پرش به محتوا

کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین۳: تفاوت میان نسخه‌ها

از دانشنامه فقه معاصر
Hamzeahmadi (بحث | مشارکت‌ها)
Hamzeahmadi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴۱ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''مَذاق شارع''' یا '''مذاق شرع'''، روش فکری [[شارع]] است که [[مجتهد]] از مجموع مبانی و موضع‌گیری‌های او در [[احکام شرعی|احکام]] مختلف به دست می‌آورد و به وسیله آن، دیدگاه شارع را در مواردی که اظهارنظر نکرده کشف می‌کند. این اصطلاح در میان فقهای متأخر [[شیعه]] رواج دارد. گفته می‌شود که نخستین‌بار، [[سید محمدجواد عاملی|سید محمدجواد حسینی عاملی]] آن را با عنوان «مَذاق اصحاب» به کار برد و پس از او، [[محمدحسن نجفی|صاحب‌ْجواهر]] از آن استفاده کرد و به‌تدریج در ادبیات فقهی رواج یافت.  
'''تَقیه''' خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.


مذاقِ شارع و کشف آن یکی از مسائل مهم و ضروری در استنباط [[احکام شرعی|حکم شرعی]]، به‌خصوص، در مسائل و احکام [[مسائل مستحدثه|مستحدثه]] است. اثبات حکم در مواردی که دلیلی از [[قرآن|کتاب]] و [[سنت]] یا سایر [[ادله اربعه|ادله]] برای آن‌ها در دست نیست و همچنین تبیین موضوع حکم، از موارد پرکاربرد مذاق شارع در [[فقه]] به شمار می‌رود.
تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.


برای فهم مذاق شارع، آشنایی با احکام شرعی و مبانی و موضع‌گیری‌های شارع در مسائل مختلف، حائز اهمیت است. درباره حجیت آن نیز گفته‌اند اگر موجب [[حجیت قطع|قطع]] و اطمینان به حکم شرعی شود، حجت و معتبر است و چنانچه موجب حصول [[ظن]] شود، دلیلی بر حجیت و اعتبار آن وجود ندارد.
گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.
 
==مفهوم‌شناسی==
اصطلاحاتی مانند «ذوق شریعت»، «مذاق مشهور»، «مذاق فقه» و «روح شریعت» نیز گاهی به جای «مذاق شارع» استفاده می‌شوند.  
تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.<ref>شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.</ref> به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.<ref>شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.</ref>


==مفهوم‌شناسی==
تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».</ref>
«مذاق شارع» سبک و روش فکری شارع است که مجتهد از مجموع مبانی و موضع‌گیری‌های او در احکام مختلف به دست می‌آورد و به وسیله آن، دیدگاه شارع در مواردی که اظهارنظر نکرده را کشف می‌کند.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۰.</ref> بنابه تعریفی دیگر، به‌معنای برداشت فقیه متبحر از مبانی احکام فقهی است که در موارد فقدان ادله خاص و همچنین فقدان عمومات و قواعد کلی به آن تمسک می‌کنند.<ref>جمعی از نویسندگان، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۷۱۵.</ref>


اصطلاحاتی همچون «مذاق شرع»،<ref>نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۳۰، ص۱۹۵؛ امام خمینی، کتاب البیع، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۴۱۴؛ شیخ انصاری، کتاب المکاسب، تراث الشیخ الاعظم، ج۴، ص۲۹۸.</ref> «ذوق شریعت»،<ref>مهریزی، کتابشناسی اصول فقه شیعه، ۱۳۷۳ش، ص۳۴.</ref> «مذاق مشهور»،<ref>شیخ انصاری، کتاب المکاسب، تراث الشیخ الاعظم، ج۲، ص۲۸.</ref> «مذاق فقه»،<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۲۹۸.</ref> «مذاق دین»،<ref>هاشمی شاهرودی، بحوث فی علم الاصول (تقریرات درس اصول سید محمدباقر صدر)، ج۴، ص۴۳۴.</ref> و «مذاق اصحاب»<ref>حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۳۸.</ref> از دیگر اصطلاحاتی به شمار می‌روند که گاهی فقها به‌جای اصطلاح «مذاق شارع» به کار می‌برند. برخی فقیهان همچنین برای آن، اصطلاح «روح شریعت» را نیز به کار برده‌اند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به علوی، القول الرشید فی الاجتهاد و التقلید (تقریرات درس آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی)، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۴۲۷.</ref>
==اهمیت تقیه==
گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.<ref>سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.</ref> به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.</ref>


[[محمد عندلیبی]]،‌ مدرس درس خارج، در جلسه روز ۱۹ دی ۱۴۰۱ش درس خارج اصول گفته است یکی از کاربرد‌های واژه «مذاق»،‌ به‌معنای سبک و سیاق شارع در تشریع احکام است و اگر کسی با واژه «مذاق» مشکل دارد، می‌توان به‌جای آن از عبارت «سیره تشریعی شارع» استفاده کرد.<ref>«دو کاربرد «مذاق شارع» در لسان فقها»، سایت مباحثه، تالار علمی فقاهت.</ref>
در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است<ref>برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.</ref> که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.<ref>سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.</ref>


==پیشینه بحث از مذاق شارع==
به گفته [[ناصر مکارم شیرازی|آیت‌الله مکارم شیرازی]]، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.</ref> او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.</ref>
اصطلاح «مذاق شارع» در میان فقهای معاصر شیعه رایج است<ref>جمعی از نویسندگان، فرهنگ‌نامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۷۱۵.</ref> و از آنجا که در مسیر استنباط حکم شرعی، مورداستفاده فقیه قرار می‌گیرد، در برخی کتاب‌های جدید اصولی، موردتوجه اصولیان هم قرار گرفته و درباره شرایط حجیت و راه‌هایی کشف و دستیابی به آن بحث می‌کنند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۰.</ref>  


به‌گفته [[حیدر حب‌الله]]، اصطلاح «مذاق شارع» در فقه اهل‌سنت نیست و سید محمدجواد حسینی عاملی، فقیه شیعه در قرن دوازدهم هجری، نخستین فقیهی است که در کتابش، با عنوان «مفتاح‌الکرامة»، به مذاق شارع با اصطلاح «مذاق اصحاب» اشاره کرده است.<ref>حب‌الله، [https://hobbollah.com/p/44755/الاجتهاد-المذاقي-أو-مذاق-الشارع-ومزاج «الاجتهاد المذاقی أو مذاق الشارع ومزاج الشریعة»]، الموقع الرسمی لحیدر حب‌الله.</ref>  
در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،<ref>علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.</ref> حضرت ابراهیم،<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.</ref> حضرت یوسف<ref>طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.</ref> و اصحاب کهف<ref>علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.</ref> نسبت داده شده است.


پس از او شیخ جعفر کاشف‌الغطاء، از فقیهان شیعه در قرن سیزدهم هجری، به نوعی معرفت اشاره کرده است که در ذهن مجتهد، با بهره‌گیری از ذوق سلیم و پس از جست‌وجو در مجموع ادله حاصل می‌شود.<ref>کاشف الغطاء، كشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۱۸۸.</ref> برخی محققان این معرفت را همان مذاق شارع دانسته‌اند که البته کاشف‌الغطاء به آن تصریح نکرده است.<ref>قادری، «مذاق شرع در کیفیت و اعتبار»، ص۸۰-۸۱.</ref>
شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل [[اختلاف حدیث|اختلاف احادیث]] بر شمرده است.<ref>شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.</ref> از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.<ref>طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.</ref>
===جایگاه===
تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و [[امر به معروف و نهی از منکر]] از آن به‌مناسبت سخن رفته است.<ref>دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.</ref> در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.</ref>


با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند<ref>برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.</ref> در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.</ref> شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.<ref>کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.</ref> حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.</ref>


