درآمدی بر اجتهاد تمدن‌ساز (کتاب)

درآمدی بر اجتهاد تمدن‌ساز،

درآمدی بر اجتهاد تمدن‌ساز (کتاب)
اطلاعات کتاب
نویسندهعلیرضا اعرافی
موضوعفلسفه فقه
سبکتحلیلی
زبانفارسی
گرداوریعلی بخشی
تعداد صفحات۴۰۸
اطلاعات نشر
ناشرمؤسسه اشراق و عرفان
محل نشرقم
تاریخ نشر۱۳۹۵ش
نوبت چاپاول
  • چکیده

معرفی و ساختار کتاب

کتاب «درآمدی بر اجتهاد تمدن‌ساز» در زمره آثار فلسفه فقه قرار دارد و با دغدغه بررسی قابلیت تمدن‌سازی بر اساس اجتهاد شیعی به رشته تحریر درآمده است. در شناسنامه کتاب، علیرضا اعرافی (زاده: ۱۳۳۸ش، از اعضای مجلس خبرگان رهبری و از فقیهان شورای نگهبان) به‌عنوان نویسنده کتاب درج شده و تحقیق و نگارش آن به نام علی بخشی ثبت شده است. با این حال، در مقدمه‌ای که علی بخشی بر کتاب نوشته، او از نکات علیرضا اعرافی برای نگارش کتاب قدردانی نموده و کتاب را برآمده از طرح «اجتهاد تمدن‌ساز» تحت اشراف و نظارت علیرضا اعرافی معرفی کرده است.

این کتاب در سال ۱۳۹۵ش به کوشش مؤسسه اشراق و عرفان در ۴۰۸ صفحه منتشر شد. کتاب با فهرست مطالب و مقدمه آغاز، و با پیوست‌ها، نمایه‌ها و فهرست منابع پایان می‌یابد. مباحث اصلی کتاب در هشت فصل سامان یافته است. فصل نخست به کلیات اختصاص دارد. نگارنده در این فصل، پیش‌فرض‌های کتاب را (مانند خاتمیت و جامعیت اسلام، قرارگرفتن غرب در برابر اسلام، و ضرورت تولید دانش اسلامی در حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی) برشمرده و فرضیه رقیب را جریان‌های فکری درون جامعه اسلامی (جریان اخباری‌گری و روشن‌فکران دینی و سکولار) قرار داده است (ص۲۵-۲۸). ارائه پیشینه بحث و روش کتاب حاضر از مباحث دیگر این فصل است (ص۲۹-۴۰).

در فصل دوم تحلیلی از وضعیت اجتهاد موجود در حوزه و آسیب‌شناسی آن ارائه شده، در فصل سوم چرایی و چگونگی اجتهاد تمدن‌ساز توضیح داده می‌شود و در چهار فصل بعدی مراحل رسیدن به تمدن اسلامی مبتنی بر اجتهاد بررسی می‌گردد؛ ازاین‌رو نویسنده در فصل چهارم به منظومه‌سازی و در فصل پنجم به نظام‌سازی فقه می‌پردازد. او بازسازی و ساماندهی حوزه معرفت بشری را در فصل ششم توضیح داده و در فصل هفتم و هشتم به مدل‌سازی و تمدن‌سازی فقه پرداخته است.

