسخه‌ها

Salehi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Alikhani (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱۱: خط ۱۱:
* '''چکیده'''
* '''چکیده'''


'''مرگ مغزی''' از بین رفتن فعالیت‌های مغز به صورت برگشت‌ناپذیر است. این مساله از مسائل نوپدید پزشکی و از نگاه فقهی در زمره [[مسائل مستحدثه]] به‌شمار می‌رود. به لحاظ پزشکی، مرگ مغزی در مدت کوتاهی منجر به مرگ قطعی خواهد شد؛ اما به لحاظ فقهی در اینکه بیماران مبتلا به مرگ مغزی، زنده هستند یا مرده، میان فقها اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف برخاسته از اختلاف فقها در تعیین و تشخیص موضوع مرگ مغزی است.
'''مرگ مغزی''' از بین رفتن فعالیت‌های مغز به صورت برگشت‌ناپذیر است. این مسئله از مسائل نوپدید پزشکی و از نگاه فقهی در زمره [[مسائل مستحدثه]] به‌شمار می‌رود. به لحاظ پزشکی، مرگ مغزی در مدت کوتاهی منجر به مرگ قطعی خواهد شد؛ اما به لحاظ فقهی در اینکه بیماران مبتلا به مرگ مغزی، زنده هستند یا مرده، میان فقها اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف برخاسته از اختلاف فقها در تعیین و تشخیص موضوع مرگ مغزی است.
   
   
از دیدگاه برخی مراجع تقلید معاصر مانند [[محمد فاضل لنکرانی]] و [[جواد تبریزی]] تشخیص عرف در تعیین موضوع معتبر است و از آنجا که عرف، بیمار مرگ مغزی را زنده می‌داند، به لحاظ فقهی چنین شخصی حکم شخص زنده را دارد. گروهی از فقیهان معاصر مانند [[حسینعلی منتظری]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و [[حسین نوری همدانی]] ملاک زنده یا مرده بودن بیماران مرگ مغزی را تشخیص عرف خاص (پزشکان متخصص) دانسته‌اند. بنابر قواعد کلی استنباط، جریان تمام احکام مرتبط با مرگ مغزی مانند [[پیوند اعضا]]، ادامه یا توقف درمان، دیه اعضا و تجهیز میت منوط به تشخیص موضوع است.
از دیدگاه برخی مراجع تقلید معاصر مانند [[محمد فاضل لنکرانی]] و [[جواد تبریزی]] تشخیص عرف در تعیین موضوع معتبر است و از آنجا که عرف، بیمار مرگ مغزی را زنده می‌داند، به لحاظ فقهی چنین شخصی حکم شخص زنده را دارد. گروهی از فقیهان معاصر مانند [[حسینعلی منتظری]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و [[حسین نوری همدانی]] ملاک زنده یا مرده بودن بیماران مرگ مغزی را تشخیص عرف خاص (پزشکان متخصص) دانسته‌اند. بنابر قواعد کلی استنباط، جریان تمام احکام مرتبط با مرگ مغزی مانند [[پیوند اعضا]]، ادامه یا توقف درمان، دیه اعضا و تجهیز میت منوط به تشخیص موضوع است.


==جایگاه مساله در فقه معاصر==
==جایگاه مسئله در فقه معاصر==
مرگ مغزی از مسائل نوپدید و بحث برانگیز میان فقهای معاصر به‌شمار می‌رود.<ref>ستوده، مرگ مغزی؛ پردازش فقهی - حقوقی، ص۷۷.</ref> باتوجه به اینکه مسائل مستحدثه در منابع روایی و فقهی پیشینه‌ای ندارند، فقها در این موارد با رجوع به قوانین و اصول کلی فقه، حکم شرعی آنها را استنباط می‌کنند.
مرگ مغزی از مسائل نوپدید و بحث برانگیز میان فقهای معاصر به‌شمار می‌رود.<ref>ستوده، مرگ مغزی؛ پردازش فقهی - حقوقی، ص۷۷.</ref> باتوجه به اینکه مسائل مستحدثه در منابع روایی و فقهی پیشینه‌ای ندارند، فقها در این موارد با رجوع به قوانین و اصول کلی فقه، حکم شرعی آنها را استنباط می‌کنند.


