من قضايا الفقه المعاصرة (کتاب): تفاوت میان نسخه‌ها

Khoshnudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khoshnudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵: خط ۵:
| زبان = عربی
| زبان = عربی
| ناشر = دار البیان
| ناشر = دار البیان
}}
}}== چکیده ==
'''من قضايا الفقه المعاصرة: الزكاة ـ الإجهاض ـ التأمين ـ النقود'''، نوشتهٔ عبدالجواد خلف، مجموعه‌ای از مباحث فقهی دربارهٔ زکات، سقط جنین، بیمه و تغییر ارزش پول است. زکات سهام با توجه به هدف سرمایه‌گذاری و شیوهٔ پرداخت شرکت بررسی می‌شود. بخش مفصل سقط، علاوه بر حکم پایان‌دادن به بارداری، از حقوق جنین، تشخیص زنده‌بودن، ارث و مسئولیت عامل سقط سخن می‌گوید. در این بخش، حفظ جان مادر، حمایت از جنین و جلوگیری از تضییع حقوق وارثان در استدلال‌ها جایگاه مهمی دارند. مباحث بیمه و پول، پژوهش‌هایی منقول از محمد عبداللطیف صالح الفرفور را نیز در بر می‌گیرند. دربارهٔ بیمه، اختلاف بر سر خطر و ابهام قرارداد، ربا و امکان تأمین نیاز مردم از راه تعاون مطرح می‌شود؛ در بحث پول نیز بازپرداخت مبلغ اسمی در برابر جبران تغییر شدید ارزش قرار می‌گیرد. کتاب در این موضوعات دیدگاه‌های متفاوتی نقل می‌کند و همهٔ آنها را نمی‌توان نظر واحد صاحب اثر دانست.


== معرفی و ساختار کتاب ==
'''من قضايا الفقه المعاصرة: الزكاة ـ الإجهاض ـ التأمين ـ النقود'''، نوشتهٔ عبدالجواد خلف، به احکام زکات سهام، سقط جنین، بیمه و بازپرداخت بدهی هنگام تغییر ارزش پول می‌پردازد. نویسنده در بحث سقط، حفظ جان مادر و حمایت از حقوق جنین را مبنا قرار می‌دهد و پایان‌دادن به بارداری را حتی پیش از نفخ روح، تنها با وجود ضرورت می‌پذیرد. در زکات سهام نیز هدف خرید سهم و پرداخت یا نپرداختن زکات از سوی شرکت، در تعیین تکلیف سهام‌دار مؤثر است.
این اثر با نام عبدالجواد خلف و نشان انتشارات دارالبیان منتشر شده و چهار موضوعِ عنوان کتاب را به‌ترتیب دنبال می‌کند. سهم سقط جنین از دیگر بخش‌ها بیشتر است: بحث از مراحل رشد جنین آغاز می‌شود و به حکم سقط و آثار حقوقی آن می‌رسد. در مباحث بیمه و تغییر ارزش پول، نام الفرفور در پانوشت آغاز پژوهش‌ها آمده است؛ ازاین‌رو، داوری‌های این قسمت‌ها باید با توجه به این انتساب گزارش شود. ‏(ص ۳۵، ۶۵، ۸۹، ۱۲۵، ۱۸۷، ۲۳۵)‏


== زکات سهام و نقش شرکت در پرداخت آن ==
در استدلال‌های کتاب، قواعدی چون رفع ضرر، جواز اقدام ممنوع در حالت ضرورت، انتخاب زیان کمتر برای جلوگیری از زیان بیشتر و اصل برائت ذمه به کار می‌روند. حقوق ارث جنین، اعتبار تشخیص پزشک و شهادت زن، قصاص، دیه و مسئولیت پرداخت آن نیز بررسی می‌شوند. بخش‌های بیمه و پول، پژوهش‌هایی از محمد عبداللطیف صالح الفرفور را در بر دارند. در این پژوهش‌ها، بیمهٔ تجاری به دلیل ابهام مؤثر در تعهدات نقد می‌شود و برای جبران تغییر شدید ارزش پول، با استناد به رفع ضرر و دشواری، شرایطی پیشنهاد می‌شود. بااین‌حال، خاتمهٔ بحث پول از بازپرداخت همان مبلغ دفاع می‌کند و استدلال متفاوتی دارد.
خلف، سهام را سهمی از سرمایهٔ مشترک شرکت می‌داند که زکات آن بر عهدهٔ صاحب سهم است؛ شرکت نیز می‌تواند به نمایندگی از او پرداخت کند. در محاسبهٔ جمعی، بحث «خلطه» مطرح می‌شود: یعنی اموال سهام‌داران برای تعیین حدّ لازم و مقدار زکات، مانند مال یک نفر محاسبه شود. کتاب این شیوه را با گسترش حکم اختلاط اموال در زکات دام توضیح می‌دهد و در برابر آن، دیدگاهی را نقل می‌کند که وضعیت هر سهام‌دار را جداگانه می‌سنجد. همچنین، دارایی‌های شرکت که موضوع زکات نیستند، مانند ساختمان و وسایل مورد استفاده، از محاسبه کنار گذاشته می‌شوند. ‏(ص ۲۱ تا ۲۲)‏


در مصوبهٔ مجمع فقه اسلامیِ نقل‌شده، پرداخت شرکت هنگامی پذیرفته است که اساسنامه، تصمیم مجمع عمومی، قانون یا اجازهٔ سهام‌دار آن را پیش‌بینی کرده باشد. اگر شرکت زکات نپردازد، اصل آن است که سهام‌دار سهم خود را از اموال مشمول زکات بشناسد و بر همان اساس پرداخت کند. اگر شناخت این مقدار ممکن نباشد، هدف خرید سهام اهمیت پیدا می‌کند: برای کسی که سهم را جهت درآمد سالانه نگه داشته، زکات به سود دریافتی تعلق می‌گیرد و با گذشت یک سال و فراهم‌بودن شرایط، میزان آن یک‌چهلم، یعنی ۲٫۵ درصد است؛ اما خریدارِ سهام برای معامله، ارزش روز سهم و سود آن را مبنا قرار می‌دهد. نبودِ قیمت بازار نیز با ارزیابی اهل خبره جبران می‌شود. ‏(ص ۲۳ تا ۲۵)‏
== معرفی، هدف و ساختار ==


این تفکیک با بحث زکات کالای تجاری پیوند دارد. روایت سَمُره، «كان يأمرنا أن نخرج الصدقة من الذي نعد للبيع»، شاهدی است بر زکات مالی که برای فروش آماده می‌شود. بنابراین، قصد تجارت در حکم سهام اثر دارد و نمی‌توان همهٔ سهام را بدون توجه به نوع نگهداری و وضعیت شرکت یکسان محاسبه کرد. کتاب در بررسی اجتماع چند سبب زکات، منع دریافت دوبارهٔ زکات از یک مال را نیز مطرح می‌کند. ‏(ص ۲۵ تا ۲۷، ۳۰)‏
این اثرِ عبدالجواد خلف را دارالبیان منتشر کرده است. کتاب به بررسی احکام زکات، سقط جنین، بیمه و پول اختصاص دارد و در هر بحث، دیدگاه‌های فقیهان و دلایل آنها را برای شناخت حکم مسئله می‌سنجد. در موارد متعدد نیز یک نظر را بر دیگر اقوال ترجیح می‌دهد. در موضوعاتی مانند سقط و تغییر ارزش پول، شناخت وضعیت پزشکی یا اقتصادی نیز در داوری فقهی نقش دارد. ‏(ص ۲۱ تا ۲۵، ۵۳ تا ۶۲، ۷۵ تا ۷۷، ۲۴۶ تا ۲۵۲)‏


