فقه و عقل (کتاب): تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۰۶: | خط ۱۰۶: | ||
====تبیین معنای تبعیت احکام از مصالح و مفاسد==== | ====تبیین معنای تبعیت احکام از مصالح و مفاسد==== | ||
علیدوست پس از ذکر اشکالاتی بر نظریه مشهور عدلیه درباره مصلحت و مفسده پیشین، تصریح میکند که قاعده تبعیت احکام از مصالح و مفاسد پیشین در میان اصولیان متأخر شیعه قاعدهای مشهور و پذیرفتهشده نیست. بر اساس آنچه در کتاب فقه و عقل آمده است، پذیرش تبعیت احکام از مصالح و مفاسد پیشین مشکل است و در نتیجه باید گفت وضع احکام گاه بهدلیل مصلحت و مفسده موجود در متعلق حکم است و گاه بهسبب مصلحت نهفته در تشریع و انجام آن مکلف(ص۱۱۸). | |||
===مفهوم و ادله قاعده ملازمه=== | ===مفهوم و ادله قاعده ملازمه=== | ||
کتاب | کتاب حاضر [[قاعده ملازمه]] را به دلایل عقلی و نقلی قابل اثبات میداند و در بخش مربوط به قاعده ملازمه، ابتدا مفهوم این قاعده را با توضیح یکایک مفردات، از جمله حکم، حکم عقل و ملازمه مشخص، سپس دلایل اثباتکننده این قاعده را بررسی میکند. به باور علیدوست، در خصوص قاعده «کلُّ ما حکم به الشرع حکم به العقل» (هر زمان که شرع به موضوعی حکم کند، عقل هم به آن حکم میکند) باید گفت عقل با توجه به شناختی که از شارع اقدس دارد، به صورت کلی و عام، قضایای شرعی را تصدیق و دربارهشان حکم صادر میکند، ولی اینگونه نیست که عقل مناط همه احکام شارع را بدون توجه به سخنش درک و مانند آن حکم کن(ص۱۱۹). | ||
کتاب فقه و عقل برای آنکه نظرش را تقویت کند، اشکالات | کتاب فقه و عقل برای آنکه نظرش را تقویت کند، اشکالات وارد بر قاعده ملازمه را نیز بیان کرده و به آنها پاسخ داده است؛ از جمله با اشاره به آیهه «[[آیه ۱۵ سوره اسراء|وما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولاً]]» تصریح میکند که بر خلاف نظر مدعیان، اینگونه نیست که این آیه به معنای نفی قاعده ملازمه باشد. مدعیان معتقدند نفی عذاب در آیه در پیِ فرستادن پیامبران بیان شده و به این ترتیب جایی برای ادراک عقل باقی نمیماند، در حالی که علیدوست معتقد است اگر رسول مبعوث شد و عقل را حجت قرار داد، سپس کسی با حکم عقل مخالفت ورزید، این عذاب مربوط به بعد از ارسال رسول است؛ بنابراین با آیه منافاتی ندارد(ص۸۱). | ||
====دلایل و شواهد ==== | ====دلایل و شواهد ==== | ||
به باور علیدوست، اگر قاعده ملازمه را نپذیریم، وجوب شرعی عدل و حرمت شرعی ظلم با ادراک | به باور علیدوست، اگر قاعده ملازمه را نپذیریم، وجوب شرعی عدل و حرمت شرعی ظلم با ادراک حُسن عدل و قبح ظلم توسط عقل ثابت نمیشود(ص۷۰). وی همچنین با اتکا به آنکه «الف و لام» در «العقل»، «الف و لام جنس» است، معتقد است این قاعده عقل همگان را در بر میگیرد و نمیتوان آن را مخصوص عقل برخی عقلا یا خواص، مانند انبیا و اولیا، دانست(ص۷۱). | ||
وی سپس کوشیده با اتکا به دلایل عقلی و نقلی، قاعده ملازمه را اثبات کند. وی در بخش دلیل عقلی تصریح کرده است که وقتی عقل نظری ملازمه میان دو امر مانند وجوب مقدمه و ذیالمقدمه را صحیح و واقعی یافت و به آن قطع پیدا کرد، ملازمه را اجتنابناپذیر میداند و اعتقاد مییابد که هر قانونگذار حکیمی باید میان این دو ملازمه برقرار کند(ص۹۴-۹۵). | |||
افزون بر این، | افزون بر این، به نظر نویسنده کتاب، میتوان از دلیل نقلی به سود قاعده ملازمه بهره جست. مراجعه به متون دینی و استقرای ناقص آن تردیدی باقی نمیگذارد که درک عقل حجت است و به دلالت التزامی، ملازمه میان درک آن و حکم شرع نیز ثابت میشود. کتاب برای تقویت نظر خود سه روایت را شاهد مثال میآورد. علیدوست همچنین به سه روایت اشاره کرده است که بر اساس آنها ملازمه حکم عقل و شرع به دلالت مطابقی و التزامی اثبات میشود(ص۹۶-۹۷). | ||
====آشفتگی در سخنان فقیهانِ مخالف==== | ====آشفتگی در سخنان فقیهانِ مخالف==== | ||