نارسایی اجتهاد فردگرایانه در تحقق تمدن اسلامی

به گفته نویسنده، نگاه تک‌ساحتی به اجتهاد موجب متمرکزشدن فقیهان بر جنبه فردی اسلام و غفلت از آن در صحنه اجتماع می‌شود (ص۴۱). وی در ادامه نگرش فردگرایانه به فقاهت را در سه دوره ارزیابی کرده است: ۱. دوره انزوای فقه شیعه تا عصر صفویه، ۲. از عصر صفویه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ۳. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تشکیل حکومت اسلامی. در دو مقطع نخست، فقیهان در برابر دولت‌ها رویکرد انتقادی داشتند و با رویکرد فردی و سلبی به مبارزه با حاکمان مستبد می‌پرداختند (ص۴۶). اما با ورود به دوره سوم، رویکرد فردی به فقه که خود عهده‌دار نظام اسلامی شده، اگرچه لازم، اما ناکافی است و باید به فتواهایی در ارتباط با کل نظام اسلامی پرداخت (ص۵۰). اعرافی آسیب‌های اجتهاد مصطلح و راهکار‌های اجمالی برای برون‌رفت از آنها را توضیح داده است و در بیشتر موارد، برای تبیین این آسیب‌ها و راهکارها به نقل دیدگاه‌های متعددی از امام خمینی، سید علی خامنه‌ای، مرتضی مطهری و سید محمدباقر صدر که از طرفداران فقه حکومتی‌‌اند، تکیه کرده است.

آسیب‌ها عبارت‌اند از:

  • برجسته‌نبودن مباحث اجتماعی و حکومتی (ص۴۴)
  • توجه ناکافی به بُعد تطبیقی فقه (ص۵۲)
  • غفلت از علوم انسانی و اجتماعی (ص۵۳)
  • دوربودن از موضوع‌شناسی علمی و تخصصی (ص۵۵)
  • انحصار اجتهاد در فقه و غفلت از آن در ساحت‌هایی مثل اخلاق، تربیت، و کلام (ص۵۸)
  • ارائه تفسیرهای توجیهی از نصوص برای انطباق با واقعیت‌های عینی (ص۶۰)
  • انحصار در عرصۀ گزاره‌های تکلیفی و کم‌کاری در عرصه‌ گزاره‌های توصیفی (ص۶۱).

راهکار برون‌رفت از آسیب‌های اجتهاد مصطلح

راهکارها عبارت‌اند از:

  • گسترش ابواب فقهی (ص۶۳)
  • بازسازی هندسه علوم حوزوی (ص۶۴)
  • اولویت‌سنجی و فرصت‌سازی (ص۶۵)
  • تخصصی‌شدن فقه (ص۶۶)
  • اهتمام به فقه مقارن و نگاه تطبیقی به حقوق جدید (ص۷۰)
  • رصد و احاطه بر موضوعات نوپدید (ص۷۳)
  • کلان‌نگری (ص۷۴)
  • توسعه اجتهاد در حوزه اخلاق (ص۷۶)
  • توسعه اجتهاد در گزاره‌های توصیفی اسلام (ص۷۷)
  • امتداد تفکر فلسفه اسلامی (ص۸۰)
  • امتداد اجتهاد در علوم انسانی (ص۸۱)

نگارنده مزیت‌های نسبی اجتهاد مصطلح را در تعمیق مباحث، طرح فروعات بسیار و پایبندی به حجت می‌داند و معتقد است، تربیت طلاب و اساتید، توسعه مرزهای دانش، و توسعه فقه و علوم وابسته از محصولات اجتهاد مصطلح است (ص۸۲-۸۵). به نظر نویسنده، با به‌کارگیری اجتهاد مصطلح در دانش‌های اخلاق و کلام می‌توان کارآیی اجتهاد مصطلح را در دانش‌های اسلامی سنجید (ص۸۶-۸۸).

چیستی و کارکردهای اجتهاد تمدن‌ساز

نویسنده در فصل سوم ابتدا به چیستی اجتهادِ تمدن‌ساز می‌پردازد. او برای این منظور، اقوال مختلف درباره اجتهاد و تمدن را بررسی کرده (ص۹۲-۹۹)، تمدن را شبکه‌ای پایدار و درعین‌حال انعطاف‌پذیر از باورها، فرهنگ و نظام‌های اجتماعی معرفی می‌کند که در سطح کلان و برای پاسخگویی به همه نیازهای فردی و جمعی انسان شکل گرفته، تا او را در تمام ابعاد زندگی به سوی یک هدف بزرگ هدایت کند (ص۱۰۰). همچنین او اجتهادِ تمدن‌ساز را شاملِ گزاره‌های هنجاری و توصیفی، و نیز شامل موضوعات فلسفی، کلامی و اخلاقی می‌شمارد و معتقد است برای تفقه در کل دین پژوهش در همه این آموزه‌ها لازم است (ص۱۰۲).

