فقه معاصر:پیشنویس قاعده عدالت: تفاوت میان نسخهها
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
این مقاله به تحلیل «قاعده عدالت» در فقه امامیه میپردازد. این قاعده هر حکم منتهی به ظلم را از شریعت منتفی میداند و مرجع تشخیص مصادیق ظلم را «عرف عقلایی» و «عقل مستقل» معرفی میکند. مقاله به صورتبندی ادله موافقان و مخالفان قاعده میپردازد. ادله حجیت قاعده بر پنج محور استوار است: ۱. کتاب و سنت؛ ۲. قاعده ملازمه عقلی؛ ۳. لزوم عرضه روایات بر قرآن؛ ۴. سیره عقلا؛ ۵. تقدم ادله عدالت بر سایر ادله. در مقابل، استدلالهای مخالفان حجیت بر یک مبنای مشترک یعنی «عدم حجیت عقل ظنی» تکیه دارند که مهمترین دلیل آن «عدم امکان احاطه عقل به ملاکات کامل احکام» است. این امر سبب میشود تشخیصهای عقلی در باب عدالت، از حد ظن فراتر نرفته و مشمول عمومات ناهی از عمل به ظن و روایات نافی رأی گردد. در پایان، برخی تطبیقات معاصر این قاعده در موضوعاتی چون نکاح صغیره، جبران کاهش ارزش پول و مالکیت فکری بررسی شده است. | این مقاله به تحلیل «قاعده عدالت» در فقه امامیه میپردازد. این قاعده هر حکم منتهی به ظلم را از شریعت منتفی میداند و مرجع تشخیص مصادیق ظلم را «عرف عقلایی» و «عقل مستقل» معرفی میکند. مقاله به صورتبندی ادله موافقان و مخالفان قاعده میپردازد. ادله حجیت قاعده بر پنج محور استوار است: ۱. کتاب و سنت؛ ۲. قاعده ملازمه عقلی؛ ۳. لزوم عرضه روایات بر قرآن؛ ۴. سیره عقلا؛ ۵. تقدم ادله عدالت بر سایر ادله. در مقابل، استدلالهای مخالفان حجیت بر یک مبنای مشترک یعنی «عدم حجیت عقل ظنی» تکیه دارند که مهمترین دلیل آن «عدم امکان احاطه عقل به ملاکات کامل احکام» است. این امر سبب میشود تشخیصهای عقلی در باب عدالت، از حد ظن فراتر نرفته و مشمول عمومات ناهی از عمل به ظن و روایات نافی رأی گردد. در پایان، برخی تطبیقات معاصر این قاعده در موضوعاتی چون نکاح صغیره، جبران کاهش ارزش پول و مالکیت فکری بررسی شده است. | ||
== | == چیستی قاعده عدالت و تأثر آن در احکام == | ||
قاعده عدالت، قاعدهای حاکم بر تمام قوانینی است که احتمال ظلم در آنها وجود دارد و نشان میدهد در شریعت، هیچ قانون ظالمانهای تشریع نشده است.<ref>سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص۱۹۱.</ref> بر اساس این قاعده هر حکم یا نظریه فقهی که بهحکم عقل به ظلم بینجامد، از شریعت منتفی و ملغی است.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلیمسلک»، ص۱۳۱-۱۳۲.</ref> علاوه بر این، حجیت قاعده عدالت در استنباط فروع فقهی آثاری پرشمار دارد، نظیر اثبات حق عدم جواز نکاح صغیره،<ref>مصلینژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref> حق تألیف<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلیمسلک»، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref> و لزوم جبران کاهش ارزش پول.<ref>سعیدی، «نظریه جبران کاهش ارزش پول»، ص۹۴.</ref> | |||
