ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية (کتاب): تفاوت میان نسخه‌ها

Khoshnudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khoshnudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۶ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۳: خط ۱۳:


== چکیده ==
== چکیده ==
'''ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية'''، نوشتهٔ محمد فتحی الکمشة، به جایگاه پزشکی در شریعت و احکام آموزش و فعالیت پزشک می‌پردازد. نویسنده با تکیه بر حفظ جان، عقل و نسل، تأمین پزشک متخصص را واجب کفایی می‌داند. او ضمن گزارش اختلاف دربارهٔ حجیت روایات پزشکی، بر مشروعیت درمان و ادامهٔ پژوهش تأکید می‌کند. مسئولیت درمانگر ناآگاه، شرایط رفع مسئولیت پزشک ماهر، جبران خسارت، دریافت دستمزد، حدود معاینهٔ زن و مرد، جلوگیری از بارداری در صورت ضرورت، درمان با مواد حرام و رقیه، مهم‌ترین مباحث فقهی کتاب‌اند. در مسائل نوپدید نیز همکاری فقیهان و متخصصان را ضروری می‌شمارد؛ بااین‌حال، دربارهٔ موضوعاتی مانند پیوند اعضا، مرگ مغزی و شبیه‌سازی، حکم تفصیلی ارائه نمی‌کند. کتاب مطالبی تاریخی، علمی، بهداشتی و اخلاقی نیز دارد.
'''ممارسة الطب في ضوء الشريعة الإسلامية'''، نوشتهٔ محمد فتحی الکمشة، به جایگاه پزشکی در شریعت و احکام آموزش و فعالیت پزشکان می‌پردازد. نویسنده با توجه به ضرورت حفظ جان، عقل و نسل، تربیت پزشکان متخصص و تأمین نیازهای درمانی جامعه را واجب کفایی می‌شمارد.


== معرفی و ساختار ==
او دیدگاه‌های مختلف دربارهٔ اعتبار دینی روایات پزشکی را گزارش می‌کند و در کنار پذیرش روایات صحیح، بر ادامهٔ پژوهش و بهره‌گیری از دانش پزشکی جدید تأکید دارد. [[مسئولیت پزشک در فقه و حقوق (کتاب)|مسئولیت درمانگر ناآگاه]]، شرایط مسئولیت پزشک ماهر، جبران خسارت، دستمزد پزشکی و حدود معاینهٔ زن و مرد، از مباحث اصلی کتاب‌اند. [[کنترل جمعیت (منابع مطالعاتی)|جلوگیری از بارداری]] در شرایط ضروری، [[درمان با داروی حرام (منابع مطالعاتی)|درمان با مواد حرام]] و خواندن دعا بر بیمار نیز بررسی می‌شوند.
این کتاب در اصل پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد مطالعات اسلامی در دانشگاه اسلامی مینه‌سوتا، با راهنمایی فاروق السامرائی، بوده است. چاپ نخست آن را دار قتیبه در دمشق، در سال ۱۴۳۶ق/۲۰۱۵م منتشر کرده است. مؤلف در مقدمه از استفاده از منابع مکتوب و تجربهٔ چهل سال طبابت خود در آمریکا سخن می‌گوید (صفحهٔ عنوان و شناسنامه؛ ص۸).


کتاب چهار فصل دارد: اهمیت پزشکی در تحقق مقاصد شریعت، اهمیت آموزش پزشکی در جامعهٔ اسلامی، حدود مسئولیت در حرفهٔ پزشکی و اهمیت طب نبوی در پیشگیری و درمان. پس از فصل‌ها، خاتمه، خلاصه و توصیه‌ها، منابع و فهرست موضوعات آمده است (ص۱۱، ۳۵، ۷۵، ۱۰۷، ۱۴۷-۱۶۰).
الکمشة در استدلال‌های خود از قواعدی چون [[مقاصد الشریعة (منابع مطالعاتی)|مقاصد الشریعة]] و [[قاعده لاضرر (منابع مطالعاتی)|لاضرر]]، تحمل ضرر خاص برای جلوگیری از ضرر عمومی و محدودبودن اجازهٔ ناشی از ضرورت به اندازهٔ نیاز استفاده می‌کند. در پایان، بررسی مسائل نوپدید پزشکی را نیازمند همکاری فقیهان و متخصصان می‌داند؛ بااین‌حال، دربارهٔ موضوعاتی مانند [[پیوند اعضا (منابع مطالعاتی)|پیوند اعضا]]، [[مرگ مغزی (منابع مطالعاتی)|مرگ مغزی]] و [[شبیه‌سازی (منابع مطالعاتی)|شبیه‌سازی]] به بیان حکم تفصیلی نمی‌پردازد.


== مبنای فقهیِ ضرورت پزشکی ==
== معرفی، هدف و ساختار ==
مؤلف پزشکی را با حفظ جان، عقل و نسل پیوند می‌دهد. «مقاصد شریعت» در توضیحی که از شاطبی نقل می‌کند، هدف‌های ضروریِ حفظ دین، جان، عقل، مال و نسل است که سامان زندگی به آنها وابسته است. به نظر او، حفظ جان تنها به منع کشتن انسان محدود نیست؛ مراقبت از بدن، جلوگیری از آسیب و تأمین خدمات درمانی را نیز در بر می‌گیرد (ص۱۳، ۱۵، ۶۲).