سپس صاحبْ‌جواهر این اصطلاح را در «جواهرالکلام»،<ref>نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۳۰۳ و ج۲، ص۳۲۹ و ج۱۵، ص۱۹۶ و ج۲۷، ص۲۱۷ و ج۳۰، ص۳۱۰.</ref> در حد وسیعی به کار برد.<ref>حب‌الله، [https://hobbollah.com/p/44755/الاجتهاد-المذاقي-أو-مذاق-الشارع-ومزاج «الاجتهاد المذاقی أو مذاق الشارع ومزاج الشریعة»]، الموقع الرسمی لحیدر حب‌الله.</ref> پس از او در میان فقیهان، به‌ویژه در آثار فقیهانی همچون [[آقا رضا همدانی|آقارضا همدانی]]،<ref>همدانی، مصباح الفقیه، ۱۳۷۶ش، ج۵، ص۲۵۳ و ص۱۳۰.</ref> [[سید ابوالقاسم خویی]]،<ref>خویی، موسوعة الامام الخوئی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۸۵ و ۱۸۷ و ۲۰۰ و ۲۹۲ و ج۲۱، ص۳۴۵ و ج۳۰، ص۳۷۹.</ref> [[سید محسن طباطبائی حکیم|سیدمحسن حکیم]]<ref>حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ۱۳۹۱ق، ج۲، ص۴۲۴ و ج۴، ص۱۵۴ و ج۹، ص۱۲۹ و ج۱۴، ص۲۵۹</ref> و [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]]،<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۴۳ و ج۲، ص۵۴۴ و ج۳، ص۴۱۴ و ج۴، ص۲۹۸.</ref> رواج یافته و موردتوجه قرار گرفته است.<ref>حب‌الله، [https://hobbollah.com/p/44755/الاجتهاد-المذاقي-أو-مذاق-الشارع-ومزاج «الاجتهاد المذاقی أو مذاق الشارع ومزاج الشریعة»]، الموقع الرسمی لحیدر حب‌الله.</ref>
همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.</ref>


==اهمیت و جایگاه در فقه معاصر==
==اقسام تقیه==
در کتاب‌های اصولی متعارف که در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شوند یا غیر از آن بحث مستقلی با عنوان «مذاق شارع» یا سایر عناوین مرتبط با آن تدوین نشده است و این اصطلاح تنها در ادبیات فقیهان، بدون آن که بحثی درباره معنا یا حجیت و محدوده آن صورت بگیرد، به کار رفته است.
تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.</ref>
===تقیه خوفی===
تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.<ref>امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.</ref> تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند<ref>روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.</ref> و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.<ref>امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.</ref> تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی<ref>روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.</ref> و تقیه [[مؤمن آل فرعون]] در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.<ref>مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.</ref>
===تقیه مداراتی===
این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.</ref> به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.<ref>امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.</ref> برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)<ref>کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.</ref>


البته در کتاب [[الفائق فی الاصول (کتاب)|الفائق فی الاصول]] که توسط گروهی از مدرسان درس خارج حوزه علمیه قم، زیر نظر [[محمدمهدی شب‌زنده‌دار]]، در سال ۱۳۹۷ش، به عنوان کتاب درسی حوزه‌های علمیه تدوین شد، فصلی به بحث درباره مذاق شرع، مفهوم‌شناسی، راه‌های کشف و حجیت آن اختصاص یافته است.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۰.</ref> در این کتاب، مذاق شارع، ذیل اموری از آن بحث شده است که به‌وسیله آن‌ها، حکم یک مسئلهٔ شرعی را که دلیل خاصی درباره آن وارد شده، به مسئلهٔ شرعی دیگری سرایت داده می‌شود که دلیل خاصی درباره آن نرسیده است.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>  
شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.<ref>امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.</ref>
===دیگر اقسام===
برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.</ref> [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.<ref>امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.</ref>


گفته می‌شود اسباب و راه‌های سرایت حکم، که مذاق شارع یکی از آن‌ها به شمار می‌رود، بسیار مورد نیاز فقها در مقام استنباط حکم شرعی، به‌ویژه در مسائل جدید شرعی است.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۱۷۷.</ref>
برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.<ref>سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.</ref>


صاحبْ‌جواهر درباره اهمیت فهم مذاق شارع گفته است که فهم و کشف مذاق شارع را نعمتی است که خداوند به کسی که بدان دست یافته، روزی داده است.<ref>نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۳۰، ص۱۹۵.</ref>  
==حکم تکلیفی تقیه==
تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:<ref>شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.</ref>
===تقیه واجب===
از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. <ref>شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.</ref> معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.</ref>
===تقیه مستحب===
در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.<ref>شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.</ref> از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.<ref>شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.</ref> شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.<ref>شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.</ref>
===تقیه مکروه===
تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.<ref>شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.</ref> به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.<ref>شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.</ref>
===تقیه مباح===
تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.<ref>مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.</ref> به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.<ref>شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.</ref>
===تقیه حرام===
در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.<ref>شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.</ref> همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.</ref>
#در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن [[بدعت]] در آن شود، تقیه حرام است.<ref>روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.</ref>
#بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،<ref>روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.</ref> تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.<ref>خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.</ref>
#در روایاتی از تقیه در اموری مانند [[شراب‌خواری]]، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.<ref>کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.</ref> برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.<ref>مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.</ref> [[سید محمدصادق روحانی]] بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.<ref>روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.</ref>


[[مهدی مهریزی]]، نیز در مقدمه‌ای بر کتاب «کتابشناسی اصول فقه شیعه»، مسئله مذاق شارع و مسائلی از قبیل آن را از مسائلی دانسته که نقش کلیدی در استنباط حکم شرعی دارند و بحث درباره آن‌ها به‌جای مسائل کم‌فایده در علم اصول فقه را بایستهٔ توجه دانسته است.<ref>مهریزی، کتابشناسی اصول فقه شیعه، ۱۳۷۳ش، ص۳۳-۳۴.</ref>
==حکم وضعی تقیه==
از جمله مسائلی که فقها درباره [[احکام وضعی|حکم وضعی]] تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟<ref>شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.</ref> برای مثال عمل به [[تکتف]] (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.<ref>نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.</ref> اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟<ref>برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص</ref>


==راه‌های فهم و کشف مذاق شارع==
بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.<ref>شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.</ref> البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.<ref>محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.</ref>
برخی از راه‌هایی که می‌توان به‌وسیله آن‌ها، به فهم و کشف مذاق شارع دست یافت، عبارت‌اند از:
*فراگیری و احاطه‌ بر احکام شرعی، مبانی و موضع‌گیری‌های شارع:<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۱.</ref> برای کشف مذاق شارع، مجتهد یا باید به همه احکام شرعی و موضع‌گیری‌های شارع در امور مختلف احاطه پیدا کند یا اگر می‌خواهد در مسئله خاصی، به مذاق شارع علم پیدا کند، باید در همان باب یا ابوابی در فقه که مسئله به آن تعلق دارد، به موضع‌گیری شارع تسلط داشته باشد.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۱.</ref>
*اگر شارع درباره چیزی که یک حدِّ بالا و یک حد پایین دارد، نسبت به حد پایین آن، حکمی صادر کرده باشد، مذاق او را می‌توان از این حکم به دست آورد و به حد بالای آن چیز سرایت داد؛<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۲.</ref> مثلاً یکی از شرایط تقلید از مرجع تقلید این است که عادل باشد؛ اما دلیل لفظی خاصی در دست نیست که عدالت فقط در همان آغاز تقلید شرط است یا اینکه باید استمرار نیز داشته باشد. برای همین، برخی با توجه به اینکه شارع عدالت را برای امام جماعت، هم در آغاز و هم در ادامه، شرط دانسته است، گفته‌اند از مذاق وی فهمیده می‌شود که برای مرجع تقلید نیز که امری مهم‌تر و حساس‌تر است، عدالت، هم در آغاز تقلید و هم در ادامه، باید شرط باشد.<ref>خویی، موسوعة الامام الخوئی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۸۵.</ref> به این روش در جهت کشف مذاق شارع، روش اولویت نیز گفته می‌شود.<ref>حکمت‌نیا، «مذاق شریعت»، ص۱۸.</ref>
*فهم روش شارع در بیان شریعت؛<ref>علیدوست، عشایری منفرد، «استناد فقهی به مذاق شریعت در بوته نقد»، ص۲۰.</ref> برای مثال، درباره حکم فاصله بین زن و مردی که به موازات هم به نماز ایستاده‌اند، روایات مختلفی وارد شده و هرکدام رعایت فاصله خاصی مانند یک وجب، یک ذراع و یک قدم را بیان کرده‌اند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۱۲۳-۱۲۷.</ref> [[سید محمد محقق داماد]] بر این نظر است که رعایت این فاصله‌ها نمی‌تواند واجب باشد. دلیل او این است که از سویی، فاصله‌های بیان‌شده غیرمنضبط و پراکنده‌اند؛ از سوی دیگر، از مذاق شارع در موارد وجوبی (همچون مقدار مسافت شرعی برای نماز و حد نصاب در زکات)، چنین به دست می‌آید که در احکام الزامی، چنین اختلاف و پراکندگی‌ای میان اسناد شرعی وجود ندارد.<ref>جوادی آملی، مؤمن، کتاب الصلاة (تقریرات درس سیدمحمد محقق داماد)، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۲۶.</ref>
*دستیابی به مذاق شارع از راه حکم عقل:<ref>حکمت‌نیا، «مذاق شریعت»، ص۲۰.</ref> پاره‌ای از موارد استناد به مذاق شارع ریشه در حکم عقل دارد. برای نمونه سیدمحسن حکیم درباره وجوب انتقال زکات از شهری که مستحق و ذی‌حق در آن نیست به شهر دیگر برای رساندن آن به ذی‌حق گفته است در غیر صورت انتقال موجب ضایع شدن حق مستحق و ذی‌حق می‌شود که از مذاق شارع، حرمت آن فهمیده می‌شود.<ref>حکمت‌نیا، «مذاق شریعت»، ص۲۰.</ref> محمود حکمت‌نیا معتقد است این مذاق، از یک حکم کلی عقلی که همان حرمت ظلم است، استفاده می‌شود؛ زیرا ضایع نمودن حق صاحب حق، ظلم به شمار می‌رود.<ref>حکمت‌نیا، «مذاق شریعت»، ص۲۰.</ref>