== حیات جنین و زمان نفخ روح ==
کتاب با احکام زکات آغاز می‌شود و سپس به سقط جنین می‌پردازد. این بخش از توضیح مراحل بارداری به حکم سقط، حقوق جنین و مسئولیت عامل آن می‌رسد و بیشترین حجم اثر را به خود اختصاص داده است. پس از آن، بیمه و تغییر ارزش پول بررسی می‌شوند. در پانوشت آغاز این دو بحث، نام محمد عبداللطیف صالح الفرفور و مأخذ پژوهش‌های او آمده است. بنابراین، نظرهایی که در این قسمت‌ها بیان می‌شوند، لزوماً نظر عبدالجواد خلف نیستند. ‏(ص ۳، ۳۵، ۶۵، ۸۹، ۱۲۵، ۱۸۷، ۲۳۵)‏
در بخش سقط، رشد زیستی جنین با «نفخ روح» یکسان گرفته نمی‌شود. نفخ روح در این بحث، مرحله‌ای است که احکام مربوط به جان انسان به آن پیوند می‌خورد؛ آغاز رشد و شکل‌گیری جنین، خودبه‌خود زمان آن را تعیین نمی‌کند. نویسنده، ضمن بررسی حدیث ابن‌مسعود دربارهٔ مراحل آفرینش، نظر مشهورِ صدوبیست‌روزگی را نقل می‌کند، اما قطعیت همهٔ برداشت‌ها دربارهٔ زمان دقیق را نمی‌پذیرد. ترجیح او بر احتیاط در حفظ جان استوار است: احتمال تحقق این مرحله نیز اجازهٔ بی‌اعتنایی به جان جنین را نمی‌دهد. ‏(ص ۵۳ تا ۵۶)‏


خلف در گفت‌وگو با دیدگاه‌های پزشکی و فقهی، از جمله نظر حسان حتحوت، تأکید می‌کند که زنده‌بودن زیستی را نباید با نفخ روح خلط کرد. در عین حال، پیش از این مرحله نیز جنین بی‌حرمت نیست. نقل سخن غزالی دربارهٔ آغاز جنایت از استقرار نطفه و افزایش شدت آن با پیشرفت بارداری، زمینهٔ این نتیجه است که حرمت جنین به چهارماهگی محدود نمی‌شود. ‏(ص ۵۶ تا ۶۲)‏
== زکات سهام و وظیفهٔ شرکت ==
 
زکات سهام بر عهدهٔ سهام‌دار است، اما شرکت می‌تواند به نمایندگی از او آن را بپردازد. کتاب در این‌باره مصوبهٔ مجمع فقه اسلامی را نقل می‌کند: پرداخت شرکت باید بر اساس اساسنامه، تصمیم مجمع عمومی، الزام قانونی یا اجازهٔ سهام‌دار باشد. در محاسبه نیز دارایی‌هایی مانند ساختمان، اثاث و خودروهای مورد استفادهٔ شرکت که زکات ندارند، کنار گذاشته می‌شوند. ‏(ص ۲۱ تا ۲۴)‏
 
دربارهٔ محاسبهٔ زکات شرکت، دو دیدگاه گزارش می‌شود. در روش پذیرفته‌شدهٔ مجمع فقه اسلامی، اموال سهام‌داران مانند مال یک نفر در نظر گرفته می‌شود. پشتوانهٔ آن، حکم «خلطه» است؛ یعنی محاسبهٔ اموال مشترک به‌صورت یک مجموعه برای تعیین حداقل مالِ لازم برای تعلق زکات و میزان پرداخت آن. این حکم که در زکات دام آمده، به دیگر اموال گسترش داده شده است. در برابر، مصوبهٔ دومین کنفرانس مجمع البحوث الاسلامیة، سهم هر فرد را جداگانه مبنا قرار می‌دهد. ‏(ص ۲۱ تا ۲۲، ۲۴)‏
 
اگر شرکت زکات نپردازد، سهام‌دار باید تا جایی که می‌تواند، سهم خود را از اموال مشمول زکات بشناسد و بر همان اساس پرداخت کند. اگر این شناخت ممکن نباشد، هدف خرید سهم تعیین‌کننده است: کسی که سهم را برای دریافت سود نگه داشته، با گذشت یک سال از دریافت سود و فراهم‌بودن شرایط، یک‌چهلم آن، یعنی ۲٫۵ درصد، را می‌پردازد؛ اما کسی که سهم را برای خریدوفروش گرفته، ارزش روز سهم و سود آن را محاسبه می‌کند. اگر قیمت بازار در دسترس نباشد، ارزیابی متخصصان ملاک قرار می‌گیرد. ‏(ص ۲۳ تا ۲۵)‏
 
در بحث کالای تجاری، روایت سَمُره از مستندات وجوب زکات است: «كان يأمرنا أن نخرج الصدقة من الذي نعد للبيع»؛ یعنی پیامبر به پرداخت زکاتِ مالی که برای فروش آماده می‌شد دستور می‌داد. قصد تجارت از همین جهت در حکم مال اثر دارد. همچنین، در صورت جمع‌شدن چند سبب زکات، به «لا ثني في الصدقة» استناد می‌شود؛ یعنی از یک مال، زکاتِ تکراری گرفته نمی‌شود. ‏(ص ۲۵ تا ۲۷، ۳۰)‏
 
== نفخ روح و حرمت جنین ==
 
خلف میان آغاز رشد جنین و نفخ روح تفاوت می‌گذارد. نفخ روح، یعنی دمیده‌شدن روح در جنین، در این بحث با احکام حمایت از جان او ارتباط دارد. نویسنده حدیث ابن‌مسعود دربارهٔ مراحل آفرینش را بررسی می‌کند و صدوبیست‌روزگی را زمان معتبر می‌شمارد؛ بااین‌حال، دلالت روایت بر زمان دقیق را قطعی نمی‌داند. دلیل ترجیح او، احتیاط در حفظ جان است: احتمال دمیده‌شدن روح در این زمان برای برقرارشدن حمایت شرعی کافی است. ‏(ص ۵۳ تا ۵۶)‏
 
این نظر به معنای بی‌حرمت‌بودن جنین پیش از چهارماهگی نیست. نگارنده در بررسی دیدگاه‌های پزشکی، از جمله سخن حسان حتحوت، توضیح می‌دهد که حیات زیستی با نفخ روح یکسان نیست. از غزالی نیز نقل می‌کند که تعرض به جنین از زمان استقرار نطفه آغاز می‌شود و با پیشرفت بارداری شدت می‌یابد. این بحث، مقدمهٔ نظر او دربارهٔ ممنوع‌بودن سقطِ بدون ضرورت در مراحل نخست بارداری است. ‏(ص ۵۶ تا ۶۲، ۸۵ تا ۸۶)‏


