فقه و مصلحت (کتاب)
فقه و مصلحت | |
---|---|
![]() | |
اطلاعات کتاب | |
نویسنده | ابوالقاسم علیدوست |
موضوع | فقه مصلحت • فلسفه فقه |
سبک | استدلالی |
زبان | فارسی |
تعداد جلد | ۱ |
تعداد صفحات | ۸۹۲ |
اطلاعات نشر | |
ناشر | پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی |
محل نشر | تهران |
تاریخ نشر | از ۱۳۸۸ش |
نوبت چاپ | چاپ دهم در سال ۱۴۰۱ش |
- چکیده
فقه و مصلحت، کتابی در حوزه فلسفه فقه، نوشته ابوالقاسم علیدوست که در سال ۱۳۸۹ش عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را کسب کرد و بارها تجدید چاپ شده است. علیدوست در این اثر با تأکید بر اجتهاد پویا، تلاش میکند فقه را از حالت سنتی خارج کرده، با نیازهای جامعه معاصر هماهنگ سازد.
به باور علیدوست، اگرچه عقل انسان نمیتواند ملاک حکم شرعی را کشف کند، ولی در تشخیص مصالح و مفاسد توانمند است. او با انکار منطقة الفراغ، حوزه شریعت را فراگیر دانسته، هیچ حوزهای را از آن خارج نمیداند. وی همچنین اجتهاد را ترکیبی از حکمشناسی و موضوعشناسی میداند و خواستار تشکیل نهادی برای تشخیص مصادیق موضوعات فقهی است.
علیدوست جایگاه مصلحت در استنباط و اجرای احکام را بررسی کرده و به این نتیجه میرسد که مقاصد شریعت مفسِّر نصوص است، نه سند استنباط. او در مقام فتوا، تنها به ملاک و مصلحت قطعی مورد نظر شارع اعتماد میکند و برای فهم مصالح شرعی، چهار سنجۀ عقل قطعی، نص، الغای خصوصیت، و استقراء را بررسی کرده، آنها را معتبر میداند.
نویسنده با بررسی مسائل حاکمیتی و آسیبهای احتمالیِ کاربرد مصلحت در فقه، متولی تشخیص مصلحت در استنباط حکم را مجتهد یا شورای اجتهاد، و در بخش حکومتی، حاکم شرع را مسئول آن معرفی میکند. او همچنین بحث حیل شرعی و هماهنگی آن با مصلحت را بررسی کرده است.
معرفی اجمالی
فقه و مصلحت، عنوان کتابی در حوزه فقه مصلحت، نوشته ابوالقاسم علیدوست است. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در سال ۱۳۸۸ش این کتاب را منتشر کرده است. این اثر در سال ۱۳۸۹ش، عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را کسب کرد و بارها تجدید چاپ شد است.
ساختار
این اثر شامل مقدمه و سه بخش اصلی است. فهرست مطالب در ابتدا، و کتابنامه و فهرستهای تخصصی در پایان اثر قرار دارد. نویسنده برای پرهیز از طولانیشدن مباحث، حاشیههای تحقیقی، توضیحی و تکمیلی را در پایان هر بخش آورده است.
علیدوست در مقدمه، موضوع کتاب را تعریف و انگیزهاش از نگارش آن را بیان میکند. او سپس جایگاه این بحث را در مذاهب اسلامی دیگر شرح میدهد. وی در بخش نخست، به مفهومشناسی و مبانی پرداخته، مفاهیم محوری تحقیق را در پنج مبحث و مبانی فقه و مصلحت را در دو مبحث تحلیل کرده است.
بخش دوم کتاب به جایگاه مصلحت در کشف حکم و اجرای احکام مکشوفه، شیوه و نهاد کشف اختصاص دارد. بخش سوم شامل دو فصل است. در فصل اول پرسشها و شبهههایی درباره احکام حکومتی و جایگاه تشکیلات مصلحتی، بررسی شدهاند. در فصل دوم نیز آسیبها و موضوعاتی چون نظریه توقف (جمود)، کاربرد مصلحت در استنباط، و مصالح افراطی یا موقتی توضیح داده میشود.