==حجیت مذاق شارع==
==ادله و مستندات==
گفته می‌شود مذاق شارع یا مذاق شرع، از جهت حجیت یا اعتبار به دو صورت است:<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۷.</ref> یا به سبب آن، قطع و اطمینان به حکم شرعی پیدا می‌شود که در این صورت حجت و معتبر است یا اینکه موجب حصول ظن می‌گردد که در این صورت، دلیلی بر حجیت و اعتبار آن وجود ندارد.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۷.</ref>
فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:
===قرآن===
مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، [[آیه ۱۰۶ سوره نمل]] است.<ref>مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.</ref>
بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.</ref>  


[[علی‌اکبر سیفی مازندرانی]]،‌ حجیت مذاق شارع را از روی حجیت ظواهر پذیرفته است.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref> او در جلسه درس خارج اصول در ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ش، گفته است مذاق شریعت، همان اراده تشریعی خداوند است که از ظواهر خطابات شرعیه استظهار شده است؛ هر ظاهری هم حجت است، بنابراین مذاق شارع هم حجت است، چون که از خطابات استظهار شده است. البته مستظهر از یک خطاب خاصی که در موضوع خاصی وارد شده باشد نیست؛ بلکه مستنظهر از مجموع خطابات است.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref>
عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار [[کفر|کافر]] شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.<ref>شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.</ref>  


==محدوده کاربرد مذاق شارع در فقه==
فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.<ref>مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.</ref>
برخی از موارد کاربرد مذاق شارع در استنباط حکم شرعی به شرح زیر است:
*برای اثبات حکم در مواردی که دلیلی از [[قرآن|کتاب]] و [[سنت]] و یا سایر ادله در دست نیست؛<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۳.</ref> بدین صورت که گاهی با کشف مذاق شارع، حکم موردی که دلیل شرعی برای آن اقامه شده، به موردی که فاقد دلیل شرعی است، سرایت داده می‌شود؛<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۳.</ref> برای نمونه، [[سید ابوالقاسم خویی]] درباره حرمتِ افکندن دیگران در حرام گفته است فروختن روغن نجس به مسلمان، موجب افکندن او به حرام واقعی می‌شود؛ لذا در شریعت اسلام، به حرمت آن حکم شده است؛ ازهمین‌رو، از مذاق شارع استفاده می‌شود که به‌طور کلی افکندن دیگری در حرامِ واقعی حرام است.<ref>خویی، موسوعة الامام الخوئی، ۱۴۱۷ق، ج۳۵، ص۱۸۱.</ref>


*تبیین و تنقیح موضوع حکم:<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۴.</ref> گاهی در موضوع حکم، ابهام و تردید وجود دارد و حدود آن مشخص نیست که با رجوع به مذاق شارع، آن موضوع روشن می‌شود؛<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۴.</ref> برای مثال، در مسئله حرمت [[ازدواج با دو خواهر]]، این بحث مطرح شده که اگر یکی از آن دو خواهر یا هردو از راه نامشروع یا [[زنا]] به دنیا آمده باشند، در اینکه آیا حرمت ازدواج با دو خواهر به‌طور هم‌زمان این مورد را نیز شامل می‌شود یا خیر،<ref>طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۵۱.</ref> ابهام وجود دارد.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۴.</ref> [[سید محسن طباطبائی حکیم|سیدمحسن حکیم]] بر این باور است که اگرچه شارع در موارد زنا، [[محرمیت نسبی|نَسَب شرعی]] را نفی کرده، اما از مذاق وی کشف می‌شود که در نکاح، نسب واقعی ملاک نیست؛ بلکه نسب عرفی ملاک است و لذا دو خواهری که یکی یا هردوی آن‌ها از راه نامشروع متولد شده‌اند، در عرف، خواهر محسوب می‌شوند و ازدواج هم‌زمان با آن‌ها حرام است.<ref>حکیم، مستمسک العروة، ۱۳۹۱ق، ج۱۴، ص۲۵۹.</ref>
===روایات===
*مقیدکردن دلالت یک دلیل به یک معنا از میان احتمالات مختلف؛<ref>حب‌الله، [https://hobbollah.com/p/44755/الاجتهاد-المذاقي-أو-مذاق-الشارع-ومزاج «الاجتهاد المذاقی أو مذاق الشارع ومزاج الشریعة»]، الموقع الرسمی لحیدر حب‌الله.</ref> برای نمونه برپایه حدیثی، از [[امام صادق علیه‌السلام|امام صادق(ع)]] درباره حکم احتکار مواد غذایی سؤال شده و او در پاسخ گفته است: «اگر مواد غذایی فراوان باشد، اشکالی ندارد و اگر مواد غذایی کم باشد، به‌طوری که مردم در سختی باشند، این کار کراهت دارد.»<ref>کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۱۶۵.</ref> [[سید روح‌الله موسوی خمینی|امام خمینی]] در [[کتاب البیع (کتاب)|کتاب البیع]] گفته است که منظور از کراهت در این روایت، [[مکروه|کراهت مصطلح فقهی]] نیست؛ چراکه با توجه به مذاق شارع، بسیار بعید به نظر می‌رسد احتکاری که موجب می‌شود مردم در مواد غذایی موردنیازشان در تنگنا باشند، عملی مکروه باشد و [[حرام]] نباشد.<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۶۰۷-۶۰۸.</ref>
به گفته [[سید محمدصادق روحانی]] و [[ناصر مکارم شیرازی]] روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.<ref>روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.</ref> این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:
*روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.</ref>
*روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.</ref>
*روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.</ref>
*روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.</ref>