برخی نویسندگان با تطبیق معیارهای قواعد فقهی بر قاعده عدالت، آن را قاعدهای فقهی بهشمار آوردهاند؛ زیرا قاعده فقهی، قاعدهایست که به لحاظ تعدد اصناف حکم، کلیت و در ابواب مختلف فقهی جریان داشته باشد و از طرفی دیگر با ادله احکام دیگر نوعی تعارض غیرمستقر (قابل جمع) نماید. این در حالی است که قاعده عدالت هر دو ملاک را دارد؛ زیرا هم در ابواب گوناگون جریان دارد و هم مانند قاعده لاضرر با اطلاق سایر ادله تعارض پیدا کرده، آنها را محدود میسازد.<ref>علیاکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۳۱-۳۲.</ref> | |||
== | === تفاوت قاعده عدالت با قاعده نفی ظلم === | ||
در تحقیقات فقهی معاصر صرفنظر از قاعده عدالت، از قاعده دیگری به نام [[قاعده نفی ظلم]] نیز بحث شده که کارکردی سلبی و محدودتر دارد. قاعده عدالت دارای دو جنبه ایجابی و سلبی است که از طرفی، حکمی را اثبات و از طرف دیگر حکمی را نفی میکند. اما قاعده نفی ظلم تنها همان جنبه سلبی قاعده عدالت است و در صورتی که اجرای حکمی ظالمانه باشد، این قاعده نفی ظلم آن را نفی میکند؛<ref>علیاکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۳۸-۳۹.</ref> ازاینرو قاعده نفی ظلم با قاعده عدالت که به دنبال استدلال اثباتی بر احکام است (هرچه عادلانه است، واجب است) تفاوت دارد. مفاد محوری قاعده نفی ظلم این است که اگر اطلاق یک حکم شرعی در یک مورد خاص، مصداق ظلم باشد، آن اطلاق از حجیت ساقط میشود. بنابراین قاعده نفی ظلم، اصلِ حکم را زیر سؤال نمیبرد، بلکه دامنه کاربرد آن (اطلاق) را در شرایطی که به بیعدالتی منجر شود، محدود میکند.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص۲۹-۳۰.</ref> | |||
== تاریخچه == | |||
در کتب قدما، قاعدهای به نام قاعده عدالت و بهعنوان یک قاعده فقهی مدون سابقه ندارد و باوجود تأکید فراوان قرآن و روایات بر عدالت، قاعدهای عام، منضبط و نهاییشده به نام قاعده عدالت موردتوجه اکثر فقیهان قرار نگرفته است. اگرچه فقیهان از آیاتی چون «[[آیه ۱ سوره مائده|أوفوا بالعقود]]» قواعد کلی فقهی استخراج کردهاند، ولی از آیات متعدد عدالت چنین بهرهبرداری روشمندی صورت نگرفته است؛ ازاینرو، برخی محققان این امر را موجب نوعی رکود تفکر اجتماعی فقها قلمداد کردهاند.<ref>مطهری، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، ص۲۷.</ref> | |||
بااینهمه فقیهان در موارد اندکی، استدلال به عدل یا ظلمبودن یک فعل را در طریق استنباط حکم شرعی به کار گرفتهاند؛ مثلاً در مجزینبودن نماز شاربالخمر<ref>بحرانی، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج۶، ص۱۴.</ref> و تصرف مال غیر،<ref>انصاری، المکاسب و البیع، ج۲، ص۳۷.</ref> سب و ایذاء مؤمن،<ref>خویی، مصباح الفقاهة، ج۱، ص۲۷۱.</ref> حرمت موارد حیل ربا،<ref>خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۴۱۵.</ref> حرمت تملک مال کافر حربی بدون سبب،<ref>خویی، مستند العروة الوثقی، ص۸۱-۸۲.</ref> به ظالمانهبودن این رفتارها استدلال شده است. البته در تمام این موارد صرفنظر از استناد به عدل و ظلم، نص خاص نیز وجود دارد و استدلال به عدل و ظلم در موردی که هیچ نصی وجود ندارد یا ظاهر نصی برخلاف این برداشت است، بسیار اندک است.<ref>صانعی، برابری قصاص، ص۲۷-۷۵.</ref> | |||