== سقط برای نجات جان مادر ==
== سقط برای نجات جان مادر ==
در سقط پس از نفخ روح، اصل بر حرمت است. آیات منع کشتن نفس و فرزندان و روایتِ حکم پیامبر دربارهٔ جنینی که بر اثر ضربه از بین رفت، پشتوانهٔ این بحث‌اند. در روایت اخیر، برای ازبین‌رفتن جنین جبران مالی مقرر شده است؛ کتاب این حکم را در استدلال بر حرمت تعرض به او به کار می‌گیرد. ‏(ص ۷۱ تا ۷۴)‏


استثنای مهم، نجات جان مادر است. ابن‌عابدین در قول نقل‌شده، کشتن جنین زنده را برای رفع خطری که قطعی نیست نمی‌پذیرد. نگارنده با توجه به امکان تشخیص پزشکی، میان نگرانی از خطر و احراز ضرورت فرق می‌گذارد. در صورت احراز شرایط، به «الضرورات تبيح المحظورات» استناد می‌کند؛ یعنی ضرورت می‌تواند کاری را که در حالت عادی ممنوع است مجاز کند. قاعدهٔ انتخاب زیان کمتر نیز توضیح می‌دهد که چرا در برابر مرگ مادر و جنین، ازبین‌رفتن جنین برای حفظ مادر ترجیح می‌یابد. ‏(ص ۷۵ تا ۷۷)‏
نویسنده سقط پس از نفخ روح را حرام می‌داند و به آیات منع کشتن انسان و فرزندان استناد می‌کند. روایتِ حکم پیامبر دربارهٔ جنینی که بر اثر ضربه از بین رفت نیز از دلایل اوست: تعیین جبران مالی برای این جنایت، نشان می‌دهد که تعرض به جنین مجاز نیست. ‏(ص ۷۱ تا ۷۴)‏
 
در صورت خطر برای جان مادر، خلف میان نگرانی از خطر و ضرورتِ ثابت‌شده فرق می‌گذارد. او ابتدا نظر ابن‌عابدین را نقل می‌کند که کشتن جنین زنده را برای رفع خطری نامطمئن نمی‌پذیرد. سپس توضیح می‌دهد که امکانات پزشکی می‌توانند خطر را با دقت بیشتری مشخص کنند. اگر حفظ مادر جز با سقط ممکن نباشد، به قاعدهٔ «الضرورات تبيح المحظورات» استناد می‌کند؛ یعنی ضرورت می‌تواند اقدام ممنوع را مجاز کند. ‏(ص ۷۵ تا ۷۶)‏
 
قاعدهٔ دیگر، «إذا تعارض مفسدتان روعي أعظمهما بارتكاب أخفهما» است؛ یعنی هنگام ناگزیری از دو زیان، زیان کمتر برای جلوگیری از زیان بزرگ‌تر پذیرفته می‌شود. در توضیح کتاب، سقط برای نجات مادر از مرگ هر دو کم‌زیان‌تر است. این اجازه، شرایط سختی دارد: پزشکان ماهر باید ضرورت را تأیید کنند، ادامهٔ بارداری با حفظ مادر ممکن نباشد و خودِ اقدام نیز سلامت او را به خطر نیندازد. احتمال، حتی اگر قوی باشد، کافی شمرده نشده است. ‏(ص ۷۶ تا ۷۷)‏
 
خارج‌کردن جنین مرده یا بافت‌های باقی‌ماندهٔ بارداری، از سقط جنین زنده جدا شده است. این اقدامات برای رفع خطر و درمان مادر انجام می‌شوند و حکم جنایت بر جنین زنده را ندارند. ‏(ص ۶۹ تا ۷۰)‏
 
== سقط پیش از نفخ روح ==
 
دربارهٔ پیش از نفخ روح، پنج نظر نقل می‌شود: جواز تا این مرحله، جواز فقط پیش از چهل روز، جواز با عذر، کراهت و حرمت. خلف پس از بررسی آنها، جواز را تنها به ضرورت محدود می‌کند و عذر معمولی را کافی نمی‌داند. به استدلال او، نطفه در آغاز پیدایش انسان است و نمی‌توان حرمت آن را تا مراحل بعد نادیده گرفت. ‏(ص ۷۸ تا ۸۶)‏
 
در این ترجیح، علاوه بر ضرورت و انتخاب زیان کمتر، به «الضرر يزال» و «درء المفاسد مقدم على جلب المصالح» استناد می‌شود؛ یعنی زیان باید برطرف شود و جلوگیری از آسیب بر به‌دست‌آوردن منفعت مقدم است. کاربرد این قواعد در بحث، جایی است که ادامهٔ بارداری با خطری جدی روبه‌رو باشد و سقط، راه دفع زیان شدیدتر شمرده شود. ‏(ص ۸۵ تا ۸۶)‏
 
بارداری از رابطهٔ نامشروع نیز به‌تنهایی مجوز سقط دانسته نشده است. در ماجرای زن غامدیه که در کتاب به آن استناد می‌شود، مجازات مادر تا زایمان به تأخیر افتاد. از این واقعه، حمایت از حق جنین و مستقل‌بودن آن از رفتار والدین نتیجه گرفته می‌شود. ‏(ص ۸۱ تا ۸۲)‏
 
== تشخیص حیات جنین و اعتبار شهادت ==
 
زنده‌بودن هنگام تولد، در احکامی مانند ارث نقش دارد. کتاب به روایت «إذا استهل المولود ورث» استناد می‌کند؛ یعنی نوزاد با آشکارشدن نشانهٔ حیات، ارث می‌برد. «استهلال» در اصل صدای نوزاد هنگام تولد است، اما خلف نشانهٔ حیات را به گریه محدود نمی‌کند. شیرخوردن، سرفه و حرکتِ نشان‌دهندهٔ زندگی نیز معتبرند؛ در مقابل، تکان ناشی از فشار هنگام خروج کافی نیست. تشخیص این موارد به پزشکان و اهل خبره سپرده می‌شود. ‏(ص ۹۴ تا ۹۸)‏
 
دربارهٔ میزان خروج بدن نیز اختلاف است. نگارنده، نظر حنفیان و ظاهریان را می‌پذیرد که زنده‌بودن هنگام خروج بیشتر بدن را کافی می‌دانند. دلیل آن، «الأكثر يأخذ حكم الكل» است؛ یعنی در این حکم، بیشتر بدن به‌منزلهٔ تمام آن در نظر گرفته می‌شود. ‏(ص ۹۸ تا ۱۰۰)‏
 