==نمونه‌هایی از استنباط حکم شرعی با تکیه بر مذاق شارع==
علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و [[حدیث رفع]] برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.</ref>
برخی از نظرات فقهی که فقها با استناد به مذاق شارع به آن دست یافته‌اند بدین بیان است:
*[[سید ابوالقاسم خویی]]، با اتکا به مذاق شارع، مرد بودن را برای [[مرجع تقلید]] شرط دانسته است.<ref>غروی تبریزی، کتاب الاجتهاد و التقلید (تقریرات درس آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی)، ۱۴۱۰ق، ص۲۲۶.</ref> او معتقد است از یک سو، مقام [[مرجع تقلید|مرجعیت]] اقتضا می‌کند که [[تقلید از مجتهد|مقلدان]]، به مرجع تقلید خودشان، در امور مختلف، بسیار رجوع کنند و از سویی دیگر، از مذاق شارع چنین بر می‌آید که از زنان، پرده‌نشینی و اشتغال به امور خانه را انتظار دارد و راضی نیست که خودشان را در معرض رجوع مقلدان یا نامحرمان قرار دهند.<ref>غروی تبریزی، کتاب الاجتهاد و التقلید (تقریرات درس آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی)، ۱۴۱۰ق، ص۲۲۶.</ref>
*از نظر فقها، اگر کسی مالی را نزد شخصی امانتدار، به [[ودیعه]] و امانت بگذارد و او آن مال را به‌صورت رایگان، برای صاحب مال محافظت کند، در صورتی که آن مال تلف شود و او در تلف‌شدن آن نقشی نداشته باشد ضامن مال نیست.<ref>نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۷، ص۲۱۶.</ref> حال در خصوص اینکه آیا صاحب مال می‌تواند شرط کند در صورت اتلاف مال، نگهدارندهْ ضامن آن است یا خیر، صاحب‌جواهر گفته این شرط صحیح نیست و مخالف مذاق شارع است.<ref>نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۷، ص۲۱۷.</ref>
*از نظر برخی فقها، تلقیح زنان با نطفهٔ مرد بیگانه یا به عبارتی، گذاشتن اسپرم مرد بیگانه، بدون تماس و به‌صورت مستقیم در داخل رحم زن حرام است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به فاضل لنکرانی، احکام پزشکان و بیماران، ۱۴۲۷ق، ص۹۸.</ref> [[ناصر مکارم شیرازی]] در بخش مکاسب کتاب انوار الفقاهة، حرمت این عمل را از مذاق شارع در منع از اختلاط نسل‌ها برداشت کرده است.<ref>مکارم شیرازی، انوار الفقاهة (المکاسب)، ۱۴۲۶ق، ص۵۹.</ref>
*بنا به گفته مکارم شیرازی، برای اثبات پذیرش شهادت زنان به‌تنهایی و نه به ضمیمه شهادت مردان، در اموری که به زنان اختصاص دارد، اگر هیچ روایتی هم بر پذیرش شهادت آنان به‌تنهایی وجود نداشته باشد، در عین حال با استفاده از مذاق شارع می‌توان فهمید که شهادت آنان در این امور مختص به خودشان به‌تنهایی مشروع و مجاز است.<ref>مکارم شیرازی، کتاب النکاح، ۱۴۲۴ق، ج۳، ص۹۸.</ref>
*[[سیدموسی شبیری زنجانی]]، در ارتباط با مراجعه به پزشک مرد از سوی زن بیماری که مضطر است گفته است متفاهم عرفی از دلیلی که مراجعه به پزشک مرد را برای زن مضطر تجویز نموده این است که برای پزشک نیز معالجه وی مجاز است؛ زیرا از این دلیل می‌توان دریافت که مذاق شارع این است که مردم به فشار و زحمت نیافتند، بدین معنا که در ایام متمادی دچار درد و بیماری نباشند.<ref>شبیری زنجانی، کتاب النکاح، ۱۴۱۹ق، ص۷۰۱.</ref>


== پیش‌فرض‌های معتبربودن دلیل مذاق شارع ==
===اجماع===
گفته می‌شود دست‌یافتن به حکم شرعی از طریق مذاق شارع مشروط به پذیرش سه پیش‌فرض است:
محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.<ref>محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.</ref> [[سیدحسن موسوی بجنوردی]] (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و [[اجماع مدرکی]]، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.<ref>موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.</ref>


# شارع در همه‌جا و برای همه وقایع حکمی دارد؛
===عقل===
# طبیعتِ هر جاعل و قانون‌گذاری این است که خلاف مشرب و مذاق خودش حکم وضع نمی‌کند؛
تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.</ref> مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.<ref>صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.</ref> دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.<ref>فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.</ref>
# حکمی که از راه مذاق شارع به دست می‌آید، مانع یا مزاحم قوی‌تری برای آن وجود نداشته باشد.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۰.</ref>
==مقایسه مذاق شارع با مفاهیم مشابه==
بین مذاق شارع با برخی از مفاهیم مشابه آن که در فقه کاربرد دارد تفاوت‌هایی ذکر کرده‌اند که به شرح زیر است:
===مذاق شارع و مقاصد شریعت===
در کتاب [[الفائق فی الاصول]]، [[مقاصد شریعت]] مانند مذاق از اموری به حساب آمده است که به‌وسیله آن‌ها، حکم یک مسئلهٔ شرعی را که دلیل خاصی درباره آن وارد شده، به مسئلهٔ شرعی دیگری سرایت داده می‌شود که دلیل خاصی درباره آن نرسیده است.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۳۸.</ref> با این حال گفته شده فرق بین آن دو جوهر است.<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۴۲.</ref>


منظور از مقاصد شریعت، اغراض و اهدافی است که در مرتبه تشریع حکم، داعیه شارع برای جعل احکام است، به‌طوری که احکام شرعیه مبتنی بر آن اهداف و اغراض است.<ref>سبحانی، اصول الفقه المقارن فیما لانص فیه، ۱۴۲۵ق، ص۳۶۴.</ref> این اغراض گاهی از ظواهر لفظ استفاده می‌شود و گاهی حکم عقل و فهم عقلاء و گاهی نیز فهم ظنی و قرینه ظنی است.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref>
==رابطه تقیه با توریه==
[[توریه]] بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.<ref>شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.</ref> گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.<ref>گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.</ref>  


به‌گفته سیفی مازندرانی، مذاق شارع و مقاصد شریعت، در دلیل و طرق استکشاف با هم متفاوت‌اند.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref> برای کشف مقاصد شریعت راه‌های مختلفی ذکر شده<ref>جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، ۱۴۴۴ق، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref> که عمده‌اش طریق مناسبت احکام و مقاصد است.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref> منظور از طریق مناسبت نیز این است که هرآنچه از نظر عقل و عقلای عالم و اهل عرف مناسب است، می‌تواند در سلسله جعل حکم قرار بگیرد؛ اعم از آن که مستند به ظواهر باشد یا نباشد، حتی اگر عقل ظنی هم این مناسبت را تشخیص دهد در سلسله جعل حکم واقع می‌شود و از همین جا فرق بین مذاق شارع با آن آشکار می‌گردد؛ چرا که طریق کشف مذاق شارع تنها یک چیز است و آن هم ظواهر عرفی خطابات و عقل قطعی بدیهی است.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref>
برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.<ref>سوره یوسف، آیه ۷۰.</ref> به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.<ref>طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.</ref>
===مذاق شارع و تنقیح مناط قطعی===
بین مذاق شارع و [[تنقیح مناط|تنقیح مناط قطعی]] تفاوت است. به‌گفته سیفی مازندرانی، در تنقیح ملاک قطعی، یک خطاب است که از بیان شارع، موضوع حکم استفاده می شود، که به صورت تصریح در آن خطاب نیامده ولی به دلالت تنبیه از خطاب فهمیده می شود. مثلاً در روایتی از امام صادق(ع) درباره خرید و فروش رطب در مقابل تمر سؤال شد و امام پرسید که آیا پس از خشک شدن، سبک‌تر می‌شود؟ آنان گفتند: بله و سپس امام در جواب‌شان گفت چنین بیعی ایراد دارد. از این روایت استفاده می شود که هر مکیل و موزونی همین طور است و اختصاصی به رطب و تمر ندارد. این یک ملاک خاص در موضوع خاص است؛ ولی مذاق شارع از این قبیل نیست. مذاق شارع در جایی است که ملاک از مجموع چند روایت برداشت شود.<ref>«درس خارج اصول استاد علی‌اکبر سیفی مازندرانی: تعریف قاعده مذاق شارع»، سایت مدرسه فقاهت.</ref>


==نقدهایی به مذاق شارع==
==دیدگاه اهل سنت==
[[سیدعباس نبوی]]، در مقاله «فقه زمان و نظام‌سازی»، استناد به مذاق شارع در استنباط‌های شرعی را مانعی بر سر راه نظام‌سازی می‌داند.<ref>نبوی، «فقه زمان و نظام‌سازی»، ص۱۶.</ref> او بر این باور است که برای نظام‌سازی به دلیل قطعی شرعی نیاز است و نمی‌توان نظام دینی یا نظام فقهی را برپایه مذاق شارع استوار نمود؛ چرا که تعدد و تنوع آراء در استنباط مذاق شارع و رها کردن اصول کلی دین، در نظام‌سازی اختلاف ایجاد می‌کند.<ref>نبوی، «فقه زمان و نظام‌سازی»، ص۱۶.</ref>
در کتاب [[الموسوعة الفقهیة الکویتیة]] (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.<ref>جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.</ref>  


[[ابوالقاسم علیدوست]] مفاهیمی همچون مذاق شارع را مخل اجتهاد و استنباط منضبط می‌داند و بر این باور است که باید از استنباط‌های فقهی برچیده شوند.<ref>علیدوست، فقه و عرف، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref> او همچنین در مقاله مشترکی با محمد عشایری منفرد با عنوان «استناد فقهی به مذاق شریعت در بوته نقد»، تمسک به مذاق شارع، را استدلالی شخصی و غیر قابل انتقال دانسته است که اگرچه برای شخص استدلال‌کننده ممکن است اطمینان‌آور باشد، ولی به دلیل شخصی بودن و در نتیجه بیان‌ناپذیر بودن، امکان مفاهمه براساس آن کم است و نمی‌توان آن را به عنوان استدلال به دیگران عرضه نمود.<ref>علیدوست، عشایری منفرد، «استناد فقهی به مذاق شریعت در بوته نقد»، ص۳۲.</ref>
آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ [[سوره آل‌عمران|سوره آل عمران]] و [[آیه ۱۰۶ سوره نحل]]<ref>جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.</ref> به روایات نیز استناد کرده‌اند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.</ref>