== مرجع تشخیص عدل و ظلم == | == مرجع تشخیص عدل و ظلم == | ||
قائلان به اعتبار قاعده عدالت یا نفی ظلم برای تشخیص مصادیق عدل و ظلم، یکی از دو مرجع ذیل یا هر دوی آنها را ذکر کردهاند: | |||
برخی دیگر | # ظلم عرفی؛ برخی فقیهان معیار را ظلم عرفی بر اساس تشخیص عقلا قرار دادهاند.<ref>صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref> دلیل این امر آن است که اگر خطاب شارع به ترک ظلم، به مصادیقی اشاره داشته باشد که برای مخاطب (مکلف) ناشناخته باشد، آن خطاب لغو خواهد بود. بنابراین، همانطور که در قواعدی چون [[قاعده لاحرج|لاحرج]]، مرجع تشخیص حرج، عرف است، در قاعده نفی ظلم نیز مرجع تشخیص ظلم، عرف عقلایی است.<ref>صرامی، «قاعده فقهی نفی ظلم در قرآن کریم»، ص۳۷-۳۸.</ref> وقتی در قرآن و روایات به عدالت امر میشود (مانند آیه ۹۰ سوره نحل)، منظور یک مفهوم خاص و از پیش تعریفشده شرعی نیست، بلکه همان مفهوم عقلایی و عرفی عدالت مدنظر است. ازاینرو شارع، فهم عقلای جامعه از عدالت را امضا کرده و به آن فرمان داده است.<ref>میرزایی و امیدی فرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لا ضرر»، ص۲۴-۲۵.</ref> | ||
# عقل مستقل؛ برخی دیگر عقل مستقل را معیار دیگری شمردهاند. مرجع تشخیص ظلم در این قاعده، عقل مستقل است، نه احساسات، پیشداوریها یا درکهای عجولانه.<ref>سلطانی رنانی، «جریان قاعدۀ نفی ظلم در فقه عدلیمسلک»، ص۱۳۱-۱۳۲.</ref> | |||
== استدلال بر حجیت قاعده == | == استدلال بر حجیت قاعده == | ||
| خط ۴۲: | خط ۳۶: | ||
=== کتاب و سنت === | === کتاب و سنت === | ||
برای اثبات این قاعده به آیات متعددی استناد شده است، از جمله آیاتی که خداوند را آمر به عدل معرفی میکنند (نحل/۹۰)، هرگونه ظلم را از او نفی میکنند (آل عمران/۱۸۲؛ آل عمران/۱۰۸)، کلام او را بر پایه صدق و عدل میدانند (انعام/۱۱۵) و هدف ارسال رسل را برپایی قسط معرفی میکنند (حدید/۲۵). همچنین روایات متعددی (شیخ صدوق، التوحید، ص۹۶؛ شیخ صدوق، الفقیه، ج۲، ص۴۴؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۶-۲۸؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۷۱؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۸، ص۴۶) دلیل بر این قاعده شمرده شدهاند. این ادله نقلی، با معرفی عدالت به عنوان غایت دین، پشتوانه محکمی برای اعتبار قاعده فراهم میآورند.<ref>مصلینژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۱.</ref> عمومیت این آیات نیز | برای اثبات این قاعده به آیات متعددی استناد شده است، از جمله آیاتی که خداوند را آمر به عدل معرفی میکنند (نحل/۹۰)، هرگونه ظلم را از او نفی میکنند (آل عمران/۱۸۲؛ آل عمران/۱۰۸)، کلام او را بر پایه صدق و عدل میدانند (انعام/۱۱۵) و هدف ارسال رسل را برپایی قسط معرفی میکنند (حدید/۲۵). همچنین روایات متعددی (شیخ صدوق، التوحید، ص۹۶؛ شیخ صدوق، الفقیه، ج۲، ص۴۴؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۶-۲۸؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۷۱؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج۸، ص۴۶) دلیل بر این قاعده شمرده شدهاند. این ادله نقلی، با معرفی عدالت به عنوان غایت دین، پشتوانه محکمی برای اعتبار قاعده فراهم میآورند.