درباره نویسنده
ابوالقاسم علیدوست (متولد ۱۳۴۰ش در ابرکوه) از شاگردان حسین وحید خراسانی، جواد تبریزی، جعفر سبحانی و ناصر مکارم شیرازی است. وی علاوه بر تدریس فقه و اصول، در زمینه فلسفه فقه و کرسیهای نظریهپردازی علوم نقلی نقشی فعال دارد. وی ریاست انجمن فقه و حقوق اسلامی را بر عهده داشت و عضو هیئت امنای پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر است. وی در تدریس و آثار خود به بررسی رابطه میان «فقه و مصلحت»، «فقه و عرف» و «فقه و عقل» میپردازد. او با تأکید بر اجتهاد پویا، میکوشد فقه را از حالت سنتی خارج کرده، آن را با نیازهای جامعه معاصر هماهنگ سازد.
مفاهیم کلیدی و محوری فقه و مصلحت
مفاهیمی که نویسنده در بخش نخست بررسی کرده، به قرار ذیل است:
شریعت، فقه و اجتهاد
از نگاه علیدوست، معنای خاص شریعت تنها به احکام شرعی اسلام اختصاص دارد و شامل معارف اعتقادی، اخلاقی و تاریخی نمیشود (ص۶۵). وی با بررسی معانی مختلف فقه، آن را به مجموعه قضایایی تعریف کرده که با اجتهاد فقیه از منابع و مستندات شناختهشده در نظام استنباط استخراج میشود، نه از حدسیاتی که به فقه مستند نیستند (ص۶۷). بنابراین، اجتهاد در این کتاب به معنای عمل و فعل مجتهد در جهت استخراج شریعت از مستندات آن است (ص۶۸).
حکم، علت حکم، مقاصد الشریعه و علل الشرایع
مؤلف مقاصد شریعت را به اهداف خدا از تشریع مقررات اعتباری و عملی در دین اسلام تعریف کرده است (ص۶۹). به گفته او، مقاصد شریعت در راستای رساندن مکلف به هدف خلقت قرار دارد، گرچه در این میان، احکام خاص نیز اهداف خرد و جزئی دارند که از این اهداف خرد و جزئی به علل الشرایع تعبیر میشود و عالمان امامیه و سنی از دیرباز به آنها توجه دارند (ص۷۵ و ۲۵۸).
در بحث علت حکم، که با واژههایی چون حکمت، ملاک، و مناط حکم (تنقیح مناط) همسو است، علیدوست تأکید میکند که حکمتِ حکم، هیچگاه موضوع حکم نیست، بلکه علت حکم، همیشه موضوع واقعی حکم خواهد بود. البته ممکن است در ظاهر برخی دلایل شرعی، موضوع غیر از علت حکم باشد؛ برای مثال در «الخمر حرام لاسکاره» اگرچه در ظاهر دلیل، «خمر» موضوع قرار گرفته، اما موضوع واقعی حکم، «مسکر» است که حرمت بر آن بنا شده است (ص۷۶-۷۷).
علیدوست پس از بررسی تعریف حکم در فقه از نگاه قدما، متأخران، و معاصران (ص۷۶-۸۰)، حکم را مقولهای تشکیکی میداند که از انشا و اعتبار قانونگذار آغاز شده و از مرحلهای به مرحله دیگر منتقل میشود. وی تأکید دارد که مرحله اقتضا (وجود ملاک)، خارج از مراحل حکم است (ص۸۱ و ۲۵۸).
مصلحت، منفعت، عدالت و مصالح مرسله
نویسنده پس از بررسی تعاریف مصلحت در لغت، عرف و نصوص دینی، معتقد است که در تفسیر، تشخیص و اعمال مصلحت و اِسناد آن به شریعت، باید دیدگاه شارع را در تفسیر انسان و هستی لحاظ کرد. ازاینرو، مصلحت را میتوان به «تحقق مقصود شارع» تعبیر کرد (ص۸۶). وی در ادامه به اصول و ویژگیهای مصلحت شرعی پرداخته است، از جمله اینکه مصدر کشف مصلحت باید نص معتبر و عقل عملی باشد (ص۸۷-۹۳).