اعرافی کشفِ زوایای پنهان دین و بسط معارف را از فایده‌های اجتهاد تمدن‌ساز برشمرده، معتقد است، اجتهاد تمدن‌ساز هم در ساحت علمی و معرفتی (شامل حوزه درون‌دانشی، مثل فقه و اخلاق، و حوزه برون‌دانشی، مانند بررسی مبادی و فلسفه علوم دخیل در فقه) و هم در ساحت عملی (مثل الگوشدن نظام اسلامی برای دیگر کشورها) کارکرد دارد (ص۱۰۴-۱۰۷).

او در ادامه به امکان تمدن‌سازیِ اجتهاد می‌پردازد و آن را به دلایل عقلی، نقلی و نقضی مستظهر می‌دارد. دلایل عقلیِ او بر امکان تمدن اسلامی، وجود تمدن‌های اسلامی در گذشته (برهان انّی)، و نیز جامعیت و خاتمیت دین اسلام (برهان لمّی) است که آیات و روایات متعددی بر آن دلالت دارند (ص۱۰۸-۱۱۴). نویسنده در ادامه به برخی شبهات درباره امکان تمدن‌سازی دین پرداخته، به آنها پاسخ می‌دهد (ص۱۱۶-۱۲۱).

لزوم منظومه‌سازی فقه برای نظریه‌پردازی

به باور نویسنده،‌ همانطور که در فقه سنتی احکام مرتبط در باب‌های جداگانه قرار می‌گرفت، با توجه به شرایط جدید نیز باید برای تمدن‌سازی باب‌بندی و منظومه‌سازی تازه‌ای انجام داد تا هم به پرسش‌های مختلف جامعه جواب داده شود و هم فهم سطحی از دین به شناخت عمیق تبدیل گردد (ص۱۲۵-۱۲۷). او منظومه‌سازی را در سه سطحِ خُرد، میانی و کلان دنبال می‌کند؛ در سطح خُرد، گزاره‌های فقهیِ مربوط به یک موضوع در یک باب جمع می‌شوند؛ در سطح میانی، گزاره‌ها نظام‌مند و تعارض احتمالی آنها برطرف می‌شود تا راه موجبات تولید علم فراهم آید؛ و در سطح کلان، با تحلیل مجموعه‌ها، اصول و قواعد حاکم بر مجموعه گزاره‌های دین کشف شده، ابزار لازم برای نظریه‌پردازی در زمینه‌های مختلف فراهم می‌آید (ص۱۲۷-۱۳۲).

لزوم بهره‌گیری از نظام‌سازی اسلامی و ویژگی‌های آن

از نگاه اعرافی، پس از منظومه‌سازی، مرحله بعدی برای تمدن‌سازی نظام‌سازی است که در آن با تحلیل منظومه گزاره‌های فقهی، کلامی و اخلاقی در یک موضوع، اصول حاکم بر دیگر گزاره‌ها کشف شده، نظریه اصلی در یک موضوع فقهی، اخلاقی و کلامی طراحی می‌شود (ص۱۴۱). او نظام‌سازی را یکی از مصادیق بارزِ عبور از رویکرد فردی به فقه می‌شمارد (ص۱۴۳). نویسنده تفاوت منظومه‌سازی و نظام‌سازی را در اجمال و تفصیل می‌داند و معتقد است منظومه‌سازی به حوزه مفهوم‌پردازی مرتبط است، به‌گونه‌ای که با زنجیره‌سازی مفاهیمِ همگن، راه رسیدن به مفاهیم پایه هموار گردد، برخلاف نظام‌سازی که پژوهشگر وارد حوزه نظریه‌پردازی می‌شود (ص۱۴۵-۱۴۶).