<ref>مصلینژاد و دیگران، «تأملات اخلاقی در جواز نکاح صغیره و تعارض آن با قاعدۀ عدالت»، ص۱۰۱.</ref> عمومیت این آیات نیز آنها را به اصلی کلی برای ارزیابی سایر احکام تبدیل میکند.<ref>اصغری، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، ص ۵-۶.</ref> افزون بر این، استدلال شده که «عدالت» در این متون همان مفهوم عقلایی است، زیرا در غیر این صورت امر به آن لغو بود. لذا فقیه میتواند مصادیق آن را با تکیه بر فهم عقلایی تشخیص دهد.<ref>علیاکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۵۲ و ۳۲۹.</ref> | ||
=== قاعده ملازمه === | === قاعده ملازمه === | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۲: | ||
=== لزوم عرضه روایات بر قرآن === | === لزوم عرضه روایات بر قرآن === | ||
این دلیل از ضمیمه کردن دو مقدمه حاصل میشود: اول، روایات متواتر «باب عَرض» که طبق | این دلیل از ضمیمه کردن دو مقدمه حاصل میشود: اول، روایات متواتر «باب عَرض» که طبق آنها احادیث مخالف قرآن فاقد اعتبارند؛ دوم، آیات مطلق و تخصیصناپذیر قرآن که هرگونه ظلمی را از خداوند نفی میکنند. مرجع تشخیص این مخالفت، فهم عرف و عقلاست. بنابراین، اگر حکمی که از یک روایت استفاده میشود، از دیدگاه عقلایی ظالمانه باشد، آن روایت به دلیل مخالفت با اصل قرآنی نفی ظلم، از اعتبار ساقط میشود. به عبارت دیگر، وقتی قرآن میفرماید خداوند ظالم نیست، منظور ظلمی است که عقلا آن را تشخیص میدهند و هر روایتی که با این تشخیص در تضاد باشد، باید کنار گذاشته شود.<ref>صانعی، رویکردی به حقوق زنان، ص۱۶۶-۱۶۷؛ علیاکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۲۶۰-۲۷۴.</ref> | ||
=== سیره عقلا === | === سیره عقلا === | ||
عدالت یک اصل مشترک و مورد پذیرش تمام خردمندان جهان است و سیره مستمر | عدالت یک اصل مشترک و مورد پذیرش تمام خردمندان جهان است و سیره مستمر آنها بر این استوار است که قوانین خود را بر پایه آن تنظیم کنند. از آنجا که شارع، «رئیس عقلا» است و احکام او از اصول عقلایی جدا نیست، این بنای عقلایی توسط شارع امضا شده تلقی میشود. این امضای شارع میتواند دلیلی مستقل بر اعتبار و حجیت قاعده عدالت در نظام فقهی اسلام باشد و به فقیه اجازه دهد بر مبنای آن استنباط کند.<ref>اصغری، «عدالت به مثابه قاعده فقهی و حقوقی»، ص۸.</ref> | ||
=== تقدم ادله عدالت بر سایر ادله احکام === | === تقدم ادله عدالت بر سایر ادله احکام === | ||
این استدلال بیان میکند که ادله عدالت بر سایر ادله احکام تقدم دارند. این تقدم به چند صورت تبیین شده است: یکی از طریق «حکومت»، به این معنا که ادله قطعیِ عدالت، بر ادلهای که ممکن است حکمی ظالمانه از | این استدلال بیان میکند که ادله عدالت بر سایر ادله احکام تقدم دارند. این تقدم به چند صورت تبیین شده است: یکی از طریق «حکومت»، به این معنا که ادله قطعیِ عدالت، بر ادلهای که ممکن است حکمی ظالمانه از آنها استنباط شود، حاکم هستند و آنها را از حجیت میاندازند.<ref>علیاکبریان، قاعدة عدالت در فقه امامیه، ص۷۶-۷۷.</ref> | ||