وی در مقایسه مفهومی میان «منفعت» و «مصلحت»، مصلحت را در مقابل مفسده و منفعت را در مقابل ضرر قرار میدهد. در واژگان «مصلحت» و «مفسده»، ارزشها لحاظ میشوند، اما در دو واژه «خیر» و «شر» این امر دیده نمیشود (ص۹۸). او «مصالح مرسله» را مصالحی میداند که شارع آنها را ردّ نکرده، ولی به دلیل معیّنی (خاص یا عام) نیز مستند نیستند. به گفت وی، در صورتی که در فرایند استنباط به این مصالح استدلال شود، به آن «استصلاح» گفته میشود (ص۱۰۴ و ۲۶۶-۲۷۰).
سهلبودن شریعت، عسر و حرج، ضرر، اضطرار و ضرورت
علیدوست، در بررسی معنای «سهله» و «سمحه» از نگاه روایات (ص۱۰۷)، معتقد است سهلبودن شریعت به معنای نفی احکامی نیست که اجرای طبیعی یا نوعی آن با صعوبت و حرج همراه است (ص۱۰۹). چنانکه «عسر» و «حرج» باید با توجه به مصلحت سنجیده شوند و نفی عسر و حرج به معنای نفی احکامی نیست که اجرای آنها مصلحت دارد، اما با عسر و حرج همراه است. بهطور کلی، تکالیف شارع از طاقت انسان خارج نیست و از حد طاقت (عسر و حرج) کمتر است (ص۲۸۳-۲۸۷).
نویسنده همچنین به مفهومشناسی واژگان مرتبط با «عسر» و «حرج» و رابطه آنها پرداخته است، از جمله: «ضرر» که با «عسر و حرج» رابطه عام و خاص من وجه دارد (ص۱۱۲)، «اضطرار» که مفهوم عرفی و شرعی آن یکسان است (ص۱۱۸)، «ضرورت» که با واژه اضطرار ترادف دارد (ص۱۲۲)، و «حفظ و اخلال نظام» که ملاک آنها مصلحت عمومی جامعه است (ص۱۲۷).
استحسان، قیاس و قاعدهگرایی در اجتهاد
نویسنده، با بررسی مفهوم لغوی «استحسان» (ص۱۳۰) و تعبیرهای گوناگون فقهی آن (ص۱۳۱)، معتقد است در استحسان، تمسک به نص عام یا خاص از قرآن یا حدیث وجود ندارد. در واقع، استحسان در اصطلاح فقه و اصول، خروج از قاعده و نص عام، همراه با استناد به وجهی غیرمشخص است که گاهی قابل بیان و فهم دیگران نیست (ص۱۳۶ و ۲۹۰-۲۹۱)!
علیدوست میان «قیاس» و «قاعدهگرایی» در اجتهاد و «گرایش به مقاصد» در استنباط تفاوت قائل است و دومی را اساساً قیاس نمیداند. قیاس در فقه یعنی دو موضوعی که در مناط حکم مشابه یکدیگرند، با هم مقایسه شوند و حکمی که برای یک موضوع بیان شده، برای موضوع دیگری که حکم آن بیان نشده، ثابت شود (ص۱۳۹). اما در قاعدهگرایی در اجتهاد، حکم عام از نصوص پراکنده استخراج شده و سپس قاعده عام بر فرد تطبیق داده میشود؛ نه از باب قیاس و سرایت حکم از موضوعی به موضوع دیگر (ص۳۰۲-۳۰۷).
مؤلف همچنین به شرح دو اصطلاح «سدّ ذرایع» و «فتح ذرایع» در اهلسنت پرداخته است، که با مفاهیم «وجوب مقدمه واجب» و «حرمت مقدمه واجب» در فقه امامیه مترادفاند. سرایت حکم ذیالمقدمه به مقدمه و ذریعه، بر اساس حضور مصلحت در شریعت است و ازاینرو، با بحث مصلحت در اصول فقه مرتبط است (ص۱۴۵).