نویسنده نظام‌سازی را اصلی‌ترین پیش‌نیاز تمدن‌سازی معرفی کرده، در بررسی تطبیقی نظام اسلامی با سایر مکاتب رقیب، جایگاه ویژه‌ای برای نظام‌سازی قرار داده است که می‌تواند با ترسیم چهره‌ای کامل از دین و با رسیدن به گزاره‌های پایه و کلان، کارآمدی حکومت اسلامی را تضمین کند (ص۱۴۶-۱۵۲). او چند ویژگی اصلی برای نظام‌سازی برشمرده است: وجود ساختار و تناسب کلی، روابط منسجم و سازگار میان اجزاء، پویایی و تکامل تدریجی، و نیز داشتن هدف (ص۱۵۵-۱۵۶). به گفته او، نظام‌سازی حوزه‌های خرد و کلان را در بر می‌گیرد که از مهم‌ترین حوزه‌ها می‌توان به نظام خانواده، نظام فرهنگی، نظام اخلاقی، نظام اجتماعی، نظام اقتصادی و نظام سیاسی (ص۱۵۶-۱۶۰). اهداف نظام‌سازی عبارت‌اند از: رشد مادی و معنوی انسان‌ها، استقلال در همه حوزه‌ها، رسیدن به عدالت اسلامی، تحقق کارآمدی و تعالی نظام اسلامی (ص۱۶۱-۱۶۵).

علوم و معارف مؤثر در فرآیند نظام‌سازی

نگارنده علوم و معارفی را در فرآیند نظام‌سازی مؤثر دانسته است. برخی از این علوم به‌گونه‌ای خاص و برخی به‌صورت عام در فرآیند اجتهاد نقش دارند. این علوم عبارت‌اند از: علوم ادبی، علوم عقلی (شامل منطق، فلسفه و کلام)، عرفان نظری و عملی، اخلاق، علوم زبان‌شناختی جدید، علوم انسانی و اجتماعی، نجوم و ریاضیات، اصول فقه، رجال، درایه و تفسیر (ص۱۶۶-۱۷۵) او معتقد است، در فرآیند نظام‌سازی، مجموعه‌ای از مسائل روانی، فرهنگی، اخلاقی، علمی، اجرایی و غیره اثرگذار است، برای نمونه تعیین حدود قلمرو دخالت عقل، تأثیر مهمی در نظام‌سازی دارد؛ چنان‌که مطالعات تطبیقی و تفکر انتقادی و خلاق مانع از پیش‌داوری می‌شود (ص۱۷۵-۱۷۹).

روش‌ها و آسیب‌ها

علیرضا اعرافی، نظام‌سازی اسلامی را مبتنی بر «کشف» و «استخراج» می‌داند که با روش اجتهاد استماعی و استنطاقی انجام می‌شود، برخلاف نظام‌سازی تمدی غربی که بر «ساختن» بنا شده است (ص۱۸۰-۱۸۳). در استکشاف نظریه‌های اسلامی از دو روشِ اِنّی و لمّی استفاده می‌شود (ص۱۸۴-۱۸۶). او نظام‌سازی را امری پیچیده معرفی می‌کند که با موانعی مانند خودمحوری، علم‌زدگی، شتاب‌زدگی و تفسیر به‌رأی مواجه است (ص۱۸۹-۱۹۱). به گفته او نظام‌سازی هیچ تعارضی با نصوص و احکام صریح ندارد، بلکه با اکتشاف از دین همه منطقة الفراغ را پوشش می‌دهد (ص۱۹۲-۱۹۵).