برخی نیز بر این نظرند که درک مذاق شارع یا روح شریعت تنها برای کسانی میسور است که در دانش و تقوا به مقامی عظیم و درجه متعالی رسیده باشند و اهالی این مقامات هرگز به چنین مقاماتی اقرار نمی‌کنند.<ref>علوی، القول الرشید فی الاجتهاد و التقلید، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۴۲۷.</ref>
وهابیت و زیدیه از فرقه‌هایی در جهان اسلام به شمار می‌روند که گفته می‌شود با تقیه مخالف هستند.<ref>برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸؛ مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.</ref>
==تک‌نگاری==
رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:
*'''رسالة فی التقیة:''' اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.<ref>محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.</ref>
*'''رسالة فی التقیه:''' نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.<ref>شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.</ref>
*'''التقیة:''' رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم [[امام خمینی]]. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.<ref>امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.</ref> این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان [[الرسائل العشرة (کتاب)|الرسائل العشرة]] در یک جلد چاپ شده است.<ref>امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.</ref>
*'''تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی:''' نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور [[مذاهب چهارگانه اهل سنت]] درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.<ref>حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.</ref>


==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس|۲}}
{{پانویس|۲}}
==منابع==
==منابع==
{{منابع|۲}}
{{منابع|۲}}
*اثنا عشری، حسین، «مقدمه»، در کتاب الفائق فی الاصول، تآلیف جمعی از نویسندگان، قم، مؤسسة النشر للحوزات العلمیة، ۱۴۴۴ق.
*روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.
*امام خمینی، سید روح‌الله، کتاب البیع، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۰ق.
*محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.
*جمعی از نویسندگان، الفائق فی الاصول، قم، مؤسسة النشر للحوزات العلمیة، چاپ هشتم، ۱۴۴۴ق.
*ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.
*جمعی از نویسندگان، فرهنگ‌نامه اصول فقه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۹ش.
*دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.
*جوادی آملی، عبدالله و محمد مؤمن، کتاب الصلاة (تقریرات درس سیدمحمد محقق داماد)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بی‌تا.
*شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
*حب‌الله، حیدر، [https://hobbollah.com/p/44755/الاجتهاد-المذاقي-أو-مذاق-الشارع-ومزاج «الاجتهاد المذاقی أو مذاق الشارع ومزاج الشریعة»الموقع الرسمی لحیدر حب‌الله، تاریخ بازدید: ۳۰ شهریور ۱۴۰۳ش.
*ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
* حسینی عاملی، محمدجواد، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۹ق.
*مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(عچاپ سوم، ۱۳۷۰ش.
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۱۶ق.
*موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
*حکیم، سید محسن، مستمسک العروة، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق.
*طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
*خویی، سید ابوالقاسم، موسوعة الامام الخوئی، قم، إحیاء آثار الإمام الخوئی، ۱۴۱۷ق.
*طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.
*شیخ انصاری، مرتضی، کتاب المکاسب، قم، تراث الشیخ الأعظم، بی‌تا.
*علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
*طباطبایی یزدی، سید محمدکاظم، العروة الوثقی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۷ق.
*حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.
*علوی، سیدهادل، القول الرشید فی الاجتهاد و التقلید (تقریرات درس آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفیقم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۲۲ق.
*سلطانی رنانی، مهدی، [https://ebookshia.com/books/view/925/امام+صادق+(ع)+و+مساله+تقیه «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.
*علیدوست، ابوالقاسم و محمد عشایری منفرد، «استناد فقهی به مذاق شریعت در بوته نقد»، نشریه حقوق اسلامی، شماره ۲۲، پاییز ۱۳۸۸ش.
*امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.
*غروی تبریزی، میرزاعلی، کتاب الاجتهاد و التقلید (تقریرات درس آیت‌الله سید ابوالقاسم خوییقم، دار الهادی، ۱۴۱۰ق.
*مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.
*فاضل لنکرانی، محمد، احکام پزشکان و بیماران، قم، مركز فقهى ائمه اطهار(ع۱۴۲۷ق.
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
*قادری، سید رضی، «مذاق شرع در کیفیت و اعتبار»، نشریه فقه (کاوشی نو در فقه اسلامیشماره ۴، زمستان ۱۳۹۲ش.
*شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
*کاشف الغطاء، شیخ جعفر، كشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، قم، دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، ۱۴۲۲ق.
*شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
*کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الكتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ق.
*شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.
*مکارم شیرازی، ناصر، انوار الفقاهة (المکاسب)، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع۱۴۲۶ق.
*طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماداصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.
*مهریزی، مهدی، کتابشناسی اصول فقه شیعه، قم، کنگره جهانی بزرگداشت دویستمین سال میلاد شیخ اعظم انصاری، ۱۳۷۳ش.
*سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.
*نجفی، محمدحسن، جَواهر الکلام فی شرحِ شرائعِ الاسلام، تصحیح عباس قوچانی و علی آخوندی، بیروت، دارُ اِحیاء التُّراثِ العربی، چاپ هفتم،  ۱۳۶۲ش.
*مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع۱۳۹۴ش.
*همدانی، رضا، مصباح الفقیه، قم، المؤسسة الجعفریة لإحیاء التراث، ۱۳۷۶ش.
*نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.
{{پایان}}
*شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
*قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.
*بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویلبیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
*صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.
*ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیربیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
*صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.
*فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.
*فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
*بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.
*هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول،  ۱۳۹۹ق.
*طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
*حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.
*نوری، سیدحسین، [https://www.sid.ir/paper/525377/fa#downloadbottom «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»]، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.
*ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
*القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقدعربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
*مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.
*الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.
*شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۴۲

تَقیه خودداری از اظهار عقیده و پنهان داشتن آن یا انجام دادن کاری بر خلاف عقیده قلبی خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. شیعیان بیش از سایر پیروان مذاهب اسلامی در التزام به روش تقیه شهرت یافته‌اند. علت این گرایش را فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...دانسته‌اند که همواره در طول تاریخ از سوی مخالفان به آنان وارد می‌شده است.

تقیه اقسامی دارد و فقهای شیعه با توجه به آیات قرآن، روایات معصومین(ع)، دلیل اجماع و عقل، احکام تکلیفی و وضعی برای آن بیان کرده‌اند. از نظر آنان در جایی که اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. تقیه همچنین در برخی موارد و با توجه به شرایط خاصی می‌تواند مستحب، مکروه، مباح و حرام نیز باشد.

گفته می‌شود بیشتر فقهای اهل سنت نیز تقیه را در جایی که خوف از وارد آمدن ضرر جانی و حتی مالی وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر جایز دانسته‌ و برای مشروعیت آن به آیاتی از قرآن و سنت استناد کرده‌اند.

مفهوم‌شناسی

تقیه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به آن در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است.[۱] به بیانی دیگر حفظ خود یا دیگران از صدمه یا ضرر از ناحیه شخص دیگری، به واسطه همسویی با او در گفتار و رفتار است.[۲]

تقیه در لغت از ماده «وَقی» و به معنای حفظ کردن، نگاه داشتن و پنهان نمودن از آزار و اذیت است.[۳]

اهمیت تقیه

گفته می‌شود تقیه از معتقدات کلامی و فقهی شیعه و یکی از مهم‌ترین عواملی است که شیعیان به‌وسیله آن توانسته‌اند به حفظ مکتب و عقایدشان در طول تاریخ بپردازند.[۴] به شهادت منابع تاریخی، مذهب تشیع در طول حیات خود از جنبه‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سخت در تنگنا و مضیقه بوده است؛ به‌طوری که همواره در طول تاریخ، ابراز عقیده در میان مخالفان، ضررها و خسارات‌های جانی و مالی فراوانی برای آنان به‌دنبال داشته است و از همین رو امامان شیعه برای حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیری از پراکندگی و اضمحلال جامعه شیعه، تقیه را لازم می‌دانستند.[۵]

در برخی منابع روایی شیعه، روایاتی با تعابیری همچون «لا دین لمن لا تقیة له؛ دین ندارد کسی که تقیه ندارد» نقل شده است[۶] که بیان‌کننده اهمیت تقیه نزد امامان معصوم(ع) و پیروان آنان است.[۷]

به گفته آیت‌الله مکارم شیرازی، تقیه منحصر در مذهب تشیع نیست.[۸] او بر این باور است که هر فرد یا اقلیتی در هر دوره تاریخی یا هر جای عالم که به مخالفان و دشمنان متعصب مبتلا باشد؛ به صورتی که آشکار کردن عقیده، ضررهای جانی یا مالی برای خودش یا اطرافیان وی داشته و این اظهار عقیده، اهمیتش کمتر از حفظ جان و مال باشد، به حکم فطرت دست به تقیه و کتمان عقیده می‌زند.[۹]

در برخی روایاتی که از امامان معصوم(ع) نقل شده، عمل به تقیه به بعضی از انبیای الهی، پیش از پیامبر اسلام(ص) مانند شیث (پیامبر)،[۱۰] حضرت ابراهیم،[۱۱] حضرت یوسف[۱۲] و اصحاب کهف[۱۳] نسبت داده شده است.