مبانی فقهی و عقلی مصالح و مفاسد
نویسنده در ادامه فصل نخست، مبانی فقهی و عقلی مصالح و مفاسد احکام شرعی را بررسی کرده است.
ناتوانی عقل از کشف ملاک، ولی توانا در تشخیص مصالح
علیدوست سه دیدگاه را در زمینه تبعیت احکام از مصالح و مفاسد واقعی، همراه با مبانی عقلی و نقلی آنها شرح داده، سپس نقد میکند: دیدگاه انکار که به اشاعره منسوب است (ص۱۴۹)، دیدگاه اثبات که نویسنده از آن به عنوان «اندیشه اعتدال» یاد میکند (ص۱۵۹)، دیدگاه ملازمه عقل و شرع که بر وجود مصلحت لازمالتحصیل یا مفسده لازمالاجتناب در حکم شرعی تأکید دارد (ص۱۷۴).
نویسنده در این باره که آیا درک مصلحت و مفسده از سوی عقل امکانپذیر است یا نه (بهحدی که بتوان به اتکای این فهم، به حکم شرعی رسید) دو دیدگاه را شرح داده، مبانی عقلی و نقلی آنها را بیان میکند: ۱. دیدگاه انکار و عدم امکان فهم که شامل طیف وسیعی از عالمان امامیه و غیرامامیه میشود (ص۱۷۵-۱۷۶)، ۲. دیدگاه اثبات و امکان فهم (ص۱۸۳). نظریه مختار نویسنده این است که عقل، عموماً از درک مناط حکم شرعی، مکشوف از ناحیه غیرعقل، ناتوان است؛ اما از درک و کشف حکم شرعی از طریق فهم مصالح و مفاسد ناتوان نیست. همچنین، باید میان استفاده از عقل در کشف حکم شرعی و استفاده از آن در درک ملاکهای حکم شرعی مکشوف تفکیک قائل شد (ص۱۹۳ و ۳۱۲).
گستره و شمول شریعت و عدم وجود منطقه فراغ
نویسنده در موضوع گستره شریعت، سه نظریه را بررسی کرده و به تحلیل مبانی عقلی و نقلی آنها پرداخته است:
- دیدگاه شمول تشریع و انکار منطقة الفراغ (ص۱۹۹)؛
- دیدگاه شمول تشریع با پذیرش منطقة الفراغ، همراه با اختلاف میان نظریهپردازان این دیدگاه (ص۲۰۲)؛
- دیدگاه عدم شمول شریعت و واگذاری بسیاری از حوزهها به انسانها (ص۲۱۰).
علیدوست دیدگاه نخست را برگزیده، معتقد است، طبق آیات و روایت، تردیدی نیست که دامنه تشریع همه حوزهها را فرا میگیرد و هیچ حوزهای فارغ نمیماند. از نگاه وی، منطقة العفو نیز با وجود برخورداری از ریشههای صحیح قرآنی و روایی، به معنای خارجشدن حوزههای مرتبط با زندگی انسانها از دامنه تشریع نیست (ص۲۱۲-۲۲۲).
گستره اجتهاد و فقه نسبت به حکمشناسی و موضوعشناسی
علیدوست، در بحث گستره اجتهاد و فقه، ابتدا به اختلافنظر در مشروعیت نظام اجتهاد و تقلید پرداخته و به شرح اندیشهها و مبانی دیدگاههای انکار مشروعیت (ص۲۲۷) و تثبیت مشروعیت (ص۲۳۲) میپردازد. در پایان تصریح میکند که مشروعیت نظام اجتهاد و تقلید، واضحتر از آن است که به بحث مفصلی نیاز داشته باشد (ص۲۳۵).
