عدم اعتبار رأی اکثریت در حکومت: تفاوت میان نسخهها
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
== قائلان و دلایل == | == قائلان و دلایل == | ||
شیخ | [[شیخ فضلالله نوری]] در [[رساله حرمت مشروطه]]،<ref>نوری، رساله حرمت مشروطه، به نقل از: ترکمان، رسائل، مکتوبات، اعلامیهها و روزنامه شیخ شهیدفضلالله نوری، ۱۳۶۲ش، ج۱، ض۱۰۶.</ref> [[محمدحسین تبریزی]] در [[رساله کشف المراد]]،<ref>تبریزی، رساله کشف المراد، به نقل از: زرگری نژاد، رسائل مشروطیت، ۱۳۷۴ش، ص۱۳۲.</ref> [[سید محمدحسین حسینی تهرانی]] در [[ولایة الفقیه فی حکومة الاسلامیة (کتاب)|کتاب ولایة الفقیه فی حکومة الاسلامیة]]<ref>حسینی تهرانی، ولایة الفقیه فی حکومة الاسلامیة، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۸۳-۱۸۴.</ref> و [[محمدتقی مصباح یزدی]] در [[نظریه سیاسی اسلام (کتاب)|کتاب نظریه سیاسی اسلام]]،<ref>مصباح یزدی، نظریه سیاسی اسلام، ۱۳۹۱ش، ج۱، ص۱۰۳-۲۸۲.</ref> از فقها و نظریهپردازانی هستند که برای رأی اکثریت جایگاهی در مسائل حکومتی قائل نیستند و آن را بیاعتبار میدانند. | ||
باورمندان به عدم حجیت و عدم مشروعیت رأی اکثریت در ساماندهی به امور حکومتی، برای اثبات مدعای خود چند دلیل ارائه کردهاند که در دو دسته دلایل | باورمندان به عدم حجیت و عدم مشروعیت رأی اکثریت در ساماندهی به امور حکومتی، برای اثبات مدعای خود چند دلیل ارائه کردهاند که در دو دسته دلایل عقلی و نقلی تقسیمبندی میشوند: | ||
=== دلایل عقلی === | === دلایل عقلی === | ||
بر اساس نظر | بر اساس نظر قائلان به عدم اعتبار رأی اکثریت، تقدیم بدون دلیل نظر عدهای از مردم، اگرچه در اکثریت باشند، بر نظر دیگران، اگرچه در اقلیت باشند، خلاف حکم عقل است.<ref>خرقانی، «»، ص۲۲۶ و ۲۴۰.</ref> به عقیده آنان، اکثریت مردم معمولاً تحت تأثیر هواها و تبلیغات دیگران هستند و طبق منطق احساس حرکت میکنند، نه منطق عقل؛ به همین دلیل رأی اکثریت مشروعیتی برای تعیین نظام اسلامی یا حاکم و قوانین حکومتی نخواهد داشت.<ref>حسینی تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلامی، ۱۴۲۱ق، ج۳، ص۱۹۰-۱۹۲.</ref> | ||
=== دلایل نقلی === | === دلایل نقلی === | ||
باورمندان به این نظر برای رد جایگاه رأی اکثریت در نظام سیاسی اسلام به چند دسته از آیات قرآن استناد کردهاند. اولین دسته از آیات مذمت شدید و فراوان | باورمندان به این نظر برای رد جایگاه رأی اکثریت در نظام سیاسی اسلام به چند دسته از آیات قرآن استناد کردهاند. اولین دسته از آیات مذمت شدید و فراوان باور و رفتار اکثریت انسانها در بیش از شصت آیه قرآن است. در این آیات خداوند بیشتر مردم را به دلیل نادانی،<ref>اعراف، ۱۳۱ و۱۸۷؛ یوسف ۲۱ و ۴۰؛ انعام، ۳۷.