شهید اول، احادیث نقل‌شده از امامان معصوم(ع) را مملو از بیانات تقیه‌ای دانسته و تقیه را از مهم‌ترین عوامل اختلاف احادیث بر شمرده است.[۱۴] از همین رو گفته می‌شود فهم موارد تقیه در روایات، نقش بسزایی در استنباط دقیق‌تر احکام و مسائل شرعی دارد.[۱۵]

جایگاه

تقیه از موضوعاتی است که در دانش فقه مورد بررسی قرار گرفته و در ابواب فقهی طهارت، صلاة، صوم، حج و امر به معروف و نهی از منکر از آن به‌مناسبت سخن رفته است.[۱۶] در کتاب‌های مربوط به قواعد فقهی، به عنوان یک قاعده از آن یاد شده و برخی فقها رساله‌های مستقلی در آن نگاشته‌اند.[۱۷]

با آنکه لفظ تقیه به این صورت در قرآن نیامده؛ اما برخی از آیات به محتوای آن اشاره دارند[۱۸] و عالمان مسلمان برای اثبات مشروعیت آن، به این آیات استناد می‌کنند.[۱۹] در منابع روایی شیعه، روایات زیادی از امامان معصوم(ع) درباره تقیه نقل شده است.[۲۰] شیخ کلینی در کتاب الکافی بخشی را به روایات تقیه با عنوان «باب التقیة» اختصاص داده و ۲۳ روایت گردآوری کرده است.[۲۱] حر عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه دوازده باب را به روایات مربوط به تقیه اختصاص داده و در مجموع ۱۴۶ روایت را در احکام مختلف تقیه گردآوری کرده است.[۲۲]

همچنین در برخی از منابع روایی اهل سنت به صورت پراکنده روایاتی درباره تقیه نقل شده است.[۲۳]

اقسام تقیه

تقیه از لحاظ انگیزه و هدف تقیه‌کننده به دو نوع است:[۲۴]

تقیه خوفی

تقیه کردن در برابر مخالفان، در جایی که بیم وارد آمدن ضرر جانی، مالی یا آبرویی وجود دارد.[۲۵] تقیه خوفی نیز یا اکراهی است که در آن شخص را با تهدید اکراه می‌کنند که چیزی برخلاف اعتقاداتش مانند کفر، بر زبان جاری کند[۲۶] و یا کتمانی است که در آن شخص برای حفظ جان خودش یا اطرافیانش مجبور می‌شود، اعتقادش را پنهان کند.[۲۷] تقیه عمار یاسر در برابر مشرکان قریش برای نجات جانش را از نوع تقیه اکراهی[۲۸] و تقیه مؤمن آل فرعون در برابر فرعونیان و تقیه اصحاب کهف که برای نجات جانشان، عقایدشان را پنهان کردند را از نمونه‌های تقیه کتمانی بر شمرده‌اند.[۲۹]

تقیه مداراتی

این نوع تقیه که به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می‌شود،[۳۰] به معنای پنهان نمودن عقاید برای مصالحی همچون حفظ وحدت، جلب محبت و دوستی و دفع کینه و دشمنی و به طور کلی اموری که اهمیت آن‌ها بیشتر از اظهار عقاید است.[۳۱] برخی فقیهان شیعه، با استناد به روایاتی از امامان معصوم(ع)[۳۲]

شرکت کردن در مجالس اهل سنت (نه به جهت حفظ جان) مانند شرکت در نماز جماعت با آنان (به ویژه در موسم حج)، عیادت کردن از بیماران‌شان، شرکت جستن در مراسم تشییع جنازه آنان و امور اجتماعی از این قبیل را که موجب حفظ وحدت، حفظ شوکت و عزت مسلمانان، رفع کدورت‌ها و سوء ظن‌ها می‌شود را نمونه‌هایی از تقیه مداراتی یا تحبیبی دانسته‌اند.[۳۳]

دیگر اقسام

برای تقیه، تقسیمات دیگری ذکر شده است.[۳۴] امام خمینی در الرسائل العشرة به اعتبار «فرد تقیه‌کننده»، «فردی که در مقابل او تقیه می‌شود» و «موضوع مورد تقیه» تقسیماتی برای تقیه ذکر کرده است.[۳۵]

برخی نیز تقیه را بر اساس موقعیت و شرایط تقیه‌کننده به سه نوع تقیه سیاسی (تقیه در برابر قدرت‌های سیاسی حاکم)، تقیه فقهی (تقیه در بیان احکام) و تقیه اجتماعی (تقیه در برابر مردم در اجتماع و معاشرت با آنان) تقسیم کرده‌اند.[۳۶]

حکم تکلیفی تقیه

تقیه براساس حکم تکلیفی آن به پنج دسته تقسیم می‌شود:[۳۷]

تقیه واجب

از نظر فقهای شیعه اگر اظهار عقیده نزد مخالفان برای جان، مال و آبروی فرد یا افراد دیگر ضرر دارد و فرد به حصول این ضرر علم و یا حتی ظن دارد، به اندازه‌ای که ضرر دفع می‌شود، تقیه واجب است. [۳۸] معیار در تقیه واجب این است که چیزی که به‌وسیله تقیه حفظ می‌شود، حفظ آن واجب و ضایع کردنش حرام باشد.[۳۹]

تقیه مستحب

در جایی که ترک تقیه موجب وارد آمدن ضرر فوری نمی‌شود؛ اما بیم آن وجود دارد که در آینده و به تدریج ضرری حاصل شود.[۴۰] از نظر برخی فقهای شیعه، تقیه مداراتی از مصادیق تقیه مستحب است.[۴۱] شیخ انصاری، تقیه مستحبی را فقط در مواردی که در روایات به آن تصریح شده مانند معاشرت با اهل سنت، عیادت از بیمارانشان، نماز خواندن در مساجد و شرکت در تشییع جنازه آنان را شامل دانسته و سایر اموری که خارج از محدوده روایات است مانند مذمت بزرگان شیعه در جهت ایجاد دوستی با آن‌ها و کارهایی از این قبیل را جایز ندانسته است.[۴۲]

تقیه مکروه

تقیه‌ای است که ترک آن و تحمل ضرر، بهتر از انجام آن است.[۴۳] به گفته شهید اول تقیه مکروه، تقیه در یک کار مستحبی است که انجام آن نه دارای ضرر فوری است و نه در آینده، ضرری بر آن مترتب می‌شود.[۴۴]

تقیه مباح

تقیه‌ای که انجام و ترک آن با هم تفاوتی ندارند.[۴۵] به گفته شیخ انصاری تقیه‌ای است که با آن ضرری دفع می‌شود که بود و نبود آن ضرر، از نظر شارع مساوی است.[۴۶]

تقیه حرام

در جایی است که ترک تقیه هیچ ضرری (نه ضرر فوری و نه ضرری در آینده) در پی نداشته باشد.[۴۷] همچنین فقیهان شیعه با توجه به روایات، مصادیقی برای تقیه حرام ذکر کرده‌اند:[۴۸]

  1. در جایی که تقیه موجب فساد در دین و وارد شدن بدعت در آن شود، تقیه حرام است.[۴۹]
  2. بنا به دیدگاه مشهور فقهای شیعه،[۵۰] تقیه در جایی که موجب ریختن خون دیگران شود، حرام است. مانند جایی که شخصی را به اکراه وادار کنند که مؤمنی را بکشد، وگرنه خودش کشته می‌شود، در این صورت کشتن آن شخص به بهانه تقیه و حفظ جان خود، جایز نیست.[۵۱]
  3. در روایاتی از تقیه در اموری مانند شراب‌خواری، مسح بر خُفَّيْن و متعه حج نهی شده است.[۵۲] برخی فقیهان بر این باورند که اگر عمل به این موارد با حفظ جان تداخل داشته باشد، در این صورت تقیه حرام نیست؛ بلکه لازم است.[۵۳] سید محمدصادق روحانی بر این نظر است که تقیه در اموری همچون شراب‌خواری بر پیشوایان دین (حتی اگر جان‌شان در خطر باشد) حرام است؛ زیرا عمل به آن‌ها موجب فساد در دین و تضعیف اعتقادات مسلمانان می‌شود.[۵۴]