در اثبات تولد زنده، عبدالجواد خلف شهادت یک زن مورد اعتماد را کافی می‌داند. او این موضوع را با رضاع، یعنی شیردادنی که محرمیت می‌آورد، مقایسه می‌کند؛ زیرا در هر دو، ممکن است مردان حضور نداشته باشند و نپذیرفتن شهادت زن، حق را از بین ببرد. اما اگر میان عامل سقط و وارث جنین دربارهٔ تولد زنده اختلاف باشد و دلیلی ارائه نشود، به اصل برائت ذمه استناد می‌شود؛ یعنی بدون دلیل نمی‌توان تعهد مالی بیشتری بر عهدهٔ عامل سقط گذاشت. ‏(ص ۱۱۳ تا ۱۱۵)‏
 
== ارث جنین و محرومیت عامل سقط ==
 
در حالت معمول، جنینی که مرده متولد شده ارث نمی‌برد. بااین‌حال، خلف در مورد مرگ ناشی از جنایت، نظر حنفیان را ترجیح می‌دهد که حق ارث را برای جنین می‌پذیرند. استدلال او، جلوگیری از تضییع حق و «معامله برخلاف قصد» است؛ یعنی کسی که برای حذف جنین از میان وارثان به او آسیب زده، نباید به هدف خود برسد. ‏(ص ۱۱۵ تا ۱۱۸)‏
 
خودِ عامل سقط نیز از ارث ناشی از جنایت بهره نمی‌برد. حدیث «ليس لقاتل شيء» و قاعدهٔ «من تعجل شيئاً عوقب بحرمانه» از مستندات این حکم‌اند؛ قاعده می‌گوید کسی که با اقدام ناروا رسیدن به چیزی را جلو بیندازد، از آن محروم می‌شود. ازاین‌رو، اگر مادر عامل سقط باشد، از جبران مالیِ مقرر برای همان جنایت سهم نمی‌برد. ‏(ص ۱۳۹ تا ۱۴۰)‏
 
== احکام مادر و جنین پس از سقط ==
 
اگر جنین زنده به دنیا بیاید و سپس بمیرد، غسل، کفن، نماز و دفن او لازم است. دربارهٔ تولد مرده، فقیهان اختلاف دارند. قول ترجیحی کتاب این است که صرف گذشت زمان نفخ روح، غسل و نماز را واجب نمی‌کند؛ در این فرض، خون از بدن او شسته می‌شود و پس از پیچیدن در پارچه، دفن می‌شود. ‏(ص ۸۹ تا ۹۳)‏
 
برای مادر، حکم نفاس، یعنی خون‌ریزی پس از زایمان با احکام خاص نماز، روزه و پاکی، بررسی می‌شود. خلف نظر کسانی را می‌پذیرد که اگر جنین‌بودنِ آنچه دفع شده روشن باشد، حتی پیش از آشکارشدن شکل اندام‌ها، احکام نفاس را جاری می‌دانند. در پایان عده، یعنی مدت انتظار شرعی زن برای ازدواج مجدد، نیز نظر مالکیان را ترجیح می‌دهد که خارج‌شدن تمام بارداری و خالی‌شدن رحم را ملاک می‌گیرند. ‏(ص ۱۲۰ تا ۱۲۲)‏
 
== قصاص و کفارهٔ سقط ==
 
نگارنده جنایت بر جنین را همواره خطا یا شبه‌عمد نمی‌داند و امکان عمدی‌بودن آن را می‌پذیرد. در قصاص نیز رأی ظاهریان را برمی‌گزیند: اگر پس از نفخ روح، شخص عمداً جنین را بکشد، زنده خارج‌شدن از رحم شرط قصاص نیست. این نظر با استناد به آیات قصاص و حدیث «من قتل عمداً فهو قود»، یعنی موجب‌بودن قتل عمد برای قصاص، ترجیح داده شده است. حق گذشت صاحبان حق نیز در همین بحث آمده است. ‏(ص ۱۲۵ تا ۱۳۱)‏
 
اما خلف کفاره، یعنی تکلیف عبادیِ جبرانی مانند روزهٔ مقرر، را در سقط واجب نمی‌داند. دلیل او این است که پیامبر در روایت جنایت بر جنین، جبران مالی را مقرر کرده و از کفاره سخن نگفته است. به نظر او، نمی‌توان تنها با قیاس سقط بر قتل انسان متولدشده، تکلیف دیگری را واجب کرد؛ زیرا الزام به این‌گونه تکالیف به دلیل شرعی نیاز دارد. ‏(ص ۱۳۲ تا ۱۳۶)‏


این جواز در بیان کتاب محدود است: نگرانی و حتی احتمال قوی کافی شمرده نمی‌شود؛ پزشکان صلاحیت‌دار باید ضرورت را احراز کنند، ادامهٔ بارداری با نجات مادر جمع نشود و اقدام انتخاب‌شده نیز جان او را به خطر نیندازد. بنابراین، پیشرفت پزشکی در این استدلال به شناخت دقیق‌تر وضعیت کمک می‌کند و مجوزی کلی برای سقط به دست نمی‌دهد. خارج‌کردن جنین مرده یا بافت‌های باقی‌ماندهٔ بارداری نیز از سقطِ جنین زنده و احکام جنایت بر او تفکیک شده است. ‏(ص ۶۹ تا ۷۰، ۷۶ تا ۷۷)‏
== دیهٔ جنین و سهم وارثان ==


== سقط پیش از نفخ روح و بارداری نامشروع ==
«غُرّه» جبران مالیِ جنایت بر جنینی است که مرده از رحم خارج می‌شود؛ اگر زنده متولد شود و بر اثر همان جنایت بمیرد، دیهٔ کامل مطرح است. کتاب پس از بررسی حکم تاریخیِ پرداخت برده در روایت، مقدار غُرّه را بر اساس نظر اکثریت فقیهان، یک‌بیستم دیهٔ کامل مرد، معادل پنج شتر، می‌داند. ‏(ص ۱۲۹، ۱۴۱، ۱۴۹ تا ۱۵۰)‏
دربارهٔ پیش از نفخ روح، کتاب پنج دیدگاه را گزارش می‌کند: جواز تا پیش از این مرحله، جواز فقط پیش از چهل روز، جواز با عذر، کراهت و حرمت. این اختلاف نشان می‌دهد که تعبیر کلیِ «جواز سقط پیش از چهارماهگی» بازتاب دقیقی از همهٔ نظرهای فقهی نیست. خلف پس از نقل اقوال، حرمت را جز در ضرورت ترجیح می‌دهد؛ زیرا نطفه نیز در مسیر پیدایش انسان قرار دارد و حمایت از آن نباید تا مرحله‌ای دیرتر به تعویق افتد. ‏(ص ۷۸ تا ۸۶)‏