وی سپس به ماهیت اجتهاد از حیث حکمشناسی و موضوعشناسی پرداخته و سه دیدگاه ترکّب، بساطت و تفصیل را بررسی میکند (ص۲۳۵-۲۳۸). در نظریه مختار خود، اجتهاد را مرکب از حکمشناسی و موضوعشناسی میداند، اما تأکید میکند که نباید مصداقشناسی را با موضوعشناسی یکسان تلقی کرد (ص۲۴۱). او خواستار تشکیل نهادی برای تشخیص مصادیق موضوعات و متعلقات احکام میشود که در راستای اقامه معروف و فراهمسازی زمینه اجرای صحیح فرامین الهی، امری لازم تلقی میگردد (ص۲۴۲).
مقاصد شریعت، مفسر متن، نه سند استنباط
نویسنده در بخش دوم کتاب، ابتدا جایگاه مصلحت را از منظر مذاهب فقهی اهلتسنن و امامیه بررسی کرده است. به گفته نویسنده، وی در مطالعه گسترده خود در متون فقهی و اصولی با موردی مواجه نشده که آنها در استنباط احکام به صِرف مصلحت (بدون قیود دیگر) استناد کنند، بلکه کارآیی سندی آن همیشه در قالب قیاس، عقل، سدّ ذرایع و مانند آن انجام میگیرد (ص۳۲۴). وی ابتدا استصلاح را در آرای فقیهان و مذاهب اهلسنت بررسی میکند و نتیجه میگیرد که به دلیل اختلاف ایشان در تفسیر استصلاح نمیتوان نقطه نظر موافقان و مخالفان را یکسان دانست (ص۳۲۶). او در ادامه به نقد و بررسی ادله موافقان و مخالفان کارایی سندی استصلاح میپردازد (ص۳۲۷-۳۳۶).
علیدوست آرا و متون اصولی امامیه را نیز در این مسئله بیان کرده است (ص۳۳۶). مؤلف پس از ارائه دیدگاه گروهی از فقیهان شیعه مانند سیدمرتضی و علامه حلی، نتیجه میگیرد که متون فقهی عالمان امامیه و بنای عملی ایشان، همسو با نظر اصولی آنها در پرهیز از تکیه بر مصلحت در استنباط است و موارد معدودی از بهکارگیری مصلحت در استنباط، قابل توجیه است (ص۳۳۸-۳۴۴). علیدوست برای بررسی امکان استفاده از استصلاح در استنباط احکام، دو راه را پیموده است. او نخست مصالح مرسله را با عینیتهای مدرکات عقل عملی (ص۳۴۷-۳۵۱)، سپس با مقاصد الشریعه یکسانانگاری کرده است (ص۳۵۱-۳۶۱).
نویسنده پنج دیدگاه را درباره جایگاه مقاصد در استنباط احکام در فقه امامیه و اهلسنت برشمرده است: ۱. نصبسند (ص۳۶۲)، ۲. نصمحور با گرایش به مقاصد (ص۳۶۶)، ۳. نصپذیر و مقاصدمحور (ص۳۷۰)، ۴. مقاصدبسند (ص۳۷۱ و ۵۸۶)، ۵. نصبسند با نظارت بر مقاصد (ص۳۷۶). او پس از بررسی این آراء، دیدگاه پنجم را برگزیده، چنین میگیرد که مقاصد شریعت مفسّر نصوص است، ولی نمیتواند سند استنباط باشد (ص۳۷۹).
جایگاه مصلحت در تطبیق و اجرای احکام شرعی و فقهی
در ادامه فصل دوم، نویسنده جایگاه مصلحت را در تطبیق و اجرای احکام شرعی و فقهی مکشوف، تحلیل نموده، سپس معیارها و مبانی کشف مصالح مورد نظر شارع، ترتیب مصالح، و نهادهای تشخیص آن را بررسی کرده است.