او با استناد به آیات منع قتل و خودکشی و حدیث حق بدن بر انسان، بی‌توجهی به سلامت را با وظیفهٔ حفظ جان ناسازگار می‌داند. در بحث حفظ عقل نیز بر ضرورت دسترسی به پزشک متخصص تأکید می‌کند و تأمین‌نشدن این نیاز را متوجه حکومت و جامعه می‌داند. مباحث مربوط به کمبود مراقبت‌های مادر و کودک و تجربهٔ نیاز پدرش به جراحی مغز، در توضیح همین مسئولیت اجتماعی آمده‌اند (ص۱۹-۲۱، ۲۹-۳۰).
این کتاب در اصل پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد مطالعات اسلامی در دانشگاه اسلامی مینه‌سوتا، با راهنمایی فاروق السامرائی، بوده است. چاپ نخست آن را دار قتیبه در دمشق، در سال ۱۴۳۶ق/۲۰۱۵م منتشر کرده است. محمد فتحی در مقدمه می‌گوید افزون بر منابع مکتوب، از تجربهٔ چهل سال طبابت خود در آمریکا بهره برده است. ‏(ص ۸)‏
 
هدف او تبیین اهمیت آموزش پزشکی برای زنان و مردان مسلمان و شناخت مشروعیت این حرفه در شریعت اسلامی است. ‏(ص ۷)
 
کتاب چهار فصل دارد: اهمیت پزشکی در تحقق مقاصد شریعت، اهمیت آموزش پزشکی در جامعهٔ اسلامی، حدود مسئولیت در حرفهٔ پزشکی و اهمیت طب نبوی در پیشگیری و درمان. پس از فصل‌ها، خاتمه، خلاصه و توصیه‌ها، منابع و فهرست موضوعات آمده است. پیوند مباحث در بحث وجوب طبابت روشن می‌شود؛ نگارنده با بازگشت به حفظ جان و عقل و نیاز جامعه به درمان، مباحث مقاصد شریعت را پشتوانهٔ ضرورت آموزش و فعالیت پزشکی قرار می‌دهد. ‏(ص ۱۱، ۳۵، ۷۵، ۷۹، ۱۰۷، ۱۴۷ تا ۱۶۰)‏
 
== مبنای فقهی ضرورت پزشکی ==
 
الکمشة ضرورت پزشکی را با حفظ جان، عقل و نسل پیوند می‌دهد. نویسنده به نقل از شاطبی، در توضیح مقاصد الشریعة می‌گوید که شریعت برای حفظ دین، جان، عقل، مال و نسل انسان اهمیت اساسی قائل است؛ زیرا زندگی مردم بدون آنها سامان نمی‌گیرد. به نظر او، حفظ جان فقط به معنای جلوگیری از کشتن انسان نیست، بلکه مراقبت از سلامت، پیشگیری از آسیب و تأمین خدمات درمانی را هم شامل می‌شود. ‏(ص ۱۳، ۱۵، ۶۲)
 
او با استناد به آیات منع قتل و خودکشی و حدیث حق بدن بر انسان، بی‌توجهی به سلامت را با وظیفهٔ حفظ جان ناسازگار می‌داند. کمبود مراقبت‌های مادر و کودک را نیز در همین چارچوب مطرح می‌کند و تأمین امکانات سلامت را از مسئولیت‌های اجتماعی می‌شمارد. ‏(ص ۱۹ تا ۲۱)‏
 
در بحث حفظ عقل، محمد فتحی تجربهٔ بیماری پدرش را نقل می‌کند که برای تشخیص و جراحی خون‌ریزی مغزی ناچار به سفر از سوریه به لبنان شده بود. او از این نمونه نتیجه می‌گیرد که وجود پزشک متخصص و جراح ماهر، برای حفظ جان و عقل ضروری است. اگر این نیاز تأمین نشود، مسئولیت تنها متوجه افراد نیست؛ حکومت و جامعه نیز در آن سهم دارند. ‏(ص ۲۹ تا ۳۰)‏


== جلوگیری از بارداری و حفظ نسل ==
== جلوگیری از بارداری و حفظ نسل ==
نویسنده در بحث حفظ نسل، با استناد به روایات تشویق به ازدواج و منع اختصاء، قطع نسل را با هدف شریعت ناسازگار می‌شمارد. او سپس فتوای کمیتهٔ دائمی پژوهش‌های علمی و افتاء را نقل می‌کند که میان قطع نسل و پیشگیری به علت خطر برای زن تفاوت می‌گذارد: اگر بارداری یا تکرار آن سلامت زن را تهدید کند، جلوگیری از بارداری یا فاصله‌گذاری میان بارداری‌ها، با روشی که به زن آسیب نرساند، مجاز است (ص۳۱-۳۴).
 