حکم وضعی تقیه

از جمله مسائلی که فقها درباره حکم وضعی تقیه به بررسی آن پرداخته‌اند این است که در عبادیات آیا با عمل تقیه‌ای، دستور و امر شارع انجام شده است یا این که عمل از روی تقیه کفایت نمی‌کند و پس از خارج شدن از موقعیت تقیه‌ای، آن عمل باید اعاده (انجام دوباره عمل) یا قضا شود؟[۵۵] برای مثال عمل به تکتف (گذاشتن کف دست روی پشت دست دیگر در نماز) نزد اهل سنت مستحب است و نزد شیعه جایز نیست.[۵۶] اگر مکلف از روی تقیه در نمازش چنین عمل کند، آیا در غیر حالت تقیه باید آن نماز را اعاده یا قضا کند؟[۵۷]

بنا به دیدگاه فقهای شیعه با عمل تقیه‌ای، دستور شارع انجام شده است و دیگر نیازی به اعاده در وقت یا قضای آن، خارج از وقت نیست.[۵۸] البته محقق کرکی (فقیه شیعه در قرن دهم هجری و صاحب کتاب فقهی جامع المقاصد) معتقد است فقط آن دسته از اعمالی که در روایات تقیه صراحتاً به آن اشاره شده مانند نماز با تکتف یا شستن پاها در وضو، در صورت خروج از حالت تقیه، نیازی به اعاده یا قضای آن‌ها نیست و سایر اعمال که در روایات به‌طور صریح نیامده‌اند، باید اعاده و قضا شوند.[۵۹]

ادله و مستندات

فقهای شیعه برای اثبات جواز تقیه به ادله زیر استناد کرده‌اند:

قرآن

مهم‌ترین آیه‌ای که فقها برای جواز تقیه بدان استناد کرده‌اند، آیه ۱۰۶ سوره نمل است.[۶۰] بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت درباره شأن نزول این آیه گفته‌اند که درباره عمار بن یاسر نازل شده است.[۶۱]

عمار بن یاسر زیر شکنجه مشرکان مجبور شد کلماتی در برائت از اسلام و پیامبر(ص) بر زبان جاری کند، عده‌ای گمان کردند که عمار کافر شده است. وقتی داستان عمار به پیامبر رسید، فرمود عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او درآمیخته است. پس از آن که عمار گریان به‌سوی پیامبر آمد پیامبر او را تسلی داد و به او سفارش کرد که اگر بار دیگر در تنگنا قرار گرفت، دوباره می‌تواند اظهار برائت کند.[۶۲]

فقها همچنین به آیه ۲۸ سوره غافر و آیه ۲۸ سوره آل‌عمران برای جواز تقیه استناد کرده‌اند.[۶۳]

روایات

به گفته سید محمدصادق روحانی و ناصر مکارم شیرازی روایاتی که بر جواز عمل به تقیه دلالت می‌کنند، متواتر هستند.[۶۴] این روایات به چند دسته‌ زیر تقسیم شده‌اند:

  • روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که تقیه سپر مؤمن و محافظ اوست؛[۶۵]
  • روایاتی که با تعبیر «لا دین لمن لا تقیة له؛ کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.» و تعابیری از این قبیل وارد شده است؛[۶۶]
  • روایاتی که در آن تقیه از بزرگترین فرایض و از محبوب‌ترین چیزها نزد خداوند و اولیائش، دانسته شده است؛[۶۷]
  • روایاتی که حاکی از آن است که برخی از انبیای الهی گذشته نیز به تقیه عمل می‌کرده‌اند.[۶۸]

علاوه بر این روایات، فقها از روایاتی مانند روایات لاضرر، روایات برائت و سب (روایاتی که در جواز اظهار برائت و سب نسبت به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) برای تقیه و حفظ جان، وارد شده) و حدیث رفع برای اثبات مشروعیت و جواز عمل به تقیه استفاده کرده‌اند.[۶۹]

اجماع

محقق کرکی برای جواز عمل به تقیه، ادعای اجماع کرده است.[۷۰] سیدحسن موسوی بجنوردی (فقیه شیعه و صاحب کتاب القواعد الفقهیة) گفته است که این اجماع، مدرکی است و اجماع مدرکی، دلیل مستقلی غیر از روایات محسوب نمی‌شود.[۷۱]

عقل

تقیه از موارد تقدیم فعل اهم بر فعل مهم است.[۷۲] مقدم کردن فعل اهم بر فعل مهم، عقلاً لازم است؛ بدین بیان که هرگاه مکلف در یک زمان دو تکلیف داشته باشد و هم‌زمان نتواند هر دو را انجام دهد، به حکم عقل، عملی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد را باید انجام دهد.[۷۳] دفع ضرر و حفظ جان از تکالیفی است که بر اموری همچون اظهار عقیده، عقلاً رجحان دارد، پس تقیه در جهت دفع ضرر و حفظ جان عقلاً واجب است.[۷۴]

رابطه تقیه با توریه

توریه بدین معناست که گوینده از گفتن یک لفظ، معنایی اراده می‌کند که اگرچه مطابق واقع است؛ اما هدف از گفتن لفظ این است که شنونده خلاف آن معنی را بفهمد.[۷۵] گاهی تقیه در قالب توریه انجام می‌شود و گفته می‌شود بهترین نوع تقیه است و تا جایی که امکان دارد، تقیه‌کننده بهتر است توریه کند.[۷۶]

برای نمونه در داستان برادران حضرت یوسف که برای گرفتن گندم نزد وی آمده بودند، مطابق آیات قرآن وقتی یوسف بارشان را بست، برای آن که برادرش بنیامین را نزد خودش نگه دارد، جام سلطنتی را مخفیانه در بار او گذاشت و به سخنگویش گفت فریاد بزند که شما کاروانیان دزد هستید.[۷۷] به گفته برخی مفسران حضرت یوسف در اینجا برای رسیدن به مصلحتی تقیه کرد و دست به توریه زد، بدین معنا که مقصود او این نبود که پیمانه را دزدیده‌اید؛ بلکه شما برادران، یوسف را از پدرش دزدیده‌اید و به چاه انداختید.[۷۸]

دیدگاه اهل سنت

در کتاب الموسوعة الفقهیة الکویتیة (موسوعه‌ای در موضوع فقه اهل سنت در ۴۵ مجلد) چنین آمده است که از نظر اکثر عالمان اهل سنت، در مواقع ضرورت؛ یعنی در جایی که خوف از کشته‌شدن و آزار و اذیت و به طور کلی ضرر زیاد وجود داشته باشد، به مقدار دفع ضرر، تقیه جایز است.[۷۹]

آن‌ها برای اثبات جواز و مشروعیت تقیه علاوه بر آیاتی همچون آیه ۲۸ سوره آل عمران و آیه ۱۰۶ سوره نحل[۸۰] به روایات نیز استناد کرده‌اند.[۸۱]

وهابیت و زیدیه از فرقه‌هایی در جهان اسلام به شمار می‌روند که گفته می‌شود با تقیه مخالف هستند.[۸۲]

تک‌نگاری

رساله و کتاب‌هایی در موضوع تقیه به رشته نگارش درآمده که برخی از آن‌ها عبارتند از:

  • رسالة فی التقیة: اثری مختصر درباره حکم فقهی تقیه از محقق کرکی است که در کتابی با عنوان «رسائل المحقق الکرکی» تدوین شده است. رسائل المحقق الکرکی، سه مجلد است و رساله تقیه در جلد دوم این اثر چاپ شده است.[۸۳]
  • رسالة فی التقیه: نوشته شیخ انصاری درباره حکم فقهی تقیه است. این رساله به همراه چند رساله دیگر از شیخ انصاری در کتابی با عنوان «رسائل فقهیة» به چاپ رسیده است.[۸۴]
  • التقیة: رساله‌ای در بیان احکام فقهی تقیه به قلم امام خمینی. نویسنده این رساله را پس از تدریس آن (پس از بحث تقیه در وضو و مسح بر خفین) در سال ۱۳۷۳ق، تحریر کرده است.[۸۵] این رساله به همراه چند رساله‌ دیگر در کتابی با عنوان الرسائل العشرة در یک جلد چاپ شده است.[۸۶]
  • تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی: نوشته ثامرهاشم العمیدی، به زبان عربی است. نویسنده در این کتاب به بررسی دیدگاه فقیهان مشهور مذاهب چهارگانه اهل سنت درباره تقیه پرداخته است. او بر این باور است که این فقیهان نیز تقیه را جایز دانسته و برای جواز آن به ادله‌ای از قرآن و سنت استناد کرده‌اند. این کتاب توسط محمدصادق عارف به فارسی ترجمه شده است.[۸۷]