نامشروع‌بودن رابطه نیز به‌تنهایی عذر کافی دانسته نشده است. در استدلال به ماجرای زن غامدیه، اجرای مجازات مادر تا زمان زایمان به تأخیر افتاد؛ از این واقعه برای نشان‌دادن حق مستقل جنین استفاده می‌شود. قواعد «الضرر يزال»، یعنی لزوم برطرف‌کردن زیان، و مقدم‌بودن دفع مفسده بر دستیابی به منفعت نیز در جمع‌بندی بحث آمده‌اند؛ اما به‌کارگیری آنها تابع سنجش ضرورت و شدت زیان است. ‏(ص ۸۱ تا ۸۲، ۸۵ تا ۸۶)‏
خلف در بحث ارزش غُرّه، به نبود بازار برده و تغییر قیمت‌ها با زمان، مکان و عرضه و تقاضا توجه می‌دهد. به نظر او، تعیین مبلغ بر پایهٔ قیمت نامعلوم، مشکل را حل نمی‌کند؛ بنابراین، مقدار معینِ دیه مبنا قرار می‌گیرد. ‏(ص ۱۴۸ تا ۱۵۰)‏


== تشخیص زنده‌بودن و حقوق جنین ==
در موارد تعلق غُرّه، برای هر جنین یک غُرّه لازم است. اگر چند نفر در سقط یک جنین شریک باشند، یک غُرّه را به‌طور مشترک می‌پردازند. این مال، مانند دیگر دیه‌ها، میان وارثان واجد شرایط تقسیم می‌شود و به مادر اختصاص ندارد؛ عامل جنایت نیز از آن سهم نمی‌برد. دلیل تقسیم میان وارثان، مقایسهٔ آن با دیهٔ انسان و جایگزین‌بودنش برای جان جنین است. ‏(ص ۱۵۰ تا ۱۵۶)‏
زنده متولدشدن در احکام ارث نقش اساسی دارد. روایت «إذا استهل المولود ورث» در بحث ارث نوزاد نقل شده است. «استهلال» در اصل به صدای نوزاد هنگام تولد گفته می‌شود، ولی کتاب نشانهٔ حیات را به گریه محدود نمی‌کند؛ شیرخوردن، سرفه و حرکت معتبر نیز می‌تواند آن را نشان دهد. حرکت ناشی از فشار یا تکان ظاهری، به‌تنهایی کافی نیست و در تشخیص موارد دشوار باید به پزشک و اهل خبره رجوع کرد. ‏(ص ۹۴ تا ۹۸)‏


در زمانِ تحقق تولد نیز اختلاف هست: خلف دیدگاهی را ترجیح می‌دهد که زنده‌بودن هنگام خروج بیشتر بدن را کافی می‌شمارد؛ استدلال آن این است که در این حکم، بیشترِ بدن جای تمام آن را می‌گیرد. ‏(ص ۹۸ تا ۱۰۰)‏
در بررسی خروج اعضای جنین نیز، اگر معلوم نباشد اعضا متعلق به یک جنین‌اند یا چند جنین، جبرانِ اضافه با تردید لازم نمی‌شود. در اینجا اصل برائت ذمه، مانع افزایش تعهد مالی بدون اثبات موضوع است. ‏(ص ۱۵۷ تا ۱۵۸)‏


در اثبات تولد زنده نیز اختلاف وجود دارد. عبدالجواد خلف، پس از نقل دیدگاه‌های مختلف دربارهٔ تعداد شاهدان، شهادت یک زن مورد اعتماد را در این موضوع می‌پذیرد. استدلال او از جمله بر پذیرش شهادت زن در رضاع، یعنی شیردادنی که محرمیت می‌آورد، و جلوگیری از ضایع‌شدن حقوق در اموری استوار است که زنان بیشتر شاهد آنها هستند. اگر زنده‌بودن اثبات نشود، اصلِ برائت ذمه مانع تحمیل تعهد مالیِ اضافه است؛ یعنی بدون دلیل کافی نمی‌توان بدهی بیشتری بر عهدهٔ متهم گذاشت. ‏(ص ۱۰۰ تا ۱۰۵، ۱۱۳ تا ۱۱۵)‏
== عاقله و مسئولیت پرداخت دیه ==


در مورد جنینی که بر اثر جنایت مرده به دنیا آمده، اختلاف دیگری مطرح است: آیا می‌تواند از مورّث خود ارث ببرد؟ نویسنده دیدگاه حنفیِ پذیرش ارث در این فرض را ترجیح می‌دهد تا عامل جنایت نتواند با ازبین‌بردن جنین، او را از جمع وارثان حذف کند. استدلالِ «معامله برخلاف قصد» در اینجا یعنی جلوگیری از رسیدن شخص به نتیجه‌ای که با اقدام ناروا دنبال کرده است. این بحث با محرومیت خودِ عامل سقط از ارث جنین تفاوت دارد. ‏(ص ۱۱۶ تا ۱۱۸)‏
«عاقله» گروهی است که در پرداخت دیهٔ جنایت خطایی یا شبه‌عمد به جانی کمک می‌کند. بیشتر فقیهان، خویشاوندان پدری را عاقله می‌دانند؛ در مقابل، حنفیان بر گروهی تأکید دارند که پشتیبان شخص است، مانند همکاران نظامی یا اهل حرفه. خلف این نظر را ترجیح می‌دهد؛ زیرا هدف حکم را یاری‌رسانی می‌داند و معتقد است ممکن است همکاران در عمل بیش از بستگان از فرد پشتیبانی کنند. ‏(ص ۱۶۶ تا ۱۷۱)‏


== احکام پس از سقط برای مادر و جنین ==
او برای سهم هر عضو نیز مبلغ ثابتی نمی‌پذیرد و تعیین آن را بر اساس توان مالی به قاضی واگذار می‌کند. آیات «لا يكلف الله نفساً إلا وسعها» و «ما جعل عليكم في الدين من حرج»، دربارهٔ تکلیف در حد توان و نفی دشواری، مستند این نظرند. در پرداخت غُرّه نیز نظر حنفیان و شافعیان، مبنی بر مسئولیت عاقله، ترجیح داده می‌شود؛ اما دربارهٔ مشارکت خود عامل سقط در کنار آنان اختلاف نقل شده است. ‏(ص ۱۷۵ تا ۱۸۳)‏
اگر کودک زنده متولد شود و سپس بمیرد، غسل، کفن، نماز و دفن او لازم است. در جنینِ مرده‌متولدشده، میان پیش و پس از نفخ روح و دیدگاه‌های فقیهان تفکیک می‌شود. قول ترجیحی کتاب این است که صرف گذشت زمان نفخ روح، جای اثبات تولد زنده را برای غسل و نماز نمی‌گیرد؛ در فرض تولد مرده، پاک‌کردن خون، پیچیدن در پارچه و دفن مطرح است. ‏(ص ۸۹ تا ۹۳)‏


برای مادر نیز حکم «نفاس»، یعنی خون‌ریزی پس از زایمان که احکام خاص نماز، روزه و پاکی دارد، بررسی شده است. خلف نظر کسانی را برمی‌گزیند که اگر جنین‌بودنِ آنچه دفع شده معلوم باشد، حتی پیش از آشکارشدن شکل اندام‌ها، مادر را مشمول احکام نفاس می‌دانند. در بحث پایان عده نیز خالی‌شدن رحم از تمام بارداری ملاک ترجیح قرار می‌گیرد؛ بنابراین، تشخیص ماهیت آنچه دفع شده، در این احکام اهمیت دارد. ‏(ص ۱۲۰ تا ۱۲۲)‏
== بیمهٔ تجاری و دلایل موافقان و مخالفان ==