تبیین دیگر آن است که عدالت، اصل بنیادین و مبنای قواعدی چون «لاضرر» و «لاحرج» است و بر تمام ادله اولیه حکومت دارد.<ref>میرزایی و امیدیفرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لاضرر»، ص۲۷.</ref> همچنین گفته شده که ادله نفی ظلم، سایر ادله احکام را به محدوده «غیرظالمانه بودن» مقید میکنند و مرجع تشخیص ظلم نیز عرف عقلاست. لذا هرگاه اطلاق یک دلیل به حکمی ظالمانه بینجامد، ادله نفی ظلم آن را محدود میکنند.<ref>صرامی، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، ص۶۲-۶۴.</ref> | تبیین دیگر آن است که عدالت، اصل بنیادین و مبنای قواعدی چون «لاضرر» و «لاحرج» است و بر تمام ادله اولیه حکومت دارد.<ref>میرزایی و امیدیفرد، «نسبت قواعد عدل و انصاف و عدالت با قاعده لاضرر»، ص۲۷.</ref> همچنین گفته شده که ادله نفی ظلم، سایر ادله احکام را به محدوده «غیرظالمانه بودن» مقید میکنند و مرجع تشخیص ظلم نیز عرف عقلاست. لذا هرگاه اطلاق یک دلیل به حکمی ظالمانه بینجامد، ادله نفی ظلم آن را محدود میکنند.<ref>صرامی، «بررسی اعتبار قاعدۀ عدالت در موارد منصوص و غیرمنصوص»، ص۶۲-۶۴.</ref> | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۲: | ||
=== روایات نافی حجیت عقل ظنی === | === روایات نافی حجیت عقل ظنی === | ||
این استدلال به روایات متعددی استناد میکند که حجیت عقل ظنی را در استنباط احکام دین نفی میکنند. مشهورترین | این استدلال به روایات متعددی استناد میکند که حجیت عقل ظنی را در استنباط احکام دین نفی میکنند. مشهورترین آنها روایت «إِنَّ دینَ اللهِ لا یُصابُ بِالعُقُول» است<ref>بحرانی، الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة، ج۱، ص۳۲۴.</ref> که تفسیر میشود دین با تکیه بر عقول ناقص بشری (که به ملاکات احاطه ندارند) قابل دستیابی نیست.<ref>مدنی تبریزی، قواعد الأصول، ص۱۰۹-۱۱۰.</ref> علاوه بر این، روایات فراوانی که «قیاس» و «رأی» را به شدت نکوهش کردهاند (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۵-۶۲؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص۲۸۳-۳۱۶)، به عنوان دلیلی بر عدم اعتبار هرگونه روش استنباطی مبتنی بر عقل ظنی در نظر گرفته میشوند و در نتیجه، تشخیص مصادیق عدالت از این طریق را نیز نامعتبر میسازند.<ref>مکارم شیرازی، أنوار الأصول، ج۲، ص۴۷۳.</ref> | ||
== تطبیقات قاعده == | == تطبیقات قاعده == | ||
نویسندگان معاصر موضوعات فرعی مختلفی را ذکر کرده و قاعده مزبور را بر | نویسندگان معاصر موضوعات فرعی مختلفی را ذکر کرده و قاعده مزبور را بر آنها تطبیق دادهاند. در این بخش برخی از این موضوعات که در فقه معاصر موردتوجه هستند را ازنظر میگذرانیم. | ||
=== عدم جواز نکاح صغیره === | === عدم جواز نکاح صغیره === | ||