خط ۳۷: خط ۳۷:
آیا عنوان «مرده» بر بیماران مبتلا به مرگ مغزی صدق می‌کند؟ فقها در پاسخ به این پرسش دیدگاه‌های مختلفی را ارائه کرده‌اند. به نظر می‌رسد این اختلاف به اختلاف‌ نظر در مسئله حجیت و اعتبار تشخیص عرف یا قول فقیه در تشخیص موضوعات عرفی باز می‌گردد. برخی فقها تشخیص عرف را معتبر دانسته و وظیفه فقیه را صرفا استنباط حکم دانسته‌اند؛ اما بعضی دیگر در مواردی قول فقیه را مقدم بر نظر عرف شمرده‌اند.<ref>ر.ک: علیدوست، «نظرات کارشناسانه فقیه در موضوعات احکام»، ص۵۰-۵۴.</ref> دیدگاه فقها درباره مرجع تشخیص مرگ در بیمار مغزی را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:
آیا عنوان «مرده» بر بیماران مبتلا به مرگ مغزی صدق می‌کند؟ فقها در پاسخ به این پرسش دیدگاه‌های مختلفی را ارائه کرده‌اند. به نظر می‌رسد این اختلاف به اختلاف‌ نظر در مسئله حجیت و اعتبار تشخیص عرف یا قول فقیه در تشخیص موضوعات عرفی باز می‌گردد. برخی فقها تشخیص عرف را معتبر دانسته و وظیفه فقیه را صرفا استنباط حکم دانسته‌اند؛ اما بعضی دیگر در مواردی قول فقیه را مقدم بر نظر عرف شمرده‌اند.<ref>ر.ک: علیدوست، «نظرات کارشناسانه فقیه در موضوعات احکام»، ص۵۰-۵۴.</ref> دیدگاه فقها درباره مرجع تشخیص مرگ در بیمار مغزی را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:
===عرف عام===
===عرف عام===
از دیدگاه برخی فقهای معاصر مانند [[محمد فاضل لنکرانی]]<ref>خدادادی، احکام پزشکان و بیماران، ص۱۴۹ و ۱۵۰.</ref> و [[جواد تبریزی]]<ref>خویی و تبریزی، ۱۳۹۰ش، ص۲۷۹.</ref> تشخیص عرف درباره موضوعات حجت است. از نظر محمد فاضل لنکرانی، از آنجا که عرف، بیمار مرگ مغزی را زنده می‌داند، این بیماران احکام شخص زنده را دارند.<ref>خدادادی، احکام پزشکان و بیماران، ص۱۴۹ و ۱۵۰.</ref> [[محمد مؤمن]] نیز برآن است که هرچند تشخیص علائم حیاتی مغز به عهده پزشک متخصص است، اما تعیین مفهوم حیات و مرگ مساله‌ای عرفی است و برای تشخیص آن باید به فقیه آگاه از زبان عرف مراجعه نمود. همچنین محمد مؤمن و [[محمد محمدی قائنی]] معتقدند که اگر فعالیت قلب خودبه‌خود و بدون کمک دستگاه باشد، بیمار زنده محسوب می‌شود و در غیر این صورت حکم به مرگ او می‌شود.<ref>مؤمن، «پیوند اعضا»، ص۴۵؛ قائنی، المبسوط مسائل طبیه، ج۱، ص۱۳۵، ۱۳۶ و ۱۳۹.</ref>
از دیدگاه برخی فقهای معاصر مانند [[محمد فاضل لنکرانی]]<ref>خدادادی، احکام پزشکان و بیماران، ص۱۴۹ و ۱۵۰.</ref> و [[جواد تبریزی]]<ref>خویی و تبریزی، ۱۳۹۰ش، ص۲۷۹.</ref> تشخیص عرف درباره موضوعات حجت است. از نظر محمد فاضل لنکرانی، از آنجا که عرف، بیمار مرگ مغزی را زنده می‌داند، این بیماران احکام شخص زنده را دارند.<ref>خدادادی، احکام پزشکان و بیماران، ص۱۴۹ و ۱۵۰.</ref> [[محمد مؤمن]] نیز برآن است که هرچند تشخیص علائم حیاتی مغز به عهده پزشک متخصص است، اما تعیین مفهوم حیات و مرگ مسئله‌ای عرفی است و برای تشخیص آن باید به فقیه آگاه از زبان عرف مراجعه نمود. همچنین محمد مؤمن و [[محمد محمدی قائنی]] معتقدند که اگر فعالیت قلب خودبه‌خود و بدون کمک دستگاه باشد، بیمار زنده محسوب می‌شود و در غیر این صورت حکم به مرگ او می‌شود.<ref>مؤمن، «پیوند اعضا»، ص۴۵؛ قائنی، المبسوط مسائل طبیه، ج۱، ص۱۳۵، ۱۳۶ و ۱۳۹.</ref>


