پرش به محتوا

کاربر:Hamzeahmadi/صفحه تمرین

از دانشنامه فقه معاصر

مفهوم‌شناسی

فقه درمان، شاخه‌ای از فقه است که به استنباط و تبیین احکام شرعی مربوط به تشخیص، درمان، پیشگیری، مراقبت و مداخلات پزشکی، و نیز حقوق و تکالیف بیمار، پزشک و سایر عوامل درمان، بر پایه ادله شرعی می‌پردازد.

اهمیت و جایگاه

درمان و معالجه از نیازهای اساسی زندگی بشر به شمار می‌آید. انسان به اقتضای فطرت و سرشت خویش، همواره در پی رفع ضعف‌ها، کاستی‌ها و رنج‌های جسمی و روحی خود بوده و هرگاه به بیماری یا آسیبی گرفتار شده، با بهره‌گیری از امکانات و شیوه‌های گوناگون، در جست‌وجوی بهبود و بازیابی سلامت برآمده است.[۱]

با این حال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا درمان در همه موارد امری مطلوب و مورد تأیید شرع است؟ و آیا در برخی شرایط، اقدام به درمان از حد استحباب فراتر رفته و به یک تکلیف شرعی و واجب تبدیل می‌شود؟ و این که برای درمان چه حدود و شرایطی در شریعت در نظر گرفته شده است؟[۲]

گفته می‌شود شریعت اسلام با توجه به نیاز فطری انسان به حفظ سلامت، نه تنها اصل درمان را مشروع دانسته، بلکه در موارد متعددی مسلمانان را به معالجه و بهره‌گیری از شیوه‌های درمانی تشویق کرده است. این رویکرد در روایات فراوانی از اهل‌بیت(ع) بازتاب یافته و نشان‌دهنده جایگاه ویژه سلامت و درمان در آموزه‌های اسلامی است.[۳]

افزون بر روایات متعدد درباره طب و شیوه‌های درمان، برخی از اصحاب ائمه(ع) نیز آثار مستقلی در حوزه پزشکی و درمان تألیف کرده‌اند.[۴] از مهم‌ترین منابع در این زمینه، کتاب «الفصول المهمة فی أصول الأئمة» اثر شیخ حر عاملی، می‌دانند که با گردآوری روایات مرتبط با طب و درمان، مشروعیت و اهمیت معالجه را تبیین کرده است.[۵]

تفاوت با فقه پزشکی

فقه پزشکی و فقه درمان هر دو از شاخه‌های فقه‌ به شمار می‌روند، ولی از نظر موضوع و قلمرو با یکدیگر تفاوت دارند. فقه پزشکی نسبت به فقه درمان، حوزه‌ای عام‌تر است که مسائل فقهی مرتبط با علم و حرفه پزشکی را در بر می‌گیرد؛ از جمله احکام مربوط به تشخیص بیماری، سقط جنین، پیوند اعضا، مرگ مغزی، شبیه‌سازی، رابطه پزشک و بیمار، مسئولیت‌های حرفه‌ای پزشکان و مسائل اخلاق پزشکی.[۶]

در مقابل، فقه درمان حوزه‌ای محدودتر و متمرکز بر احکام شرعی مربوط به فرایند درمان و مراقبت از بیمار است و موضوعاتی مانند وجوب یا جواز درمان، حدود اختیارات درمانگر، رضایت بیمار، شیوه‌های درمانی مشروع، احکام داروها و اموری از همین دست مسائل را بررسی می‌کند.[۷]

بر این اساس می‌توان گفت که نسبت فقه درمان با فقه پزشکی، نسبت خاص و عام است؛ به این معنا که فقهِ درمان، بخشی از فقه پزشکی به شمار می‌آید و عمدتاً بر مسائل مرتبط با درمان بیماری و معالجه تمرکز دارد، در حالی که فقه پزشکی علاوه بر درمان، همه ابعاد فقهی دانش و فعالیت‌های پزشکی را شامل می‌شود.

مشروعیت درمان

فقیهان براساس روایات، چنین استنباط می‌کنند که اصل اولیه در فقه اسلامی، مشروعیت و مطلوب بودن درمان است و هرگونه منع از درمان، نیازمند دلیل خاص خواهد بود.[۸] برخی از ادله‌ای که فقها برای اثبات مشروعیت و جواز درمان به آن استناد کرده‌اند به شرح زیر است:[۹]

  • در برخی روایات به صراحت درباره مشروع بودن درمان و خوردن دارو از معصوم سؤال شده است و در جواب گفته شده هیچ اشکالی در امر درمان نیست و برای آن شفا و خیر و برکت در نظر گرفته شده است.[۱۰]
  • وجوب عقلی و شرعی دفع ضرر از بدن ایجاب می‌کند که بیمار برای درمان خود از بیماری اقدام کند و لذا اصل درمان هم عقلاً و هم شرعاً جایز است.[۱۱]
  • به‌گفته حسینی عاملی، صاحب مفتاح‌الکرامة، برخی فقیهان درباره جواز و مشروعیت درمان، ادعای اجماع کرده‌اند.[۱۲]