نگارنده با استناد به روایات تشویق به ازدواج و منع اختصاء یعنی [[عقیم‌سازی (منابع مطالعاتی)|عقیم‌سازی]]، قطع نسل را با هدف شریعت در حفظ نسل ناسازگار می‌شمارد. سپس فتوای کمیتهٔ دائمی پژوهش‌های علمی و افتاء را نقل می‌کند که میان قطع نسل و جلوگیری از بارداری به علت خطر برای زن تفاوت می‌گذارد: اگر بارداری یا تکرار آن سلامت زن را تهدید کند، جلوگیری از بارداری یا فاصله‌گذاری میان بارداری‌ها، با روشی که به زن آسیب نرساند، مجاز است. ‏(ص ۳۱ تا ۳۴)‏


== حجیت روایات پزشکی ==
== حجیت روایات پزشکی ==
مؤلف در مبحث حجیت طب نبوی، این پرسش را بررسی می‌کند که آیا دستورهای درمانیِ نقل‌شده از پیامبر، راهنمایی برخاسته از وحی‌اند یا می‌توانند مبتنی بر تجربهٔ بشری باشند. نخست از ابن‌خلدون نقل می‌کند که طبِ آمده در گزارش‌های نبوی را از عادات و تجربه‌های عرب، نه بخشی از مأموریت تشریعی پیامبر، می‌دانست. سپس پاسخ عبدالحی کتانی را می‌آورد که طب نبوی را برخاسته از وحی می‌شمرد (ص۵۲).


در گروه دوم، اقوالی از قاضی عیاض، شاه ولی‌الله دهلوی، محمد ابوزهره، محمد مختار سلامی و محمد سلیمان اشقر نقل می‌شود که میان ابلاغ رسالت و امور دنیوی تفاوت می‌گذارند. حدیث «أنتم أعلم بأمور دنياكم» دربارهٔ تلقیح نخل، از مستندات این دیدگاه است. در این اقوال، بر نقش تجربه و امکان رشد دانش پزشکی تأکید می‌شود؛ سلامی نیز راهنمایی‌های روحی و اخلاقی و رفتار با بیمار را از تجویزهای مادی متمایز می‌کند (ص۵۳-۵۸).
بحث حجیت طب نبوی، یعنی اعتبار دینی روایات پزشکی و امکان استناد به آنها، با این پرسش آغاز می‌شود که آیا دستورهای درمانیِ نقل‌شده از پیامبر برخاسته از وحی‌اند یا می‌توانند بر تجربهٔ بشری استوار باشند. محمد فتحی نخست از ابن‌خلدون نقل می‌کند که این دستورها را از عادات و تجربه‌های عرب می‌دانست، نه بخشی از مأموریت تشریعی پیامبر. سپس پاسخ عبدالحی کتانی را می‌آورد که طب نبوی را برخاسته از وحی می‌شمرد. ‏(ص ۵۲)‏
 
در گروه دوم، دیدگاه‌های قاضی عیاض، شاه ولی‌الله دهلوی، محمد ابوزهره، محمد مختار سلامی و محمد سلیمان اشقر گزارش می‌شود. آنان میان ابلاغ رسالت و امور دنیوی تفاوت می‌گذارند. حدیث «أنتم أعلم بأمور دنياكم»، به معنای آگاه‌تربودن مخاطبان به امور دنیوی خود، دربارهٔ تلقیح نخل، از مستندات این دیدگاه است. در این اقوال بر نقش تجربه و امکان پیشرفت دانش پزشکی تأکید می‌شود. سلامی نیز راهنمایی‌های روحی و اخلاقی و رفتار با بیمار را از تجویزهای مادی متمایز می‌کند. ‏(ص ۵۳ تا ۵۸)‏


در برابر، گروه سوم طب نبوی را بخشی از سنت و دارای اعتبار دینی می‌دانند. مؤلف در این گروه، دیدگاه‌هایی از حلیمی، ابن‌ابی‌شریف، ابن‌حجر، ابن‌قیم و دیگران نقل می‌کند. ابن‌قیم طب پیامبر را متکی بر وحی می‌داند؛ محمد ابوشهبه نیز لحن قطعیِ روایات پزشکی، در برابر بیان احتمالیِ روایت تلقیح نخل، را دلیل این اعتبار می‌شمارد (ص۵۸-۶۱).
در برابر، گروه سوم طب نبوی را بخشی از سنت و دارای اعتبار دینی می‌دانند. دیدگاه‌های حلیمی، ابن‌ابی‌شریف، ابن‌حجر، ابن‌قیم و دیگران در این گروه آمده است. ابن‌قیم طب پیامبر را متکی بر وحی می‌داند. محمد ابوشهبه نیز تفاوت لحن قطعیِ روایات پزشکی با بیان احتمالیِ روایت تلقیح نخل را دلیل اعتبار آنها می‌شمارد. ‏(ص ۵۸ تا ۶۱)‏


خود مؤلف روایات صحیح پزشکی را معتبر می‌داند، اما پذیرش آنها را مانع تحقیق نمی‌شمارد. به تصریح او، پزشک نباید در درمان‌های نقل‌شده متوقف بماند یا دارویی تازه را تنها به دلیل نبودن آن در عصر پیامبر کنار بگذارد؛ این روایات باید انگیزهٔ پژوهش و استفاده از دانش دیگر ملت‌ها باشند (ص۴۶، ۷۲، ۷۹).
الکمشة خود روایات صحیح پزشکی را معتبر می‌داند، اما پذیرش آنها را مانع تحقیق نمی‌شمارد. به تصریح او، پزشک نباید در درمان‌های نقل‌شده متوقف بماند یا دارویی تازه را تنها به دلیل نبودن آن در عصر پیامبر کنار بگذارد؛ این روایات باید انگیزهٔ پژوهش و استفاده از دانش دیگر ملت‌ها باشند. ‏(ص ۴۶، ۷۲، ۷۹)‏