===عرف خاص===
===عرف خاص===
خط ۶۵: خط ۶۵:
==منابع مطالعاتی==
==منابع مطالعاتی==
{{اصلی|مرگ مغزی (منابع مطالعاتی)}}
{{اصلی|مرگ مغزی (منابع مطالعاتی)}}
آثار متعددی به زبان فارسی و عربی و در قالب کتاب، مقاله و پایان‌نامه به بررسی فقهی مرگ مغزی پرداخته‌اند. از جمله این آثار می‌توان به کتاب «مرگ مغزی از منظر فقه و حقوق» اشاره کرد؛ محمد رحمتی در این کتاب پس از مفهوم‌شناسی مرگ و حیات در منابع فقهی و متون پزشکی، دلایل موافقان و مخالفان زنده بودن بیمار مرگ مغزی را ذکر نموده و به بررسی جواز پیوند اعضا از بیمار مرگ مغزی پرداخته است. وی همچنین با همکاری علی‌اکبر فرحزادی مقاله‌ای با عنوان «مطالعه مرگ مغزی از منظر فقه و حقوق جزا» تالیف نموده و پس از تبیین مفهومی و بررسی استدلالی مساله، در مقام نتیجه‌گیری بیان داشته که ملاک حیات انسان، ارتباط روح و بدن است و چون این ارتباط از طریق مغز انجام می‌پذیرد، بیمار مرگ مغزی در حکم انسان مرده است. کتاب [[پیوند اعضا و مرگ مغزی در آینه فقه (کتاب)|پیوند اعضا و مرگ مغزی در آینه فقه]] نوشته سید محسن مرتضوی و کتاب [[مرگ مغزی: پردازش فقهی-حقوقی (کتاب)|مرگ مغزی: پردازش فقهی-حقوقی]] نوشته حمید ستوده، و [[موت الدماغ فی الفقه الاسلامی (کتاب)|موت الدماغ فی الفقه الاسلامی]] نوشته مسعود صبری که در مصر منتشر شده است از دیگر آثار انتشاریافته در این حوزه هستند.
آثار متعددی به زبان فارسی و عربی و در قالب کتاب، مقاله و پایان‌نامه به بررسی فقهی مرگ مغزی پرداخته‌اند. از جمله این آثار می‌توان به کتاب «مرگ مغزی از منظر فقه و حقوق» اشاره کرد؛ محمد رحمتی در این کتاب پس از مفهوم‌شناسی مرگ و حیات در منابع فقهی و متون پزشکی، دلایل موافقان و مخالفان زنده بودن بیمار مرگ مغزی را ذکر نموده و به بررسی جواز پیوند اعضا از بیمار مرگ مغزی پرداخته است. وی همچنین با همکاری علی‌اکبر فرحزادی مقاله‌ای با عنوان «مطالعه مرگ مغزی از منظر فقه و حقوق جزا» تالیف نموده و پس از تبیین مفهومی و بررسی استدلالی مسئله، در مقام نتیجه‌گیری بیان داشته که ملاک حیات انسان، ارتباط روح و بدن است و چون این ارتباط از طریق مغز انجام می‌پذیرد، بیمار مرگ مغزی در حکم انسان مرده است. کتاب [[پیوند اعضا و مرگ مغزی در آینه فقه (کتاب)|پیوند اعضا و مرگ مغزی در آینه فقه]] نوشته سید محسن مرتضوی و کتاب [[مرگ مغزی: پردازش فقهی-حقوقی (کتاب)|مرگ مغزی: پردازش فقهی-حقوقی]] نوشته حمید ستوده، و [[موت الدماغ فی الفقه الاسلامی (کتاب)|موت الدماغ فی الفقه الاسلامی]] نوشته مسعود صبری که در مصر منتشر شده است از دیگر آثار انتشاریافته در این حوزه هستند.


==پانویس==
==پانویس==
خط ۹۴: خط ۹۴:


[[رده:مقاله‌های رضا باذلی]]
[[رده:مقاله‌های رضا باذلی]]
[[en:Brain Death]]