کاربر:Mkhaghanif/صفحه تمرین۲
آیتالله #سید_علی_خامنه_ای؛
یک) مرجع شهید
دو) اسلامگرایی و شیعهمحوری
سه) گسترش فرهنگ قرآنی
چهار) حضور اجتماعی زنان
پنج) دموکراسی و مردمسالاری (دموکراسی کنترلشده)
شش) ایران و ادبیات فارسی
تسلط بر ادبیات فارسی
شعر گفتن و خواندن و انجمن ادبی رفتن و ارتباط با اهل ادب بر خلاف سایر علما
اصرار بر زبان فارسی در مقابل فرهنگی و نه لزوما عربی
نگاه به ایران از دریچه وحدت ملی
شش) روشنفکری و اصلاحطلبی
اسلام سیاسی
مبارزه با قمهزنی
ارتباط با شریعتی و جلال
توجبه به قرآن
هفت) اصولگرایی
نه) دانش و فناوری
شاگردی در فناوری در برابر غربیان
ده) نظریه فرهنگی
آیتالله #سید_علی_خامنه_ای؛ را میتوان بهجرئت فرهنگیترین یا یکی از فرهنگیترین شخصیتها در بین سران و مسئولان جمهوری اسلامی دانست. کسی که هم علائق و دلبستگیهای شخصی به فرهنگ به معنای خاص آن داشت، هم دغدغههای فرهنگی فراوان. جلسات شعرخوانی نیمه رمضان نمادی روشن برای هر دو بخش بود هم دلبستگی شخصی، هم نگرانی عمومی. این جلسات ادامه نشستهای دوران ریاست جمهوری بود در واقع باقیمانده تعلقات سید علی خامنهای به انجمنهای شعری بود که در دوران جوانی پایه ثابت آنها بود.
درباره کتاب و جایگاه کتاب در زندگی و زبان آیتالله #سید_علی_خامنه_ای؛ میتوان کتاب نوشت چنان که نوشتهاند و سخنانش را در این باره گردآوری و منتشر کردهاند. شاید همین ویژهبودن کتاب در نظر آيتالله خامنهای باعث شده بود که در سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی نیز سختگیری و ممیزی در حوزه کتاب چندین برابر سختگیری در دیگر محصولات فرهنگی باشد. یادم هست در اوایل دهه هشتاد کتابی را میخواندم که پس از نشر به دستش رسیده بود و پس از خواندن دوباره آن را به چرخه ممیزی ارجاع داده بود تا اشکالاتش بر طرف شود. برای کتاب خیلی کارها کرد تا ملت کتابخوان بشوند. در بیشتر سالها در نمایشگاه کتاب شرکت کرد، برای دهها کتاب تقریظ (فارسی ندارد؟) نوشت. و گاهبهگاه در سخنانش از کتابهایی که خوانده بود نام برد. یکبار هم گفته بود من اگر بدانم، که اگر من روزی یک ساعت حرف بزنم، مردم کتابخوانتر میشوند حاضرم روزی دو ساعت در این باره حرف بزنم.
اهالی فرهنگ و شعر و داستان را میشناخت، حال یا رابطه خوبی داشت یا نداشت! ولی شناخت خوبی از فرهنگنشینان داشت که البته وزن آشناییاش با قبل از انقلابیها به نظرم بیشتر بود. این برداشت من نتیجه تصاویری است که از حضورهایش در نمایشگاه در ذهنم مانده است. بیشتر درباره آنها سخن میگفت و پیگیر آنها بود. در خاطرم نیست که پیگیر نویسندههای جدید شده باشد مگر انقلابیها و حزباللهیهایشان که ماجرایی جدا دارند. در سخنانش از جریانات روشنفکری پس از انقلاب کمتر نام و نشانی بود. شاید تعمد داشت، نمیدانم.
در امور فرهنگی هم دخالت میکرد هم هدایت. ابایی هم نداشت و به صراحت میگفت که هر کاری در کشور باید پیوست فرهنگی داشته باشد. از حرکتها و مجموعههای فرهنگی گوناگونی در کشور بدون سر و صدا یا حتی با سر و صدا حمایت کرد. ادبیات جنگ و مقاومت از نظر من کاملا مدیون حمایتهای آشکار و پنهان آیتالله #سید_علی_خامنه_ای است.
آیتالله #سید_علی_خامنه_ای زبان فارسی را پاس میداشت و درباره پاسداشت زبان سفارش میکرد و در عمل هم در سخن و نوشتارش تلاش میکرد جایگاه زبان فارسی را ارتقاء بدهد. میگفت من گاهی برخی کلمات فارسی را از گویش خراسانی عمدا به کار میبرم و کسانی که متن را منتشر میکنند گمان میکنند که اشتباه است و چیز دیگری به جای آ» میگذارند. با این حال گمان میکنم این توجه ویژه به زبان فارسی بیشتر در تقابل با فرنکیمآبی بود تا عربیزدگی. یکبار در یک نوشتهای واژه انغمار را به کار برد و باری دیگر واژه استنقاذ را!
راهبرد فرهنگی آیتالله #سید_علی_خامنه_ای را میتوان در سلسله مراتبی جستجو کرد که چند باری بر آن تأکید کرده بود؛ حرکتی که از انقلاب اسلامی شروع شده و به نظام اسلامی رسیده بود، از نظام اسلامی به حکومت اسلامی و سپس دولت اسلامی و در انتها بنا بود که به جامعه اسلامی برسد.من این نگاه را ناشی از همان نگاهی میدانم که اصلاح ساختار حکومت را عامل اصلی اصلاح جامعه میداند و نتیجه آن اصلاحات از بالا است. که در قالب اصطلاح «مهندسی فرهنگی» خود را نشان میدهد.
تشکیلات موازی با دولت
از مهندسی فرهنگ تا آتش به اختیار