== وجوب کفایی آموزش پزشکی و حکم درمان ==
== وجوب کفایی آموزش پزشکی و حکم درمان ==
نویسنده با تکیه بر نیاز جامعه و ارتباط سلامت با مقاصد شریعت، آموزش و فعالیت پزشکی را واجب کفایی می‌داند؛ یعنی با اقدام شمار کافی از افراد، تکلیف از دیگران برداشته می‌شود و اگر نیاز جامعه تأمین نشود، همگان مسئول‌اند. گفتهٔ شافعی دربارهٔ اهمیت پزشکی و سخن عز بن عبدالسلام دربارهٔ تأمین سلامت و دفع بیماری، از مستندات اوست. این ضرورت، آموزش پزشکی زنان و تربیت پزشکان زن برای رفع نیاز درمانی زنان را نیز در بر می‌گیرد (ص۶۲-۶۴، ۷۴، ۷۹).


مؤلف با استناد به حدیث «تداووا عباد الله» و روایات وجود دارو برای بیماری‌ها، درمان را با توکل و تقدیر ناسازگار نمی‌داند. توکل در توضیحی که نقل می‌کند، اعتماد قلبی به خدا همراه با استفاده از اسباب سودمند است. از نظر او، دارو و پیشگیری نیز جزئی از تقدیرند؛ بنابراین، باور به تقدیر مجوز ترک درمان نیست. او درمان را در جایی که ترک آن انسان را در معرض هلاکت قرار می‌دهد، واجب می‌شمارد (ص۶۸-۷۳، ۱۰۹).
آموزش و فعالیت پزشکی، به نظر نگارنده، به سبب نیاز جامعه و ارتباط سلامت با مقاصد شریعت، واجب کفایی است؛ یعنی با اقدام شمار کافی از افراد، تکلیف از دیگران برداشته می‌شود و اگر نیاز جامعه تأمین نشود، همگان مسئول‌اند. سخن شافعی دربارهٔ اهمیت پزشکی و گفتهٔ عز بن عبدالسلام دربارهٔ تأمین سلامت و دفع بیماری، از مستندات این نظر است. ضرورت آموزش پزشکی زنان و تربیت پزشکان زن برای رفع نیاز درمانی زنان نیز در همین چارچوب مطرح می‌شود. ‏(ص ۶۲ تا ۶۴، ۷۴، ۷۹)‏
 
محمد فتحی با استناد به حدیث «تداووا عباد الله»، یعنی بندگان خدا درمان بجویید، و روایات وجود دارو برای بیماری‌ها، ناسازگاری درمان با توکل و تقدیر را رد می‌کند. توکل در توضیحی که نقل می‌کند، اعتماد قلبی به خدا همراه با استفاده از اسباب سودمند است. دارو و پیشگیری نیز جزئی از تقدیرند؛ بنابراین، باور به تقدیر مجوز ترک درمان نیست. او درمان را در جایی که ترک آن انسان را در معرض هلاکت قرار می‌دهد، واجب می‌شمارد. ‏(ص ۶۸ تا ۷۳، ۱۰۹)‏


== دریافت دستمزد پزشکی ==
== دریافت دستمزد پزشکی ==
مؤلف پزشکی را راهی مشروع برای کسب درآمد می‌داند. در بحث دستمزد، به روایات پرداخت اجرت حجامت از سوی پیامبر استناد می‌کند و از آنها جواز دریافت مزد در برابر خدمت درمانی را نتیجه می‌گیرد (ص۸۰، ۸۷).
 
نویسنده دریافت دستمزد در برابر خدمت درمانی را مشروع می‌داند. برای نمونه، روایتی را نقل می‌کند که ابوطیبه پیامبر را حجامت کرد و پیامبر دستور داد مقداری خوراک به او بدهند. او از این‌گونه روایات، جواز دریافت مزد در برابر خدمات پزشکی را نتیجه می‌گیرد. ‏(ص ۸۰، ۸۷)‏


== مسئولیت درمانگر ناآگاه ==
== مسئولیت درمانگر ناآگاه ==
نویسنده حدیث «من تطبب ولم يعلم منه الطب قبل ذلك فهو ضامن» را مبنای مسئولیت فردی می‌گیرد که بدون دانش پزشکی به درمان می‌پردازد. «ضمان» در این بحث، مسئولیت پرداخت دیه یا جبران آسیب بیمار است. رضایتی که بیمار بر پایهٔ تصورِ تخصص داده، مسئولیت درمانگر ناآگاه را از میان نمی‌برد؛ هرچند در قول نقل‌شده، وجود اذن در درمان، مانع قصاص دانسته شده است (ص۸۳-۸۵).