تکامل متقابل علم و دین در یک نظام کلی

نویسنده در فصل ششم رابطه علم و دین را بررسی کرده، حوزه معرفتی هریک را توضیح می‌دهد. او پس از بررسی معنای علم و دین (ص۲۰۰-۲۰۲)، حوزه معرفتی عقلی، شهودی و تجربی را شرح داده است. او عقل را از مهم‌ترین ابزارهای شناخت انسان و پشتوانه معرفت‌های دیگر، معرفت شهودی را معرفتی بدون واسطه و خطاناپذیر، و معرفت تجربی و حسی را نازلترین لایه معرفت معرفی می‌کند (ص۲۰۳-۲۰۶). اعرافی با اشاره به پیشینه درگیری کلیسا با علوم روز (ص۲۰۷-۲۱۲)، دیدگاه‌های مختلف درباره ارتباط علم و دین را تحلیل کرده است:

  • تباین و تعارض؛ بین علم و دین قلمروهای گوناگونی دارد که باهم سازگاری ندارند، ازاین‌رو حوزه علمیه نباید به علوم انسانی بپردازد. نویسنده معتقد است، در دین اسلامی بین آموزه‌های وحیانی و حجیت عقل سازگاری وجود دارد و یافته‌های قطعی علم، هیچگاه با دین تعارض ندارد، و در فرض تعارض با عقل قطعی، دلیل عقلی مقدم می‌شود (ص۲۱۷-۲۲۰)
  • تمایز و استقلال؛ علم و دین از یکدیگر متمایز بوده، قلمرو مستقلی دارند که تعارضی در بین آنها شکل نمی‌گیرد. مؤلف این دیدگاه را ناشی از ساده‌انگاری روابط و ماهیت علم و دین می‌داند و معتقد است این نظریه نمی‌تواند درگیری‌های پنهانی علم و دین را حل کند (ص۲۲۰-۲۲۱).
  • تداخل علم در دین؛ بر اساس این نظریه، که عبدالله جوادی آملی از طرفداران این نظریه است، اگرچه علم نمی‌تواند همه معارف دین را پوشش دهد، ولی همه گزاره‌های علمی با عناوین اولیه یا ثانویه، صبغه دینی دارند. مؤلف در نقد این نظریه معتقد است، به لحاظ ثبوتی اگرچه همه حقایق در قرآن وجود دارد و امامان از ان آگاهند، اما به لحاظ اثباتی برای انسان‌های عادی، این‌چنین نیست (ص۲۲۱-۲۲۳).
  • تداخل دین در علم؛ طبق این دیدگاه علم می‌تواند همه گستره معرفت دینی را پوشش دهد؛ اعرافی سستی این دیدگاه را با مراجعه به گزاره‌های دینی اسلام، آشکار می‌بیند (ص۲۲۲-۲۲۳)
  • تأیید و تعامل؛ بر اساس این نظریه، دین همه فعالیت‌های علمی را تأیید و ترویج کرده، رویکرد حمایت از دانش را برعهده دارد. نگارنده مشروعیت‌بخشی به همه علوم مدرن و تبعیت بیش‌ازحد دین از معیارهای علمی را از نقدهای اساسی این رویکرد می‌شمارد (ص۲۲۳-۲۲۴).
  • وحدت؛ در این دیدگاه، میان آموزه‌های الهیاتی و نظریه‌های خاص علمی رابطه مستقیم برقرار است و الهیات و علم، با روش‌ها و اهداف مختلف، درباره اشیاء واحدند. از نظر نویسنده، مهم‌ترین نقطه ضعف این نظریه این است که الهیات و دین در برابر روش علمی تابع در نظر گرفته شده است (ص۲۲۴-۲۲۶).
  • دیدگاه مکمّل‌نگر؛ صاحبان این دیدگاه بر این باورند که گزاره‌های علمی و دینی یکدیگر را تکمیل می‌کنند و با قرارگرفتن در یک نظام کلی، به نتایج جدیدی می‌رسند. اعرافی که این دیدگاه را صحیح ارزیابی کرده، معقتد است در این دیدگاه علم صحیحی که از شناخت طبیعت به‌دست آمده، هیچگاه با دینی که از علم الهی برگرفته شده، تعارض پیدا نمی‌کند (ص۲۲۶-۲۲۸).