پانویس

  1. شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۷.
  2. شیخ انصاری، مسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.
  3. ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «وقی».
  4. سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۲۹.
  5. برای نمونه نگاه کنید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۱۱، ص۴۳-۴۷؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۲۴-۴۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.
  6. برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۴-۲۰۶.
  7. سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها و دلیلها، ص۷۶.
  8. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.
  9. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.
  10. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۹.
  11. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸.
  12. طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۳۸.
  13. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۲۹ و ج۱۴، ص۴۲۵-۴۲۶.
  14. شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.
  15. طاهری اصفهانی، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۱۹.
  16. دایرة المعارف فقه فارسی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۸۵.
  17. برای نمونه نگاه کنید به بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۴۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۶؛ صدر، ماوراء الفقه، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۰۸.
  18. برای نمونه نگاه کنید به سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ سوره غافر، آیه ۲۸.
  19. برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۵۳.
  20. برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.
  21. کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۳، ۵۴۸-۵۶۰.
  22. برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۳-۲۵۴.
  23. برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.
  24. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.
  25. امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۷۷.
  26. روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۴.
  27. امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۹۲.
  28. روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ۳۹۵.
  29. مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۶۱-۶۵.
  30. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.
  31. امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۳۶؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۰.
  32. کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۵؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۴۳۰.
  33. امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۵۶-۵۷؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۳؛ مکارم شیرازی، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری آیت‌الله مکارم شیرازی)، ۱۳۹۰ش، ص۵۶-۵۷.
  34. برای نمونه نگاه کنید به امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰؛ فاضل هرندی، «تقیه سیاسی»، ص۹۸.
  35. امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷-۱۰.
  36. سلطانی رنانی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، ص۳۵.
  37. شیخ مفید، اوائل المقالات، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۸؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۹.
  38. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۴۳۵؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷.
  39. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۱؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۹۴.
  40. شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷؛ شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۳-۷۴.
  41. شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.
  42. شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.
  43. شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.
  44. شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.
  45. مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۳۷.
  46. شیخ انصاری، رسائل الفقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۵.
  47. شهید اول، القواعد و الفوائد، مکتبة المفید، ج۲، ص۱۵۷.
  48. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵.
  49. روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۷-۴۰۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۵؛ سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، ۱۴۳۰ق، ص۶۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۶.
  50. روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۰۵.
  51. خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۲۰-۲۱؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۱۹؛ کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۵۷.
  52. کلینی، الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۱۰۱.
  53. مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۱۱۱-۱۱۲.
  54. روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۱۰.
  55. شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۶.
  56. نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۱، ص۱۵.
  57. برای نمونه نگاه کنید به شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص
  58. شیخ انصاری، رسائل فقهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۷؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۴۲۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۴۴.
  59. محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۲.
  60. مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۲؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۶.
  61. برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.
  62. شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۲۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص۳۵۸؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۵۲۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۲۲.
  63. مکارم شیرازی، القوائد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۴؛ روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۷.
  64. روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۳۹۹؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.
  65. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۸۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۶.
  66. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۸.
  67. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۶-۲۰۸؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۹۹.
  68. برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۰۸-۲۱۰؛ مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۴۰۱.
  69. برای نمونه نگاه کنید به روحانی، فقه الصادق، ج۱۱، ۱۴۱۳ق، ص۳۹۹-۴۰۵.
  70. محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۵۱.
  71. موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ۱۳۷۷ش، ج۵، ص۵۵.
  72. مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۸۸.
  73. صدر، دروس فی علم الاصول، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۳۴.
  74. فاضل مقداد، اللوامع اللهیه، ۱۴۲۲ق، ص۳۷۷.
  75. شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۷.
  76. گلستانه اصفهانی، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۸۳.
  77. سوره یوسف، آیه ۷۰.
  78. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۱۱، ص۲۲۳؛ مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، ۱۳۹۴ش، ص۶۸.
  79. جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.
  80. جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۱۸۶-۱۸۷.
  81. برای نمونه نگاه کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۹؛ هیثمی، کشف الاستار، ۱۳۹۹ق، ج۴، ص۱۱۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ۱۴۱۵ق، ج۲۰، ص۹۴؛ حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۷۲-۷۷.
  82. برای نمونه نگاه کنید به ابن‌تیمیه، منهاج السنة النبویة، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۶۸ و ج۲، ص۴۶؛ القفاری، اصول المذهب الشیعه الاثنی العشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۸۱۹؛ الهی ظهیر الباکستانی، الشیعة و التشیع، ۱۴۱۵ق، ص۸۸؛ مشکور، مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، آستان قدس رضوی، ص۲۱۸.
  83. محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، ج۲، ص۴۹.
  84. شیخ انصاری، رسائل فهیة، ۱۴۱۴ق، ص۷۱.
  85. امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۱.
  86. امام خمینی، الرسائل العشرة، ۱۴۲۰ق، ص۷.
  87. حبیب العمیدی، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، ۱۳۷۷ش، ص۱۲-۱۳.

منابع

  • روحانی، سید محمدصادق، فقه الصادق، قم، انتشارات دار الفکر، ۱۴۱۳ق.
  • محقق کرکی، نور الدین علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.
  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بی‌تا.
  • دایرة المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، قم، دایرة المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش.
  • شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقادات الامامیة، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الصادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.
  • موسوی بجنوردی، سیدحسن، القواعد الفقهیة، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۳ش.
  • علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
  • حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق.
  • سلطانی رنانی، مهدی، «امام صادق(ع) و مسأله تقیه»، فرهنگ کوثر، شماره ۵۸، سال ۱۳۸۳ش.
  • امام خمینی، سید روح‌الله، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۵ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، داستان یاران (مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۰ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
  • شیخ انصاری، مرتضی، رسائل فقهیة، قم، انتشارات باقری، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • شهید اول، محمد بن مکی، القواعد و الفوائد، قم، مکتبة المفید، بی‌تا.
  • طاهری اصفهانی، سید جلال‌الدین، المحاضرات (تقریرات اصول آیت‌الله سیدمحمد محقق داماد)، اصفهان، انتشارات مبارک، ۱۳۸۲ش.
  • سبحانی، جعفر، سبحانی، التقیة؛ مفهومها، حدها، دلیلها، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۰ق.
  • مکارم شیرازی، تقیه و حفظ نیروها، ترجمه سید محمدجواد بنی سعید لنگرودی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۹۴ش.
  • نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۳۶۲ش.
  • شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، قاهره، دار الکتب المصریة، ۱۳۸۴ق.
  • بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، بیروت، احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
  • صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، بی‌جا، المحبین للطباعة و النشر، ۱۴۰۶ق.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
  • صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، قم، انتشارات دار الصدر، ۱۴۲۹ق.
  • فاضل مقداد، مقداد ابن عبدالله، اللوامع اللهیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۲۲ق.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
  • بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دمشق، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ق.
  • هیثمی، نور الدین علی بن ابی‌بکر، کشف الاستار، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، ۱۳۹۹ق.
  • طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • حبیب العمیدی، ثامرهاشم، تقیه از دیدگاه مذاهب و فرقه‌های اسلامی غیر شیعی، ترجمه محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۷ش.
  • نوری، سیدحسین، «نقد دیدگاه ابن‌تیمیه در باب تقیه»، پژوهشنامه کلام، شماره ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۹۸ش.
  • ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس، منهاج السنة النبویة فی نقض كلام الشیعة القدریة، عربستان سعودی، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
  • القفاری، ناصر بن عبدالله، اصول المذهب الشیعة الاثنی العشریة (عرض و نقد)، عربستان سعودی، دار النشر، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • مشکور، محمدجواد و کاظم مدیر شانه‌چی، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌تا.
  • الهی ظهیر الباکستانی، احسان، الشیعة و التشیع، لاهور، ادارة ترجمان السنة، ۱۴۱۵ق.
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، الاعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.