== مسئولیت کیفری، قصاص و کفاره ==
در پژوهش الفرفور، بیمهٔ تجاری از بیمهٔ متقابل و اجتماعی جدا می‌شود. در بیمهٔ تجاری، شرکت در برابر حق بیمه، جبران خسارت را تعهد می‌کند و سود به صاحبان شرکت می‌رسد. در بیمهٔ متقابل، اعضا در پرداخت خسارت یکدیگر مشارکت دارند. بیمهٔ اجتماعی نیز با نقش دولت و مشارکت کارگر و کارفرما توضیح داده می‌شود. ‏(ص ۱۸۷ تا ۱۹۴)‏
کتاب، جنایت بر جنین را همواره خطا یا شبه‌عمد نمی‌داند. در بررسی اقوال، نظرِ امکان تحقق عمد را با وجود قصد و شرایط آن می‌پذیرد. در بحث قصاص نیز رأی ظاهریان را ترجیح می‌دهد که اگر پس از نفخ روح، کشتن جنین عمداً قصد شده و مرگ او نتیجهٔ همان اقدام باشد، زنده خارج‌شدن از رحم شرط قصاص نیست. مستند این ترجیح، عموم آیات قصاص و روایت «من قتل عمداً فهو قود» است؛ در عین حال، حق گذشت صاحبان حق نیز تصریح شده است. این رأی در کتاب در برابر دیدگاه‌هایی قرار دارد که حکم را به تولد زنده و مرگ پس از آن وابسته می‌کنند. ‏(ص ۱۲۵ تا ۱۳۱)‏


در مقابل، خلف وجوب «کفاره»، یعنی تکلیف عبادیِ جبران گناه در کنار مسئولیت مالی، را در سقط نمی‌پذیرد. پس از گزارش اختلاف حنفیان، مالکیان، شافعیان و حنبلیان، استدلال می‌کند که پیامبر در روایتِ جنایت بر جنین، جبران مالی را بیان کرده و کفاره‌ای مقرر نکرده است. به نظر او، الزام به چنین تکلیفی به دلیل روشن نیاز دارد و صرف قیاس سقط با قتل انسانِ متولدشده برای اثبات آن کافی نیست. ‏(ص ۱۳۲ تا ۱۳۶)‏
مخالفان بیمهٔ تجاری به قمار، ربا و غرر استناد می‌کنند. غرر در این بحث، ابهام مؤثر در تعهد مالی است؛ از جمله اینکه پرداخت حق بیمه در برابر چه مقدار دریافت قرار می‌گیرد و آیا خسارتی رخ می‌دهد یا نه. موافقانی مانند مصطفی زرقاء، بیمه را با نهادهایی مانند عاقله و ضمان خطر راه، یعنی تعهد جبران خسارت مسیر، مقایسه می‌کنند. به نظر آنان، نیاز عمومی، عرف و برخی تعهدهای پذیرفته‌شده در فقه، می‌توانند پشتوانهٔ جواز بیمه باشند. ‏(ص ۲۰۷ تا ۲۱۰، ۲۱۶ تا ۲۲۳)‏


== غُرّه، تعدد جنین و سهم وارثان ==
الفرفور این استدلال‌ها را نمی‌پذیرد. او کمک داوطلبانه را با قرارداد سودآور متفاوت می‌داند و به نهی از معاملهٔ غرری استناد می‌کند؛ زیرا ابهام در بیمهٔ مورد بحث را مربوط به اصل تعهد می‌شمارد. قاعدهٔ «إذا تعارض المحرم والمبيح قدم المحرم» نیز در استدلال او آمده است؛ یعنی در صورت تعارض دلیل منع و جواز، دلیل منع مقدم می‌شود. ‏(ص ۲۲۳ تا ۲۳۰)‏
«غُرّه» جبران مالیِ مقرر در جنایت بر جنینی است که مرده از رحم خارج می‌شود؛ تولد زنده و مرگ پس از آن، حکم دیهٔ کامل را پیش می‌آورد. ‏(ص ۱۲۹، ۱۴۱)‏ کتاب، پس از بررسی تعبیر تاریخیِ پرداخت برده در روایت، مقدار آن را بر اساس نظر اکثریت فقیهان توضیح می‌دهد: یک‌بیستم دیهٔ کامل مرد، معادل پنج شتر. نگارنده در تعیین ارزش، به مشکلِ نبودن بازار برده و تفاوت قیمت‌ها در زمان‌ها و مکان‌ها توجه می‌دهد و مقدار معتبر دیه را مبنا قرار می‌دهد. ‏(ص ۱۴۱ تا ۱۵۰)‏


در موارد تعلق غُرّه، با تعدد جنین‌های ازبین‌رفته، این جبران نیز متعدد می‌شود؛ اما اگر چند نفر در ازبین‌بردن یک جنین شریک باشند، یک غُرّه میان آنان تقسیم می‌شود. این مال متعلق به همهٔ وارثانِ واجد شرایط است و فقط به مادر اختصاص ندارد. عامل سقط از سهم مربوط به جنایت خود بهره نمی‌برد؛ حتی مادر، اگر خود سبب سقط باشد، نمی‌تواند سهم خود را از این جبران دریافت کند. ‏(ص ۱۳۹ تا ۱۴۰، ۱۵۰ تا ۱۵۶)‏
در پاسخ به استدلالِ نیاز مردم، توضیح می‌دهد که حاجت زمانی می‌تواند ابهام قرارداد را قابل‌اغماض کند که تأمین نیاز از راه دیگری ممکن نباشد. از نظر او، امکان بیمهٔ خیریه و تعاونی، استناد به نیاز برای پذیرش بیمهٔ تجاری را تضعیف می‌کند. ‏(ص ۲۳۰ تا ۲۳۱)‏


در محرومیت عامل جنایت، حدیث «ليس لقاتل شيء» و قاعدهٔ «من تعجل شيئاً عوقب بحرمانه» مطرح می‌شود؛ یعنی کسی که با اقدام ناروا رسیدن به چیزی را جلو بیندازد، از همان محروم می‌شود. این استدلال، حمایت از حق جنین را با جلوگیری از منفعت‌بردن عامل سقط پیوند می‌دهد. ‏(ص ۱۳۹ تا ۱۴۰)‏
== بیمهٔ تعاونی و اجتماعی ==


== عاقله و مشارکت در پرداخت دیه ==
پیشنهاد الفرفور، بیمه‌ای با نظارت دولت و هدف کمک به اعضاست؛ در قرارداد آن نیز باید تصریح شود که پرداخت‌ها تبرع، یعنی کمک داوطلبانه، برای جبران خسارت اعضای نیازمند است. او بیمهٔ اجتماعی دولتی را هم به شرط خالی‌بودن از ربا می‌پذیرد. ‏(ص ۲۳۱ تا ۲۳۲)‏
«عاقله» در این بحث، گروهی است که در پرداخت دیهٔ جنایت خطایی یا شبه‌عمد به جانی کمک می‌کند. دربارهٔ اعضای آن، میان خویشاوندان پدری و گروه‌های مبتنی بر همکاری و پشتیبانی، مانند اهل دیوان، اختلاف است. خلف دیدگاه دوم را ترجیح می‌دهد و توضیح می‌دهد که شکل عاقله می‌تواند با شیوهٔ همبستگی و یاری‌رسانی مردم تغییر کند؛ این تغییر، به معنای کنارگذاشتن اصل حکم نیست. ‏(ص ۱۶۶ تا ۱۷۱)‏