ضرورت ساماندهی علوم انسانی

علیرضا اعرافی در ادامه مباحث فصل ششم، با اشاره به تأثیر متقابل علوم انسانی و دین بر یکدیگر (ص۲۳۷-۲۵۳) به ضرورت ساماندهی معارف بشری می‌پرازد. اعرافی به دو نظریه کلی درباره بازسازی معارف بشری اشاره می‌کند؛ صاحبان دیدگاه نخست منشأ علوم مختلف را نیازهای اجتماعی انسان برشمرده، معتقدند، به‌دلیل اختلاف بنیادین جامعه اسلامی و جامعه غیراسلامی، نیازهای این دو جامعه نیز تفاوت دارد؛ به همین دلیل باید همه علوم را بر اساس نیاز جامعه اسلامی بازسازی کرد (ص۲۲۸).

در مقابل گروه دیگری که علوم انسانی را زیربنای علوم تجربی می‌دانند (بر خلاف نظام معرفتی غرب که علوم تجربی را زیربنای علوم انسانی می‌پندارند) به لزوم بازسازی عرصه علوم انسانی (شامل جامعه‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، و علوم تربیتی) بسنده کرده‌اند (ص۲۲۹-۲۳۲)؛ چراکه علوم انسانی نرم‌افزار لازم برای نظام‌سازی و تمدن‌سازی را تولید و فراهم می‌سازد (ص۲۳۴).

نویسنده در ادامه رویکردهای مختلف برای ساماندهی و تدوین علوم انسانی را توضیح می‌دهد، رویکردهایی مثل رویکرد پالایشی، رویکرد مبنا محور، رویکرد ترکیبی در ساحت روش وحیانی و تجربی، و رویکرد بومی‌سازی (ص۲۵۷-۲۶۱). او معتقد است، هریک از این رویکردها نقاظ ضعفی دارند، اما در شکل‌دهی علوم انسانی قابل جمع‌اند و می‌توان با اصلاح نقاط ضعف و ترکیب آنها با یکدیگر، از این رویکردها سود جست (ص۲۶۴).

الگوی ایرانی اسلامی

اعرافی برای رسیدن به سبک زندگی ایرانی و اسلامی، ارائه مدل و الگو را لازم می‌داند؛ یعنی نظام فکری منسجمی ارائه شده، و نقشه جامع کاربردی و عملیاتی برای آن تدوین شود (ص۲۷۱)؛ زیرا منشأ الگوهای جوامع غربی، مکاتب فلسفی غربی با محوریتِ دیدگاه‌های پوزیتیویسم و نسبیت‌گرایی است، این در حالیست که جامعه اسلامی در مسائل، نگرش‌ها، اهداف و نیازها با جوامع غیراسلامی اختلافی عمیق دارد (ص۲۷۳). به گفته او، اغلب متولیان نظام اسلامی در ضرورت بهره‌گیری از الگوی بومی و اسلامی اتفاق نظر دارند (ص۲۷۸)؛ با این حال، برای طراحی مدل‌‎ها روش‌های مختلفی وجود دارد که برخی از آنها برای به‌کارگیری گزاره‌های دینی مناسب نیست؛ چرا که مبتنی بر پیش‌فرض‌هایی هستند که با احکام و معارف دینی ناسازگارند (ص۲۷۴).

مؤلف تعیین اولویت‌های جامعه را از مسائل مهم در مدل‌سازی معرفی می‌کند و برخی از اولویت‌ها را برشمرده توضیح می‌دهد (ص۲۸۲-۳۱۲)، اولویت‌هایی مثل:

  • سبک زندگی؛ دین و سبک زندگی هر دو از اجزاء فرهنگ هستند و رابطه دوسویه بین آنها برقرار است. در متون دینی به بخشی از سبک‌ها تصریح شده است که این دسته از سبک‌ها باید مستقیما از فقیه برگرفته شود. اما آن دسته از سبک‌ها که به صراحت در متون دینی ذکر نشده‌اند، افراد می‌توانند ضوابط آنها را از فقیه برگیرد و در فرایند کار رعایت کند (ص۲۸۵-۲۸۶).