او برای جلوگیری از فعالیت چنین فردی به «حجر برای مصلحت عمومی» استناد می‌کند؛ یعنی منع فعالیت کسی که ناآگاهی او سلامت مردم را به خطر می‌اندازد. تحمل زیان محدودِ منع فعالیت، برای جلوگیری از آسیب گسترده به مردم موجه شمرده می‌شود. قاعدهٔ «لا ضرر ولا ضرار» نیز در استدلال او، بر منع آسیب‌رسانی و لزوم جبران زیانِ واردشده به دیگری دلالت دارد (ص۸۳-۸۴).
محمد فتحی مسئولیت درمانگر ناآگاه را بر حدیث «من تطبب ولم يعلم منه الطب قبل ذلك فهو ضامن» استوار می‌کند؛ یعنی کسی که بدون دانش و مهارت شناخته‌شدهٔ پزشکی به درمان بپردازد، مسئول آسیب ناشی از کار خود است. «ضمان» در اینجا به معنای پرداخت دیه یا جبران خسارت بیمار است. اگر بیمار به گمانِ متخصص‌بودن درمانگر به او اجازهٔ درمان داده باشد، این رضایت مسئولیت فرد ناآگاه را برطرف نمی‌کند؛ هرچند در قول نقل‌شده، اجازهٔ بیمار مانع قصاص دانسته شده است. ‏(ص ۸۳ تا ۸۵)‏


مؤلف توضیح می‌دهد که مشروعیت یک کار، مسئولیت ناشی از بی‌احتیاطی در انجام آن را از بین نمی‌برد. اگر استفاده از حق با بی‌مبالاتی یا خطا همراه شود و به دیگری آسیب برساند، جبران خسارت لازم می‌شود؛ همان‌گونه که در قتل خطایی، دیه مقرر شده است. او همچنین قولی را نقل می‌کند که اگر بیمار با آگاهی از ناآگاهیِ درمانگر خود را به او بسپارد، وضعیت با فریب‌خوردن دربارهٔ تخصص متفاوت خواهد بود (ص۸۴، ۹۱).
الکمشة برای جلوگیری از ادامهٔ فعالیت چنین فردی، به «حجر برای مصلحت عمومی» استناد می‌کند؛ یعنی منع فعالیت کسی که سلامت مردم را به خطر می‌اندازد. پشتوانهٔ این حکم، تحمل ضرر خاص برای دفع ضرر عمومی است: محدودشدن فعالیت درمانگر، با وجود زیانی که برای او دارد، برای پیشگیری از آسیب به بیماران پذیرفته می‌شود. ‏(ص ۸۳ تا ۸۴)‏
 
نگارنده همچنین با استناد به قاعدهٔ «لا ضرر ولا ضرار» توضیح می‌دهد که مجازبودن یک کار، مجوز آسیب‌رساندن به دیگران نیست. ازاین‌رو، پزشک نمی‌تواند به استناد حق طبابت، از مسئولیت آسیب ناشی از بی‌احتیاطی معاف شود. او وجوب دیه در قتل خطایی را نیز شاهد می‌آورد و جبران خسارت را راه جبران زیان پس از وقوع آن می‌داند. ‏(ص ۸۴)‏
 
در ادامه، قولی نقل می‌شود که میان فریب‌خوردن بیمار دربارهٔ تخصص درمانگر و مراجعهٔ آگاهانه به فرد ناآگاه تفاوت می‌گذارد. بر اساس این قول، اگر بیمار از نداشتن دانش و مهارت درمانگر آگاه باشد و بااین‌حال خود را به او بسپارد، درمانگر ضامن نیست. ‏(ص ۹۱)‏


== پزشک ماهر و حدود جبران خسارت ==
== پزشک ماهر و حدود جبران خسارت ==
نویسنده پزشک ماهر را صرفاً به دلیل مرگ بیمار یا نتیجهٔ نامطلوب درمان، مسئول نمی‌داند. در جمع‌بندی نخست او، اجازهٔ شرعیِ طبابت، رضایت بیمار، قصد درمان و نبود خطا، شرایط رفع مسئولیت‌اند. خطای مسئولیت‌آور را نیز خطای آشکاری توضیح می‌دهد که اصول پزشکی و متخصصان نمی‌پذیرند؛ مانند کشیدن دندان دیگر یا آسیب‌زدن به عضوی بیرون از محل درمان (ص۸۵-۸۶).


او در توضیح رفع مسئولیت، به این اصل استناد می‌کند که انجام وظیفهٔ درمان، با رعایت شرایط آن، به تضمین سلامت نتیجه وابسته نیست. همچنین استدلال می‌کند که اگر هر آسیبِ بدون تقصیر موجب ضمان باشد، پزشکان از انجام وظیفه بازمی‌مانند و جامعه زیان می‌بیند؛ پس وقوع آسیب را باید همراه با چگونگی عمل پزشک سنجید (ص۸۵، ۹۱).
در گزارش محمد فتحی، پزشک ماهر صرفاً به دلیل مرگ بیمار یا نتیجهٔ نامطلوب درمان مسئول نیست. در جمع‌بندی نخست، اجازهٔ شرعی طبابت، رضایت بیمار، قصد درمان و نبود خطا، شرایط رفع مسئولیت‌اند. خطای مسئولیت‌آور نیز خطای آشکاری است که اصول پزشکی و متخصصان نمی‌پذیرند؛ مانند کشیدن دندان دیگر یا آسیب‌زدن به عضوی بیرون از محل درمان. ‏(ص ۸۵ تا ۸۶)‏


