درآمدی بر اجتهاد تمدن‌ساز (کتاب): تفاوت میان نسخه‌ها

Alikhani (بحث | مشارکت‌ها)
Alikhani (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱۱۵: خط ۱۱۵:
* '''وحدت'''؛ در این دیدگاه، میان آموزه‌های الهیاتی و نظریه‌های خاص علمی رابطه مستقیم برقرار است و الهیات و علم، با روش‌ها و اهداف مختلف، درباره اشیاء واحدند. از نظر نویسنده، مهم‌ترین نقطه ضعف این نظریه این است که الهیات و دین در برابر روش علمی تابع در نظر گرفته شده است (ص۲۲۴-۲۲۶).
* '''وحدت'''؛ در این دیدگاه، میان آموزه‌های الهیاتی و نظریه‌های خاص علمی رابطه مستقیم برقرار است و الهیات و علم، با روش‌ها و اهداف مختلف، درباره اشیاء واحدند. از نظر نویسنده، مهم‌ترین نقطه ضعف این نظریه این است که الهیات و دین در برابر روش علمی تابع در نظر گرفته شده است (ص۲۲۴-۲۲۶).
* '''دیدگاه مکمّل‌نگر'''؛ صاحبان این دیدگاه بر این باورند که گزاره‌های علمی و دینی یکدیگر را تکمیل می‌کنند و با قرارگرفتن در یک نظام کلی، به نتایج جدیدی می‌رسند. اعرافی که این دیدگاه را صحیح ارزیابی کرده، معقتد است در این دیدگاه علم صحیحی که از شناخت طبیعت به‌دست آمده، هیچگاه با دینی که از علم الهی برگرفته شده، تعارض پیدا نمی‌کند (ص۲۲۶-۲۲۸).
* '''دیدگاه مکمّل‌نگر'''؛ صاحبان این دیدگاه بر این باورند که گزاره‌های علمی و دینی یکدیگر را تکمیل می‌کنند و با قرارگرفتن در یک نظام کلی، به نتایج جدیدی می‌رسند. اعرافی که این دیدگاه را صحیح ارزیابی کرده، معقتد است در این دیدگاه علم صحیحی که از شناخت طبیعت به‌دست آمده، هیچگاه با دینی که از علم الهی برگرفته شده، تعارض پیدا نمی‌کند (ص۲۲۶-۲۲۸).
== ضرورت ساماندهی علوم انسانی ==
علیرضا اعرافی در ادامه مباحث فصل ششم، با اشاره به تأثیر متقابل علوم انسانی و دین بر یکدیگر (ص۲۳۷-۲۵۳) به ضرورت ساماندهی معارف بشری می‌پرازد. اعرافی به دو نظریه کلی درباره بازسازی معارف بشری اشاره می‌کند؛ صاحبان دیدگاه نخست منشأ علوم مختلف را نیازهای اجتماعی انسان برمی‌شمارد و معتقد است به‌دلیل اختلاف بنیادین جامعه اسلامی و جامعه غیراسلامی، نیاز این دو جامعه نیز متفاوت است؛ به همین دلیل باید همه علوم را بر اساس نیاز جامعه اسلامی بازسازی کرد (ص۲۲۸).
در مقابل گروه دیگری که علوم انسانی را زیربنای علوم تجربی می‌دانند (بر خلاف نظام معرفتی غرب که علوم تجربی را زیربنای علوم انسانی می‌پندارند) به لزوم بازسازی عرصه علوم انسانی (شامل جامعه‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، و علوم تربیتی) بسنده کرده‌اند (ص۲۲۹-۲۳۲)؛ چراکه علوم انسانی نرم‌افزار لازم برای نظام‌سازی و تمدن‌سازی را تولید و فراهم می‌سازد (ص۲۳۴).
نویسنده در ادامه رویکردهای مختلف برای ساماندهی و تدوین علوم انسانی را توضیح می‌دهد، رویکردهایی مثل رویکرد پالایشی، رویکرد مبنا محور، رویکرد ترکیبی در ساحت روش وحیانی و تجربی، و رویکرد بومی‌سازی (ص۲۵۷-۲۶۱). او معتقد است، هریک از این رویکردها نقاظ ضعفی دارند، اما در شکل‌دهی علوم انسانی قابل جمع‌اند و می‌توان با اصلاح نقاط ضعف و ترکیب آنها با یکدیگر، از این رویکردها سود جست (ص۲۶۴).