بیاعتباری ملاکها و مصلحتهای غیرقطعی
علیدوست در بیان جایگاه مصلحت در تطبیق و اجرای احکام مکشوف، به ترتیب به تاریخچه حضور مصلحت در فقه (ص۴۰۰) و در اجرای احکام (ص۴۰۲)، نمودها و نمونههای حضور (ص۴۰۸)، مبانی حضور (ص۴۱۱) و ادله حضور (ص۴۳۸) پرداخته است. او در بخش مبانی حضور مصلحت، به تقسیمبندی احکام به ثابت و متغیر (ص۴۱۱) و معیارهای ثبات و تغییر (ص۴۲۱) پرداخته و در پایان، نظر خود را با ارائه تقسیمبندی سهگانه احکام مطرح کرده است: ۱. احکام ثابت شأنی و فعلی، ۲. احکام متغیر شأنی و ثابت فعلی، ۳. احکام متغیر شأنی و فعلی (ص۴۲۹). وی در بخش ادله حضور مصلحت، به موضوع لزوم تقدیم اهم بر مهم (ص۴۳۹) اشاره کرده و آن را در اندیشه و عمل فقیهان، همراه با ذکر موارد نقض قاعده (ص۴۴۱) و بیان توجیهات این موارد (ص۴۴۵) بررسی کرده است. به نظر وی، در مقام فتوا تنها میتوان به ملاک و مصلحت قطعی مورد نظر شارع اعتماد کرد و اعتماد به ملاک و مصلحت غیرقطعی صحیح نیست و موارد نقض و استثنا باید تفسیر و توجیه شوند (ص۴۴۴).
معیارها و مبانی کشف مصالح شرعی
نویسنده برای معیارهای فهم مصالح شرعی، چهار سنجه را بررسی کرده، آنها را معتبر میداند: ۱. درک قطعی عقل (ص۴۶۸)، ۲. نص از سه طریق دلالت صریح، ظهور مباشر و ظهور باواسطه (مناسبت حکم و موضوع) (ص۴۷۰)، ۳. الغای خصوصیت، تخریج و تنقیح مناط قطعی (ص۴۷۶). ۴. استقراء فقیه از فراوانی ادله و احکام و رسیدن به ملاک واحد و مشترک (ص۴۸۳). او در تزاحم سنجهها تنها عقل را بهعنوان مرجع معرفی میکند (ص۵۵۴).
علیدوست چهار مبنای تأثیرگذار در کشف و کاربرد مصلحت در استنباط را ذکر کرده، توضیح داده است:
- از نص به مصلحت (۴۸۵)؛ به نظر وی، فقیه باید هم به نصوص پایبند باشد و هم به مقاصد شرعی توجه کند. فقیه تنها با رعایت این دو شرط میتواند با تشخیص مصلحت قطعی یا مقصد شارع، فتوا دهد و نصوص را بر آن اساس تفسیر کند (ص۴۹۲).
- توجه به صدور نص از شأن تشریع یا بین تشریع (ص۴۹۴)؛ علیدوست برای نصوص شارع و معصومان، شئون مختلفی را برشمرده (مانند شئون مربوط به نبوت، ولایت، قضاوت، زندگی شخصی، مقاصد شریعت و تفسیر شریعت) تنها برخی از آنها را قابل استناد در استنباط فقهی میداند (ص۴۹۵-۵۰۹).
- اصل علتانگاری و حکمتانگاری؛ نویسنده تنها تعلیل احکام را پذیرفته و معتقد است، حکمت احکام قابل استناد نیست (ص۵۱۰-۵۱۱).
- توجه به ضوابط حاکم بر مصلحت شرعی و تفکیک ثابتها از متغیرها؛ مصلحتسنجیها باید با توجه به احکام ثابتی که از متغیرهای زمانی و مکانی تأثیر نمیپذیرند، انجام شود (ص۵۱۳).
مبناشناسی و معیارهای ترتیب مصالح شرعی
علیدوست در ترتیب مصالح، به دو قاعده مهم اشاره کرده، دیدگاه خود را ارائه میکند:
- اولویت دفع مفسده از تحصیل مصلحت و منفعت؛ این قاعده که مورد نقد جدی اصولیان امامیه قرار گرفته، مورد استقبال بیشتر اهلسنت قرار گرفته است (ص۵۲۰). به نظر علیدوست، ارائه صحیح از این قاعده تأثیر شگرفی در استنباط احکام خواهد داشت (ص۵۲۱) با این حال او معتقد است، تقدم دفع مفسده بر جلب مصلحت یا منفعت ثابت نیست (ص۵۲۴).