در بررسی تفصیلی، میان عارضهٔ پیش‌بینی‌ناپذیر، خطای عملی، خطای تجویز دارو و درمان بدون اجازه تفاوت می‌گذارد. اگر پزشک ماهر، با رعایت احتیاط و بدون کوتاهی، با پیامدی پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو شود، صرف وقوع آسیب را موجب ضمان نمی‌شمارد. دربارهٔ خطای عملی و تجویز دارو، اقوال متفاوت را گزارش می‌کند و درمان بدون اذن بیمار یا ولی او را موجب مسئولیت می‌داند (ص۹۰-۹۲).
الکمشة در توضیح رفع مسئولیت، به اصل «الواجب لا يتقيد بشرط السلامة» استناد می‌کند؛ یعنی انجام وظیفهٔ درمان به تضمین نتیجهٔ بی‌زیان وابسته نیست. او استدلال می‌کند که اگر هر آسیبِ بدون تقصیر موجب ضمان باشد، پزشکان از انجام وظیفه بازمی‌مانند و جامعه زیان می‌بیند؛ پس وقوع آسیب را باید همراه با چگونگی عمل پزشک سنجید. ‏(ص ۸۵، ۹۱)‏


در این میان، دیدگاه ابن‌قیم و ابوزهره را نقل می‌کند که با فرض انجام کامل وظیفه و نبود کوتاهی، دامنهٔ مسئولیت پزشک را محدودتر می‌دانند. دربارهٔ اینکه هزینهٔ جبران بر عهدهٔ پزشک یا بیت‌المال باشد نیز اختلاف را گزارش می‌کند. مؤلف پرداخت هزینه از بیت‌المال برای پزشکِ شاغل در خدمت عمومی را زمینه‌ای برای حمایت از درمان و پژوهش می‌شمارد (ص۹۲).
در بررسی تفصیلی، میان عارضهٔ پیش‌بینی‌ناپذیر، خطای عملی، خطای تجویز دارو و درمان بدون اجازه تفاوت می‌گذارد. اگر پزشک ماهر با رعایت احتیاط و بدون کوتاهی با پیامدی پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو شود، صرف وقوع آسیب را موجب ضمان نمی‌شمارد. دربارهٔ خطای عملی و تجویز دارو، اقوال متفاوت را گزارش می‌کند و درمان بدون اجازهٔ بیمار یا ولی او را موجب مسئولیت می‌داند. ‏(ص ۹۰ تا ۹۲)‏


جمع‌بندی پایانی او چهار شرط دارد: صلاحیت و مهارت شناخته‌شده، رضایت بیمار یا ولی او، رعایت اصول علمیِ پذیرفته‌شده با قصد درمان و رخ‌ندادن خطای جسیم. او میان خطا و کوتاهی در انجام وظیفه تفاوت می‌گذارد و بی‌توجهی به بیمار یا به‌روزنکردن دانش را از زمینه‌های تقصیر می‌داند. همچنین درمانی را که آسیب شدیدتری ایجاد می‌کند نمی‌پذیرد؛ قاعدهٔ تحمل آسیب کمتر برای دفع آسیب بیشتر، در این بحث به معنای سنجیدن پیامدهای درمان است (ص۹۱-۹۴).
در این میان، دیدگاه ابن‌قیم و ابوزهره را نقل می‌کند که با فرض انجام کامل وظیفه و نبود کوتاهی، دامنهٔ مسئولیت پزشک را محدودتر می‌دانند. دربارهٔ اینکه هزینهٔ جبران بر عهدهٔ پزشک یا بیت‌المال، یعنی منابع مالی عمومی حکومت، باشد نیز اختلاف وجود دارد. الکمشة پرداخت هزینه از بیت‌المال برای پزشکِ شاغل در خدمت عمومی را راهی برای حمایت از درمان و پژوهش می‌شمارد. ‏(ص ۹۲)‏
 
جمع‌بندی پایانی او چهار شرط دارد: صلاحیت و مهارت شناخته‌شده، رضایت بیمار یا ولی او، رعایت اصول علمیِ پذیرفته‌شده با قصد درمان و رخ‌ندادن خطای جسیم. نویسنده میان خطا و کوتاهی در انجام وظیفه تفاوت می‌گذارد و بی‌توجهی به بیمار یا به‌روزنکردن دانش را از زمینه‌های تقصیر می‌داند. ‏(ص ۹۱ تا ۹۳)‏
 
در انتخاب درمان نیز تحمل آسیب کمتر برای دفع آسیب بیشتر را مطرح می‌کند. پزشک نباید برای برطرف‌کردن یک بیماری، عارضه‌ای شدیدتر ایجاد کند. اگر رفع بیماری بدون چنین آسیبی ممکن نباشد، حفظ وضعیت بیمار و کاهش رنج او با درمان تسکینی مطرح می‌شود. ‏(ص ۹۳ تا ۹۴)‏


== حدود معاینهٔ زن و مرد ==
== حدود معاینهٔ زن و مرد ==
مؤلف برای جواز مشارکت زنان در درمان مردان، به گزارش حضور زنان در رسیدگی به مجروحان جنگ و فعالیت رفیده استناد می‌کند. بااین‌حال، نگاه و تماس درمانی را به میزان نیاز محدود می‌داند و وجود پزشک هم‌جنسِ دارای صلاحیت را در تعیین حکم مؤثر می‌شمارد (ص۸۸-۸۹، ۱۰۳-۱۰۴).