</ref> بیعقلی،<ref>مائده، ۱۰۳؛ عنکبوت، ۶۳.</ref> بیایمانی،<ref>هود، ۱۷؛ غافر، ۵۹.</ref> ناسپاسی،<ref>بقره، ۲۴۳.</ref> شرک،<ref>یوسف، ۱۰۶.</ref> گمراهی،<ref>فرقان، ۴۴.</ref> فسق،<ref>مائده، ۲۹</ref> دروغ<ref>عنکبوت، ۶۳.</ref> و پیروی از ظن<ref>انعام، ۱۱۶؛ یونس، ۳۶.</ref> توبیخ میکند.<ref>امامی، «اعتبار رأی اکثریت در پرتو کتاب و سنت»، ص۵۶-۵۷.</ref> برخی از مفسران و فقهای معاصر برای نفی ترجیح رأی اکثریت به این آیات استناد کردهاند.<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۱۰۳؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱۴، ص۲۸۱؛ موسوی خلخالی، الحاکمیة فی الاسلام، ۱۴۲۵ق، ص۱۱۱؛ حسینی تهرانی، ولایة الفقیه فی حکومة الاسلامیة، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۸۳-۱۸۴.</ref> | ||
دسته دیگری از آیات مورد استناد | دسته دیگری از آیات مورد استناد قائلان به عدم اعتبار رأی اکثریت، آیاتی هستند که حکومت، ولایت<ref> نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۵۵.</ref> و تعیین قوانین<ref>احزاب، آیه ۳۶.</ref> را مخصوص خداوند میدانند. بر این اساس، هرگاه رأی مردم با حکم خداوند و پیامبر او تعارض داشت، حکم الهی مقدم میشود؛ ازاینرو در حکومت دینی خدامحوری بر دموکراسی مقدم است و نظر مردم زمانی ارزش دارد که مخالف حکم خدا نباشد.<ref>قرائتی، تفسیر نور، ۱۳۸۳، ج۹، ص۳۶۸.</ref> در این میان حتی برخی از اندیشمندان شیعه آیات مهم مورد استناد قائلان به اعتبار رأی اکثریت، مانند [[آیه ۱۵۹ سوره آلعمران]] مبنی لزوم بر مشاوره پیامبر با مسلمانان، را به صورتی تفسیر کردهاند که عدم اعتبار رأی اکثریت از آن استنباط میشود.<ref>مصباح یزدی، نظریه سیاسی اسلام، ۱۳۹۱ش، ص۲۸۲.</ref> | ||
استناد به برخی روایات از دیگر | استناد به برخی روایات از دیگر دلایل برخی از فقهای معاصر برای مخالفت با اعتبار رأی اکثریت است. از برخی روایات چنین برداشت میشود که معصومان اگرچه با دیگران مشورت میکردند، خود را ملزم به اطاعت از مشاوران نمیدانستند و حتی گاهی بر خلاف نظر آنان اقدام میکردند.<ref>مرادی و موسیزاده، «مشروعیت جمهوریت در اسلام»، ص۱۰۳.</ref> برای مثال در روایتی از امام رضا آمده است که پیامبراکرم با اصحاب خویش مشورت میکرد، سپس بر آنچه اراده کرده بود تصمیم میگرفت.<ref>برقی، المحاسن، ۱۳۷۱ق، ج۲، ص۶۰۱.</ref> همچنین به جواب امام علی در برابر پیشنهاد ابنعباس برای ابقای معاویه بر حکومت شام استناد شده که امام فرمود: من معاویه را عزل میکنم، ولی بر تو لازم است نظر مشورتی خود را ارائه دهی و من نیز میاندیشم؛ پس اگر با تو مخالفت کردم باید از من تبعیت کنی.<ref>نهجالبلاغه، کلمه قصار ۳۲۱، ص۵۳۱.</ref> | ||
==جستارهای وابسته== | ==جستارهای وابسته== | ||