کسب درآمد؛ در نگاه اسلام کسب درآمد برای تعادل‌بخشی بین دنیا و آخرت است. در اسلام از درآمدهایی مثل کم‌فروشی و رباخواری نهی شده، بر کسب درآمد عزتمند و حلال تأکید شده است (ص۲۸۶).

مصرف؛ بر خالف نظام سرمایه‌داری که مصرف‌گرایی ترویج می‌شود، در جامعه اسلامی الگوی مصرف بر اساس نیازهای واقعی انسان‌ها تعریف شده است. به میانه‌روی و اعتدال توصیه شده، از اسراف و تبذیر نهی شده است (ص۲۸۷-۲۸۸).

تغذیه؛ دین اسلام هم به صورت سلبی و هم به صورت ایجابی دستورهای گسترده‌ای در حوزه تغذیه دارد، حوزه سلبی مانند: نقش تغذیه حرام در قبول‌نشدن عبادت و عدم استجابت دعا، و حوزه ایجابی مثل: بهره‌گیری از تنوع غذایی (ص۲۸۹).

پوشش؛ نویسنده در این بخش به تغییرات گسترده جامعه معاصر در مورد پوشش و بازنمایی بدن پرداخته است (ص۲۹۰).

روابط اجتماعی؛ در راویات دستورات فراوانی درباره نحوه معاشرت با دیگران بیان شده است (ص۲۹۰).

  • هنر؛ نگارنده وظیفه اصلی هنر را در فرهنگ‌سازی می‌داند و رویکردهای مختلف به هنر را توضیح می‌دهد. او رسالت هنر اسلامی را در ارائه حقیقت به بهترین شکل ممکن می‌داند (ص۲۹۲-۲۹۳).
  • معماری و شهرسازی؛ به نظر اعرافی، معماری و شهرسازی تنها در صورتی به اسلام نسبت داده می‌شود که دو ویژگی داشته باشد: ۱. مفاهیم و پیش‌فرض‌های پارادایمی خود را (هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، دین‌شناسی و معرفت‌شناسی) در چارچوب علوم انسانی اسلامی تعریف کند؛ ۲. نظام اهداف فردی و اجتماعی اسلام را اهداف غایی خود فرض کرده و فضایی متناسب با آن ارائه کند (ص۲۹۶).
  • رسانه؛ به گفته نویسنده، دین و رسانه خدمات متقابل دارند و رسانه می‌تواند در تربیت، آموزش، نشاط، انتقال اطلاعات و نظارت خدمات ارائه دهد (ص۲۹۸).
  • فناوری؛ مؤلف پس از توضیح و نقد رویکردهای مختلفی به فناوری (نگاه ابزارنگارانه به فناوری، رویکرد انتقادی به تکنولوژی و رویکرد گریز از فناوری)، به تبیین نسبت دین با فناوری می‌پردازد (ص۳۰۷-۳۱۳). او معتقد است اجتهاد تمدن‌ساز نمی‌تواند در برابر تکنولوژی ساکت باشد یا تقلید کورکورانه کند. او تحلیل تکنولوژی و شناخت ابعاد فردی، اجتماعی و بین‌المللی تکنولوژی را از وظایف مهم تمدن اسلامی برمی‌شمارد (ص۳۱۴).

فصل هشتم

به باور علیرضا اعرافی، دین در ایجاد تمدن‌ها نقش بی‌بدیلی دارد و دین اسلام از استعداد، منابع، توانمندی و تجربه بسیار خوبی برای تمدن‌سازی برخوردار است (ص۳۱۸-۳۱۹). او پیش‌شرط‌ها برای موفقیت در عرصه تمدن‌سازی را برشمرده، توضیح داده است، از جمله تکیه بر عقلانیت، تربیت سرمایه انسانی، مهندسی فرهنگی، نگاه فراملی و فرامذهبی، آینده‌پژوهی، و مدیریت دانش (ص۳۱۹-۳۳۶).