- امکان یا عدم امکان تزاحم مصالح احکام الزامی با غیر الزامی؛ به گفته علیدوست، مصالح و دفع مفاسد مورد نظر شارع در یک مرتبه قرار ندارند و این اختلاف رتبه در استنباط حکم شرعی و اجرای احکام مکشوف تأثیر میگذارد. ترتیب مصالح امری ظریف است که نیازمند ضابطهای دقیق بوده و مطلقگویی در بیان ضوابط قابل قبول نیست (ص۵۲۹). وی در این بحث به مدارک معتبر در ترتیب مصالح پرداخته که شامل این موارد است: نصوص (ص۵۳۲)، ضرورتهای فقهی (ص۵۳۳) و عقول (ص۵۳۶). او همچنین در سنجههای تقدیم مصالح در داوری عقل، به دوازده سنجه اصلی، سایر سنجهها و نیز بحث تزاحم سنجهها پرداخته است (ص۵۳۹-۵۵۳).
فرد یا نهاد متولی تشخیص مصلحت در استنباط و اجرا
به گفته نویسنده، شارع با جعل نهادهای قانونگذار، از اعتبار هزاران قانون غیرثابت و تابع متغیرهای زمانی و مکانی خودداری کرده است (ص۵۸۲). علیدوست بحث متولی تشخیص مصلحت را در سه بخش ارائه داده است:
- متولی تشخیص مصلحت در بخش استنباط محض: فرد مستنبط با اجتهاد شخصی یا اجتهاد شورایی، مسئول استنباط حکم است (ص۵۶۰).
- متولی تشخیص مصلحت در بخش استنباط و اجرا: بررسی اولیه متون فقیهان شیعه نشان میدهد که شخص حاکم (با تعابیر مختلف مانند حاکم، امام، سلطان) عهدهدار تشخیص و اجرای مصلحت است (ص۵۶۱). علیدوست در این قسمت به دیدگاههای محقق نائینی (ص۵۶۲) و امام خمینی (ص۵۶۳) درباره تشخیص مصلحت در ساختار حکومتی (احکام حکومتی و سلطانی) اشاره میکند. به باور او در شریعت اسلام، تعبد خاصی درباره تعیین متولی تشخیص مصالح حکومتی وجود ندارد؛ بلکه شریعت، همراستا با عقل، برای حفظ اهداف کلان خود، مانند هر قانونگذار دیگری، حاکم شرع را با ویژگیها و شرایط خاصی تعیین کرده است (ص۵۶۶).
- متولی تشخیص مصلحت در بخش اجرای محض: در تکالیف فردی یا جمعی (مجتمع انسانی)، کسانی که متولی اجرای حکم هستند، باید بر اساس تشخیص خود به مصلحت مراجعه کنند (ص۵۷۹).
حیل شرعی و هماهنگی آن با مصلحت
نویسنده در بخش سوم، ابتدا کشاکش مصلحت با شریعت و قانون را ذیل حیل شرعی بررسی کرده، پس از بیان تاریخچه، گستره و اهمیت آن (ص۶۱۸)، پاسخ را در اسناد معتبر شرعی، قرآن (ص۶۲۵)، روایات (ص۶۲۸)، همچنین اندیشه فقیهان (ص۶۳۱) بررسی میکند.
وی ضمن روشنسازی راهحلهای ارائهشده توسط مکاتب مختلف (ص۶۳۶-۶۴۴)، در نهایت مبانی نظر مختار خود را در نه محور مطرح میکند (ص۶۴۵-۶۵۹). نتیجهگیری او این است که پذیرش همهٔ حیل قابل دفاع نیست، اما انکار کامل آنها نیز فنی نبوده و با اسناد معتبر شرعی منافات دارد. برخی از این حیل نهتنها با «فقه المصالح» در تضاد نیستند، بلکه خود در سطحی دیگر و از منظری کلانتر، دارای مصلحتاند (ص۶۶۰). نویسنده در یکی از پیوستهای کتاب نیز مسئله توریه و دروغ مصلحتی را از نگاه قرآن، روایات، و متون فقهی به صورت مختصر بررسی کرده است (ص۷۹۵-۷۹۸).