در معاینهٔ زنان، تصمیم مجمع فقه اسلامی در نشست برونئی در سال ۱۹۹۳م را نقل می‌کند: اولویت با پزشک زن متخصص است؛ در نبود او، پزشک زن غیرمسلمانِ مورد اعتماد، سپس پزشک مرد مسلمان و پس از او پزشک مرد غیرمسلمان مطرح می‌شود. در معاینه توسط مرد، نگاه باید به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان باشد و حضور همسر، محرم یا زنی دیگر از خلوت جلوگیری کند (ص۹۹).
نگارنده برای جواز مشارکت زنان در درمان مردان، به گزارش حضور زنان در رسیدگی به مجروحان جنگ و فعالیت رفیده استناد می‌کند. بااین‌حال، نگاه و تماس درمانی را به میزان نیاز محدود می‌داند و وجود پزشک هم‌جنسِ دارای صلاحیت را در تعیین حکم مؤثر می‌شمارد. ‏(ص ۸۸ تا ۸۹، ۱۰۳ تا ۱۰۴)‏


نویسنده پس از نقل اختلاف فقیهان دربارهٔ حدود پوشش و نگاه، نیاز پزشکی را از عذرهای مجوز معاینه می‌شمارد. «ضرورت به اندازهٔ خود سنجیده می‌شود» در اینجا یعنی تنها به اندازهٔ نیاز درمان می‌توان از محدودیت معمول عبور کرد. نبود پزشک زنِ قابل اعتماد، در دسترس نبودن تخصص لازم و نیازهای زمان جنگ، از مصادیق نقل‌شده‌اند (ص۱۰۰-۱۰۴).
در معاینهٔ زنان، تصمیم مجمع فقه اسلامی در نشست برونئی در سال ۱۹۹۳م را نقل می‌کند: اولویت با پزشک زن متخصص است؛ در نبود او، پزشک زن غیرمسلمانِ مورد اعتماد، سپس پزشک مرد مسلمان و پس از او پزشک مرد غیرمسلمان مطرح می‌شود. در معاینه توسط مرد، نگاه باید به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان باشد. حضور همسر، محرم یا زنی دیگر نیز برای جلوگیری از خلوت، یعنی تنهاشدن پزشک و بیمار نامحرم، لازم دانسته شده است. ‏(ص ۹۹)‏


== درمان با مواد حرام و رقیه ==
الکمشة پس از گزارش اختلاف فقیهان دربارهٔ حدود پوشش و نگاه، نیاز پزشکی را از عذرهای مجوز معاینه می‌شمارد. او این اجازه را با قاعدهٔ «ضرورت به اندازهٔ خود سنجیده می‌شود» محدود می‌کند؛ یعنی تنها به اندازهٔ نیاز تشخیص و درمان می‌توان از محدودیت معمول عبور کرد. نبود پزشک زنِ قابل اعتماد، در دسترس نبودن تخصص لازم و نیازهای زمان جنگ، از مصادیق نقل‌شده‌اند. ‏(ص ۱۰۰ تا ۱۰۴)‏
مؤلف منع درمان با مادهٔ حرام را مربوط به حالت اختیار می‌داند. اگر جان یا عضوی در خطر باشد، داروی مباحِ جایگزین وجود نداشته باشد و پزشک ماهر به سودمندی داروی ممنوع اطمینان غالب داشته باشد، استفاده از آن را مجاز می‌شمارد. آیهٔ ۱۷۳ سورهٔ بقره مستند این استثناست. «اضطرار» در این بحث، خطری است که حفظ جان یا عضو، استفاده از درمان ممنوع را ضروری می‌کند (ص۱۴۱).


در رقیه، یعنی خواندن آیات و دعا بر بیمار، شرایط جواز را به نقل از عالمان چنین می‌آورد: استفاده از کلام خدا یا نام‌ها و صفات او، خواندن به عربی یا ترجمه برای کسی که عربی نمی‌داند و اعتقادنداشتن به اثر مستقل رقیه. دربارهٔ تمیمه، یعنی تعویذ نوشته‌شده، اختلاف در جواز، کراهت و منع را یاد می‌کند؛ بنابراین، جواز رقیه را به همهٔ صورت‌های تمیمه تعمیم نمی‌دهد (ص۱۴۲-۱۴۳).
== درمان با مواد حرام ==
 
محمد فتحی با استناد به استثنای اضطرار در آیهٔ ۱۷۳ سورهٔ بقره، منع درمان با مادهٔ حرام را مربوط به حالت اختیار می‌داند. اضطرار در این بحث، خطری است که حفظ جان یا عضو، استفاده از درمان ممنوع را ضروری می‌کند. بر این اساس، اگر جان یا عضوی در خطر باشد، داروی مجازِ جایگزین یافت نشود و پزشک ماهر احتمال قوی بدهد که داروی ممنوع سودمند است، استفاده از آن را مجاز می‌شمارد. ‏(ص ۱۴۱)‏
 