او برای سهم هر عضو نیز مبلغ ثابتی را بدون دلیل الزام‌آور نمی‌پذیرد و تعیین آن را با توجه به توان پرداخت به قاضی واگذار می‌کند. آیات نفی تکلیف بیش از توان و دشواری در دین، پشتوانهٔ این نظرند. در نهایت، پرداخت غُرّه بر عهدهٔ عاقله ترجیح داده می‌شود، هرچند دربارهٔ مشارکت خودِ عامل سقط در کنار آنان اختلاف نقل شده است. ‏(ص ۱۷۵ تا ۱۸۳)‏
در عین حال، نظر او دربارهٔ همهٔ بیمه‌های موسوم به تعاونی یکسان نیست. در جمع‌بندی پژوهش، قرارداد بیمهٔ تجاری فاسد و دارای اشکال شرعی شمرده شده و برای بیمهٔ متقابل تعبیر «جواز همراه با گناه» آمده است؛ یعنی پذیرفتن اعتبار قرارداد، به معنای مجازدانستن اقدام نیست. صورت‌های تازهٔ بیمه نیز باید با توجه به ویژگی‌های خود جداگانه بررسی شوند. ‏(ص ۲۳۲)‏


== بیمه؛ اختلاف بر سر ماهیت قرارداد ==
== تغییر ارزش پول و پرداخت بدهی ==
پژوهش منقول از الفرفور، پیش از داوری، بیمهٔ تجاری، متقابل و اجتماعی را از هم جدا می‌کند. در بیمهٔ تجاری، شرکت در برابر حق بیمه، تعهد جبران می‌پذیرد و سود به صاحبان شرکت می‌رسد؛ در صورت متقابل، اعضا در تأمین خسارت یکدیگر مشارکت دارند. بیمهٔ اجتماعی نیز با نقش دولت و مشارکت گروه‌هایی مانند کارگر و کارفرما توضیح داده می‌شود. این تفاوت‌ها زمینهٔ اختلاف حکم‌اند. ‏(ص ۱۸۷ تا ۱۹۴)‏


مخالفان بیمهٔ تجاری به قمار، ربا و «غرر» استناد می‌کنند؛ غرر در اینجا ابهام مؤثر دربارهٔ دریافت و پرداخت در قراردادی است که دو طرف در برابر هم تعهد مالی دارند. در مقابل، موافقانی مانند مصطفی زرقاء، بیمه را با نهادهای پذیرفته‌شده‌ای مقایسه می‌کنند که در آنها پشتیبانی و جبران خسارت تعهد می‌شود. از جمله، عاقله و ضمان خطر راه، یعنی تعهد جبران خسارتِ خطر مسیر، در استدلال‌ها آمده‌اند. همچنین به نیاز عمومی، عرف و الزام‌آوربودن وعده در برخی دیدگاه‌های مالکی استناد می‌شود. ‏(ص ۲۰۷ تا ۲۱۰، ۲۱۶ تا ۲۲۳)‏
پژوهش منقول از الفرفور، میان ازرواج‌افتادن پول، نایاب‌شدن آن و تغییر ارزش پولی که همچنان در گردش است فرق می‌گذارد. برای توضیح اختلاف، احکام «فلوس»، یعنی پول‌های خرد تاریخی با ارزش قراردادی، بررسی می‌شود. در تغییر ارزش، بیشتر فقیهان بازپرداخت همان مقدار پول را لازم می‌دانند؛ در برابر، نظر ابویوسف دربارهٔ پرداخت ارزش آن مطرح است. ‏(ص ۲۳۵ تا ۲۴۲)‏


الفرفور این قیاس‌ها را کافی نمی‌داند: به نظر او، یاری تبرعی با قرارداد سودآور یکسان نیست و خطر و ابهام در بیمهٔ مورد بحث، به اصل تعهد مربوط است. روایت نهی از معاملهٔ غرری و تقدم دلیل منع بر دلیل جواز در صورت تعارض، در این پاسخ به کار می‌رود. او نیاز را نیز هنگامی مجوز می‌شمارد که راه جایگزین مناسبی وجود نداشته باشد؛ ازاین‌رو، امکان تأمین نیاز از راه تعاون را در ردّ استدلال به حاجت مؤثر می‌داند. ‏(ص ۲۲۳ تا ۲۳۱)‏
الفرفور نظر ابویوسف را برای تغییر شدید ارزش پول ترجیح می‌دهد، اما آن را فتوای قطعی معرفی نمی‌کند و برای بررسی به مجمع فقه اسلامی پیشنهاد می‌دهد. او دو شرط می‌گذارد: تغییر باید از نوسان معمول فراتر رود و متخصصان آن را قابل‌توجه بدانند؛ همچنین، از آغاز قرارداد، ارزش مورد تعهد با طلا، نقره یا پولی نسبتاً باثبات مشخص شود. در تغییر اندک، همان مقدار پول بازپرداخت می‌شود. ‏(ص ۲۴۶ تا ۲۵۰)‏


== بیمهٔ تبرعی و بیمهٔ اجتماعی ==
مبنای پیشنهاد این است که طرفین از ابتدا ارزش معینی را موضوع تعهد قرار داده‌اند و اسکناس، وسیلهٔ پرداخت آن است. در استدلال، از استحسان استفاده می‌شود؛ یعنی در این مسئله، به دلیل مصلحت و ضرورت، پرداخت ارزش بر قیاسِ ظاهریِ بازگرداندن همان تعداد ترجیح می‌یابد. ‏(ص ۲۵۰ تا ۲۵۲)‏
راه پیشنهادی پژوهش، نهادی با نظارت و سازوکار روشن است که در قرارداد آن تصریح شود پرداخت عضو، تبرعی برای کمک به اعضای نیازمند است. بااین‌حال، نمی‌توان هر قراردادی را فقط به دلیل نام «تعاونی» مشمول این پیشنهاد دانست. در جمع‌بندیِ نقل‌شده، بیمهٔ تجاری فاسد دانسته می‌شود و برای بیمهٔ متقابل، تعبیر «جواز عقد همراه با گناه» آمده است؛ این تفکیک میان اعتبار قرارداد و حکم اقدام، بخشی از متن است و نباید حذف شود. بیمهٔ اجتماعیِ دولتی نیز به شرط خالی‌بودن از ربا پذیرفته شده و صورت‌های تازهٔ بیمه نیازمند بررسی جداگانه دانسته شده‌اند. ‏(ص ۲۳۱ تا ۲۳۲)‏