رابطه حکم حکومتی با مصلحت: مبانی صدور و نقض آن
به گفته علیدوست، همه یا بخشی از احکام حکومتی با فقه المصالح و مصلحت مرتبطاند و بخشی از رابطه بین فقه و مصلحت در این احکام عینیت مییابد (ص۶۶۱). او ابتدا به چیستی حکم حکومتی میپردازد (ص۶۶۴) و آن را نوعی کارشناسی موضوع، تطبیق و سپس انشای حکم از سوی حاکم میخواند (ص۶۷۰). وی درباره حکم حکومتی دو دیدگاه رایج را شرح میدهد (ص۶۷۵) و معتقد است، آنچه غالبا حکم حکومی خوانده میشود، همان کشف حکم الاهیِ اوّلی یا ثانوی است، نه حکم حکومی (ص۶۹۱).
وی پس از بررسی مبانی و منابع حکم حکومی (ص۶۹۳-۷۰۳) و بررسی دیدگاهها درباره گستره آن (ص۷۰۳-۷۱۵)، با توجه به شرایط و شناخت آسیبها، دیدگاه اطلاق در قلمرو حکم حکومتی (فتوای حکومی) را تا جایی میپذیرد که مصالح مورد نظر شارع اقتضا کند و از آسیبها جلوگیری شود (ص۷۱۷).
علیدوست در ادامه به نقص حکم حکومتی و ارتکازات فقهی (ص۷۲۲)، نقض حکم حکومتی و مقررات موضوعه در اسناد شرعی (ص۷۲۵) و جنبههای مخالفت با حکم حاکم شرع (ص۷۲۹) میپردازد. وی بیان میکند که اگر حاکم صالح اسلامی قوانین و مقررات نهادها و کارگزاران را لازمالاتباع بشمارد، به حکم الهی نقض آنها به ملاک حفظ نظام و صلاح جامعه، حرام خواهد بود (ص۷۳۰).
مجمع تشخیص مصلحت نظام، به معنای مصلحت مردم نه حاکمیت
در ادامه بخش سوم کتاب، جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام از دیدگاه مذاهب فقهی امامیه و اهلسنت بررسی شده است (ص۷۵۱). نویسنده پس از اشاره به باورهای عمومی و فقهی درباره مجمع تشخیص مصلحت نظام، معتقد است، در اسناد فقهی نهاد خاصی برای تشخیص مصلحت پیشبینی نشده و تشکیل چنین نهادهایی جنبه اجرایی دارد. به باور او، تشخیص مصلحت میتواند قبل یا بعد از استنباط انجام شود و حاکم شرع میتواند از افراد متخصص در هر دو مرحله کمک بگیرد. ملاک تشخیص مصلحت باید مصلحت شرعی مردم باشد و واژه «نظام» در نام مجمع به معنای کل نظام زندگی مردم است، نه صرفاً مصلحت حاکمیت؛ ازاینرو، حذف واژه «نظام» یا استفاده از ترکیبهایی چون «نظام اسلامی» یا «نظام کشور»، عنوان را شفافتر میسازد (ص۷۵۵-۷۵۹).
علل توقف در فهم مصلحت
علیدوست در بخشی از کتاب به نقل و نقد نمونههایی از توقف و جمود فکری در فهم مصلحت از شریعت و کاربرد آن در استنباط پرداخته (ص۷۶۲) و به چهار علت آن نیز اشاره کرده است: عدم اعتقاد به حسن و قبح ذاتی، انکار تأثیر مصلحت در تشریع، نگاه غیرجامع به اسناد و مجموعه شریعت، و غفلت از مقاصد شارع (ص۷۶۶).
وی در پایان کتاب به مصلحتگرایی افراطی و افتادن در ورطه اصالت منفعت و لذت (یوتیلیاریانیسم)، ماکیاولیسم، بدعت، عرفیانگاری دین، ترقیق یا حذف شریعت اشاره کرده و نمونههایی از آنها را نقد و تحلیل نموده است (ص۷۶۷-۷۷۷).