== خواندن دعا بر بیمار ==
 
خواندن آیات قرآن و دعا بر بیمار، با هدف شفا و آرامش او، در کتاب «رُقیه» نامیده می‌شود. شرایط جواز این کار، به نقل از عالمان، عبارت‌اند از: استفاده از کلام خدا یا نام‌ها و صفات او، خواندن به عربی یا ترجمه برای کسی که عربی نمی‌داند و باور به اینکه دعا به‌خودی‌خود و مستقل از ارادهٔ خدا اثر نمی‌کند. دربارهٔ «تمیمه»، یعنی صورت نوشته‌شدهٔ دعا و رقیه، اختلاف در جواز، کراهت و منع را گزارش می‌کند؛ بنابراین، جواز خواندن دعا را به همهٔ صورت‌های نوشته‌شدهٔ آن تعمیم نمی‌دهد. ‏(ص ۱۴۲ تا ۱۴۳)‏


== مسائل نوپدید پزشکی ==
== مسائل نوپدید پزشکی ==
مؤلف شناخت درست موضوع را مقدمهٔ داوری فقهی می‌داند. از نظر او، پیچیدگی علوم جدید از توان یک فقیه فراتر می‌رود و رسیدن به حکم قابل اعتماد، به نشست مشترک فقیهان و متخصصان نیاز دارد. پیوند اعضا و بافت عصبی، نوزاد فاقد مغز، معیار تشخیص مرگ، ژنتیک، ژنوم و شبیه‌سازی را نام می‌برد، اما حکم هریک را به‌تفصیل بررسی نمی‌کند و به نوشته‌ای از یوسف قرضاوی ارجاع می‌دهد (ص۱۰۴-۱۰۵).


در توصیه‌های پایانی نیز از همکاری مجامع فقهی و نهادهای پزشکی در درمان ناباروری، تلقیح مصنوعی، پیوند اعضا و تشخیص مرگ سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که بعضی مسائل همچنان در انتظار پاسخ کامل فقهی و اخلاقی‌اند. توجه به واقعیت زندگی و مقاصد شریعت و گسترش آموزش تخصصی، مبنای پیشنهاد او برای ادامهٔ این همکاری است (ص۱۴۷-۱۵۰).
در بررسی مسائل نوپدید، شناخت درست موضوع مقدمهٔ داوری فقهی است. به باور الکمشة، پیچیدگی علوم جدید از توان یک فقیه فراتر می‌رود و رسیدن به حکم قابل اعتماد، به نشست مشترک فقیهان و متخصصان نیاز دارد. او از پیوند اعضا و بافت عصبی، نوزاد فاقد مغز، معیار تشخیص مرگ، ژنتیک، ژنوم و شبیه‌سازی نام می‌برد، اما حکم هریک را به‌تفصیل بررسی نمی‌کند و به نوشته‌ای از یوسف قرضاوی ارجاع می‌دهد. ‏(ص ۱۰۴ تا ۱۰۵)‏
 
در توصیه‌های پایانی نیز از همکاری مجامع فقهی و نهادهای پزشکی در درمان ناباروری، تلقیح مصنوعی، پیوند اعضا و تشخیص مرگ سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که بعضی مسائل همچنان در انتظار پاسخ کامل فقهی و اخلاقی‌اند. توجه به واقعیت زندگی و مقاصد شریعت و گسترش آموزش تخصصی، مبنای پیشنهاد او برای ادامهٔ این همکاری است. ‏(ص ۱۴۷ تا ۱۵۰)‏


کتاب افزون بر این مباحث، مطالبی دربارهٔ تاریخ پزشکی عرب پیش از اسلام و آثار طب نبوی، آثار جسمی و روانی عبادت، زیان‌های شراب و مواد مخدر، اخلاق پزشک و آداب عیادت دارد. در فصل پایانی نیز به بهداشت فردی و محیطی، بیماری‌های واگیر و قرنطینه، تغذیه، سلامت جنسی و نمونه‌های درمان روایی می‌پردازد (ص۱۵-۲۸، ۳۷-۵۱، ۸۰-۸۲، ۹۳-۹۸، ۱۰۹-۱۴۰، ۱۴۳-۱۴۴).
کتاب افزون بر این مباحث، مطالبی دربارهٔ تاریخ پزشکی عرب پیش از اسلام و آثار طب نبوی، آثار جسمی و روانی عبادت، زیان‌های شراب و مواد مخدر، اخلاق پزشک و آداب عیادت دارد. در فصل پایانی نیز به بهداشت فردی و محیطی، بیماری‌های واگیر و قرنطینه، تغذیه، سلامت جنسی و نمونه‌های درمان روایی می‌پردازد. ‏(ص ۱۵ تا ۲۸، ۳۷ تا ۵۱، ۸۰ تا ۸۲، ۹۳ تا ۹۸، ۱۰۹ تا ۱۴۰، ۱۴۳ تا ۱۴۴)‏


[[رده:مقالات کتاب‌شناسی]]
[[رده:مقالات کتاب‌شناسی]]
[[رده:کتاب‌های فقه پزشکی]]