== تغییر ارزش پول و بازپرداخت بدهی ==
قواعد رفع ضرر و دشواری و «الحاجة تنزل منزلة الضرورة»، یعنی اثرگذاری نیاز جدی در حکم مانند ضرورت، نیز پشتوانهٔ این نظرند. هم‌زمان، به «الضرورات تبيح المحظورات وتقدر بقدرها» توجه می‌شود؛ یعنی اجازهٔ ناشی از ضرورت باید به اندازهٔ همان ضرورت بماند. ازاین‌رو، پیشنهاد به تغییرهای شدید محدود می‌شود. ‏(ص ۲۵۱ تا ۲۵۲)‏
در پژوهش منقول از الفرفور دربارهٔ پول، «فلوس»، یعنی پول‌های خردِ تاریخی با ارزش قراردادی، با طلا و نقره مقایسه می‌شود. ازرواج‌افتادن پول، نایاب‌شدن آن و تغییر قیمتِ پولی که همچنان در گردش است، سه وضعیت جدا هستند. در وضعیت سوم، نظرِ بازگرداندن همان مقدار پول در برابر دیدگاه ابویوسف دربارهٔ پرداخت ارزش آن قرار می‌گیرد. بنابراین، افت قیمت پول با ازبین‌رفتن قابلیت استفاده از آن یک حکم بدیهی و مشترک ندارد. ‏(ص ۲۳۵ تا ۲۴۲)‏


الفرفور، جبران تغییر شدید ارزش را با دو ضابطه پیشنهاد می‌کند: تغییر باید از نوسان معمول و قابل‌تحمل فراتر رود و اهل خبره آن را تشخیص دهند؛ همچنین، ارزش مورد تعهد از آغاز قرارداد با طلا، نقره یا پولی نسبتاً باثبات معلوم شود. در این تقریر، طرفین از ابتدا ارزش معینی را موضوع تعهد قرار داده‌اند؛ بحث، صرفاً افزودن مبلغی به بدهی پس از کاهش ارزش نیست. نوسان اندک، موجب کنارگذاشتن بازپرداخت همان مقدار نمی‌شود. این نظر به‌صورت پیشنهادی برای بررسی مجمع مطرح شده است. ‏(ص ۲۴۶ تا ۲۵۰)‏
== بازپرداخت مبلغ در خاتمهٔ بحث پول ==


در استدلال، «استحسان» به معنای عدول از قیاس ظاهری به دلیل نیاز و مصلحت قوی‌تر توضیح داده می‌شود. قواعد رفع ضرر و حرج و «الحاجة تنزل منزلة الضرورة»، یعنی اثرگذاری نیاز جدی در حکم مانند ضرورت، نیز پشتوانهٔ پیشنهادند. در عین حال، ضرورت باید به اندازهٔ خود محدود بماند؛ ازاین‌رو، نویسندهٔ این پژوهش میان تغییر ناچیز و افت یا افزایش شدید فرق می‌گذارد. ‏(ص ۲۵۱ تا ۲۵۲)‏
خاتمهٔ این بخش، استدلال متفاوتی دارد. در آن، اسکناس پولی مستقل دانسته می‌شود و گسترش نظر ابویوسف دربارهٔ فلوس به پول امروز پذیرفته نمی‌شود. بازپرداخت بر اساس ارزش نیز با مشکلِ نامعلوم‌بودن مبلغ و اختلاف بر سر معیار سنجش روبه‌رو دانسته شده است. ‏(ص ۲۵۲ تا ۲۵۴)‏


== استدلال متفاوت در خاتمهٔ بحث پول ==
در ادامه، به یک‌طرفه‌شدن جبران اعتراض می‌شود: اگر افت ارزش در بدهی اثر بگذارد، افزایش ارزش نیز باید محاسبه شود و این شیوه باید دربارهٔ سپرده‌ها، تعهدات بانک‌ها و دستمزدها هم اجرا شود. همچنین، تحمیل زیان تورم تنها به بدهکار با هدف یاری‌رسانی در قرض سازگار شمرده نمی‌شود. راه پیشنهادی این است که از آغاز، طلا یا پول باثبات قرض داده شود و همان بازگردد. ‏(ص ۲۵۴ تا ۲۵۸)‏
پس از این پژوهش، خاتمه‌ای با استدلال متفاوت آمده است. در آن، پول کاغذی پولی مستقل دانسته می‌شود و سرایت حکم فلوس به آن محل اشکال قرار می‌گیرد. از مشکلاتِ پرداخت ارزش، اختلاف معیارها و یک‌طرفه‌شدن جبران است: اگر کاهش ارزش لحاظ شود، افزایش آن نیز باید اثر داشته باشد؛ همچنین، مسئله فقط بدهی اشخاص نیست و سپرده‌ها، تعهدات بانک‌ها و دستمزدها را نیز در بر می‌گیرد. تحمیل زیان تنها به بدهکار، خود می‌تواند محل اعتراض باشد. ‏(ص ۲۵۲ تا ۲۵۸)‏


راه مطرح‌شده در این خاتمه، تعیین طلا یا پول باثبات به‌عنوان موضوع قرض از آغاز و بازپرداخت همان است. در پایان نسخه نیز بخشی از متن مصوبهٔ مجمع فقه اسلامی دربارهٔ تغییر ارزش پول آمده که بر پول‌بودن کامل اسکناس و جریان احکام ربا، زکات و دیگر احکام پول در آن تأکید می‌کند. بنابراین، گزارش کتاب باید اختلاف دو تقریر را حفظ کند و پذیرش بی‌قیدِ جبران تورم را نتیجهٔ نهاییِ یکدست آن معرفی نکند. ‏(ص ۲۵۶ تا ۲۵۹)‏
در پایان نسخه، بخشی از مصوبهٔ مجمع فقه اسلامی آمده است که پول‌بودن کامل اسکناس و جریان احکام ربا و زکات در آن را تأیید می‌کند. بنابراین، در کنار پیشنهاد مشروطِ جبران تغییر ارزش، استدلال دفاع از بازپرداخت مبلغ نیز در کتاب حضور دارد. ‏(ص ۲۵۸ تا ۲۵۹)‏


کتاب، افزون بر این مسائل، احکام عمومی زکات و مصرف‌های آن، توضیحات لغوی و پزشکی دربارهٔ مراحل بارداری و مطالبی دربارهٔ تعریف و پیشینهٔ بیمه را نیز در بر دارد. این مطالب در کنار بحث‌های فقهی، برای روشن‌شدن اصطلاحات و زمینهٔ موضوعات آمده‌اند. ‏(ص ۳ تا ۲۰، ۳۲، ۳۵ تا ۵۲، ۶۵ تا ۶۸، ۱۸۷ تا ۱۹۸)‏
کتاب افزون بر این مباحث، احکام عمومی زکات و مصرف‌های آن، توضیحات لغوی و پزشکی دربارهٔ مراحل بارداری و مطالبی دربارهٔ تعریف و پیشینهٔ بیمه را نیز در بر دارد. ‏(ص ۳ تا ۲۰، ۳۲، ۳۵ تا ۵۲، ۶۵ تا ۶۸، ۱۸۷ تا ۱۹۸