درآمدی بر اجتهاد تمدنساز (کتاب): تفاوت میان نسخهها
| خط ۸۲: | خط ۸۲: | ||
{{پایان}}نگارنده مزیتهای نسبی اجتهاد مصطلح را در تعمیق مباحث، طرح فروعات بسیار و پایبندی به حجت میداند و معتقد است، تربیت طلاب و اساتید، توسعه مرزهای دانش، و توسعه فقه و علوم وابسته از محصولات اجتهاد مصطلح است (ص۸۲-۸۵). به نظر نویسنده، با بهکارگیری اجتهاد مصطلح در دانشهای اخلاق و کلام میتوان کارآیی اجتهاد مصطلح را در دانشهای اسلامی سنجید (ص۸۶-۸۸). | {{پایان}}نگارنده مزیتهای نسبی اجتهاد مصطلح را در تعمیق مباحث، طرح فروعات بسیار و پایبندی به حجت میداند و معتقد است، تربیت طلاب و اساتید، توسعه مرزهای دانش، و توسعه فقه و علوم وابسته از محصولات اجتهاد مصطلح است (ص۸۲-۸۵). به نظر نویسنده، با بهکارگیری اجتهاد مصطلح در دانشهای اخلاق و کلام میتوان کارآیی اجتهاد مصطلح را در دانشهای اسلامی سنجید (ص۸۶-۸۸). | ||
== | == چیستی و کارکردهای اجتهاد تمدنساز == | ||
نویسنده در فصل سوم | نویسنده در فصل سوم ابتدا به چیستی اجتهادِ تمدنساز میپردازد. او برای این منظور، اقوال مختلف درباره اجتهاد و تمدن را بررسی کرده (ص۹۲-۹۹)، تمدن را شبکهای پایدار و درعینحال انعطافپذیر از باورها، فرهنگ و نظامهای اجتماعی معرفی میکند که در سطح کلان و برای پاسخگویی به همه نیازهای فردی و جمعی انسان شکل گرفته، تا او را در تمام ابعاد زندگی به سوی یک هدف بزرگ هدایت کند (ص۱۰۰). همچنین او اجتهادِ تمدنساز را شاملِ گزارههای هنجاری و توصیفی، و نیز شامل موضوعات فلسفی، کلامی و اخلاقی میشمارد و معتقد است برای تفقه در کل دین پژوهش در همه این آموزهها لازم است (ص۱۰۲). | ||
اعرافی کشفِ زوایای پنهان دین و بسط معارف را از فایدههای اجتهاد تمدنساز برشمرده، معتقد است، اجتهاد تمدنساز هم در ساحت علمی و معرفتی (شامل حوزه دروندانشی، مثل فقه و اخلاق، و حوزه بروندانشی، مانند بررسی مبادی و فلسفه علوم دخیل در فقه) و هم در ساحت عملی (مثل الگوشدن نظام اسلامی برای دیگر کشورها) کارکرد دارد (ص۱۰۴-۱۰۷). | |||
او در ادامه به امکان تمدنسازیِ اجتهاد میپردازد و آن را به دلایل عقلی، نقلی و نقضی مستظهر میدارد. دلایل عقلیِ او بر امکان تمدن اسلامی، وجود تمدنهای اسلامی در گذشته (برهان انّی)، و نیز جامعیت و خاتمیت دین اسلام (برهان لمّی) است که آیات و روایات متعددی بر آن دلالت دارند (ص۱۰۸-۱۱۴). نویسنده در ادامه به برخی شبهات درباره امکان تمدنسازی دین پرداخته، به آنها پاسخ میدهد (ص۱۱۶-۱۲۱). | |||
== فصل چهارم == | |||
به باور نویسنده، در فقه سنتی احکام مرتبط در بابهای جداگانه قرار میگرفت، اما برای تمدنسازی با توجه به شرایط جدید، باید باببندی و منظومهسازی تازهای انجام داد تا هم به پرسشهای مختلف جامعه جواب داده شود و هم فهم سطحی از دین به شناخت عمیق تبدیل گردد (ص۱۲۵-۱۲۷). او منظومهسازی را در سه سطحِ خُرد، میانی و کلان دنبال میکند؛ در سطح خُرد، گزارههای فقهیِ مربوط به یک موضوع در یک باب جمع میشوند؛ در سطح میانی، گزارهها نظاممند و تعارض احتمالی آنها برطرف میشود تا راه موجبات تولید علم فراهم آید؛ و در سطح کلان، با تحلیل مجموعهها، چند نکته اصلی در یک موضوع علمی استخراج میشود (ص۱۲۷-۱۳۲). | |||