وجوب درمان

برخی فقیهان بر این نظرند که اگر زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است که به درمان اقدام نماید و بر کسی نیز که اطلاعی از درمان و امور پزشکی دارد واجب است که به درمان بپردازد.[۱۳] ادله‌ای که این فقیهان به آن استناد جسته‌اند به شرح زیر است:

  • روایت ابان بن تغلب به نقل از امام صادق(ع) که در آن چنین آمده است، کسی که درمان و شفای مجروح را ترک می‌کند با کسی که جراحت را ایجاد کرده شریک است، چرا که هر دو فساد بیمار و عدم بهبودی او را می‌خواهند.[۱۴]
  • روایتی که صاحب مفتاح‌الکرامة، آن را چنین گزارش کرده است که حضرت موسی(ع) بیمار شد و گروهی از بنی‌اسرائیل به عیادت وی رفتند و نسخه‌ای برای درمان او تجویز کردند. پس از آن به موسی(ع) وحی شد که به آن نسخه عمل کند تا شفا یابد.[۱۵]
  • قاعده کلی وجوب حفظ جان مسلمان اقتضا می‌کند که هرگاه ترک درمان موجب به خطر افتادن جان انسان شود، اقدام به درمان واجب باشد؛ زیرا حفظ جان از واجبات قطعی شرع است.[۱۶]

حکم تکلیفی اقدام و عدم اقدام پزشک به درمان

حکم تکلیفی اقدام پزشک به درمان بیمار یا عدم اقدام وی به وضعیت و شرایط بیمار بستگی دارد. براین اساس، بر بنا به فتوای فقیهان، بر پزشک واجب است که به درمان بیماری که در معرض مرگ قرار دارد، مبادرت ورزد. این وجوب از نوع وجوب کفایی و وجوب فوری است و فرقی ندارد بیماری یا مرضی که بیمار را در معرض مرگ قرار داده، بیماری کوچکی باشد یا بیماری پر خطر.[۱۷]

برخی فقیهان نیز بر این نظرند، در مواردی که بیمار در معرض مرگ نیست و یا بیماری از نوع بیماری‌های کوچک و کم‌خطر است، مبادرت بههه درمان بر پزشک واجب نیست.[۱۸]

منابع استنباط در فقه درمان

قواعد فقهی پرکاربرد در فقه درمان

مسائل فقه درمان

برخی از مسائل فقه درمان به شرح زیر است:

درمان‌ با محرمات

رضایت بیمار و اذن در درمان

مسئولیت و ضمان پزشک

معاینه و لمس پزشک

حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار

حفظ اسرار پزشکی و حریم خصوصی بیمار از سوی پزشک یکی از مسائلی که از سوی فقیهان مورد بررسی قرار گرفته است.[۱۹] از نظر برخی فقیهان افشای اسرار مؤمن فی‌نفسه حرام است و درباره افشای اسرار بیمار از سوی پزشک برخی فقیهان گفته‌اند چنان‌چه افشاء سر، عرفاً سبب تنقیص بیمار مومن شناخته شده‌ای گردد، یا موجب ایذاء او شود حرام است؛ مگر آنکه مصلحت اهمی آن را اقتضا نماید.[۲۰]

پانویس

  1. قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.
  2. قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵.
  3. قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.
  4. قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.
  5. حر عاملی، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج۳، ص۱۵.
  6. برای نمونه نگاه کنید به جمعی از نویسندگان، الموسوعه الفقهیه، ۱۴۲۳ق، ج۵، ص۳۹۵؛ جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت(ع)، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲ و ج۴، ص۴۸۷.
  7. برای نمونه نگاه کنید به قاسمی، فقه درمان، ۱۳۹۵ش، ص۳۵ و ۳۷ و ۵۹.
  8. قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.
  9. قاسمی، فقه درمان، ص۲۰۵-۲۰۶.
  10. کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۹۴؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج۳، ص۲۲.
  11. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.
  12. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.
  13. نجفی، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۵۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ج۷، ص۳۲۲.
  14. کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۵.
  15. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج۱۰، ص۲۷۰.
  16. قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۲-۲۱۴.
  17. قاسمی، فقه درمان، ص۲۱۵-۲۱۶.
  18. شیرازی، ایصال الطالب الی المکاسب، ج۴، ص۹۳.
  19. برای نمونه نگاه کنید به محسنی قندهاری، الفقه و مسائل طبیة، ج۱، ص۱۶۸.
  20. نصراللهی‌نیا، «اندیشه فقهی حکم افشای اسرار بیماران در فقه مقارن»، ص۸۰.

منابع