کتاب پس از بیان کبرای قاعده ملازمه، به سراغ صغرای قاعده ملازمه رفته تا روشن سازد که عقل تا چه حد میتواند مناط و علت احکام شرع را کشف کند. علیدوست چند نمونه از اصولیان منکر قاعده ملازمه را ذکر میکند تا نشان دهد مخالفان قاعده ملازمه که معتقدند عقل مطلقاً از درک مناطات احکام عاجز است، خود به این نظر پایبندی کامل نداشتهاند | کتاب پس از بیان کبرای قاعده ملازمه، به سراغ صغرای قاعده ملازمه رفته تا روشن سازد که عقل تا چه حد میتواند مناط و علت احکام شرع را کشف کند. علیدوست چند نمونه از اصولیان منکر قاعده ملازمه را ذکر میکند تا نشان دهد مخالفان قاعده ملازمه که معتقدند عقل مطلقاً از درک مناطات احکام عاجز است، خود به این نظر پایبندی کامل نداشتهاند. وی سرانجام نتیجه گرفته است که سیره عملی فقیهان نشان میدهد اجمالاً عقل را منبع استنباط قرار دادهاند و این یعنی فقیه با عقل خویش به ملاک حکم شرعی دست مییابد، سپس حکم را استخراج میکند(ص۱۲۵-۱۲۷)؛ برخی از این فقیهان عبارتاند از: | ||
# | # [[سید ابوالقاسم خویی]] در مواردی رسیدن عقل به مناطات احکام را محتمل میداند و گاه با اعتماد به عقل فتوا میدهد؛ مثلاً در جواز یا عدم جواز تأخیر کفاره روزه، تأخیر را جایز نمیداند مگر اینکه اطمینان داشته باشد در آینده میتواند آن را ادا کند، سپس عقل را تنها منبع این حکم میداند. | ||
# شیخ انصاری گاه در استنباط حکم شرعی صرفاً به عقل اعتماد کرده است؛ برای مثال، وقتی میخواهد جواز معامله با مالی که صاحبش اجازه نداده را اثبات کند، تصرفات اندک در مال متعلق به غیر را به حکم قطعی عقل جایز میداند. | # [[شیخ انصاری]] گاه در استنباط حکم شرعی صرفاً به عقل اعتماد کرده است؛ برای مثال، وقتی میخواهد جواز معامله با مالی که صاحبش اجازه نداده را اثبات کند، تصرفات اندک در مال متعلق به غیر را به حکم قطعی عقل جایز میداند. | ||
==آسیبشناسی استنباط با استفاده از عقل== | ==آسیبشناسی استنباط با استفاده از عقل== | ||
کتاب در بخش چهارم و | کتاب در بخش چهارم و آخر، به همراه خاتمه، منشأ آسیبها در استنباط، سپس آسیبهای مراجعه به عقل و کاربرد آن در استنباط احکام شرع را ذکر و تصریح میکند که این روند ممکن است در دنیای معاصر باعث سوءاستفاده دشمنان شریعت شود و این توهم را پدید آورد که شریعت محدود به زمان و مکان خاصی بوده است و در نتیجه باید در عصر حاضر اندیشههای متناسب با شرایط روزگار جدید را جایگزین شریعت کرد. علیدوست ضمن توجه به منشأ آسیبهای ناظر به کاربست عقل در استنباط، مصادیقی از این آسیبها را نیز برشمرده است: | ||
===منشأ آسیبها در استنباط=== | ===منشأ آسیبها در استنباط=== | ||
منشأ آسیبهای ناظر به کاربست عقل در | منشأ آسیبهای ناظر به کاربست عقل در استنباط به دو دسته تقسیم شده است: ۱. جمود بیمورد بر الفاظ و ۲. عقلزدگی و عدم تعبد(ص۲۲۶-۲۲۷). | ||
===آسیبهای کاربست عقل در استنباط احکام=== | ===آسیبهای کاربست عقل در استنباط احکام=== | ||
کتاب در این زمینه سه آسیب را ذکر میکند که فقیهان | کتاب در این زمینه سه آسیب را ذکر میکند که فقیهان باید از آن دوری کنند: | ||
#ظن غیرمعتبر و استحسان شخصی: کتاب فقه و عقل، استحسان و استصلاح را تحمیل سلیقههای شخصی به نام عقل و به کام دشمنان عقل میداند که باید از آن پرهیز کرد. برای نمونه، | #ظن غیرمعتبر و [[استحسان]] شخصی: کتاب فقه و عقل، استحسان و استصلاح را تحمیل سلیقههای شخصی به نام عقل و به کام دشمنان عقل میداند که باید از آن پرهیز کرد. برای نمونه، بر برخی پژوهشگران خرده گرفته شده که با استناد به اینکه فرزند بدون واسطه به مادر و باواسطه به پدربزرگش منسوب است، قیمومت و سرپرستی فرزند پس از مرگ پدر را با مادرش دانستهاند(ص۱۸۹). | ||
#استفاده نابجا از عقل: برای تشخیص موضوعاتِ | #استفاده نابجا از عقل: برای تشخیص موضوعاتِ احکام، مانند آب و خون، یا مصادیقِ موضوعات، مانند آب مطلق و مضاف، باید به عرف مراجعه کرد، نه عقل (ص۱۹۰)؛ چراکه در تشخیص اموری که ذاتاً عرفیاند، احتمال قوی وجود دارد که عقل خطا کند. | ||
#اشتباه حکمت حکم با موضوع حکم: به باور | #اشتباه حکمت حکم با موضوع حکم: به باور علیدوست، هر حکمی موضوعی دارد که حکم بر آن نهاده میشود و حکمتی دارد که به سبب آن حکم، به آن موضوع اختصاص مییابد؛ برای نمونه، نماز موضوع برای حکم وجوب نماز است و حکمت آن بازداشتن از فحشا و منکر است؛ بنابراین نمیتوان از واجب بودن نماز لغو خصوصیت کرد و هر عمل نهیکننده از فحشا و منکر را واجب دانست(ص۱۹۱-۱۹۲). | ||
==پانویسها== | ==پانویسها== | ||